۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۶:۱۲

اخراجی‌ها علیه هالیوود

اخراجی‌ها علیه هالیوود

همزمان با ورود نتانیاهو به مقر سازمان ملل، صدها نفر از معترضان خشمگین در خیابان‌های منتهی تجمع کردند تا با ایجاد زنجیره‌های انسانی، مسیر ورود کاروان نتانیاهو را به‌طور کامل مسدود کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: هم‌زمان با ورود «بنیامین نتانیاهو»، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به نیویورک برای حضور در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مشخص بود که فضایی کاملاً متفاوت از تشریفات معمول دیپلماتیک انتظار این جنایت‌کار جنگی را می‌کشد، زیرا صدها نفر از معترضان خشمگین در خیابان‌های منتهی به مقر سازمان ملل تجمع کردند و با ایجاد زنجیره‌های انسانی، مسیر ورود کاروان نتانیاهو و ملازمانش را به‌طور کامل مسدود ساختند. این تظاهرات که بازتابی از خشم جهانی نسبت به تحولات اخیر بود، با حضور چهره‌های شناخته‌شده صنعت سینما و سرگرمی هالیوود، ابعادی فراتر از یک اعتراض معمولی پیدا کرد.

نکته بسیار قابل‌توجه در این رویداد، ایستادن ستارگان بزرگ سینما در صف اول معترضان بود. افرادی مانند «سوزان ساراندون»، «هانا اینبیندر»، «سینتیا نیکسون» و «الیوت پیج» به‌طور آشکار در کنار فعالان حقوق بشر حضور یافتند. این هنرمندان با در دست داشتن پلاکاردهایی که خواستار آتش‌بس فوری و توقف جنگ غزه بود، صدای خود را با فریادهای اعتراضی هزاران شهروند نیویورکی گره زدند.

حضور این چهره‌ها نشان می‌دهد که شکاف میان نخبگان فرهنگی غرب و سیاست‌های دولت‌های حامی اسرائیل، بالاخص آمریکا به مرحله جدید و عمیق‌تری وارد شده است. آن‌ها به جای سکوت یا بیانیه‌های محتاطانه همیشگی تصمیم گرفتند به‌صورت میدانی و با به خطر انداختن آزادی شخصی خود و همین‌طور از ریل خارج کردن مسئله امنیت شغلی در بیدادگاه هالیوود، موضعی قاطع علیه جنایات جنگی اتخاذ کنند.

اما معترضان جان‌به‌لب‌رسیده چه می‌گفتند که باعث ورود پلیس به مهلکه شدند؟ شعارهای اصلی معترضان به‌وضوح بر پایان دادن به محاصره غزه، توقف کشتار غیرنظامیان و قطع شریان کمک‌های نظامی و مالی از رژیم صهیونی متمرکز بود. پلیس نیویورک به‌اصطلاح با هدف بازگشایی مسیر و کنترل جمعیت، به‌شکل خشونت‌آمیز وارد عمل شد و در جریان این درگیری‌ها، ده‌ها نفر از جمله برخی از همین چهره‌های سرشناس هالیوودی را بازداشت کرد.

تصاویر بازداشت این هنرمندان و سلبریتی‌ها به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جهانی منتشر شد و پیامی قدرتمندتر از هر بیانیه رسمی را به سمت جهانیان مخابره کرد. در واقع این بازداشت‌ها نه‌تنها باعث سرکوب اعتراضات نشد، بلکه در قامت یک ابزار تبلیغاتی قوی، توجه افکار عمومی دنیا را بیش‌ازپیش به فاجعه انسانی موجود در فلسطین، خاصه غزه جلب کرد.

