به گزارش خبرنگار مهر، در نشست تخصصی همایش روز جهانی فلسفه که یکشنبه 30 آبان در کتابخانه ملی ایران برگزار شد، حجت الاسلام احمد احمدی، هه خیرونگ از چین، حسن معلمی، ژاکوب هانس ژوزف اشنایدر از برزیل، جاناتان هُپ از آلمان و فرحات الدریسی از تونس سخنرانی کردند.
دکتر احمدی: خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف اخلاق است
در ابتدای این نشست حجت الاسلام دکتر احمد احمدی با عنوان" خواجه طوسی در نظر و عمل" به سخنرانی پرداخت و پس از اشاره به زندگینامه پر فراز و نشیب خواجه نصیرالدین طوسی در زمان حمله و حاکمیت مغول بر ایران گفت: خواجه یک فیلسوف در دفاع از حکمت مشاء است.
این استاد حوزه و دانشگاه با تجلیل از برخی آثار خواجه طوسی در نقد آراء فخر رازی تأکید کرد: کتاب "شرق اشراقات" خواجه به حدی زیبا و ظریف بیان شده که دهها شرح از سوی شیعه و سنی بر آن نگاشته شده است.
وی هدف خود را از این سخنرانی، معرفی خواجه نصیرالدین بعنوان" فیلسوف اخلاق" خواند و گفت: خواجه فیلسوف اخلاق است نه اخلاق ناصری و ارسطویی بلکه فیلسوفی که" اوصاف الاشراف" را نوشته است. این کتاب کوچک تمیمه ای( دعایی که همراه کودکان کنند) است که هر کسی باید به همراه داشته باشد و تمام آن آیات قرآن است.
این استاد فلسفه، کتاب" اوصاف الاشراف" را اخلاق خواجه دانست و افزود: خود خواجه تأکید می کند اخلاق ناصری برای عامه مفید است اما آنچه در کتاب اوصاف الاشراف می آورد یک عرفان است.
دکتر احمدی در پایان به سؤال خود از علامه طباطبایی در مورد اخلاق عملی فیلسوفان اشاره کرد و گفت: از علامه سؤال کردم که چرا فیلسوفان مسلمان به مانند مغرب زمین در کنار حکمت نظری خود حکمت عملی ننوشتند؟ ایشان فرمودند که چون در اسلام بحث اخلاق به صورت گسترده و جامع بیان شده است فلاسفه مسلمان خود را بی نیاز می دانستند که حکمت عملی بر حکمت نظری خویش بنویسند و به آن اکتفا می کردند.
هه خیرونگ: مشکل از دست دادن هویت به گمگشتگی اجتماعی می انجامد
خانم دکتر هه خیرونگ از چین دیگر سخنران این نشست بود که به ارائه مقاله خود با عنوان "شیوه های گوناگون در خصوص [مسئله] هویت فرد از نقطه نظر مقایسه میان فلسفه چینی و غرب" پرداخت و گفت: مسئله هویت از تازه ترین مباحث مطرح شده است. این مسئله در سالهای اخیر نه تنها در فلسفه بلکه در روانشناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و غیره به شکلی جدی تر مورد بحث قرار گرفته است.
محقق مؤسسه فلسفه آکادمی علوم اجتماعی شانگهای، افزود: فرهنگ های سنتی به علت رشد هرچه بیشتر شیوه علمی و گسترده تر شدن شبکه اطلاعاتی، به طور بی سابقه تحت فشار قرار گرفته اند و مردم در الگوهای فرهنگی گوناگون و بی شباهت به هم، به شکلی بلاتکلیف در مواجهه با خود، دین، جامعه و محیط طبیعت قرار گرفته اند.
وی با اشاره به وجود بحران هویت در جهان غرب و شرق تأکید کرد: این دو با اینکه دارای الگوهای فلسفی متفاوتی هستند اما در راستای حل و فصل کردن چالش ها، یافتن بنیاد های نظری معقول به همراه کاربرد عملی آنها در خصوصِ هویت شخص هستند.
