کتابی که یک رئیس‌جمهور را ویران کرد/ پاسخ ۲۸۸ صفحه‌ای به ۱۸ کلمه

والری تریرویلر بانوی اول سابق فرانسه بعد از جدایی از فرانسوا اولاند، با نوشتن کتاب «برای این لحظه متشکرم»، در ساحت کنت مونت کریستوی زن، از رئیس جمهور فرانسه انتقام سختی گرفت.

خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: «برای این لحظه متشکرم» نام کتابی است که والری تریرویلر بانوی اول سابق کاخ الیزه، بعد از جدایی اش از فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه، آن را نوشت. این کتاب چند ماه بعد از نوشته شدنش توسط ابوالفضل الله دادی به فارسی ترجمه شده و با همین عنوان توسط نشر به نگار در ۲۸۸ صفحه و شمارگان هزار نسخه به چاپ رسید. این کتاب از جهات مختلف جای بررسی دارد که در ادامه این نوشتار به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت. 

تریرویلر بعد از جدایی اش از اولاند در مصاحبه ها ظاهر نشد، به پیام های اولاند نیز پاسخ نداد (مگر چند مورد) و در خلوت و سکوت به نوشتن کتابی پرداخت که در حکم سلاحی سنگین برای ضربه زدن به پیکره حقیقی و حقوقی فرانسوا اولاند رئیس جمهور فعلی فرانسه است. او با نوشتن این کتاب کاملا خود را به شخصیت داستانی کنت مونت کریستو (خلق شده توسط الکساندر دوما) نزدیک کرده است.

ادموند دانتس یا همان کونت مونت کریستو بعد از ظلم و ستم‌هایی که در حقش روا داشتند، ۲۰ سال برای گرفتن انتقام صبر کرد و نقشه و طرح مناسبی کشید تا همه مسببان ظلم و ستم را به جان هم بیاندازد و آن‌ها را تسلیم عدالت کند. تریرویلر نه به طور کامل اما با صبر و استقامتی که به خرج داد، توانست با وجود فشارهای روانی، نوشتن کتابش را به پایان رسانده و ضربه محکمی به اولاند وارد کند. او هم مانند ادموند دانتس که مورد بی مهری روزگار قرار می گیرد، بعد از رسوایی ارتباط مخفیانیه اولاند با هنرپیشه زن مشهور ژولی گیه، در کتابش می‌نویسد: «منطق دنیا را نمیفهمم. مچ او را گرفته اند اما من باید تاوان آن را پس بدهم.» یا در جای دیگری می گوید: «من یک آزمون را پشت سر می گذارم نه یک فاجعه را.» 

البته تریرویلر که خود روزی بر زن دیگری ترجیح داده شده، ناچار در چرخه‌ای به نام چرخه خیانت قرار می گیرد و زن دیگری را بر او ترجیح می‌دهند. بنابراین او هم با ۲ مفهوم مهم روبرو است: «خودکرده را تدبیر نیست» و همان طور که در ادامه اشاره خواهیم کرد: «با هر دستی بدهی، با همان دست می گیری».

برای مخاطبی که از کلیت ماجرا اطلاع ندارد باید به طور گذرا اشاره کنیم که فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه چند ماه بعد از رئیس جمهور شدنش، متهم به داشتن رابطه با ژولی گیه هنرپیشه زن مشهور فرانسوی شد و این اتهام پس از مدتی اثبات شد که موجب به هم خوردن زندگی مشترک او و والری تریرویلر شد(در ادامه متن نیز از لفظ زندگی مشترک استفاده می شود چون اولاند و تریرویلر ازدواج رسمی نکرده بودند). بهتر است در ابتدای این نوشتار به یکی از مهم ترین درس هایی که نویسنده اش به ما می دهد، با نقل قول از او استفاده کنیم: «به خوبی می‌توانم شهادت دهم که قدرت، انسان ها را تغییر می دهد.» 

به هر حال، ورود به نقد و بررسی این کتاب، باعث ورود به مسائل اخلاقی، انسانی و سیاسی می شود که ناچار به پرداخت به آن ها هستیم.

علل نگارش این کتاب

در وهله اول، قصد و غرض والری تریرویلر از نوشتن کتاب، انتقامی زنانه از مردی به نظر می رسد که زندگی‌اش را تباه کرده است. اما موضوع می تواند فراتر از این ها هم باشد. «تنها راه در دست گرفتن دوباره کنترل زندگی ام این است که آن را روایت کنم.» (جمله ای است که در ابتدای کتاب آورده شده است.)

«این کتاب همچون بطری‌ای است که به دریا انداخته شده و داستان گذشته‌ام با او را شامل می شود.» والری تریرویلر مدت‌ها تحت فشار شدید رسانه ها و افکار عمومی بوده است. بسیاری از این فشارها به دلیل عدم تکذیب های رئیس جمهور و کادر کاخ الیزه بوده اند که موجب شده مطالبی غیرواقع و ناروا به بانوی اول فرانسه نسبت داده شود. «همسران روسای دولت ها تقریبا همواره مظنون هستند.» (یکی از جملات والری در کتاب) بنابراین، بانوی سابق اول فرانسه، یکی از انگیزه هایش از نوشتن کتاب را چنین بیان می‌کند: «رئیس جمهور داستان ما را در هجده کلمه بی‌روح که خودش برای خبرگزاری فرانسه خواند، خلاصه کرد. این کتاب پاسخ آن هجده کلمه است.» او یک جمله دیگر هم آورده و درباره مخاطبان کتابش گفته: «تنها کسانی که می‌خواهند از داستان ما سر در بیاورند آن را خواهند خواند. بقیه راه را خودشان خواهند رفت و این گونه بهتر است.»

مخاطبان کتاب

این کتاب برای مطالعه چند گروه مناسب است که به ترتیب اولویت عبارت‌اند از: مردان سیاست، خبرنگاران، علاقه مندان به جهان سیاست و رسانه و در نهایت مخاطبان عام و کتابخوان.

«برای این لحظه متشکرم» از این جهت برای مردان سیاست مناسب است که عبرت آموز است و می تواند راه و رسم درست رفتار کردن در زندگی شخصی و زندگی سیاسی شان را به آن ها گوشزد کند. یعنی مانند همان ضرب المثل «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان» موید این نکته باشد که هرکاری فرانسوا اولاند در کتاب کرده، شما نکنید!

اما کتاب از منظر دیگر برای خبرنگاران و اهالی رسانه آموزنده است که محتاط باشند در دامی که والری تریرویلر افتاد، نیافتند. علاقه مندان به سیاست و رسانه و همچنین مخاطبان عام هم با خواندن این کتاب، به مطالب بسیار آموزنده و عبرت آموزی درباره زندگی خواهند رسید.

مظلومیت های دختری شهرستانی که پله های ترقی را یکی یکی طی کرد

«برای این لحظه متشکرم» روایت مظلومیت‌های والری تریرویلر است که در ابتدا دختری شهرستانی و متعلق به خانواده‎ای از طبقه واقعی کارگر بوده است؛ بنابراین به درستی از خبرنگاران و طرفداران حزب چپ و سوسیالیست فرانسه بوده و با دغدغه های این حزب کار خبرنگاری خود را آغاز کرده و پله های ترقی را یکی یکی بالا رفته تا توانسته کاری برای خود در مجله پاری مچ، دست و پا کند.

او چندین بار به این مساله اشاره می‌کند که شهرستانی بود است و این که دچار روحیه خودگم گشتگی نشده و اصلیتش را فراموش نکرده است. در این مطلب، به جنبه های کار خبرنگاری این زن نیز خواهیم پرداخت. اما با قرار گرفتن در مسیر اصلی این مقاله، والری در نوشتن این کتاب کاملا موفق بوده است. نوشتن کتاب را با موفقیت به پایان برده و این بحث دیگری است ولی چاپ و توزیع کتاب موجب موفقیت او در مجادله ای شده که با رئیس جمهور فرانسه داشته است و همان طور که اشاره شد، انتقامی جانانه اما به جا و درست از اولاند گرفته است. با این حال، جمله ای که او کتابش را با آن به پایان برده، همان طور که توقعش می رفت و می رود (حتی اگر کتاب حاوی این جمله نبود) موجب همدردی شدید مخاطب با او می شود: «فقط می خواستم به همان اندازه‌ای که دوست داشتم، دوست داشته شوم.»

معرفی منصفانه مردان قدرت و ایضا آقای اولاند

راوی کتاب، توانسته هنگام نگارش وقایع و روایت آن‌ها، بر خود مسلط بوده و سطور منسجمی خلق کند. یکی از وجوهی که کتاب او دارد، توصیفاتی است که از اخلاق و رفتار شریک سابق زندگی اش آورده است. البته در مقاطع پایانی کتاب الفاظی در توصیف بدی و پلید بودن فرانسوا اولاند آورده اما از دایره ادب خارج نشده و سعی کرده منصفانه این مرد را هم در جایگاه مرد زندگی اش و هم رئیس جمهور فرانسه توصیف کند. البته همه جملات مربوط به این مفهوم، متعلق به خودش نیستند. مثلا در جایی از کتاب، وقتی که روزهای مربوط به افسردگی بعد از اعلام جدایی از اولاند را روایت می کند، اشاره به بستری شدنش کرده و می گوید که روانشناسی که او نزدش درمان می شد، گفته است: «مردان قدرتمند خیلی زود معنای حد و مرزها را از یاد می برند او از این مورد با نام سندروم فتح کردن یاد می کند.»

البته همان طور که اشاره شد تریرویلر بی انصاف نیست و ویژگی های مثبت فرانسوا اولاند را هم برشمرده است: «این یکی از حُسن های اوست که به هیاهوهای ناخوشایندی که در شهر می‌پیچد _ به ویژه وقتی هدف آن بی آبرو کردن کسی باشد _ توجه نمی کند.» یکی از جملات تند و طوفانی راوی هم در فرازهای پایانی کتاب به این ترتیب است: «در زمینه پستی، مردان بی وفا همه شبیه همدیگر هستند و مردان قدرتمند پست تر هستند.»

جمله دیگری هم در کتاب وجود دارد که لایه های زیرین شخصیت اولاند را بهتر نشان می دهد. والری از ابتدا تا انتهای کتاب به روحیه شوخ طبعی اولاند و سرزندگی اولاند معترف است اما در جایی وقتی که واقعا از دست او و عدم حمایت هایش کلافه شده، می آورد: «واقعا باید او را بشناسید تا بدانید هرچه بیشتر شوخی می کند، بیشتر می کوشد ناراحتی هایش را پنهان کند.» یا جمله دیگری را در فرازهای دیگری می آورد؛ وقتی که اولاند بین همسر سابق و فرزندانش و والری تریرویلر به عنوان شریک فعلی زندگی اش گیر افتاده است و نمی تواند از شریک فعلی اش، حمایت کند: «بی شک نمی تواند موقعیت بین مادر بچه هایش و مرا مدیریت کند و هیچ کاری انجام نمی دهد که خاطرجمع شوم.»

«دوگانگی ویژگی همیشگی اوست.» این هم از جملاتی است که والری تریرویلر در توصیف مردی می آورد که مدت زیادی را عاشقش و مدتی را شریکش بوده است. بد نیست به یکی از جملاتی که یکی از کارکنان الیزه در مقام دلداری (بعد از جدایی اش از اولاند) به تریرویلر داده، این چنین است: «در دنیای سیاست بودن در کنار بازنده ها هیچ سودی ندارد.»

یکی از دوستان والری چند ماه بعد از جدایی او از اولاند، بعد از دریافت پیام های درخواست برگشت والری که اولاند آن ها را می فرستد، درباره شخصیت رئیس جمهور، خطاب به بانوی سابق اول فرانسه چنین می گوید: «احساس می کنم اندازه عشقش به میزان محبوبیتش بستگی دارد.» والری در پایان کتاب اشاره می کند که بعد از گذر از همه این مسائل و مشکلات به چه برداشتی رسیده است: «به خوبی می توانم شهادت دهم که قدرت، انسان ها را تغییر می دهد.»

درسی برای خبرنگاران

این کتاب حاوی ۲ نکته درس آموز برای خبرنگاران است؛ یکی حرفه ای و دیگری اخلاقی. درس اول را سردبیر مجله پاری مچ وقتی والری روزهای ابتدایی کارش را می گذراند، گفته است: «فراموش نکنید که شما فقط به خاطر نوشته هاتون وجود دارید و نه به خاطر خودتون.» اما حضور والری تریرویلر در شبکه اجتماعی توئیتر و تاثیرگذاری اش در آن، از دیگر مطالبی است که می تواند مورد توجه خبرنگاران قرار بگیرد. اما درس دوم درباره رعایت اخلاق و حریم شخصی افراد حقیقی و حقوقی است. چون عدم رعایت اخلاق در این حوزه و داشتن روحیه پاپاراتزی موجب به تنگ آمدن و عصبی شدن تریرویلر که خودش از صنف خبرنگاران بوده، شده است. نمونه جملات مربوط را در زیر می خوانیم: «تجربه عجیبی است که ببینید زندگی تان تحریف و در مورد آن قصه پردازی می شود. من شاهد تولد شخصیتی هستم که اسم، چهره و زندگی مرا دارد اما هیچ ربطی به من ندارد و نسخه خیالی ام است.» و «جوامعی که با اینترنت مانوس هستند ابتلا به چیزی را که محققان آمریکایی "اپیدمی بدگویی" یا "فرهنگ بدگویی" می نامند، تسهیل می کنند.»

چرخه خیانت

اما یکی از ویژگی های این کتاب، آموزنده بودنش است. این ویژگی کتاب، البته به دور از شعار و اغراق است. کتاب به خوبی حامل مفاهیم و ضرب المثل هایی چون «از همان دست که بدهی از همان دست هم می گیری» و «بازی چرخ و فلک» است. وضعیتی که با خیانت اولاند به تریرویلر، برای این زن به وجود می آید، چند سال قبل توسط تریرویلر برای سگولن رویال همسر سابق اولاند به وجود آمده است. البته این چرخه یک بازیگر ثابت دارد و آن اولاند است. یعنی در زندگی اش ابتدا با سگولن رویال ازدواج کرده و صاحب چند فرزند می شود. بعد از آن زندگی مشترکش را بدون ازدواج رسمی با والری تریرویلر خبرنگار سیاسی همراهش آغاز می کند و رویال را جا می گذارد. بعد از چند سال هم تریرویلر راوی این کتاب را قال گذاشته و به سراغ بازیگر معروف ژولیه گیه می رود.

چند جمله نمونه برای این مفهوم، به این ترتیب هستند: «این زن نام و چهره مرا با خود داشت اما من او را نمی شناختم.» (جمله ای که تریرویلر در ابتدای کتاب می آورد وقتی که متوجه خیانت اولاند و رابطه اش با ژولی گیه می شود.) «چندین پیام روی منشی تلفن ژولی گیه می گذارم و از او می خواهم با من تماس بگیرد. هرگز به من تلفن نمی زند. وقتی در سال ۲۰۰۶ سگولن رویال برایم پیام گذاشت که با او تماس بگیرم، من هیچ وقت به او تلفن نزدم. این طنز ناخوشایند چرخه خیانت است...» و «امروز حال آن روز سگولن رویال را درک می کنم. غریزه او متوجه خطری شده بود که من در قضیه گیه احساس نکردم.»

دروغ

نقد مفهوم دروغگویی در این کتاب، ۲ وجه دارد. اول مساله دروغگویی فرانسوا اولاند به عنوان مرد زندگی والری تریرویلر و وجه دوم دروغگویی او به عنوان یک مرد سیاستمدار و دروغگویی مردان سیاست. تریرویلر هم در ۲ جایگاه این رفتار مذموم را نقد و تقبیح می کند؛ اول در جایگاه شریک زندگی اولاند و به عنوان یک زن و دوم در جایگاه یک خبرنگار سیاسی که رفتار سیاستمداران، رئیس جمهورهای مختلف و فرانسوا اولاند را به عنوان رئیس جمهوری پنجم فرانسه شاهد بوده است.

«او به جان پسرم قسم می خورد.» این جمله ای است که تریرویلر در فرازی که مربوط به جر و بحث هایش با اولاند درباره رابطه با ژولی گیه است، آورده است. اولاند با قسم خوردن به جان پسر تریرویلر به او اطمینان می دهد که با هنرپیشه مشهور رابطه نداشته و ندارد ولی این دروغ چندی بعد آشکار می شود. «اما باز هم به من دروغ می گوید» این هم یکی از جملاتی است که به مراتب در کتاب تکرار شده است. هم زمانی که اولاند و تریرویلر زیر یک سقف زندگی می کردند و هم زمانی که از هم جدا شدند و اولاند بارها و بارها از تریرویلر درخواست بازگشت کرد.

اما دروغ هایی هم که نه تنها به زندگی خصوصی اولاند و تریرویلر، بلکه به شخصیت حقیقی و حقوقی رئیس جمهور فرانسه مربوط می شوند، حضور پررنگی در داستانی دارند که بانوی اول سابق فرانسه روایت می کند. در یکی از بخش های پایانی کتاب، بعد از فراز و فرودهای مربوط به جدایی شان و درخواست های اولاند برای بازگشت تریرویلر، چنین آورده است: «مطمئن هستم فرانسوا هرگز تغییر نخواهد کرد و دروغ در وجود او، مثل پیچکی که از تنه درختی بالا می رود، ریشه دوانده است.» در بخش دیگری، وقتی تریرویلر درباره کتابی که اولاند بیرون داده می گوید، این جمله را به نقل از اولاند یادآوری می کند: «من هیچ وقت مسائل خصوصی مون رو برای هیچ کس تعریف نمی کنم. این هم یکی دیگر از دروغ هایش است و البته یکی از آزاردهنده ترینشان.»

تریرویلر در فرازهای پایانی کتاب هم، درباره انگیزه اش از نگارش کتاب گفته و اشاره ای به مساله دروغ دارد: «من می خواهم خودم را از هرگونه دروغی پاک کنم و این کتاب را بدون این که بار ناگفته ها را روی دوشم حس کنم، به دست چاپ بسپارم.»

دوست داشتن ها و حسادت ها

روایت کتاب از دیدگاهی زنانه انجام می‌شود. نویسنده درون و بیرون روحیه زنانه اش را بارها در کتاب روایت کرده است؛ خواسته اش نیز این بوده که به عنوان یک زن و شریک زندگی اولاند، دوست داشته شود و در جایگاهی که باید باشد، قرارش بدهند نه این که مرتب مورد توهین و تحقیر قرار بگیرد. با مقیاس و معیاری که از روحیه و غرور زنانه سراغ داریم، تریرویلر در دوران زندگی مشترکش با اولاند، زیادتر از چیزی که توقع می رود، رفتارهای دوگانه و تحقیرآمیز اولاند و تیمش در الیزه را تحمل کرده است. او در صفحات ابتدایی کتاب می‌گوید: «عبارت درست همین است: من فقط یک سایه هستم

چند جمله نمونه از این مفهوم، هم به این ترتیب هستند: «یکی از کارکنان اقامتگاه بسته‌ای دستمال به سمتم می گیرد. اما من خودم دستمال کاغذی ای هستم که همین الان دور انداخته شده.» این جمله مربوط به روز انتشار بیانیه جدایی شان توسط اولاند و رفتن والری از کاخ الیزه است. «همه این فداکاری‌ها را انجام دادم تا در یک لحظه و با هجده کلمه، مثل یک دستمال کاغذی کثیف دور انداخته شوم؟ آیا انتخابم درست بود؟» و «مردان به مسائل نظامی می پردازند و زنان به مسائل انسانی.»

یکی از مسائل مهم و بدیهی هم که ظاهرا در جامعه امروز ما فراموش شده، وجود حسادت در همه انسان‌ها از جمله جامعه زنان است. این مفهوم کاملا صحیح است که هر زن و مردی می خواهد همسرش به طور کامل برای او باشد. اما این مهم گاهی به اسم مفاهیمی چون راحت یا باز بودن افراد، فراموش می‌شود. اما والری تریرویلر در کتابش به طور صریح به حسادتش و همچنین تمامیت خواهی مردش، اشاره می کند. یکی از مسائلی هم که باعث شد او از فرانسوا  اولاند متنفر شود، همین است : «تحمل نمی‌کنم که زنان بیایند سرشان را روی شانه او بگذارند و کنارش قرار بگیرند تا عکسی بیاندازند. نه، من چنین چیزی را دوست ندارم. حتی پیش آمده است که خودم را از شر چند نفر از این زن‌ها خلاص کرده ام. آیا این زن‌ها دوست دارند که من به شوهرهایشان بچسبم؟»

مرگ اعتماد

تریرویلر طبق مطالبی که در کتاب آورده، بارها تلاش کرده به اولاند فرصت بدهد تا رفتارش را اصلاح کرده و علاقه اش را ابراز کند. اما اولاند از این فرصت‌ها استفاده نکرده است. او حتی از فرصت‌هایی که تریرویلر در آن ها خود را به نفهمیدن زده و سعی کرده مثبت بین باشد، نیز بهره‌ای نبرده و کار را خراب تر کرده است. با در نظر گرفتن مجموع عواملی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم، به جایی می رسیم که دیگر اعتماد بین این زوج می میرد و هیچ عامل وصل کننده ای، توانایی جوش دادن این رابطه بگسسته را ندارد. «او حرف های همیشگی خیانتکاران را به زبان می‌آورد.» یا «حتی یک لحظه هم تصور نمی کنم که او از آزادی اش استفاده کند تا زن دیگری را ببیند... این ساده لوحی ابدی زنان وفادار است.» این‌ها نمونه ای از جملات حاوی مفهوم مرگ اعتماد بین او دو نفر هستند. 

کامل ترین جمله کتاب در این زمینه، این جمله است: «از این به بعد می دانم که بدون اعتماد هر رابطه‌ای با دیگری به بن بست خواهد رسید.»

با توجه به این که می توان جملات و سطرهای بسیار دیگری درباره این کتاب و مفاهیم بین کلمات آن نوشت، در همین جا، این نوشتار را با جمله ای به پایان می بریم که کتاب «برای این لحظه متشکرم» با آن شروع می شود؛ جمله ای از طاهر بن جلون است و مشخص است که ضمیر مورد نظرش هم فرانسوا اولاند است: «سکوت کسی که دوستش داریم، جنایتی بی سر و صداست.»

---------------

صادق وفایی

کد خبر 2494174

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 0 =