این رویداد را می‌توان نقطه‌عطفی در تاریخ اعتراضات جهانی علیه جنگ غزه دانست، زیرا برای سال‌های متمادی، بسیاری از چهره‌های هالیوودی به دلایل تجاری یا فشار لابی‌های قدرتمند، از انتقاد مستقیم به سیاست‌های اسرائیل پرهیز می‌کردند؛ اما شدت ویرانی‌ها و ابعاد فاجعه‌بار انسانی در غزه، وجدان بسیاری از هنرمندان را بیدار کرد و باعث شد تا آن‌ها دربیابند که سکوت در برابر نقض فاحش حقوق بشر، به معنای همدستی با ظلم است.

بنابراین، حضور آن‌ها در خیابان‌های نیویورک، نشانه تغییر پارادایم در اندیشه طیفی از هنرمندان، سلبریتی‌ها و تکنسین‌های جریان اصلی سرگرمی است. در مجموع، تظاهرات مربوطه و حضور پررنگ ستارگان هالیوود در آن، زنگ خطری جدی برای حامیان سنتی رژیم صهیونی به‌منظور تداوم کشتار در غزه، کرانه باختری و... محسوب می‌شود و به‌وضوح این پیام را منتقل می‌کند که دوران سکوت و همراهی بی‌قیدوشرط برخی چهره‌های فرهنگی با سیاست‌های توسعه‌طلبانه به پایان رسیده و دیگر مدیوم سینما لزوماً ابزاری در راستای سیاست‌های امپریالیستی دولتمردان آمریکایی نیست، به‌طوری‌که تداوم این فشارها می‌تواند در آینده نزدیک، موازنه قدرت رسانه‌ای را با تغییر فرم برنامه‌سازی به نفع مظلومان و مردم جنوب جهانی تغییر دهد و زمینه‌ساز تحولات سیاسی بزرگ‌تری در سطح بین‌المللی شود. اما کارکرد حضور چهره‌هایی چون سوزان ساراندون، الیوت پیج، خاویر باردم و... در رویدادهای این‌چنینی بر ذهن و ادراک مخاطبان جهانی سینمای ژانر در چیست؟

امپراتوری دروغ و توهم چه می‌گوید؟

حضور چهره‌های سرشناس هالیوودی همچون سوزان ساراندون در تظاهرات خیابانی نیویورک و تقابل مستقیم آن‌ها با ماشین تبلیغاتی رژیم صهیونیستی فراتر از یک کنش سیاسی ساده به نظر می‌رسد و ما باید این رفتار را در تقاطع یا برهم‌کنشی که میان سینما، سیاست و ایدئولوژی برقرار است، بررسی کنیم. برای درک کارکرد این اقدام ابتدا به سازوکار خلق قهرمان در سینمای ژانر هالیوود و تفاوت بنیادین آن با تصویری که رسانه‌های مستقل از واقعیت‌های جهان ارائه می‌دهند بپردازیم تا اهمیت فهم میزانسن برایمان به‌روشنی مشخص شود. هالیوود همواره در مقام یکی از قدرتمندترین دستگاه‌های ایدئولوژیک غرب الگوی خاصی از قهرمان را تولید و ترویج کرده است. این قهرمان کلیشه‌ای در غالب روایت‌ها فردی است که در دل سیستم به انجام اکت و کنش می‌پردازد، به نهادهای قدرت اعتماد دارد و در نهایت باتکیه‌بر همان ساختار معیوب عدالت را برقرار می‌کند!

سازوکار هالیوود در ساخت این تصویر بر پایه فردگرایی افراطی و تقدس‌بخشی به قدرت دولتی استوار است. در فیلم‌های اکشن، درام‌های پلیسی و حتی آثار علمی‌تخیلی، قهرمان کسی است که اگرچه گاهی با قوانین گلاویز می‌شود، اما در نهایت نماینده منافع امپراتوری و سیستم سرمایه‌داری غرب است و هیچ‌گاه در عمل به پرچم ایالات متحده پشت نکرده و هرگز ساختار بنیادین قدرت را به چالش نمی‌کشد.

