۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۳

شاعرِ «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»، صاحب‌امتیاز این روزنامه بود

شاعرِ «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»، صاحب‌امتیاز این روزنامه بود

امروز، ۱۸ شهریورماه، ۱۱۹مین سالروز انتشار نخستین شماره‌ روزنامه‌ «نسیم شمال» است؛ یکی از تأثیرگذارترین و پرمخاطب‌ترین نشریات طنز و سیاسی دوران مشروطه‌ ایران.

به گزارش خبرنگار مهر، "نسیم شمال" ۱۱۹ سال پیش در رشت متولد شد و به یکی از تأثیرگذارترین و پرمخاطب‌ترین جراید دوران مشروطه‌ ایران بدل گشت. به همین مناسبت، نگاهی انداخته‌ایم به جزئیات کمتر گفته‌شده‌ درباره این روزنامه و بنیان‌گذارش.

تولد در رشت و توقف با به توپ بسته شدن مجلس

نخستین شماره‌ نسیم شمال درست در چنین روزی، ۱۸ شهریور ۱۲۸۶، در رشت منتشر شد. بنیان‌گذارش سید اشرف‌الدین حسینی، شاعری قزوینی‌الاصل بود که بعدها با نام همین روزنامه‌اش شناخته شد: "آقای نسیم شمال". نخستین شماره این روزنامه در چاپخانه عروة‌الوثقی رشت که متعلق به حاجی رضا مطبعه بود چاپ شد. کمتر از یک سال بعد، در تیر ۱۲۸۷، محمدعلی‌شاه قاجار مجلس شورای ملی را به توپ بست و روزنامه‌ها و انجمن‌های سیاسی را برچید. نسیم شمال هم قربانی این سرکوب شد و هفت ماه تعطیل ماند. با این حال، در رشت انتشارش تا سال ۱۳۲۹ قمری ادامه یافت که نشانه‌ای بود از سرسختی نشریه‌ای که هنوز چند سال از تولدش نمی‌گذشت.

سرانجام با مهاجرت اشرف‌الدین به تهران، به یاری فتح‌الله‌خان سپهدار اعظم، دوره‌ تازه‌ای از این جریده در سال ۱۳۳۳ قمری آغاز شد. نخستین شماره‌ این دوره، تاریخ ۷ صفر ۱۳۳۳ را بر پیشانی داشت و از همین‌جا بود که نسیم شمال از یک نشریه‌ محلی گیلانی، به پرآوازه‌ترین روزنامه‌ طنز پایتخت بدل شد.

روزنامه‌ای به‌اندازه‌ یک برگ کاغذ که کودکان در خیابان توزیعش می‌کردند

نسخه‌ تهرانی نسیم شمال در مطبعه‌ی کلیمیان چاپ می‌شد؛ یکی از کوچک‌ترین چاپخانه‌های تهران آن روزها، نزدیک سبزه‌میدان. هر شماره تنها چهار صفحه‌ی کوچک بود، به‌اندازه‌ یک ورق کاغذ رحلی امروزی. قیمتش سه یا چهار شاهی بود؛ رقمی ناچیز که آن را در دسترس همه، از اعیان تا کارگر روزمزد، قرار می‌داد.

نکته‌ جالب این روزنامه هم مثل سایر جراید آن روزگار این‌جاست که نسیم شمال توزیعش کاملاً خیابانی بود. روز انتشار، دسته‌دسته کودکان ده‌دوازده‌ساله در کوچه‌ها می‌دویدند و با فریاد بلند، رسیدن شماره‌ تازه را اعلام می‌کردند. با این حال، و با وجود جمعیت کم تهران آن دوران و شمار اندک باسوادان، هر شماره بین دو تا چهار هزار نسخه به فروش می‌رسید؛ رقمی که آن را در صدر پرتیراژترین نشریات عصر مشروطه می‌نشاند.

اما تیراژ واقعی به‌مراتب فراتر از این رقم بود. در قهوه‌خانه‌ها و سرگذرها، هرکس که سواد خواندن داشت، برای جمعیتی از بی‌سوادان، روزنامه را بلند می‌خواند. مردم دورش حلقه می‌زدند، روی خاک می‌نشستند و ساعت‌ها گوش می‌دادند. بسیاری از اشعار نسیم شمال، حتی بدون آن‌که خودِ روزنامه را دیده باشند، به تصنیف‌های محبوب کوچه و بازار بدل می‌شدند و کودکان از بَرشان می‌کردند؛ اتفاقی که آن را از یک برگه‌ کاغذی چهارصفحه‌ای، به پدیده‌ای شفاهی و فراگیر در سطح جامعه تبدیل کرد.

