خبرگزاری مهر، گروه اقتصاد - طیبه بیات: تا پیش از این، ناترازی گاز بیشتر در روزهای سرد سال و در قالب محدودیت برای صنایع و نیروگاهها خود را نشان میداد؛ اما جنگ، این معادله را تغییر داد. آسیب به بخشی از زیرساختهای تولید و فرآورش گاز، در شرایطی رخ داد که شبکه انرژی ایران پیش از آن نیز با شکاف قابل توجه میان تولید و مصرف روبهرو بود. حالا مسئله فقط تأمین گاز در روزهای اوج مصرف نیست بلکه تابآوری شبکهای است که گاز، برق، صنعت و بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی کشور به آن وابسته هستند.
اگر در سالهای گذشته افزایش مصرف مهمترین عامل تشدید ناترازی بود، اکنون یک متغیر جدید یعنی کاهش ظرفیت عرضه در اثر آسیب به زیرساختها، به این معادله اضافه شده است. در جریان حملات به تأسیسات گازی، حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت پالایش گاز کشور در مقطعی از مدار خارج شد؛ رقمی که عمق آسیب واردشده به زنجیره تأمین را نشان میدهد. سعید توکلی همچنین از ثبت ۷ هزار و ۹۲۴ مورد آسیب به تأسیسات گاز در جریان جنگ خبر داده است؛ آماری که نشان میدهد مسئله صرفاً از دست رفتن ظرفیت تولید در چند واحد محدود نبوده و بخشهای مختلفی از زیرساخت گاز کشور تحت تأثیر قرار گرفته است.
البته بخشی از این ظرفیت در ماههای بعد بازیابی شده است. طبق اعلام شرکت ملی گاز، تا شهریورماه حدود ۹۵ میلیون مترمکعب از ظرفیت آسیبدیده به چرخه تولید بازگشته و برنامه بازسازی سایر ظرفیتها نیز ادامه دارد اما مسئله مهمتر از خود این اعداد، زمان است؛ بازگرداندن ظرفیت آسیبدیده یک فرآیند فوری نیست و برخی مقامهای شرکت ملی گاز درباره زمانبر بودن بازسازی کامل تأسیسات آسیبدیده هشدار دادهاند. اینجاست که بحران گاز وارد مرحله تازهای میشود و کشوری که پیش از جنگ نیز با ناترازی مواجه بود، اکنون باید همزمان با افزایش تقاضای زمستانی، بخشی از ظرفیت از دسترفته خود را نیز جبران کند.

جنگ، ناترازی را عمیقتر کرد
اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، پیش از این در تشریح وضعیت جدید اعلام کرده است که ناترازی گاز کشور پیش از جنگ حدود ۴۵ میلیارد مترمکعب بوده و آسیب به زیرساختها این شکاف را به حدود ۱۰۰ میلیارد مترمکعب رسانده است.
نمیتوان تمام مسئله امروز گاز را به جنگ نسبت داد. پیش از وقوع جنگ نیز تولید و مصرف گاز در تعادل نبود. رشد مصرف در بخش خانگی و تجاری، مصرف بالای نیروگاهها و صنایع، اتلاف در زنجیره تولید و انتقال و کندی توسعه برخی ظرفیتهای جدید، به تدریج شکافی ایجاد کرده بود که در فصل سرد خود را پررنگتر نشان میداد. به گفته وی، تولید سالانه گاز نیز از حدود ۲۹۷ میلیارد مترمکعب به ۲۴۲ میلیارد مترمکعب کاهش یافته؛ یعنی حدود ۵۵ میلیارد مترمکعب از تولید سالانه تحت تأثیر آسیبهای جنگی قرار گرفته است.
این موضوع از سوی شرکت ملی گاز نیز مورد تأکید قرار گرفته است. سعید توکلی، معاون وزیر نفت و مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران، خردادماه امسال با اشاره به ناترازی مزمن گاز در سالهای گذشته گفت این ناترازی در برخی روزها به ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون مترمکعب میرسید و هشدار داد که در شرایطی که ناترازی مزمن با کاهش ظرفیت تولید ناشی از خسارت جنگ همراه شده، فشار بر مدیریت شبکه افزایش مییابد.
این اظهارات یک نکته کلیدی را روشن میکند که نمیتوان تمام مسئله امروز گاز را به جنگ نسبت داد. پیش از وقوع جنگ نیز تولید و مصرف گاز در تعادل نبود. رشد مصرف در بخش خانگی و تجاری، مصرف بالای نیروگاهها و صنایع، اتلاف در زنجیره تولید و انتقال و کندی توسعه برخی ظرفیتهای جدید، به تدریج شکافی ایجاد کرده بود که در فصل سرد خود را پررنگتر نشان میداد. خود سقاب اصفهانی نیز پیش از این، ناترازی انرژی را حاصل مجموعهای از مشکلات و سیاستهای گذشته دانسته و تأکید کرده بود که جنگ، این ناترازی موجود را عمیقتر کرده است.
بنابراین، اگر بخواهیم تصویر دقیقی از شرایط امروز ارائه کنیم، باید دو مسئله ناترازی ساختاری و ظرفیت ازدسترفته ناشی از جنگ را از یکدیگر جدا کنیم. مساله اول، با اصلاحات بلندمدت در تولید، مصرف و بهرهوری قابل مدیریت است و مساله دوم به بازسازی زیرساختها و افزایش تابآوری شبکه نیاز دارد. اما این دو، اکنون روی یکدیگر قرار گرفتهاند و به همین دلیل عبور از زمستان پیشرو حساستر از سالهای گذشته است.
از سوی دیگر، وقتی از کاهش دهها میلیارد مترمکعبی تولید سالانه سخن گفته میشود، ممکن است مسئله صرفاً یک کسری عددی به نظر برسد اما اثر واقعی آن در شبکه روزانه انرژی ظاهر میشود. گاز باید همزمان به خانهها، نیروگاهها، صنایع، پالایشگاهها، پتروشیمیها و دیگر مصرفکنندگان برسد. در روزهای عادی، شبکه با مدیریت جریان و جابهجایی میان مصارف میتواند بخشی از نوسانات را کنترل کند؛ اما در زمستان، هنگامی که مصرف بخش خانگی و تجاری جهش میکند، فضای مانور شبکه کاهش مییابد. در چنین شرایطی، هر واحد گازی که در بخش خانگی مصرف میشود، میتواند به معنای کاهش گاز در دسترس یک نیروگاه یا واحد صنعتی باشد. بنابراین مسئله اصلی فقط کمبود گاز نیست بلکه رقابت میان مصارف مختلف برای گاز موجود است. این همان نقطهای است که بحران گاز میتواند به بحران برق و تولید تبدیل شود.
گاز کمتر؛ برق گرانتر و صنعت محدودتر
وابستگی بالای نیروگاههای حرارتی به گاز باعث شده است که هر اختلال در تأمین گاز، به سرعت به بخش برق منتقل شود. در شرایط کمبود، بخشی از نیروگاهها میتوانند از سوخت مایع استفاده کنند و ذخیرهسازی سوخت نیروگاهها نیز برای همین شرایط اهمیت پیدا میکند. اما این راهکار، جایگزین دائمی گاز نیست. استفاده بیشتر از سوخت مایع به معنای افزایش هزینه، پیچیدهتر شدن عملیات تأمین سوخت و پیامدهای زیستمحیطی است.
از سوی دیگر، اگر محدودیت گاز به صنایع بزرگ منتقل شود، کاهش تولید صنعتی و تبعات اقتصادی آن نیز به زنجیره بحران اضافه خواهد شد. به همین دلیل، مسئله گاز را نمیتوان صرفاً در محدوده وزارت نفت حل کرد. این بحران ماهیتی بینبخشی دارد و تصمیم درباره گاز، مستقیماً بر برق، صنعت، کشاورزی و اقتصاد اثر میگذارد.
البته آثار این آسیبها تاکنون به معنای اعمال محدودیت گسترده برای صنایع نبوده است. توکلی در شهریورماه اعلام کرد با وجود آسیبهای واردشده به زیرساخت گاز، در تأمین گاز صنایع عمده، بهویژه صنایع فولاد و پتروشیمی، محدودیتی اعمال نشده و تحویل گاز به برخی صنایع و کسبوکارهای کوچک نیز حدود یک میلیارد مترمکعب نسبت به مدت مشابه سال قبل افزایش یافته است. با این حال، تداوم این وضعیت در ماههای سرد سال به میزان بازگشت ظرفیتهای آسیبدیده و نحوه مدیریت مصرف بستگی خواهد داشت.

چرا افزایش تولید بهتنهایی جواب نمیدهد؟
در نگاه اول، سادهترین پاسخ به ناترازی گاز، افزایش تولید است. ایران ذخایر عظیم گازی دارد و توسعه میادین جدید نیز میتواند در بلندمدت ظرفیت عرضه را افزایش دهد. اما مشکل اینجاست که تولید جدید، راهحل فوری یک کسری فوری نیست. توسعه میدان، حفاری چاه، احداث سکو و تأسیسات فرآورشی، تکمیل خطوط انتقال و ورود ظرفیت جدید به شبکه، همگی زمان و سرمایه میخواهند. از سوی دیگر، بازسازی تأسیسات آسیبدیده جنگ نیز نیازمند تجهیزات تخصصی، عملیات فنی و تستهای ایمنی است. مقامهای شرکت ملی گاز نیز بر زمانبر بودن بازگشت کامل ظرفیت آسیبدیده تأکید کردهاند. به همین دلیل، حتی اگر توسعه تولید در دستور کار باشد، نمیتوان انتظار داشت این ظرفیت در کوتاهترین زمان ممکن پاسخگوی زمستان پیشرو باشد. اینجا همان نقطهای است که مدیریت مصرف از یک سیاست بلندمدت به یک ابزار اضطراری تبدیل میشود.
گاز بیشتری تولید کنیم یا کمتر مصرف کنیم؟
سقاب اصفهانی در اظهارات خود درباره ناترازی انرژی، بر همین مسئله تأکید کرده است؛ اینکه در شرایطی که افزایش تولید زمانبر است، کاهش مصرف میتواند سریعتر ظرفیت موجود را آزاد کند. وی پیش از این نیز گفته بود که دولت به دنبال آن است که به جای تکیه صرف بر افزایش قیمت انرژی، از یک نظام انگیزشی برای کاهش مصرف استفاده کند و منفعت حاصل از صرفهجویی به مصرفکننده برسد. این رویکرد یک تفاوت اساسی با توصیههای سنتی به صرفهجویی دارد. در مدل سنتی، از مردم و صنایع خواسته میشود کمتر مصرف کنند تا کشور با کمبود مواجه نشود. اما در مدل اقتصادی، کاهش مصرف خود به یک فعالیت دارای ارزش تبدیل میشود. به بیان سادهتر، اگر یک واحد صنعتی بتواند بدون کاهش تولید، مصرف گاز خود را پایین بیاورد، گاز آزادشده دیگر صرفاً صرفهجویی نیست؛ یک ظرفیت قابل استفاده برای اقتصاد است. همین منطق درباره ساختمانها نیز صادق است. کاهش مصرف از طریق عایقکاری، اصلاح موتورخانه، تنظیم تجهیزات گرمایشی و استفاده از سامانههای کنترل هوشمند میتواند بخشی از تقاضای شبکه را کاهش دهد؛ بدون اینکه الزاماً به معنای قطع گاز یا کاهش رفاه باشد.
در همین چارچوب، سعید توکلی نیز راهکار مقابله با ناترازی را در دو مسیر همزمان تعریف کرده است؛ افزایش تولید از یک سو و مدیریت مصرف و بهینهسازی از سوی دیگر. به این ترتیب، مدیریت مصرف قرار نیست جایگزین توسعه عرضه شود، بلکه باید در کنار افزایش ظرفیت تولید، بخشی از فشار بر شبکه را کاهش دهد.
چه کسی باید مصرف را کاهش دهد؟
یکی از نقاط ضعف سیاستهای مدیریت مصرف، محدود شدن آن به خانوارهاست؛ در حالی که بخش بزرگی از تقاضای انرژی کشور خارج از بخش خانگی شکل میگیرد. در زمستان، ساختمانهای اداری و تجاری، صنایع، نیروگاهها، واحدهای کشاورزی و مجموعههای عمومی همگی بخشی از تقاضای گاز را تشکیل میدهند. بنابراین اگر قرار باشد مدیریت مصرف به یک راهبرد واقعی برای عبور از بحران تبدیل شود، باید برای همه این بخشها سازوکار مشخص وجود داشته باشد. خانهای که کمتر مصرف میکند، صنعت کممصرف، نیروگاه با راندمان بالاتر و ساختمان اداری بهینه، همگی در عمل بخشی از ظرفیت عرضه را آزاد میکنند. از این منظر، مدیریت مصرف را میتوان نوعی تولید مجازی گاز دانست؛ گازی که به جای آنکه از یک میدان جدید استخراج شود، از محل کاهش اتلاف و مصرف غیرضروری در اختیار شبکه قرار میگیرد.
درسِ جنگ؛ ظرفیت اسمی کافی نیست
امنیت انرژی فقط به مقدار تولید وابسته نیست. اگر ظرفیت تولید کشور بالا باشد اما بخش بزرگی از آن در چند نقطه حساس متمرکز شود، آسیب به یک تأسیسات میتواند اثر آن را در کل شبکه منتشر کند. بنابراین در بازسازی پس از جنگ، نباید تنها به دنبال بازگرداندن ظرفیت ازدسترفته بود. آسیب به تأسیسات گازی یک مسئله مهم دیگر را نیز آشکار کرد. اینکه امنیت انرژی فقط به مقدار تولید وابسته نیست. اگر ظرفیت تولید کشور بالا باشد اما بخش بزرگی از آن در چند نقطه حساس متمرکز شود، آسیب به یک تأسیسات میتواند اثر آن را در کل شبکه منتشر کند. بنابراین در بازسازی پس از جنگ، نباید تنها به دنبال بازگرداندن ظرفیت ازدسترفته بود. باید پرسید آیا همان ساختار قبلی را باید دوباره ساخت یا اینکه فرصت بازسازی میتواند برای افزایش تابآوری شبکه نیز مورد استفاده قرار گیرد؟ پاسخ به این سؤال، سیاستگذاری درباره مسیرهای انتقال پشتیبان، تجهیزات یدکی، پراکندگی تأسیسات حساس، ذخیرهسازی و امکان جابهجایی سریع جریان گاز میان مناطق را تحت تأثیر قرار میدهد. به عبارت دیگر، بازسازی نباید صرفاً بازگرداندن گذشته باشد بلکه باید بر ساختن شبکهای مقاومتر برای بحران بعدی متمرکز باشد.
ذخیرهسازی؛ ضربهگیر روزهای سخت
در کنار تولید و مصرف، ذخیرهسازی گاز نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. شبکه گاز در فصل سرد با یک الگوی مشخص مواجه است: مصرف در برخی روزها به شدت افزایش پیدا میکند، در حالی که تولید امکان افزایش ناگهانی متناسب با آن را ندارد.
در این شرایط، ذخیرهسازی میتواند نقش ضربهگیر را ایفا کند؛ بهخصوص در روزهایی که مصرف به اوج میرسد یا بخشی از ظرفیت تولید و انتقال دچار اختلال میشود. بنابراین توسعه ظرفیت ذخیرهسازی بهتنهایی کافی نیست و باید توان برداشت سریع گاز از مخازن و اتصال مؤثر آن به شبکه انتقال نیز مورد توجه قرار گیرد.
در سالهای گذشته، یکی از واکنشهای رایج به ناترازی، محدود کردن گاز صنایع بوده است. این روش اگرچه در شرایط اضطراری ممکن است بخشی از فشار شبکه را کاهش دهد، اما هزینه اقتصادی آن بالاست. راهکار پایدارتر این است که صنایع بزرگ از قبل برای شرایط بحران آماده باشند. قراردادهای انعطافپذیر، برنامههای مدیریت بار، استفاده از سوخت جایگزین، افزایش راندمان تجهیزات و سرمایهگذاری در بهینهسازی میتواند به صنایع اجازه دهد در دورههای اوج مصرف، با کمترین آسیب به تولید، مصرف گاز خود را کاهش دهند. در مقابل، صنعتی که بتواند به شکل پایدار مصرف خود را کاهش دهد باید از منفعت اقتصادی این اقدام برخوردار شود. این همان ایدهای است که در سیاست ذینفعسازی مصرفکننده مورد تأکید قرار گرفته است؛ یعنی کاهش مصرف نه بهعنوان یک اجبار، بلکه بهعنوان اقدامی که بخشی از منفعت آن به خود مصرفکننده بازمیگردد.

مسئله فقط سرد شدن هوا نیست
زمستان پیشرو را نمیتوان صرفاً با این پرسش ارزیابی کرد که هوا چقدر سرد خواهد شد. سه متغیر همزمان اهمیت دارند؛ اول، چه میزان از ظرفیت آسیبدیده تا پیش از اوج مصرف بازمیگردد؟ دوم، مصرف گاز خانگی و تجاری در روزهای سرد به چه سطحی میرسد؟ و سوم، چه مقدار ظرفیت پشتیبان در اختیار شبکه گاز و نیروگاهها خواهد بود؟
اگر بخش قابل توجهی از ظرفیت آسیبدیده بازگردد، ذخایر سوخت نیروگاهها تقویت شود و مدیریت مصرف نیز پیش از رسیدن به روزهای اوج اجرا شود، بخشی از فشار قابل کنترل خواهد بود. اما اگر همزمان با سرمای شدید، رشد مصرف و باقی ماندن بخشی از ظرفیت آسیبدیده مواجه شویم، فشار از شبکه گاز به نیروگاهها و صنایع منتقل خواهد شد. به همین دلیل، سناریوی بحران باید پیش از رسیدن به نقطه بحران اجرا شود. برآیند شرایط موجود نشان میدهد که نسخه عبور از ناترازی را نمیتوان در یک اقدام خلاصه کرد.
لایه نخست؛ عبور اضطراری، لایه دوم؛ بازسازی تابآور و لایه سوم؛ اصلاح ساختار نسخه های عبور از ناترازی هستند. در کوتاهمدت باید ظرفیتهای آسیبدیده با بیشترین سرعت ممکن بازگردند، ذخایر سوخت نیروگاهها بهعنوان پشتوانه حفظ شود، مصارف اولویتبندی شوند و برنامه کاهش مصرف در بخشهای مختلف پیش از روزهای اوج مصرف به اجرا درآید. در میانمدت نیز، بازسازی تأسیسات باید همراه با افزایش تابآوری باشد؛ یعنی ایجاد مسیرهای پشتیبان، تقویت تجهیزات حیاتی، افزایش ذخیرهسازی و کاهش آسیبپذیری نقاط حساس شبکه. در بلندمدت نیز بدون اصلاح الگوی مصرف، افزایش بهرهوری، کاهش اتلاف، توسعه ظرفیت تولید و متنوعسازی سبد انرژی، ناترازی دوباره بازخواهد گشت، چرا که حتی اگر تمام ظرفیت ازدسترفته جنگ به شبکه بازگردد، ناترازی ساختاری که پیش از جنگ وجود داشته همچنان باقی است.
مسئله امروز؛ تولید بیشتر یا مصرف هوشمندتر؟
آنچه جنگ درباره بحران گاز ایران آشکار کرد، این است که مسئله فقط کمبود یک منبع انرژی نیست؛ مسئله، شکنندگی زنجیرهای است که از میدان گازی آغاز میشود و به خانه، نیروگاه، کارخانه و در نهایت اقتصاد کشور میرسد. کشور از یک سو با ذخایر عظیم گازی مواجه است و از سوی دیگر در تأمین گاز مورد نیاز خود در دورههای اوج مصرف با مشکل روبهرو میشود. این تناقض را نمیتوان تنها با حفاری چاههای بیشتر توضیح داد؛ همانطور که صرفهجویی نیز بهتنهایی راهحل نهایی نیست. راه عبور، جمع کردن دو سر معادله است. عرضه باید تقویت و تقاضا باید منطقیتر شود.
برای زمستان پیشرو، مهمترین ظرفیت جدیدی که میتوان با سرعت ایجاد کرد، الزاماً یک میدان گازی تازه نیست، بلکه ظرفیتی است که از دل کاهش اتلاف و مصرف غیرضروری آزاد میشود. جنگ، هزینه این تأخیر را آشکارتر کرده است. بخشی از ظرفیت تولید آسیب دیده و بازگرداندن آن زمان میبرد؛ در نتیجه، برای زمستان پیشرو، مهمترین ظرفیت جدیدی که میتوان با سرعت ایجاد کرد، الزاماً یک میدان گازی تازه نیست، بلکه ظرفیتی است که از دل کاهش اتلاف و مصرف غیرضروری آزاد میشود. از این منظر، سخن سقاب اصفهانی درباره ضرورت حرکت به سمت مدیریت مصرف را باید در چارچوب بزرگتری دید. مدیریت مصرف قرار نیست جایگزین تولید شود بلکه قرار است در فاصلهای که تولید و بازسازی زمان میبرد، از تبدیل ناترازی گاز به بحران فراگیر انرژی جلوگیری کند.
و در نهایت، آزمون اصلی سیاست انرژی در ماههای پیشرو این نیست که آیا کشور میتواند گاز بیشتری تولید کند؛ بلکه این است که آیا میتواند از ظرفیت موجود، هوشمندانهتر استفاده کند و پیش از آنکه کسری گاز به برق و تولید سرایت کند، شکاف عرضه و تقاضا را مدیریت کند. اگر این تغییر نگاه اتفاق نیفتد، هر زمستان دوباره همان مسئله تکرار خواهد شد. اما اگر گاز صرفهجوییشده بهعنوان یک ظرفیت واقعی انرژی به رسمیت شناخته شود، مدیریت مصرف میتواند از یک توصیه عمومی به یکی از ابزارهای اصلی امنیت انرژی کشور تبدیل شود.



نظر شما