او ممکن است با یک فساد اداری یا یک جنایت‌کار خیالی مبارزه کند؛ اما هرگز ماهیت جنایت‌کارانه دولت متبوعش در عرصه بین‌المللی را زیر سؤال نمی‌برد. صنعت سینمای آمریکا با صرف بودجه‌های کلان و استفاده از جلوه‌های ویژه خیره‌کننده سعی در باورپذیر کردن این توهم دارد که نهادهای امنیتی و نظامی غرب، خاصه آمریکا در ذات خود پاک و اصلاح‌پذیرند. این الگوی سینمایی در واقع، ناخودآگاه بیننده را به این نتیجه می‌رساند که راه‌حل تمام مشکلات بشری توسل به همان سیستمی است که خود، مشکل را ایجاد کرده است.

رجوع به آلتوسر برای فهم میزانسن سینمای ژانر

«لویی آلتوسر» فیلسوف مارکسیست فرانسوی با طرح مفهوم دستگاه ایدئولوژیک دولت، چهارچوب نظری دقیقی برای تحلیل نقش سینما و فرهنگ در حفظ نظم سرمایه‌داری ارائه می‌دهد. از منظر آلتوسر دولت برای بقای خود تنها به‌ زور و سرکوب فیزیکی متکی نیست و این توانایی را دارد که برای بازتولید روابط تولید از ابزارهای نرم‌تر، یعنی سینمای ژانر و تلویزیون هم بهره ببرد. او این ابزارها را دستگاه ایدئولوژیک دولت یا همان «آپاراتوس» می‌نامد؛ در این میان، سینما به‌عنوان یکی از قدرتمندترین این دستگاه‌ها وظیفه دارد ایدئولوژی مسلط را به‌گونه‌ای طبیعی و بدیهی جلوه دهد تا افراد بدون مقاومت آن را درونی کنند.

دستگاه ایدئولوژیک، فرد را در مقام یک سوژه خطاب قرار می‌دهد و به او هویتی مشخص اعطا می‌کند؛ در سینمای هالیوود این سازوکار از طریق خلق الگوهای قهرمانانه صورت می‌گیرد. به‌شکلی‌که قهرمان یک فیلم سینمایی ژانری کسی است که ارزش‌های نظام سرمایه‌داری و امپریالیستی را نمایندگی می‌کند و مخاطب با هم‌ذات‌پنداری با او، ناخودآگاه موضع قدرت را بدون هیچ کم‌وکاستی می‌پذیرد. آلتوسر معتقد است ایدئولوژی رابطه خیالی افراد با شرایط واقعی وجودی‌شان را بازنمایی کرده و قهرمان هالیوودی تصویری خیالی از عدالت و قدرت ارائه می‌دهد که تناقضات واقعی سیستم را می‌پوشاند و آن را اصلاح‌پذیر و مقدس نشان می‌دهد.

وقتی «لوییز» فیلم «تلما و لوییز» در خیابان‌های نیویورک هم قهرمان است

سوزان ساراندون سال‌ها پیش با بازی در فیلم «تلما و لوییز» اثر شاخص «ریدلی اسکات» نقشی اثرگذار و ماندگار در شکستن روایت‌های کلیشه‌ای و تجاری هالیوود در بازنمایی عاملیت زنانه ایفا کرد. او در آن اثر سینمایی زنی را به تصویر کشید که از انفعال مطلق فاصله گرفت و در برابر ساختار مردسالارانه طغیان کرد. امروز نیز همان بازیگر در عرصه واقعیت و در خیابان‌های نیویورک دقیقاً مسیری مشابه را طی کرده و به سهم خود با ساختارهای بسته به مبارزه می‌پردازد.

او بار دیگر از قاب‌های تنگ استودیویی فراتر رفته است تا در برابر ماشین جنگی و سرکوبگر قد علم کند و نشان دهد که طغیان علیه ظلم محدود به مرزهای خیالی فیلم‌نامه و کاراکترهای سینمایی نیست. حضور چهره‌ای مانند ساراندون در میان معترضان و در میان بازداشت‌شدگان، تأثیری عمیق و ویرانگر بر ادراک مخاطب می‌گذارد. نکته کلیدی اینجاست که او خود سال‌هاست از دل همین ساختار سینمایی برآمده و بارها توسط نهادهای قدرت فرهنگی غرب مورد تقدیر قرار گرفته است.

ساراندون برنده جایزه اسکار و از ستارگان بی‌چون‌وچرای جریان اصلی هالیوود است و وقتی چنین فردی که نماد موفقیت درون سیستم به حساب می‌آید، اکنون در خیابان بازداشت می‌شود و علیه همان سیستم فریاد می‌زند، یک شکاف عمیق شناختی در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. در واقع، بیننده با یک پارادوکس بزرگ روبه‌رو می‌شود، زیرا کسی که علی‌القاعده باید نماینده ارزش‌های لیبرال دموکراسی غربی و قهرمانان ساختگی روی پرده باشد، اکنون در واقعیت بیرون از پرده، آن ارزش‌ها را دروغین و پوششی برای نسل‌کشی می‌داند.

اثر چنین کنشگری مستقیم و بی‌پرده آن است که هاله مقدس و دست‌نیافتنی ستارگان سینما شکسته می‌شود و آن‌ها را از جایگاه سوژه‌های مطیع دستگاه ایدئولوژیک خارج می‌سازد. برای مخاطب جهانی که سال‌ها عادت کرده بود قهرمانان هالیوودی را تنها در نقش‌های خیالی و در خدمت منافع امپراتوری ببیند، تماشای بازداشت بازیگری که پنج‌بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده و حتی یک‌مرتبه مجسمه طلایی آکادمی را به خانه برده، شوک بزرگی تلقی می‌شود؛ خصوصاً آن که بازداشت وی مغایر با تمام ارزش‌‎‌های برساخت‌شده جامعه جهانی به‌شمار می‌رود.

این اتفاق باعث می‌شود مخاطب دیگر نتواند مرز میان واقعیت و خیال را به‌سادگی حفظ کند. او درمی‌یابد که وجود قهرمانان عدالت‌خواه در فیلم‌ها صرفاً توهمی برای آرام‌کردن وجدان عمومی بوده‌اند و حقیقت تلخ این است که سیستم، هر صدای حق‌طلبانه‌ای را در کسری از ثانیه سرکوب می‌کند. اثر مهم این بازداشت را باید در شکافی که میان دستگاه ایدئولوژیک قدرت و سوژه انسانی به وجود می‌آورد جست‌وجو کرد. این شکاف ادراکی، کارکرد اصلی دستگاه‌های رسانه‌ای را مختل می‌سازد. وقتی خود محصولات و ستارگان تأییدشده سیستم، علیه آن موضع می‌گیرند، اعتبار روایت‌های رسمی به‌شدت خدشه‌دار می‌شود. ساراندون و دیگر بازیگران نظیر الیوت پیج، جین فاندا، خاویر باردم، مارک رافالو و... با این اقدام نشان می‌دهند که عاملیت واقعی تنها در فیلم‌نامه‌ها خلاصه نمی‌شود.

آن‌ها با بدن خود و با پذیرش هزینه‌های سنگین سیاسی و اجتماعی، به بیننده آثارشان این نکته را گوشزد می‌کنند که برای فهم مناسبات باید از ویترین‌های فریبنده هالیوود عبور کرد و به درک جدیدی از مفهوم سینما رسید. این تقابل آشکار میان گذشته درخشان امثال ساراندون در سینما و وضعیت کنشگرانه ایشان در خیابان، پرده از ماهیت پوچ لیبرالیسم برمی‌دارد و به جهان نشان می‌دهد که حتی در قلب امپراتوری رسانه‌ای نیز صداهایی وجود دارند که از پذیرش نقش سوژه مطیع سر باز می‌زنند و حقیقت عریان نسل‌کشی را بیرون از چهارچوب‌های کنترل‌گر فریاد می‌زنند. اما آیا حرکت ساراندون و دیگر چهره‌های هالیوودی پیش از واکنش‌های مربوط به قضیه فلسطین، جنگ رمضان و یورش وحشیانه آمریکا به عراق سابقه نداشته؟ خیر، این اقدام مسبوق‌به‌سابقه بوده است.

سال‌ها پیش، یعنی در سال 1973 «مارلون براندو» هم در این رابطه اقدامی ساختارشکنانه انجام داد. او که برای بازی در فیلم «پدرخوانده» برنده جایزه اسکار شده بود از پذیرش این تندیس سر باز زد و به‌جای خود ساچین لیتل‌فدر را روی صحنه فرستاد تا اعتراضش را به تصویر نژادپرستانه سرخ‌پوستان در سینمای هالیوود اعلام کند. براندو با این کار نشان داد که می‌توان در اوج قله موفقیت درون ساختاری ایستاد و همان سازوکار را نقد کرد. این اقدام تاریخی هم‌سنگ با کنشگری امروز سوزان ساراندون است. هر دوی این افراد نیک دریافتند که جوایز و تقدیرهای هالیوودی تنها ابزارهایی برای خریدن سکوت و هم‌سویی با ماشین ایدئولوژیک قدرت محسوب می‌شوند و جز این کارکرد قابل‌توجهی ندارند.

فارست گامپ هم ایدئولوژیک است دوست عزیز!

در توضیح آرا آلتوسر در این‌باره بد نیست که نگاهی به «فارست گامپ» اثر شاخص «رابرت زمکیس» بیندازیم. دلیل انتخاب این فیلم در توضیح نقش آپاراتوس در پدیدآمدن ناخودآگاه مخاطبان سینمایی پخش مکرر آن از طریق رسانه ملی و دیگر شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان بوده است. متأسفانه تصور تماشاگران عادی و گاه خوره‌های فیلم از یک اثر خوب سینمایی، قصه‌گو بودن آن و توجه به ساختارمند بودن ساختمان روایی درام موردنظر است.

باری، این فیلم مخاطب را به سوژه‌ای سربه‌زیر که روایت رسمی و تعدیل‌شده تاریخ آمریکا را به‌عنوان واقعیت محض بپذیرد تبدیل می‌کند. در این اثر، کاراکترمحوری با ساده‌لوحی و اطاعت محض از دستورات در تمام رویدادهای مهم تاریخی از جنگ ویتنام تا جنبش‌های حقوق مدنی حضور دارد. آلتوسر معتقد است ایدئولوژی رابطه خیالی افراد با شرایط واقعی وجودی‌شان را بازنمایی می‌کند و فارست هم چیزی جز این دستورالعمل را انجام نمی‌دهد.

فیلم وحشت واقعی جنگ ویتنام و تبعیض نژادی ساختاری در آمریکا را پشت چهره‌ای معصوم و داستانی سانتی‌مانتال پنهان می‌کند و بیننده به‌جای مواجهه با ماهیت امپریالیستی جنگ یا ریشه‌های عمیق نابرابری با یک قهرمان فردی روبه‌رو می‌شود که با خوش‌شانسی و وفاداری به سیستم درنهایت به موفقیت می‌رسد. این روایت سینمایی تضادهای طبقاتی و سیاسی را خنثی می‌سازد. در حقیقت، شخصیت‌هایی که علیه سیستم اعتراض می‌کنند در فیلم به شکلی کاریکاتوری و منفی به تصویر کشیده می‌شوند؛ این درحالی است که در طرف مقابل اطاعت و هم‌رنگی با جماعت به‌عنوان فضیلتی اخلاقی ستایش می‌شود. درنهایت این همان مکانیسمی‌ است که در آن بیننده ناخودآگاه موضع قدرت را می‌پذیرد و باور می‌کند که موفقیت حاصل تلاش فردی خود اوست و در این میان خبری از امتیازات ساختار وجود ندارد!

کد مطلب 6959293

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha