به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جامجم نوشت: از روزنامهنگارانی که به مسلخ ترور و حبس رفتند تا نشریاتی که در انحصار حزب رستاخیز، روح حقیقت را از دست دادند، مسیری است که نسبت مستقیم «دیکتاتوری» با «خفقان رسانهای» در ایران را آشکار میکند. در این گفتوگو، موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر، روایت دقیقتری از این برخوردها و فرجام تلخ مطبوعات در عصر پهلوی ارائه میدهد.
در دوران گذار از قاجار به پهلوی اول، ما شاهد یک چرخش محسوس از فضای نسبتا باز مطبوعاتی دوره مشروطه به سمت سانسور و تمرکزگرایی بودیم. به نظر شما، دستگاه پهلوی اول چگونه توانست این فضای متکثر و نقادانه مطبوعاتی را با ابزارهای بروکراتیک و امنیتی سرکوب کند؟
همانطور که اشاره کردید ما در دوره مشروطه بهخصوص ۱۵سال آخر مشروطه تا کودتای ۱۲۹۹ شاهد تکثر مطبوعات در کشور هستیم و در این دوره علاوه بر مطبوعات رسمی، احزاب و جناحهای مختلف هم رسانه دارند. البته شاهد آشفتگیهایی هم در این حوزه هستیم. ولی در هر صورت این تکثر بهوضوح دیده میشود. در مقاطعی مثلا در قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله سعی دارد مطبوعات را کنترل کند. با این وصف تا کودتای ۱۲۹۹ بهصورت دستوپا شکسته این تکثر ادامه دارد. اما با کودتا اساسا وضع تغییر میکند. رژیم کودتا در بدو امر و در پی انتشار اعلامیهای به مطبوعات هشدار میدهد و این اتفاق نشاندهنده شروع برخورد با مطبوعات است.
در این میان، آیا میتوان گفت که هدف اصلی صرفا کنترل خبر نبود بلکه شکستن استقلال سیاسی روزنامهها و واداشتن آنها به همسویی با قدرت جدید هم تلقی میشد؟
پیش از این با مطبوعاتی مواجه هستیم که مواضع ملی دارند و علیه استعمار انگلیس و دخالتهای این کشور در ایران موضع میگیرند و در انتقاد از قرارداد ۱۹۱۹ مطلب مینویسند. درعینحال در نقطه مقابل روزنامه «رعد» ۹ سرمقاله خود را به دفاع از این قرارداد اختصاص میدهد. ولی بالاخره یک فضای ضد انگلیسی مخصوصا با توجه به اتفاقاتی که در سالهای پایانی جنگ جهانی اول رخداد در مطبوعات ما حاکم است.
بهطور مشخص یکی از دستوراتی که بعد از کودتا صادر شد این بود مطبوعات علیه کودتا و همچنین انگلستان ننویسند. در موردی سفیر انگلیس صراحتا با نامبردن یک نشریه از رضاخان میخواهد که با آن روزنامه برخورد شود. در ۱۷ اسفند ۱۲۹۹ اطلاعیهای منتشر میشود مبنی بر اینکه مطبوعات حق ندارند در خصوص کودتا و عوامل آن مطلبی بنویسند و متخلفان را به زندان تهدید کرد.
آیا از همین نقطه میتوان گفت مطبوعات ناچار بودند یا در صف حامیان قدرت تازه قرار بگیرند یا هزینه سنگین مخالفت را بپردازند؟
در همین مقطع ما دو تحصن از سوی اصحاب مطبوعات داریم. یکی از سوی فرخییزدی است که بهواسطه تهدیدی که شده بود در سفارت شوروی تحصن میکند و تحصن بعدی در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) که بانیان آن به تحصن سفارت شوروی ملحق میشوند. همچنین در پایان سال ۱۳۰۰ تحصنی در مجلس شورای ملی شکلگرفت و این اتفاق نشان میدهد که آزادی اصحاب مطبوعات از همان ابتدای کودتا با تهدید جدی مواجه شده است. البته در این مقطع مطبوعههایی هم داریم که با عوامل کودتا همراه هستند و اصطلاحا به آنها روزنامههای اکثریت میگویند و نشریات مقابل آنها به اقلیت معروف شدند. تقسیمبندی نشریات بهعنوان اکثریت و اقلیت نوعی از فشارهایی بوده که به مطبوعات وارد میشده است. حتی نشریاتی که به نقد وضع موجود میپرداختند آنها را مجبور به همراهی با رژیم کودتا کردند.
البته میتوان این دوره را به لحاظ رویکرد و یا فشار وارد آوردن مطبوعات به سه دوره از کودتا تا نخستوزیری رضاخان، دوران نخستوزیری سردار سپه و همینطور دوره سلطنت رضاخان تقسیمبندی کرد. مطبوعاتی که طرفدار رضاخان بودند مثل «کوشش» بعدا در شهریور ۱۳۲۰ موضع نقد و مخالف گرفتند. این مسأله نشان میدهد که اینها در دوره رضاخان ابتدا با تطمیع به حمایت از او پرداختند و بعد از سقوط رضاخان موضع انتقادی اتخاذ کردند. در همین زمینه علاوه بر کوشش، میتوان به روزنامهها و نشریاتی مثل تجدد، ناهید و گلشن اشاره کرد.
در مقابل نشریات دیگری هستند مثل «قانون» که سیداسدالله رسا آن را منتشر میکرد، همچنین تازه بهار، شهاب، نسیم سبا و آسیای وسطی ازجمله رسانههایی هستند که بعد از کودتا و در دوران نخستوزیری رضاخان به نقد او پرداختند که البته این انتقادها با واکنشهای شدید از سوی هیاتحاکمه همراه بود و اصحاب مطبوعات دستگیر و زندانی و حتی در برخی موارد مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و برخی از آنها نیز به قتل میرسیدند. بعضی از این افراد برای نجات خود مجبور میشوند یا به سفارت شوروی پناه ببرند یا در مجلس تحصن کنند، بهخصوص اینکه ما بعد از نخستوزیری رضاخان شاهد این هستیم که بیشتر تحصنها در مجلس صورت میگیرد و متحصنین میخواهند با توسل به قوه مقننه، دستگاه دیکتاتوری را کنترل کنند یا با نقد اوضاع و احوال به افشای اتفاقات رخ داده، بپردازند.
در همان دوره درباره اختلاس یکی از افسران نظامی در روزنامه «حقیقی» مطلبی را میبینیم که با نویسنده مطلب بهشدت برخورد میشود و حتی کار به استعفای مشیرالدوله، رئیسالوزرا میرسد. رضاخان، او را تهدید میکند که اگر این روزنامه توقیف نشود از ورود رئیسالوزرا به دربار جلوگیری میکند. از سوی دیگر رضاخان از مطبوعات وابسته به خود برای برخورد با مخالفان استفاده میکند. مثلا در ماجرای برخورد با قوامالسلطنه و استعفای او نقش روزنامههای طرفدار رضاخان محرز است. همچنین در سقوط وستداهل، (مستشار نظامی سوئد در ایران)، مطبوعات طرفدار رضاخان نقش موثری داشتند.


نظر شما