امام(ره) توانست تغییرات گسترده در سازمان اخلاق و سیاست ایجاد کند

نجمه کیخا گفت: امام خمینی(ره) هم به لحاظ ابزارهای ارتباط جمعی، هم به لحاظ پختگی و حضور مردم، هم به لحاظ دارا بودن قدرت مرجعیت توانست تغییرات گسترده ای را در سازمان اخلاق و سیاست ایجاد کند.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: اخیرا کتاب مناسبات اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه، نوشته نجمه کیخا عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، توسط گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه اسلامی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شده است. این اثر در ادامه کتاب مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی است که به آرای محقق سبزواری، محقق نراقی و امام خمینی در این باره پرداخته است. اخلاق و سیاست به عنوان دو مفهوم فربه در حوزه حکمت عملی و در جریان زندگی متغیر و پرتکاپوی اجتماعی بشر، نیازمند بازنگری و تأمل مداوم­‌اند. بی­‌شک فهم عوامل تأثیرگذار در ترسیم ارتباط این دو مقوله بر درک صحیح‌­تر مناسبات این دو در جامعه امروزین یاری خواهد رساند. در گفتگویی با نجمه کیخا به بررسی این اثر و اهداف و دستاوردهای تحقیقی وی پرداخته ایم.

*پیش از این شما مناسبات کتاب اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی را منتشر کرده اید، به نظر می رسد بهتر است از این کتاب آغاز کنیم. هدف از نگارش این اثر چه بوده است و به طور کلی در اندیشه اسلامی اخلاق و سیاست چه مناسباتی وجود دارد؟

در کتاب مناسبات اخلاق و سیاست که در سال ۱۳۸۶ به چاپ رسید بیشتر به دنبال آن بودم تا نشان دهم تلقی اندیشمندان مسلمان شیعه در ایران در باب اخلاق و سیاست در برهه های مختلف زمانی چگونه است. آیا مانند هم می اندیشند یا تغییراتی در اندیشه آنها ایجاد شده است و این تغییرات چه بوده است. چه عواملی سبب می شود که اندیشه آنها از هم متفاوت شود و این تفاوت را چگونه نشان داده اند.

آنچه روشن است این است که همواره در اندیشه اسلامی میان اخلاق و سیاست پیوندی مستحکم برخوردار است. آنچنان که وجود رابطه دو سویه میان این دو مفروض آنها بوده است. این امر به ویژه در اندیشه فارابی مشهود است که فلسفه سیاسی او به نوعی فلسفه اخلاقی است (در مقاله ای به طور مفصل بحث اخلاق سیاسی در اندیشه فارابی را کار کرده ام که در فصلنامه حکمت اسلامی به چاپ رسیده است).

در سنت فلسفه سیاسی قدیم و نیز در اندیشه اسلامی، فلسفه سیاسی ماهیتی هنجاری و تجویزگرایانه دارد و  به معرفی حکومت مطلوب می پردازد. این امر به همراهی فلسفه سیاسی و اخلاق با یکدیگر می انجامد. در هیچ یک از متون این اندیشمندان، پیوند اخلاق و سیاست مساله نبوده است و مفروض گرفته شده است. بحث از پیوند این دو در نتیجه تفکیکی است که در دوره مدرن میان هنجارهای حوزه فردی و اجتماعی بشر،  فلسفه و دیگر علوم و نیز میان علوم مختلف پدید آمده است.

امروزه تفکیکی در حوزه فردی و اجتماعی مکاتب مختلف اخلاق هنجاری شامل وظیفه گرایی، سودگرایی و فضیلت‌گرایی در کنار مباحث پوزیتیویسم و فلسفه تحلیلی، پراگماتیسم، مارکسیسم و ... سبب نیاز به اعلام موضع در زمینه اتخاذ یک نظریه اخلاقی برای سیاست شده است. از میان سه اندیشمند مورد بحث در این کتاب، تنها امام خمینی مواجه با مسائل جدید بوده و لذا نشان دادن پیوند اخلاق و سیاست برای وی یک مساله مهم بوده که ذیل بحث دین و سیاست و جامعیت دین اسلام به آن پاسخ داده است.

*چرا مناسبات اخلاق و سیاست را تنها در اندیشه محقق سبزواری، محقق نراقی و حضرت امام خمینی جستجو کردید؟

از هر دوره تاریخی یعنی صفویه، قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی یک اندیشمند شاخص برگزیده شد که هر سه شیعی، اصولی و دارای جایگاه مذهبی در جامعه بودند. در دوره صفویه کتاب روضه الانوار محقق سبزواری مهم است. این کتاب نوعی سیاست‌نامه است که در آن به سبک دیگر سیاستنامه ها اخلاق و سیاست مورد توجه است. وی این کتاب را برای شاه عباس دوم نوشته و توصیه هایی در باب اخلاق شخصی و اخلاق حکومت داری کرده است. در دوره قاجاریه نیز کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی از جامع ترین کتب اخلاقی است و از سویی وی در باب سیاست نیز هم در عرصه عملکرد و رفتار با شاهان قاجار، هم طرح مباحث سیاسی و اجتماعی در کتاب سیف الامه و عوائد الایام صاحب نام است.

از این رو برای بحث اخلاق و سیاست گزینه مناسبی به نظر آمد. روشن است که در دوره قاجار اندیشمندان مختلفی از طیف های مختلف روشنفکر و غیر روشنفکر مطرح هستند اما با توجه به نوع مباحث یعنی داشتن کتاب در زمینه اخلاق و سیاست و تناسب با محقق سبزواری و امام خمینی(ره)، نراقی انتخاب شد. کتاب جامع السعادات تالیف ملامهدی نراقی نیز در خور توجه است (حتی کتاب معراج السعاده را تلخیصی از این کتاب می‌دانند) اما ملامهدی در زمینه سیاسی بحثهای زیادی ندارد. امام خمینی نیز هم در زمینه تالیف کتب اخلاقی و هم سیاسی اندیشمندی شاخص بود که بعنوان نماینده ی دوره پهلوی و جمهوری اسلامی برگزیده شد.

*مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه این سه اندیشمند چه ویژگی‌هایی داشت؟

محقق سبزواری که در زمان شاه عباس دوم، شیخ الاسلام اصفهان بود، مهم‌ترین مشکله جامعه خود را زوال حکومت و از سوی دیگر رشد نحله های فکری باطل و برامدن اخباری گری می بیند. او راه حل این دو مشکل بزرگ را اهمیت دادن به مقام علم و عالمان می داند و شاه را به عدالت  و تهذیب اخلاق توصیه می کند. در واقع سبزواری بقای اخلاق عمومی جامعه را در گرو حفظ و بقای ملک دانسته و راه حل آن را در اصلاح اخلاق شاه جستجو می کند تا او وادار به انجام اصلاحات اخلاقی و حکومتی شود.

 ملا احمد نراقی، زمانی زندگی می کرد که حکومت فتحعلی شاه هنور اقتدار لازم را نیافته بود و از سویی جریانات فکری مختلف مانند شیخیه رشد کرده اند. او که فتوای جهاد علیه روسها می داد و در جنگ شرکت می کرد، بزرگ‌ترین مشکله را عدم تعادل فکری و عملی در زمانه خود می داند و بیشترین تاکید را بر عدالت دارد. معتقد است عدالت مجموع تمام فضایل است و اگر شاه به این ملکه مزین باشد جامعه در مسیر رشد و پیشرفت می افتد. گرچه مشروطه از نتایج بیدارگری های علمایی چون نراقی در دوره قبل از آن است اما نه سبزواری و نه نراقی نتوانستند در جریان عمومی جامعه ی خود تغییر بزرگی ایجاد کنند. بحث ولایت فقیه نراقی تنها در کتابها و کلاسهای درسی حوزوی تداوم یافت.

امام خمینی(ره) نه تنها در نگرش مردم نسبت به دین، حکومت و اخلاق زمامداران تحول ایجاد نمود بلکه در نوع حکومت داری و شیوه برخورد حاکمان با مردم نیز موثر بود و تحول چشم گیری در پیوند میان اخلاق و سیاست ایجاد نمود

امام خمینی(ره) نیز با نوعی سلطنت که بر رابطه شاه و مجتهدان استوار بود، روبرو گشت اما در دوره ی او با دین و علما به شدت برخورد شد و برخی نهادهای دینی دیرین با نهادهای جدید جایگزین شد. بیگانگان حضور و تسلط بیشتری بر حکومت یافتند و فاصله ی میان حکومت و علما و حکومت و مردم افزایش بیشتری یافت. به طور کلی تغییرات در زمانه امام خمینی بسیار سریعتر و گسترده تر بود و او در زمان حیات خود چند نوع حکومت (سلطنتی، مشروطه و جمهوری) را تجربه کرد. تحولات بین المللی و ورود مدرنیته  وسیع و موثر بود و تجربه حضور مردم در مشروطه و ملی شدن نفت امری مهم بود. امام خمینی(ره) هم به لحاظ ابزارهای ارتباط جمعی، هم به لحاظ پختگی و حضور مردم، هم به لحاظ دارا بودن قدرت مرجعیت توانست تغییرات گسترده ای را در سازمان اخلاق و سیاست ایجاد کند. او که در ابتدای جوانی کتب مهمی چون شرح چهل حدیث و شرح حدیث جنود عقل و جهل را نوشت همزمان در همان ایام در کتاب کشف اسرار به انتقاد از شرایط سیاسی و اجتماعی موجود پرداخت.

وی با ادبیات اسلام سیاسی اعلام کرد: اسلام دینی جامع است و بیشتر احکام آن حتی احکام اخلاقی اسلام نیز سیاسی است. «مردم»، عنصر مهمی در اخلاقی بودن حکومت است و مادام که مردم از حکومت راضی نباشند آن حکومت اخلاقی نیست و خداوند نیز از کارگزاران حکومت راضی نخواهد بود. به این ترتیب امام خمینی(ره) نه تنها در نگرش مردم نسبت به دین، حکومت و اخلاق زمامداران تحول ایجاد نمود بلکه در نوع حکومت داری و شیوه برخورد حاکمان با مردم نیز موثر بود و تحول چشم گیری در پیوند میان اخلاق و سیاست ایجاد نمود.

*چه عاملی شما را به نوشتن کتاب مناسبات اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه تشویق کرد؟

من در کتاب مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، امام خمینی(ره) را فردی یافتم که توانسته است در اخلاق سیاسی زمانه خود تحول ایجاد کند اما این تحول تنها از منظر شرایط سیاسی و اجتماعی موجود بحث شده بود و به مبانی فکری و فلسفی امام نپرداختم. در کتاب اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه در واقع مبانی فلسفی و فکری چنین نگرش به اخلاق و سیاست به بحث نهاده شد. مکتب حکمت متعالیه نه تنها در امام خمینی بلکه در بسیاری رهبران فکری امام خمینی تحول ایجاد نموده است.

*ویژگی های متمایز مناسبات اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه چیست؟

حکمت متعالیه دستگاهی است که امکانات و ابزارهای نظری بیشتری برای اندیشه ورزی در اختیار محققان می نهد. یکی از این ابزارها که در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته، عالم مثال است. عالم مثال در حکمت متعالیه به لحاظ هستی شناسی جایگاهی دقیق‌تر از دستگاه فلسفی اشراق یافت و برخی تمایزات معرفتی نیز پیدا نمود. صدرا، قوه خیال را تنها خاص انسان نمی داند بلکه حیوانات نیز از آن برخوردارند اما انسان به واسطه خرد خویش متمایز از حیوان می شود.

بنابراین اگر انسان از قوه عقل خویش بهره نجوید تفاوت زیادی با حیوانات نخواهد داشت. بر اساس عالم مثال، تمامی کنشها، باورها، رفتارها و تصمیمات ما از گذرگاه خیال می گذرد و در عالم مثال اتفاق می افتد. عالم مثال به موجوداتی اختصاص دارد که وجودی دو بعدی دارند یعنی هم از ماده و هم از روح برخوردارند. این عالم خصوصیات هر دو عالم حس و عالم روح را دارد. اخلاق و سیاست هر دو در این عالم اتفاق می افتند و زمینه ی یکسانی دارند. این چنین نیست که اخلاق روحانی و سیاست مادی باشد، بلکه برداشت و نوع نگاه ما انسان‌ها و یا به عبارتی خیال ماست که اخلاق و سیاست را به دو حوزه متمایز از هم می‌راند.

امروزه بر نقش خیال در اخلاق تاکید می شود. هر چه قدرت تخیل در افراد افزایش یابد بیشتر می توانند به دیگران توجه کنند، خود را جای انسانهای دیگر بگذارند و با آنها همدردی و  همدلی نمایند

قوه خیال، مجرد است و این تجرد امکانات گسترده ای برای تحلیل پدیده های مختلف در اختیار ما می‌نهد. فلاسفه اغلب از تجرد خیال در بحث حشر موجودات و معاد جسمانی بهره جسته اند، اما ما می‌توانیم بحث مخیله اجتماعی، هویت و عرف را بر این اساس تبیین کنیم. تجرد خیال است که سبب می‌شود داشته‌های یک نسل به نسل‌های بعد منتقل شود و یا فرد احساس هویت کند یا چیزی بنام عرف و سنت در یک جامعه جریان داشته باشد. خیال بی‌طرف است و به سمت خیر یا شر گرایش ندارد، اما غایات و اهداف و نوع افکار و اندیشه های ما خیال را به سمت عالم حس یا عالم روح متمایل می کند.

برای نمونه اگر همت انسان صرف تأمین گذران زندگی خود و خانواده و رفع ضروریات دنیا باشد، داده های خیال نیز آکنده از این امور خواهد بود اما اگر به انسان های دیگر و اموری فراتر از دغدغه های مادی و فردی بیندیشد خیال وی متعالی تر می گردد و اخلاقی که پدید می آید در جهت نیکخواهی و فداکاری و ... خواهد بود.

امروزه بر نقش خیال در اخلاق تاکید می شود. هر چه قدرت تخیل در افراد افزایش یابد بیشتر می توانند به دیگران توجه کنند، خود را جای انسانهای دیگر بگذارند و با آنها همدردی و  همدلی نمایند. از دیگر کارکردهای خیال، اعتبارسازی است. اعتبار وجود اموری که محسوس و عینی نیستند مانند وجود جامعه، وحدت، برادری، عدالت اجتماعی و ... توسط خیال انسان میسر می شود. و کارکردهای دیگری که در این کتاب طرح شده است.

*برخی از کارشناسان معتقدند فلسفه اسلامی بعد از فارابی کمتر به سیاست پرداخته اما برخی معتقدند اساسا فلسفه اسلامی، مباحث سیاسی است. به هر حال به نظر شما چه رابطه ای بین اخلاق در این دو طیف سیاست فلسفه اسلامی وجود دارد؟ اگر سیاست در فلسفه اسلامی نحیف و لاغر باشد آن وقت، وضعیت اخلاق چگونه است و یا برعکس؟

می‌توان این بحث را از منظر عالم خیال توضیح داد. چنان که گفتم تمامی کنش‌ها و اندیشه‌ورزی‌ها از دریچه خیال می‌گذرد. خیال علاوه بر این که محفظه نگهداری محسوسات و یافته های فکری و ذهنی است، آن اطلاعات را پردازش و تغییراتی کمی و کیفی در آنها ایجاد می‌کند.

فارابی به درستی اشاره کرده است که سیاستمدار در صورتی موفق است که به زبان خیال مردم جامعه اش با آنها سخن بگوید. اگر زبان خیال آنها را نداند از آنها فاصله می‌گیرد. تمامی تجویزات، خطابه ها و سیاست‌ها اگر به عالم خیال مردم جامعه نزدیک نباشد و آنها جایی برای آن در خیال خود نبینند قابل درک و در نتیجه عمل نخواهد بود.

مهم‌ترین نقش رهبران جامعه این است که قواعد و اصول اساسی زندگی را به زبان مردم بیان کنند و شاید به همین جهت افرادی مثل فارابی معتقد بودند حاکم جامعه باید فیلسوف باشد و یا فلسفه بداند اما او در کنار برهان، خطابه را از ویژگی‌های لازم برای حاکمان می‌داند تا بتوانند با زبان مردم سخن بگویند

مباحث فلسفه سیاسی در زبان قدما، به زبان خیال مردم عادی و یا حتی حاکمان نیست بلکه به زبان خود فلاسفه است. فلاسفه معتقدند مردم عادی معقولات را نمی‌دانند و باید آنها را با زبان مثالی و با حکایات و مثل‌ها برای آنها قابل فهم نمود. مهم‌ترین نقش رهبران جامعه این است که قواعد و اصول اساسی زندگی را به زبان مردم بیان کنند و شاید به همین جهت افرادی مثل فارابی معتقد بودند حاکم جامعه باید فیلسوف باشد و یا فلسفه بداند اما او در کنار برهان، خطابه را از ویژگی‌های لازم برای حاکمان می‌داند تا بتوانند با زبان مردم سخن بگویند.

به نظر می‌رسد این اتفاق نیفتاده است، یعنی حاکمانی که فلسفه بدانند و دانسته‌های خود را به زبان مردم بیان کنند وجود نداشته اند. حاکمان و فلاسفه دو دنیای جدا از هم داشته اند و فلاسفه برای درامان ماندن از گزند حاکمان مباحث خود را پیچیده‌تر و به تعبیری به شیوه پنهان نگاری بیان کرده اند. این در حالی است که فلسفه سیاسی باید مورد مطالبه قرار گیرد و از قدرت سیاسی دستور کار بگیرد تا مطابق نیاز جامعه فلسفه ورزی شود. همین شرایط برای اخلاق نیز وجود دارد. اگر جامعه و قدرت سیاسی از عالمان اخلاق مطالبه ای نداشته باشند، اخلاق رشد نمی‌کند و در معرض مباحث جدید قرار نمی‌گیرد و علمای اخلاق به جای درگیر شدن در حل مسائل اخلاقی جامعه به مباحث نظری و انتزاعی می پردازند.

*به وجوه تمایز و مقایسه این اثر با آثاری که امروزه در غرب منتشر می‌شود هم بپردازید، لطفا؟

در تحقیقاتی که در غرب انجام می شود نیز بحث اخلاق با نگاه به تخیل صورت گرفته است، البته در باب نقش تخیل در نسبت اخلاق و سیاست مطلبی ندیده ام اما در باب اخلاق کارهای زیادی انجام شده است و کتبی به همین نام وجود دارد. پراگماتیست هایی مانند دیویی، رورتی، جانسون و فزمایر که به کارایی کابرد اصول در اخلاق معترض هستند بحث تخیل را جانشین آن می‌کنند آن هم تخیلی که حاصل تجارب و موقعیتهای خاص فرد است. افرادی مانند مارتا نوسبام که بحث همدردی و شهروندی جهانی را مطرح می‌کنند نیز از تخیل استفاده کرده اند، همچنین است تاکید هانا آرنت بر اخلاق.

 اما تخیلی که در این نوشته‌ها مورد بحث قرار می گیرد به هیچ وجه ابعاد هستی‌شناختی و معرفت شناختی فلسفه اسلامی را در نظر نداشته است و به تخیل تنها به عنوان امری غیرمادی که توان فراتر رفتن از موقعیت کنونی و قرار گرفتن در سایر موقعیت ها را به فرد می دهد مورد توجه است. به همین جهت نویسنده ای بنام «مارک کوکلبرگ» که کتابی جذاب و خواندنی در باب اخلاق و تخیل نوشته است، به درستی تخیل را نوعی حرکت اخلاقی تعریف کرده است"Imagination as moral movement". تخیل به ما اجازه می دهد به سمت دیگری یا به سمت آینده حرکت کنیم.

آنها از یکی از کاربردهای تخیل یعنی امکان تخیل آینده و سناریونویسی استفاده زیادی می‌کنند و به ویژه در آثار هنری آن را به کار می‌برند. در فلسفه اسلامی علاوه بر کاربرد بحث تخیل در فلسفه هنر و در بحث معاد(بحث معاد جسمانی) در علوم اجتماعی در مبحث اعتباریات از آن استفاده شده است. اعتبارسازی یکی از کاربرهای عالم خیال است. دکتر احد فرامرز قراملکی در کتاب «قدرت انگاره» از کاربرد خیال در بحث اخلاق حرفه ای، اقتصاد و سیاست نمونه های جالبی آورده است که به معنای عملیاتی کردن مباحث خیال و کاربردی کردن این بحثهاست که اتفاق بسیار مبارک و پربرکتی است.

کد خبر 4404555

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 10 =