هه خیرونگ تمایز میان سوژه و ابژه را به شکلی ساختگی باعث مقابل هم قرار گرفتن فرد و طبیعت و فرد و جامعه عنوان کرد و افزود: حتی با در نظر گرفتن فرد به مثابه یک سوژه، بازهم [این سوژه] در هویت فرد انتزاعی خواهد بود زیرا که
فرد سوژه را از بیرون می بیند.
دکتر هه خیرونگ یادآور شد: فیلسوفان غربی معاصر تا پیش از این پی به معایب حاصل از شیوه سنتی فلسفه برده بودند و ظهور فلسفه های پست مدرن تلاشی در جهت غلبه بر همین آفت های فلسفی است. اگرچه هنوز نیز تبیین مسئله هویت فرد در فلسفه پست مدرن محدودیت های خاص خود را دارد .
وی با بیان اینکه هویت با وجود خالق ارتباط دارد، افزود: مشکل از دست دادن هویت در نهایت به گمگشتگی اجتماعی می انجامد. فلاسفه غربی سعی می کنند فلسفه وجودی انسان و هویت آن را از هم جدا کنند. آنها در فلسفه جدید بحث فرد را از خانواده جدا می کنند.
وی با بیان اینکه بشر به تدریج و به آرامی مسیر تکاملی خویش را فراموش می کند افزود: فلاسفه غرب به کل قضیه فلسفه به صورت شخصی نگاه می کنند و بحران گمگشتگی هویت در غرب یک مسئله است که فلاسفه غرب سعی دارند جوابی برای آن بیابند اما به دلیل نبودن ایمان رنج می برند که نهایتا به از خودبیگانگی فرهنگی می انجامد.
وی با اشاره به فلسفه سنتی چین تأکید کرد: این فلسفه بازنمایی طبیعت بشری را بر اساس ادراک خود از هویت شخص عرضه می کند. فلسفه سنتی چینی، طبیعت انسان را نه برای دنبال کردن ماهیت فرد بلکه جهت جستجوی ریشه های پیدایش هستی فرد به منظور آشکار ساختن خودآگاهی وی مورد کاووش قرار داد .
این محقق چینی با بیان اینکه در نظر فیلسوفان سنتی چینی "آسمان یک کل یکپارچه است"، تأکید کرد: این آموزه اشخاص را متصل به طبیعت اطراف خویش ساخت و افراد انسانی را دارای والاترین مقام در زمین و آسمان دانستند و آنچه انسان باید انجام دهد " برخوردار شدن از وجدان در ارتباط با آسمان و زمین است". این سخن بدین معنا است که باید تمام جهان را به مثابه یک پیکره واحد حیات دید هر چند که فرد باید به دنبال نوعی روش مناسب در این پیکره عظیم حیات باشد.
وی در پایان تأکید کرد: فلاسفه غرب در پیدا کردن هویت فردی بیشتر به "من" در شخص توجه می کنند در حالیکه فلاسفه شرق آن را درباره اجتماع در نظر گرفته اند اما در این میان فلاسفه غرب و شرق(چین، ایران و اسلام) می توانند در یافتن هویت فرد به یکدیگر کمک کنند.
جاناتان هپ: هستی شناسی هایدگر مبتنی بر لحظه اصیل است
در این نشست همچنین جاناتان هپ از دانشگاه کبک کانادا به ارائه مقاله خود با عنوان" حال اصیل؟ هستی شناسی در برابر سوژه" پرداخت و گفت: مارتین هایدگر در هستی و زمان سعی دارد به طرزی قاطع هستی شناسی را به منزله فلسفه ای مشتق از معنا تدوین کند. هستی شناسی مورد نظر باید پیش از هر چیز،فلسفه مدرن (یعنی دکار تی) را پشت سر بگذارد که در آن هستی معنادار تنها به شکلی فرعی راهنمای راه بوده و سوژه متفکر و سخنگو در جایگاه آن نشسته است.
وی افزود: در نهایت هایدگر زمان مندی را در مقام بنیانِ معنای هستی پیش می کشد . به هم ین دلیل تعریف هایدگر از زمانمندی به خاطر تبیین هستی شناسی مورد نظرش باید عاری از خطا باشد.هایدگر میان سه حالت متعلق به زمان مندی یعنی آینده، حال و گذشته تفکیک قایل می شود.
هپ هستی شناسی هایدگر را مبتنی بر لحظه اصیل دانست و افزود: با این وجود، این لحظه حقیقت از لحظه غیراصیل قابل تمیز نیست. بدین خاطر می توان استدلال کرد که نقطه کوری در قلب هستی شناسی هایدگر وجود دارد که چیزی به جز همان شک دکارتی نیست.
جاناتان هپ در پایان تأکید کرد: اگر استدلال های ژیژک در راستای آشکار ساختن دلالتهای پنهانِ سیاسی در هستی و زمان طرح می شود، پیشنهاد من به طور خاص تمرکز بر این نکته است که چگونه این مسئله هستی شناسی هایدگر را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین لحظات حقیقت (چه تاریخ مند، چه وجودی و چه موارد دیگر) بر تصمیمات کور و بی هدفی متکی اند که توسط سوژه های متفکر و سخنگو گرفته می شود و نه بر نوعی معنای غالب و رازآلود از هستی.
در این نشست، ژاکوب هانس ژوزف اشنایدر نیز به موضوع مقاله خود با عنوان " کتاب احصاءالعلوم فارابی(ابونصر محمدبن محمدبن طرخا نبن اوزلغ) اشاره کرد و گفت: این کتاب در قرن دوازدهم میلادی توسط "دومینیکوس گاندیسالینوس" به لاتین ترجمه شده است . ترجمه دیگری نیز به لاتینی از گرهارد اهل کریمونا در دست است، لیکن ترجمه گاندیسالینوس در قرون وسطی تأثیرگذارتر بوده و در تقسیمات فلسفه اثر گاندیسالینوس نیز جای داده شده است.
این اندیشمند برزیلی افزود: با اینکه ترجمه گرهارد به متن اصلی عربی نزدیک تر است اما ترجمه گاندیسالینوس فلسفی تر بوده و به همین دلیل، در قرون وسطی حائز اهمیت بیشتری است. ضمن اینکه متن گرهارد یک ترجمه وفادار به متن و کلمه به کلمه است و توجهی به معنای کلی محتوای متن ترجمه شده ندارد و او تقریبا هیچ چیز از فلسفه نمی داند حال آنکه گاندیسالینوس یک فیلسوف و مترجم با قصد و هدف ترجمه متون فلسفی عربی است .
وی با بیان اینکه در جهان عرب بعد از ارسطو که "معلم اول" لقب گرفته است، فارابی "معلم ثانی" خوانده می شود، تأکید کرد: فارابی تمام آثار افلاطون و ارسطو را تشریح و تلاش کرد بین این دو فلسفه اتحاد ایجاد کند .
در ادامه این نشست حجت الاسلام حسن معلمی نیز با عنوان "ضرورت بالقیاس و بالغیر، حلقه وصل بین مبانی عقلی وباید و نباید های اخلاقی" به سخنرانی پرداخت.
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) رابطه بین باید و هست و حلقه وصل بین این دو را از مباحث مهم فلسفه اخلاقی دانست و به تشریح سه طریق در تبیین این حلقه وصل پرداخت و گفت: الف) ضرورت ادعایی و قراردادی؛ ب) ضرورت بالقیاس؛ و ج) راه حل مورد قبول مقاله که عبارت است از"ضرورت بالقیاس و بالغیر" که به رابطه بین فعل و نتایج آن نظر دارد و از درون این رابطه ضروری، ضرورت دیگر برای فاعل پدید می آید.
وی تأکید کرد: ضرورت اول ضرورت بالقیاس است که مورد قبول مرحوم علامه و شهید مطهری واستاد مصباح است و ضرورت دوم ضرورت بالقیاس بالغیر است که از ضرورت اول به ضمیمه گزاره"نتایج بعضی از افعال مطلوب ماست" استنتاج می شود.


نظر شما