شاعرِ «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»، صاحب‌امتیاز این روزنامه بود

از اقتباس از ملانصرالدین تا ده‌ها اسم مستعار برای نویسنده

شاید کنجکاوی‌برانگیزترین حقیقت درباره نسیم شمال، ریشه بخش قابل‌توجهی از محتوایش باشد. بسیاری از شعرها و مطالب این نشریه ایرانی، در واقع ترجمه یا اقتباسی از نشریه‌ طنز ملانصرالدین بودند؛ نشریه‌ای که در تفلیس، پایتخت گرجستان امروزی، به زبان ترکی منتشر می‌شد و در میان آزادی‌خواهان قفقاز طرفداران زیادی داشت. حتی یکی از پرکاربردترین نام‌های مستعار اشرف‌الدین، یعنی «هوپ‌هوپ»، مستقیماً یادآور میرزا علی‌اکبر صابر، شاعر طنزپرداز همان نشریه گرجستانی بود. به بیان دیگر، یکی از نمادین‌ترین نشریات ملی‌گرای ایران در عصر مشروطه، بخش مهمی از هویت طنزآمیزش را وامدار یک نشریه ترکی‌زبان در آن‌سوی مرزها بود.

از سوی دیگر، اشرف‌الدین، دست‌کم در سال‌های نخست، عملاً تنها نویسنده‌ روزنامه بود. برای فرار از سانسور و تنوع‌بخشی به لحن نوشته‌هایش، از ده‌ها نام مستعار استفاده می‌کرد؛ «هوپ‌هوپ»، «فقیر»، «خراب‌علی میرزا»، «لات‌ولوت»، «یتیم‌جوجه»، «میرزاقشون‌علی»، «محروم‌الحقوق»، «آکل‌الوقفیات» و بسیاری دیگر. خواننده‌ آن روزها گمان می‌کرد با نویسندگان متعددی طرف است؛ حال آن‌که پشت اغلب این نام‌ها، تنها یک قلم نشسته بود. در سال‌های پایانی و پس از بیماری او، احتمال همکاری دیگران در نگارش مطالب هم وجود دارد.

سبک شعری او ساده، روان و آگاهانه دور از فصاحت رسمی ادبیات آن روزگار بود؛ گزینشی زبانی که در واقع همان دلیل موفقیتش هم بود. او واژه‌هایی از فرانسه، روسی، عربی و ترکی آذربایجانی را در شعرش به کار می‌برد و از نام غذاها، میوه‌ها و شیرینی‌های آشنای مردم برای طنزهای اجتماعی بهره می‌گرفت. محور اصلی مطالب نیز نقد استبداد، افشای وطن‌فروشان و دشمنی با دخالت روسیه و بریتانیا در امور داخلی ایران بود؛ در روزگاری که بسیاری از روزنامه‌های سیاسی با زبان نخبگان سخن می‌گفتند، نسیم شمال زبان کوچه را ابزار روشنگری کرد.

شاعرِ «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»، صاحب‌امتیاز این روزنامه بود

پسری یتیم در قزوین که بعدها سرود: «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»

اشرف‌الدین حدود سال ۱۲۸۷ قمری (۱۸۷۰ میلادی) در قزوین به دنیا آمد. در شش‌ماهگی پدرش را از دست داد و میراث پدری‌اش، به گفته‌ خودش، غصب شد؛ رویدادی که خانواده را به فقر و تنگدستی کشاند. مدتی حتی در مکتب‌خانه‌ای در ماسوله سپری کرد. پس از تحصیلات مقدماتی در قزوین، راهی عتبات عراق شد و علوم دینی آموخت. پس از بازگشت به ایران، مدتی در تبریز ماند و سرانجام به گیلان رفت؛ همان‌جایی که نسیم شمال متولد شد. او هرگز ازدواج نکرد و به گفته برخی پژوهشگران، عشقی ناکام در جوانی سبب تجرد و تنهایی‌اش تا پایان عمر شد.

برخلاف بسیاری از هم‌عصرانش، اشرف‌الدین هرگز به وزارت یا نمایندگی مجلس نرسید، اداره‌ای اداره نکرد، ثروتی گرد نیاورد و ملکی نخرید. منابع تاریخی او را مردی کریم، فروتن و کاملاً بی‌اعتنا به مال و جاه توصیف کرده‌اند؛ ویژگی‌ای که محبوبیتش را میان مردم عادی دوچندان می‌کرد، چرا که برخلاف بسیاری از روزنامه‌نگاران آن دوره، هرگز از موقعیتش برای منافع شخصی بهره نبرد.

شاعرِ «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»، صاحب‌امتیاز این روزنامه بود

اما مهم‌ترین نکته‌ای که کمتر درباره او می‌دانند این است که همین مرد، سراینده یکی از ماندگارترین اشعار مذهبی زبان فارسی نیز هست؛ به‌روایتی که در میان علاقه‌مندان به این شعر رایج است، اشرف‌الدین این اثر را در واکنش به گلوله‌باران حرم امام رضا (ع) در مشهد توسط نیروهای روسیه‌ی تزاری، در سال ۱۲۹۱ خورشیدی، سرود؛ رویدادی که بازتاب گسترده‌ای در افکار عمومی آن روزها داشت. البته درباره‌ جزئیات دقیق این روایت از جمله نام دقیق فرمانده یا شاه روس مورد اشاره در منابع مختلف اختلاف‌نظرهایی دیده می‌شود و برخی پژوهشگران به ناهم‌خوانی برخی تاریخ‌های ذکرشده در روایت‌های عامیانه‌ این ماجرا اشاره کرده‌اند؛ با این حال، اصل انتساب شعر به سید اشرف‌الدین در منابع ادبی و تاریخی تردیدناپذیر است. بخشی از این شعر چنین است:

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والاگهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد:

«با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»

این قبر غریب‌الغربا، خسرو طوس است

این قبر معین‌الضعفا، شمس شموس است

خاک درِ او ملجأ ارواح و نفوس است

باید ز ره صدق بر این خاک درافتاد

«با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد»

این شعر که سرشار از ارادت به امام رضا (ع) است، به‌قدری در فرهنگ عامه ماندگار شد که مصرع تکرارشونده‌اش امروز به یک ضرب‌المثل رایج در زبان فارسی بدل شده؛ به‌طوری‌که اغلب کسانی که این عبارت را به کار می‌برند، حتی نمی‌دانند سراینده‌ اصلی‌اش همان مدیر و صاحب‌امتیاز روزنامه‌ نسیم شمال بوده است. این نکته به‌خوبی نشان می‌دهد که دامنه‌ تأثیرگذاری اشرف‌الدین، فراتر از طنزهای سیاسی و اجتماعی‌اش، تا اشعار مذهبی و حتی زبان روزمره‌ مردم شیعه مذهب ایران هم کشیده شده است.

سال‌های پایانی زندگی او اما تلخ بود. حدود سال ۱۳۰۵ خورشیدی، به‌گفته برخی روایت‌ها، نسیم شمال دچار جنون شد؛ اتفاقی که برخی آن را نتیجه‌ دسیسه‌ای برای کنارگذاشتنش می‌دانند و برخی دیگر آن را پیامد سرخوردگی‌های سیاسی‌اش از سرنوشت آرمان‌های مشروطه می‌دانند. او مدتی طولانی را در تیمارستان تهران گذراند و در همان دوران هم، به‌روایتی، از فعالیت ادبی محدودش دست نکشید. ملک‌الشعرای بهار، به‌عنوان قیّم او، توانست مبلغی نزدیک به پنجاه‌هزار تومان برای هزینه‌هایش دریافت کند، هرچند سید بیچاره همچنان در تیمارستان به‌سر می‌برد. سید حسن مدرس نیز، به روایت برخی منابع، در تلاش برای آزادی‌اش از تیمارستان نقش داشت. سرانجام، تنها اندکی پس از رهایی و درست در شب بیست‌ونهم اسفند سال ۱۳۱۲، در سن شصت‌وسه سالگی درگذشت. او را در گورستان ابن‌بابویه‌ تهران، روبه‌روی مقبره میرزا فتح‌الله‌خان اکبر (سپهدار رشتی)، به خاک سپردند. جالب آن‌که محل دقیق مزارش سال‌ها مشخص نبود، تا این‌که در سال ۱۳۶۴، عده‌ای با کمک یکدیگر آن را یافتند و سنگ مزاری برایش نصب کردند. به روایت یکی از شاهدان آن روزها، نه در روز تولدش کسی جشنی گرفت، نه هنگام مرگ برایش مراسم ختمی برگزار شد.

میراث بیست‌ساله‌ای در قالب ۶۴۰ شماره

انتشار نسیم شمال، از نخستین شماره در رشت تا واپسین روزهایش، در مجموع نزدیک بیست سال طول کشید؛ عمری بلند برای نشریه‌ای در دوره‌ای پرآشوب از تاریخ ایران، که با توقیف‌ها، وقفه‌های چندماهه و مهاجرت از شهری به شهر دیگر همراه بود. در سال‌های پایانی، وقفه‌ها طولانی‌تر شدند. پس از مرگ اشرف‌الدین، محسن حریرچیان ساعی، دستیارش در آخرین روزهای زندگی‌اش، انتشار روزنامه را برعهده گرفت و کوشید سبک و لحن اصلی را حفظ کند؛ اما آن نفوذ اجتماعی بی‌بدیل و قلم پرشور بنیان‌گذارش، دیگر تکرار نشد.

اشرف‌الدین در طول عمرش بیش از بیست هزار بیت شعر سرود که بخشی از آن در کتاب‌هایی چون "باغ بهشت" گردآوری شده است. آرشیوهای باقی‌مانده از نسیم شمال شامل حدود ۶۴۰ شماره، از ۱۲۸۶ تا اوایل دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، یکی از دقیق‌ترین اسناد ادبی و اجتماعی از خلق‌وخوی مردم کوچه و بازار ایران در دوران مشروطه به شمار می‌رود؛ سندی که برخلاف بسیاری از روزنامه‌های رسمی و درباری آن دوران، هنوز هم برای خواننده‌ امروزی قابل‌فهم و گاه سرگرم‌کننده باقی مانده است.

کد مطلب 6941798

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha