به گزارش خبرنگار مهر، یو نسبو (متولد ۱۹۶۰) نویسنده و موسیقیدان پرکار نروژی است که عموماً به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر ژانر جنایی، معمایی و مکتب «نوآر اسکاندیناوی» (Nordic Noir) در جهان شناخته میشود. او خالق رمانهای پرفروش و نفسگیری است که با فضاسازیهای تاریک و روانکاوی عمیق شخصیتها، طرفداران بسیاری در سراسر جهان پیدا کرده است. بسیاری از آثار او، از جمله «آدمبرفی» و «شکارچیان سر»، به فیلمهای سینمایی موفقی تبدیل شدهاند. شاید یکی از متفاوتترین و تحسینشدهترین داستانهای مستقل نسبو، رمان کوتاه و کوبنده «خون بر برف» باشد.
نسبو که دانشآموخته رشته اقتصاد است، پیش از روی آوردن به نوشتن داستانهای جنایی، کارگزار بورس، روزنامهنگار و خواننده یک گروه موسیقی راک بود. آثار او اغلب شامل پیرنگهای پیچیده، تعلیقهای نفسگیر و نمایش خشونت و تاریکیهای پنهان در جوامع مدرن است که منجر به تثبیت جایگاه او در ادبیات پلیسی جهان شد. با این حال، وی در رمان «خون بر برف» در مواجهه با طیف دیگری از روایتها، مسیری متفاوت، مینیمالیستیتر و حتی شاعرانه را در پیش گرفت؛ داستانی درباره یک قاتل اجارهای به نام «اولاف» که در کمال تعجب، قلبی مهربان دارد و درگیر عشقی ممنوعه و مرگبار میشود.
در ایران هم رمانهای مختلفی از او مانند «خون بر برف»، «آدمبرفی»، «پسر»، «خفاش»، «شکارچیان سر» و «عطش» ترجمه شده و با استقبال خوب علاقهمندان به ادبیات پلیسی و معمایی مواجه شده است. همچنین ایوب آقاخانی به سراغ رمان «خون بر برف» رفته و یک نمایش رادیویی از این اثر با عنوان «رویای سرد» را تولید کرده است.
فرناز عقیلی این رمان را برای اجرای رادیویی اقتباس و تنظیم کرده است و ایوب آقاخانی علاوه بر کارگردانی، سردبیری آن را نیز به عهده داشته است.
نرگس موسیپور افکتور و محمدرضا محتشمی صدابردار این اثر هستند.
علی بهرامی تهیهکنندگی این نمایش رادیویی را بر عهده دارد.
در سومین قسمت از این نمایش رادیویی به ترتیب اجرا، رویا فلاحی، ایوب آقاخانی، رضا قلمبر و احمد هاشمی به ایفای نقش پرداختهاند.
در خلاصه این قسمت میشنویم:
اولاف در اتاق هتل مادرش است و از آنجا بهخوبی سوژه خود کورینا را مدنظر دارد.
در یک فلاشبک به نوجوانی اولاف، در مییابیم که پلیس باور داشته است که دیگران پدر اولاف را به قتل رساندهاند و او در یک چادر برزنتی سوخته است.
در ادامه داستان اصلی، مادر اولاف در وسایل او داستانهای او و نامه پذیرش دانشگاهی را که هرگز نرفت، مییابد. آنها هنوز کورینا را زیر نظر دارند. مردی کلافه وارد خانه او میشود و شروع به کتک زدن کورینا میکند. مرد پس از چند دقیقه از خانه کورینا خارج میشود و اولاف به دنبال او میرود.
اولاف جلوی او را میگیرد و با شلیک چند گلوله او را میکشد. اولاف با افتخار با هافمن تماس میگیرد اما متوجه میشود که در حقیقت او بنیامین پسر هافمن را به قتل رسانده است. حالا هافمن میخواهد هرطور که شده اولاف را بکشد.
هافمن با اولاف چه خواهد کرد؟ پدر اولاف واقعا چگونه مرده است؟ چه اتفاقی برای کورینا خواهد افتاد؟
باهم سومین قسمت از نمایش رادیویی «رویای سرد» را با مدت زمان ۲۸ دقیقه و ۳ ثانیه میشنویم.


نظر شما