لنین؛فیلسوفی رادیکال که عقب‌نشینی مصلحتی می‌کرد/تلفیقی از پارادوکس‌ها

لنین؛فیلسوفی رادیکال که عقب‌نشینی مصلحتی می‌کرد/تلفیقی از پارادوکس‌ها

لنین نه برج عاج‌نشین،که فیلسوفی مبارز بود که اندیشه را تنها در خدمت تغییر جهان می‌خواست و به فکر این بود که چه زمانی باید شورش کرد، چه زمانی باید صلح کرد و چه زمانی باید عقب‌نشینی کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، ولادیمیر ایلیچ اولیانف معروف به لنین پایه گذار انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه در ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴میلادی بر اثر سکته مغزی در ۵۴ سالگی به کام مرگ فرو افتاد. زمام‏داری لنین بیش از شش سال طول نکشید و سرانجام جسد وی را پس از مومیایی شدن در یک تابوت شیشه‏ ای، در مقبره‏ای که برای او در میدان سرخ ساخته شد، قرار دادند.

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، مشهور به لنین، فراتر از یک شخصیت سیاسی، معمار بزرگ‌ترین تجربه اجتماعی قرن بیستم و نظریه‌پردازی بود که توانست پیوندی میان ذهنیت فلسفی مارکسیسم و عینیت سخت قدرت سیاسی برقرار کند.

لنینیسم، به عنوان تکمله‌ای بر مارکسیسم، نه یک تکرار ساده، بلکه بازخوانی رادیکال و عملگرایانه‌ای بود که با تکیه بر شرایط خاص روسیه، مسیر تاریخ را تغییر داد. برای درک کارنامه و افکار او، باید به تقاطع تئوری و عمل نگریست؛ جایی که لنین معتقد بود «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود نخواهد داشت.» او کسی بود که با تکیه بر اراده‌گرایی سیاسی، جبرگرایی اقتصادی مارکسیسم کلاسیک را به چالش کشید و اثبات کرد که تاریخ نه صرفاً با تکامل نیروهای مولده، بلکه با سازماندهی آهنین یک حزب پیشرو می‌تواند جهشی عظیم یابد.

نظریه حزب پیشرو و دموکراسی تمرکزگرا

یکی از بنیادی‌ترین ستون‌های اندیشه لنینی که در متون تحلیلی بر آن تأکید شده، بازتعریف نقش «حزب» است. لنین در رساله مشهور خود «چه باید کرد؟»، به صراحت اعلام کرد که طبقه کارگر به خودی خود و به صورت خودجوش، تنها قادر به دستیابی به «آگاهی صنفی» (ترد یونیونیستی) است.

از دیدگاه او، آگاهی سوسیالیستی باید از بیرون و توسط «انقلابیون حرفه‌ای» به توده‌ها تزریق شود. این نقطه عزیمت لنین از مارکسیسم ارتدوکس بود؛ جایی که او حزب را به عنوان «ستاد فرماندهی» انقلاب معرفی کرد.

این حزب نباید یک سازمان باز و توده‌ای باشد، بلکه باید مجموعه‌ای از افراد کادر، منضبط و فداکار باشد که تحت اصل «سانترالیسم دموکراتیک» (تمرکزگرایی دموکراتیک) فعالیت می‌کنند. این اصل به معنای آزادی در بحث و وحدت در عمل بود؛ یعنی پس از اتخاذ تصمیم در سطوح بالا، تمام اعضا موظف به اجرای بی‌چون و چرای آن بودند.

این ساختار آهنین، ابزاری بود که لنین با آن توانست در تلاطم جنگ جهانی اول و فروپاشی تزاریسم، قدرت را به چنگ آورد. او معتقد بود در کشوری مانند روسیه که استبداد تزاری اجازه فعالیت قانونی نمی‌دهد، تنها یک سازمان مخفی و به شدت متمرکز می‌تواند بقا یافته و پیروز شود.

امپریالیسم و نظریه «حلقه ضعیف»

لنین با هوشمندی تئوریک، مارکسیسم را برای دوران جدید به‌روزرسانی کرد. او در اثر ماندگار خود امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری، استدلال کرد که سرمایه‌داری از مرحله رقابت آزاد عبور کرده و به مرحله انحصارات و صدور سرمایه رسیده است. این تحلیل به لنین اجازه داد تا توضیح دهد چرا پیش‌بینی مارکس درباره وقوع انقلاب در کشورهای پیشرفته صنعتی (مانند آلمان و انگلستان) محقق نشده است.

لنین؛فیلسوفی رادیکال که عقب‌نشینی مصلحتی می‌کرد/تلفیقی از پارادوکس‌ها

لنین معتقد بود کشورهای امپریالیستی با بهره‌کشی از مستعمرات، «رشوه»ای به طبقه کارگر خود می‌دهند تا آن‌ها را آرام نگه دارند. اما نکته کلیدی در استراتژی لنین، نظریه «حلقه ضعیف» بود.

او مدعی شد که زنجیره جهانی امپریالیسم نه در قوی‌ترین نقاط، بلکه در ضعیف‌ترین حلقه‌هایش گسسته خواهد شد. روسیه، به عنوان کشوری که میان فئودالیسم عقب‌مانده و سرمایه‌داری نوپا گرفتار بود، همان حلقه ضعیفی بود که لنین بر آن تمرکز کرد. این تحلیل، توجیهی تئوریک برای جهش از مرحله بورژوایی به مرحله سوسیالیستی فراهم آورد، بدون آنکه منتظر تکامل کامل سرمایه‌داری در روسیه بماند.

دولت و انقلاب: از درهم‌شکستن ماشین دولتی تا دیکتاتوری پرولتاریا

در آستانه انقلاب اکتبر، لنین در کتاب «دولت و انقلاب»، دیدگاه‌های خود را درباره ماهیت قدرت سیاسی پس از پیروزی تبیین کرد. او با نقد سوسیال‌دمکرات‌های اروپایی که معتقد به اصلاح دولت موجود بودند، تأکید کرد که ماشین دولت بورژوایی را نباید اشغال کرد، بلکه باید آن را به کلی «درهم‌شکست». از نظر لنین، دولت ابزاری برای سرکوب یک طبقه توسط طبقه دیگر است. بنابراین، در دوران گذار، باید «دیکتاتوری پرولتاریا» مستقر شود تا مقاومت طبقات حاکم قبلی را در هم بشکند.

لنین با تکیه بر تجربه کمون پاریس، معتقد بود که این دیکتاتوری در واقع دموکراتیک‌ترین شکل حکومت برای اکثریت (کارگران و دهقانان) و سرکوبگر برای اقلیت (استثمارگران) خواهد بود. با این حال، کارنامه عملی او نشان داد که این مفهوم به سرعت از قدرت شوراها (سوویت‌ها) به قدرت حزب و سپس به قدرت دفتر سیاسی (پولیت‌بورو) منتقل شد. او ضرورت‌های جنگ و حفظ بقای انقلاب را توجیهی برای تحدید آزادی‌های سیاسی و سرکوب مخالفان، حتی در میان سوسیالیست‌ها، قرار داد.

کارنامه سیاسی: از کمونیسم جنگی تا عقب‌نشینی مصلحتی

پس از پیروزی در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، لنین با واقعیتی تلخ روبرو شد: کشوری ویران از جنگ، قحطی گسترده و مخالفت‌های داخلی. در دوره جنگ داخلی (۱۹۱۸-۱۹۲۱)، او سیاست «کمونیسم جنگی» را پیش گرفت که شامل ملی‌کردن تمام صنایع و مصادره اجباری محصولات کشاورزی دهقانان برای تغذیه ارتش سرخ و شهرها بود.

این دوران، دوره «ترور سرخ» و تمرکز شدید قدرت بود. اما با پایان جنگ داخلی و بروز شورش‌هایی نظیر قیام کرونشتات، لنین با واقع‌گرایی سیاسی خاص خود دریافت که ادامه این مسیر به فروپاشی منجر می‌شود. در اینجا بود که او «سیاست جدید اقتصادی» (NEP) را معرفی کرد. لنین نپ را یک «عقب‌نشینی مصلحتی» نامید که در آن اجازه بازگشت محدود به مناسبات سرمایه‌داری، مالکیت خصوصی کوچک و بازار داده می‌شد تا اقتصاد رمق بگیرد.

او با شعار «یک گام به عقب برای دو گام به جلو»، نشان داد که در عین وفاداری به آرمان‌های نهایی، در تاکتیک‌ها به شدت منعطف و پراگماتیست است. او معتقد بود برای حفظ «قلعه سوسیالیسم»، باید گاهی با دشمنان طبقاتی معامله کرد.

لنین و مسئله ملیت‌ها: اتحاد داوطلبانه یا تمرکزگرایی سرخ

یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های کارنامه لنین، برخورد او با امپراتوری پهناور روسیه و تنوع ملیتی آن بود. لنین پیش از انقلاب، شعار «حق تعیین سرنوشت ملل تا حد جدایی» را مطرح کرده بود تا حمایت اقلیت‌های قومی علیه تزاریسم را جلب کند.

اما پس از به قدرت رسیدن، او تلاش کرد تا میان استقلال ملی و ضرورت وحدت طبقاتی توازن برقرار کند. او اتحاد جماهیر شوروی (تأسیس ۱۹۲۲) را به عنوان اتحادیه‌ای داوطلبانه از جمهوری‌های برابر طراحی کرد. با این حال، در عمل، مرکزیت حزب کمونیست در مسکو، کنترل نهایی را بر تمام این جغرافیا اعمال می‌کرد.

لنین در سال‌های پایانی عمر خود، نگران رشد «ناسیونالیسم عظمت‌طلبانه روسی» در دستگاه اداری و حزبی بود و در وصیت‌نامه سیاسی خود، نسبت به قدرت گرفتن افرادی چون استالین که تمایلات استبدادی و شووینیستی داشتند، هشدار داد؛ هشداری که البته با مرگ او در ۱۹۲۴ و به حاشیه رفتن وصیت‌نامه‌اش، نادیده گرفته شد.

کیش شخصیت و انحراف یا تداوم

پس از مرگ لنین، پیکر او مومیایی شد و در میدان سرخ قرار گرفت تا به نمادی ابدی برای کیش شخصیت تبدیل شود؛ امری که خود او احتمالاً با آن مخالف بود.

میراث لنین در دو سطح قابل بررسی است: در سطح جهانی، او الهام‌بخش جنبش‌های ضد استعماری و انقلابی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شد. مدل حزبی او به الگویی برای بسیاری از جنبش‌های رهایی‌بخش تبدیل گشت. اما در سطح داخلی، سیستم تک‌حزبی و سرکوب مخالفت‌ها که لنین برای حفظ انقلاب پایه‌گذاری کرده بود، در دوران استالین به توتالیتاریسم خشنی تبدیل شد که میلیون‌ها نفر را به کام مرگ فرستاد.

برخی معتقدند استالینیسم نتیجه منطقی لنینیسم بود و برخی دیگر بر این باورند که لنین در اواخر عمر به دنبال اصلاح بوروکراسی و بازگرداندن دموکراسی حزبی بود. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که لنین با ترکیب نبوغ تئوریک و اراده پولادین، توانست رؤیای مارکسیستی را به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل کند که برای بیش از هفتاد سال نیمه بزرگی از جهان را تحت تأثیر قرار داد.

در ترازوی تاریخ

کارنامه ولادیمیر لنین آمیزه‌ای از پارادوکس‌هاست؛ او از آزادی سخن می‌گفت اما پایه‌های دولتی مقتدر و پلیسی را بنا نهاد؛ او مدافع حقوق دهقانان بود اما در دوران کمونیسم جنگی آن‌ها را تحت فشار قرار داد؛ او خواهان برابری جهانی بود اما در نهایت مجبور به حفظ امنیت ملی دولت جدید روسیه شد. آنچه لنین را از سایر انقلابیون متمایز می‌کند، توانایی او در «تشخیص لحظه» بود. او به این فکر می کرد و می‌دانست چه زمانی باید شورش کرد، چه زمانی باید صلح کرد (مانند قرارداد برست-لیتوفسک) و چه زمانی باید عقب‌نشینی کرد (نپ).

لنین نه یک فیلسوف برج عاج‌نشین، بلکه یک «فیلسوف مبارز» بود که اندیشه را تنها در خدمت تغییر جهان می‌خواست. امروز، فارغ از قضاوت‌های ایدئولوژیک، لنین به عنوان چهره‌ای شناخته می‌شود که سیاست را از شکل سنتی و اشرافی‌اش خارج کرد و آن را به میان توده‌ها و سازماندهی‌های مدرن برد. میراث او، درس‌نامه‌ای است از قدرت اراده انسانی در برابر ساختارهای صلب تاریخی، هرچند که هزینه‌های انسانی این دگرگونی، همچنان موضوع بحث‌های داغ تاریخی و اخلاقی باقی مانده است.

لنینیسم ثابت کرد که یک ایده، وقتی به سازمان تبدیل شود، می‌تواند کوه‌ها را جابجا کند، حتی اگر آن کوه، امپراتوری کهن تزارها باشد.

کد خبر 6705281

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha