خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: با گذشت ۳۱ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
نیویورک تایمز در گزارشی با عنوان«ترامپ جهان را به آتش میکشد و ما در دود آن خفه میشویم» نوشته است:«جنگ دونالد ترامپ علیه ایران، گذار به گاز مایع (الپیجی) را به نقطهضعفی تبدیل کرده است. نزدیک به ۶۰ درصد از گاز مایع مصرفی هند وارداتی است و تا یک ماه پیش، بیشتر آن از طریق تنگه هرمز حمل میشد. با کاهش یافتن حجم محمولهها به صورت قطرهچکانی در پی جنگ، میلیونها خانواده هندی برای روشن نگه داشتن اجاقهایشان دستپاچه شدهاند. اوضاع آنقدر بحرانی شده که دولت حتی به احیای نفت سفیدِ منفور روی آورده است. این همان کاری است که آمریکا بدون توجه به پیامدهایش میتواند بکند. بخش واقعا مضحک ماجرا این است که این خودِ سیاستهای آقای ترامپ بود که هند را تا این حد در برابر پیامدهای جنگ آسیبپذیر کرد. دولت او سال گذشته برای تنبیه هند به دلیل خرید نفت تحریمی روسیه، ۵۰ درصد تعرفه بر کالاهای هندی وضع کرد. هند هم بهتبع به سراغ تأمینکنندگان خلیج فارس رفت. حالا جنگ ترامپ، همان مسیر را نیز خفه کرده است.
گاردین در گزارشی با عنوان «جنگ ایرانِ ترامپ، خود او را گروگان گرفته است» نوشت:«دونالد ترامپ جنگ ایران را باخته است. او همان گروگان ایرانی است. برخلاف کارکنان سفارت آمریکا که ۴۴۴ روز در گروگانگیری به سر بردند، ترامپ خودش را به دست ایرانیان انداخت. کمتر از یک ماه از «سفرکوتاه ماجراجویانه»اش میگذرد و اهداف اعلامشدهاش همه بر باد رفته است. نه تغییری در نظام ایران ایجاد شده، نه قیامی درگرفته و نه ثروت نفتیای بهسبک ونزوئلا نصیبش شده است. تاکتیک «ضربه به سر» – ترور آیتالله علی خامنهای و رهبران ارشد ایران – در نابودی نظام شکست خورده است. با وجود این کشتار، این ترامپ است که خود را در معرض جسورانهترین ماجراجویی نظامی از زمان کاستر در نبرد لیتل بیگهورن قرار داده است. ایران همچنان تنگه هرمز – و از طریق باریکترین نقطهاش به عرض ۲۱ مایل – را در مشت خود گرفته و اقتصاد جهانی را نیز با خود همراه کرده است. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی پیشبینی کرده تورم در آمریکا به ۴.۲ درصد برسد که نسبت به زمان بازگشت ترامپ به قدرت، ۴۰ درصد افزایش دارد. بازار سهام هم وارد فاز اصلاح شده است. ایران همچنین توانایی خود را برای ویرانیهای اساسی در کشورهای حاشیه خلیج فارس به اثبات رسانده؛ کشورهایی که توهم آسیبناپذیری و حمایت آمریکا در میان رهبرانشان درهم شکسته است.»
گاردین در گزارشی دیگر با عنوان «ترامپ در ایران «جنگِ بومرها» را پیش میبرد: جنگی کهنه که در میان افراد زیر ۶۰ سال محبوبیتی ندارد» نوشته است:« از همان لحظهای که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند، این خبر با سال ۲۰۲۶ ناهماهنگ به نظر میرسید. جنگی برای ترور آیتالله و سرنگونی دولت – این همان خیالی بود که نومحافظهکاران پس از ۱۱ سپتامبر در سر میپروراندند، پیش از آنکه دانشجویان امروزی به دنیا آمده باشند. مگر نه اینکه از آن زمان تاکنون هر رئیسجمهوری – و دونالد ترامپ از همه پرسروصداتر – جنگهای تغییر نظام در خاورمیانه را طرد کرده بود؟ وقتی ترامپ حملات را در ویدئویی شبانه با کلاه بیسبال آمریکا بر سر اعلام کرد، به دورهای حتی دورتر اشاره داشت. رئیسجمهور به زحمت ادعا کرد که تهران تهدیدی قریبالوقوع به شمار میرود. در عوض، فهرستی از بدعهدیهای جمهوری اسلامی از زمان بهدستگرفتن قدرت در ۱۹۷۹ برشمرد. شعارهای «مرگ بر آمریکا»، تسخیر سفارت آمریکا: ترامپ با برشمردن این مجموعه از حوادث، صریحا نشان داد که جنگ او برای تسویه حسابهای قدیمی است، نه مواجهه با نیازهای امروز و فردا. او عملا این را با نامیدن جنگ به «سفرکوتاه ماجراجویانه» تأیید کرده است. کیفیت کهنه و نامتناسب این جنگ نه تنها در رهبران سالخوردهای که آن را آغاز کردند، بلکه در سراسر پیکره سیاسی آمریکا نیز دیده میشود. «جنگ بومرها» تنها در میان آمریکاییهای بالای ۶۰ سال به حمایت اکثریت دست مییابد. از آنجا، محبوبیت آن در هر نسل جوانتر کاهش مییابد تا جایی که در میان بزرگسالان زیر ۳۰ سال به حدود یکپنجم میرسد.»
دویچه وله نیز در گزارشی با عنوان «آیا پاکستان میتواند به جنگ ایران پایان دهد؟» نوشت:« اسلامآباد میزبان مقامات ارشد عربستان سعودی، مصر و ترکیه برای گفتوگو درباره کاهش تنش در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بود. پرسش اینجاست: آیا پاکستانِ گرفتار بحرانهای داخلی میتواند بدون آنکه خود به درگیری کشیده شود، میانجیگری قابل قبولی برای صلحی گستردهتر انجام دهد؟ پاکستان نخستین گزینه بدیهی برای میانجیگری در این جنگ نبود، اما اکنون به یکی از بازیگران کلیدی در نقش میانجی میان آمریکا و اسرائیل با ایران تبدیل شده و خود را در مرکز تلاشهای بینالمللی برای کاهش تنش در مناقشهای که به سرعت در حال گسترش در منطقه است، قرار داده است.»
روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف نیز در گزارشی اذعان کرد، انهدام یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام موسوم به آواکس آمریکا توسط ایران به مثابه ضربه راهبردی و جدی علیه واشنگتن تلقی می شود. در این گزارش آمده است، این ضربه دردناک بیانگر وجود شکاف در ارزیابیهای پنتاگون در قبال قابلیتهای جنگی تهران محسوب می شود. تلگراف اضافه کرد، این عملیات که حدود چهار هفته پس از آغاز تجاوز به ایران صورت گرفت نشان می دهد آمریکا قدرت نظامی ایران را دست کم گرفته بود. آواکس یکی از مهمترین داراییهای راهبردی آمریکا به شمار می رود زیرا توانایی شناسایی و ردیابی هواپیماها، پهپادها و موشکهای دشمن را در برد بیش از ۴۰۰ کیلومتر دارد.
رسانههای عربی و منطقهای
الجزیره در گزارشی به قلم «احمد السید» با اشاره به ورود جنگ آمریکا و رژیم صهیونسیتی علیه ایران به ماه دوم خود سه سناریوی احتمالی برای مرحله بعدی جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران را بررسی کرد:
۱. تشدید همهجانبه: شامل حملات زمینی احتمالی آمریکا در داخل ایران، مانند هدف قرار دادن جزیره خارک. هرچند واشنگتن فعلا از درگیری طولانیمدت پرهیز میکند، تقویت نیروهای نظامی آمریکا در منطقه (از جمله نیروهای نخبه) نشاندهنده آمادگی برای عملیات محدود است.
۲. تشدید مهارشده (جنگ فرسایشی): حملات حسابشده و متقابل هوایی و هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی (نظامی، اقتصادی، انرژی) بدون ورود به جنگ تمامعیار. ایران تهدید به بستن تنگههای هرمز و بابالمندب کرده که قیمت نفت را افزایش داده است.
۳. آتشبس تدریجی: با میانجیگری دیپلماتیک (مانند نشست چهارجانبه در اسلامآباد). آمریکا طرح ۱۵ ماده ای (شامل محدودیت هستهای و موشکی) و ایران طرح ۵ ماده ای (آتشبس، غرامت) ارائه دادهاند. اختلافات عمیق است اما گفتوگوهای غیرمستقیم ادامه دارد.
وبسایت عربی۲۱ در گزارشی به تبعات بسته ماندن تنگه هرمز پرداخت و نوشت :« بسته شدن تنگه هرمز در نتیجه جنگ علیه ایران، تنها به افزایش قیمت انرژی منجر نمی شود، بلکه زنجیره تأمین جهانی را در چند حوزه حیاتی مختل می کند. اول، یک سوم کودهای شیمیایی جهان مانند اوره و فسفات از این تنگه عبور می کنند و تعطیلی آن امنیت غذایی به ویژه در فصل کشت نیمکره شمالی را تهدید می کند. دوم، یک سوم گاز هلیوم جهان که برای ساخت تراشه های الکترونیکی، کامپیوتر، گوشی های هوشمند و دستگاههای MRI بیمارستانی ضروری است، از طریق قطر و این تنگه حمل می شود. سوم، مواد اولیه داروسازی مانند متانول و اتیلن که پایه ساخت آنتی بیوتیک ها و واکسن ها هستند، تحت تأثیر قرار می گیرند. چهارم، حتی معادن لازم برای تولید باتری خودروهای برقی و تجهیزات نظامی، مانند گوگرد و اسید سولفوریک، به عبور از این آبراه وابسته اند. کارشناسان هشدار می دهند حتی یک اختلال کوتاه مدت می تواند یک فصل کامل کشاورزی را نابود کند و افزایش قیمت مواد غذایی، دارو و وسایل الکترونیکی برای مدت طولانی پس از بازگشایی تنگه ادامه یابد. در یک کلام، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست، بلکه شریان حیاتی غذا، دارو و فناوری برای کل جهان است.»
المیادین در مقاله ای به قلم «محمد هلسه» به دروغ های بی شمار رییس جمهور آمریکا پرداخت و نوشت: رفتار دروغگویی گسترده و مکرر دونالد ترامپ نه یک اختلال روانی، بلکه استراتژی آگاهانه و حسابشده برای تسلط و کنترل افکار عمومی است. این رویکرد ترامپ وامگرفته از ایدههای گوبلز، وزیر تبلیغات نازی است؛ به ویژه اصل «دروغ بزرگ» که با تکرار مداوم، باورپذیر میشود. ترامپ از «تأثیر توهم حقیقت» بهره میبرد؛ یعنی با تکرار یک دروغ، ذهن مردم را شرطی میکند تا آن را حقیقت بپندارند. دروغهای او نه تنها ابزار بقای سیاسی، بلکه وسیلهای برای توجیه جنایتها، ایجاد نفرین و تصویر آمریکا و اسرائیل به عنوان قربانی است. ترامپ خود را به صورت «قهرمان» و «راوی قصههای خیالی» نمایش میدهد و با نمایشی دائمی، نوعی «تئاتر دروغ» را بنیان گذاشته است. در پایان، این پرسش مطرح میشود که آیا جنگ علیه ایران میتواند آغازگر پایان این غرور و دروغپردازی و حتی سقوط ترامپ باشد؟
وبسایت العهد در مقاله ای به قلم «اکرم بزی» نوشت: با ورود یمن به جنگ و تهدید تنگه بابالمندب، همراه با حملات به جنوب فلسطین اشغالی، تنش به سطح بیسابقهای رسیده و جنگ به مرحلهی منطقهای و چندجبههای وارد شده است. ایران با حملات مستقیم به پایگاههای آمریکا در خلیجفارس، خسارات سنگینی وارد کرده و پیام داده که منطقه امن نیست. همزمان، سامانههای نظامی پیشرفته آمریکا و زیرساختهای الکترونیک اسرائیل هدف قرار گرفتهاند. در جنوب لبنان نیز عملیاتهای کیفی، تلفات سنگینی به نیروهای اسرائیلی وارد کرده است. آمریکا خواهان آتشبس است، اما ایران آن را رد کرده و تهدید به گسترش جنگ میکند. از نظر اقتصادی، اختلال در بابالمندب میتواند قیمت انرژی را در آمریکا و اروپا افزایش دهد.
رسانههای چین و روسیه
خبرگزاری تاس در مطلبی نوشته است:«ویجی پراشاد مدیر هندی مؤسسه تریکونتننتال، معتقد است امریکا از هماکنون درگیری با ایران را در سطح سیاسی باخته است. اگرچه آمریکا و اسرائیل در حوزه نظامی میتوانند خساراتی به ایران وارد کنند، اما چنین نتیجهای به گفته او چیزی جز پیروزی تاکتیکی همراه با شکست راهبردی نخواهد بود.»
سی جی تی ان چین در گزارش تحلیلی به قلم آدریل کاسونتا، کارشناس مسائل بینالملل، به تأثیرات گسترده درگیری با ایران بر بازارهای جهانی میپردازد. نویسنده تصریح کرده قیمت نفت برنت به بالاترین سطح از زمان جنگ اوکراین رسیده و تنگه هرمز (گذرگاه یکپنجم نفت جهان) به کانون خطر تبدیل شده است. قیمت گاز طبیعی در اروپا و آسیا نوسان شدید دارد و فلزات صنعتی مانند مس و آلومینیوم نیز تحت تأثیر قرار گرفتهاند. کشورهایی مثل سریلانکا و بنگلادش با صفهای طولانی سوخت و اختلال در صنایع کلیدی مانند پوشاک مواجه شدهاند. هم مصرفکنندگان و هم تولیدکنندگان انرژی (اوپکپلاس) در دوراهی بین پاسخهای کوتاهمدت (مانند آزادسازی ذخایر) و راهکارهای ساختاری (توسعه انرژی تجدیدپذیر و کاهش وابستگی) گرفتار شدهاند. نویسنده نتیجه میگیرد که این بحران آسیبپذیری سیستم انرژی جهانی را آشکار کرده و تأکید میکند که سرمایهگذاری در تنوعبخشیدن به منابع انرژی دیگر یک اولویت صرفاً زیستمحیطی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است.
به گزارش تاس گارلند نیکسون، تحلیلگر سیاسی آمریکایی معتقد است که هیچ یک از طرفهای درگیری با ایران نمیتوانند صرفاً با لفاظی، جامعه جهانی را به پیروزی خود قانع کنند. به گفته او، این درگیری باعث شده مردم جهان بهویژه نگران معیشت، امنیت شغلی و تأمین غذا باشند. بنابراین بیانیههای اعلام پیروزی آمریکا و اسراییل (مانند اظهارات دونالد ترامپ) دیگر کارساز نیست و همه با دقت تحولات را برای پایان ترس و رنج ناشی از این حمله دنبال میکنند.
به گزارش اسپوتنیک، جو سیراکوسا، رئیس امور جهانی آینده در دانشگاه کرتین استرالیا، معتقد است که بحران جنگ با ایران میتواند ناتو را متلاشی کند. به گفته او، دونالد ترامپ اساساً ناتو را یادگاری منسوخی از جنگ سرد میداند و خودداری متحدان از کمک در جنگ ایران نشان میدهد که پویایی دفاعی آمریکا و اروپا از دهه ۱۹۴۰ دیگر وجود ندارد. ناتو پس از فروپاشی شوروی هدف اصلی خود برای مقابله را از دست داده و اکنون آمریکا وارد جنگی شده که توجیه آن دشوار است، چون از قبل متحدانش را مطلع نکرده بود و سپس وقتی اوضاع از کنترل خارج شده از آنها کمک میخواهد. واشنگتن از ناتو میخواهد در حین جنگ تنگه هرمز را پاکسازی کند؛ کاری تقریباً غیرممکن در حین درگیری فعال. ضمن اینکه ایران هرگز تهدید قریبالوقوعی برای ناتو نبوده و اروپاییها این را میدانند. سیراکوسا هشدار میدهد که ورود اروپا به این درگیری، شهرهایشان را در معرض موشکهای دوربرد ایران قرار میدهد که دفاعی در برابر آنها ندارند و میتواند فاجعهبار باشد. حتی بدون مشارکت مستقیم، اروپا در حال متحمل شدن پیامدهای تصمیمات آمریکاست: بسته شدن تنگه هرمز (گذرگاه ۲۰٪ نفت و گاز جهان) به اروپا به شدت آسیب میزند و قیمت کودهای شیمیایی هم ۵۰ تا ۶۰ درصد افزایش یافته است.
در گفتوگوی اختصاصی اسپوتنیک با گای پوران، خلبان سابق نیروی هوایی اسرائیل که اکنون مخالف جنگ است، دلایل فروپاشی قریبوقوع ارتش اسرائیل تشریح شده است: وی معتقد است ستون فقرات ارتش بر گردانهای ذخیره (غیرنظامیانی که سالانه ۳۰ تا ۴۵ روز خدمت میکنند) استوار است، اما به دلیل جنگ غزه و درگیریهای اسراییل در چندجبهه از سال ۲۰۲۳، این افراد صدها روز است که برای جنگ فراخوانده شدهاند و این امر کسبوکار و زندگی خانوادگی آنان را نابود کرده است.
همچنین ارتش رسماً اعلام کرده به ۱۵ هزار نظامی دیگر نیاز دارد، اما دولت نتانیاهو به جامعه افراطی ارتدوکس یهودی معافیت خدمت داده و این شکاف اجتماعی را تشدید کرده است. برخلاف جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ که در اسراییل «کاملاً ضروری و مشروع» تلقی میشدند، جنگهای اخیر ابتدا با اشتیاق همراه بودند اما اکنون مردم با تردید روبرو شدهاند. آنها میپرسند آیا این جنگها واقعاً ضروری هستند یا انگیزههای سیاسی و انتخاباتی برای نتانیاهو پشت پرده وجود دارد. تخریب غزه دیگر یک ضرورت امنیتی تلقی نمیشود و دولت آتشبس برای بازگشت گروگانها را رد کرده است.
کارن کویاتکوفسکی تحلیلگر پیشین وزارت جنگ آمریکا، به اسپوتنیک گفت انهدام یک فروند هواپیمای هشدار و کنترل آواکس در عربستان سعودی توسط موشک ایرانی، ضربهای سنگین به ارتش آمریکا است. تعداد این هواپیماها محدود بوده و جایگزین نسل جدید آن هنوز آماده نیست. از دست دادن حتی یکی از آنها، فشار مضاعفی بر بقیه وارد میکند و کارایی نظارتی و فرماندهی را کاهش میدهد. با از کار افتادن بسیاری از رادارهای دوربرد آمریکا در منطقه، فشار بر آواکس های باقیمانده بدتر خواهد شد و از دست دادن بیشتر آنها، فضای اطلاعاتی فرماندهان را تنگ کرده و آنها را تحت فشار قرار میدهد.
کویاتکوفسکی میافزاید که نابودی این هواپیما در آمریکا نگرانی ایجاد کرده چون لفاظی در مورد «پیروزی» را زیر سوال برده و ثابت می کند ادعاهای پیشین مبنی بر از دست رفتن توان رزمی ایران، عجولانه بوده است.
راشا تودی در تحلیلی نوشت: آمریکا و اسرائیل بدون برنامه برای جنگ طولانی وارد درگیری با ایران شدند و تصور میکردند عملیاتی کوتاه و کوبنده، ایران را به زانو درمیآورد. اما پس از یک ماه، این فرضیه فروپاشید و ایران مانند دولتی که برای بقا میجنگد، مقاومت کرد.
جنگ به تهران فرصت داد تا نارضایتیهای داخلی را حول محور اتحاد ملی مدیریت کند و خود را مدافع کشور در برابر تجاوز خارجی نشان دهد. ایران با بقا و تلافی، قدرت خود را تبدیل به مشروعیت و مقاومت کرده است.
واشنگتن انتظار داشت با زور سریعا ایران را وادار به تسلیم کند، اما اکنون به دنبال مذاکره، آتشبس و کانالهای میانجیگری است. این جنگ هزینههای اقتصادی جهانی (نفت، تورم، رکود) را افزایش داده و اعتبار آمریکا را به عنوان ابرقدرت نظمدهنده تضعیف کرده است. اروپایی ها به عنوان متحدان سنتی آمریکا با شک و تردید واکنش نشان دادند و انسجام کل غرب به هم خورده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز متوجه شدند که امنیت خود را نمیتوانند صرفاً با تکیه بر آمریکا تامین کنند. تنها پیروز کوتاهمدت این جنگ، راست افراطی اسرائیل است که با این کار فضای سیاسی را به نفع خود تحکیم کرده، اما این پیروزی ناپایدار و شرایط آن خطرناک است. آمریکا به جای بازگرداندن اقتدار خود، محدودیتهایش را نشان داد. ایران ثابت کرد که نمیتوان با آن به عنوان یک «هدف تاکتیکی» برخورد کرد. جهان شکنندهتر، بدبینتر و ناپایدارتر از قبل شده و خطر فاجعه هستهای به طور جدی مطرح است.
رسانههای رژیم صهیونیستی
معاریو در مقاله ای به نتانیاهو هشدار داد:« نتانیاهو مدعی است که دشمنان «منکوب» شدهاند، اما ایران به شلیک موشک و ترسیم معادله حملات تازه ادامه میدهد. اگر اسرائیل به تأسیسات گاز یا هستهای ایران (مانند اراک) ضربه بزند، ایران به پالایشگاههای حیفا، منطقه دیمونا (نزدیک تأسیسات هستهای اسرائیل) و رامات حوفاو حمله میکند. دیروز ایران حملات خود را متمرکز بر جنوب اسرائیل (دیمونا، بئرسبع و رامات حوفاو) کرد. این معادله بسیار خطرناک است و اسرائیل نباید اجازه دهد ایران فکر کند میتواند چنین معادلهای تعریف کند. اگر ایران بر این اساس عمل کند، اسرائیل نه تنها پیروز نشده، بلکه نبرد را باخته است. پس از یک ماه جنگ و هزاران حمله به ایران، نتیجه این است که ایران هنوز معادلهسازی میکند. این موضوع برای تصمیمگیرندگان اسرائیلی، آمریکایی و کشورهای عربی خلیج فارس قطعا نگرانکننده است. همزمان ارتش اسرائیل در لبنان برای ایجاد یک منطقه امنیتی بدون طرح سیاسی منسجم عمل میکند که خطر گرفتار شدن در همه جبههها را ایجاد میکند. نتیجه روند فعلی جنگی نیست که اسرائیل در ابتدا به دنبال آن بود. اگر نظام ایران پس از این جنگ سرپا بماند و بتواند برای دیگران (به ویژه اسرائیل) شرط و معادله تعیین کند، از نگاه خودشان پیروز محسوب میشوند و بیثباتی منطقهای رخ خواهد داد.»
سرهنگ ریچ آوتزن، نظامی سابق آمریکایی، در گفتگو با وای نت نیوز مدعی شده که توانایی نظامی حوثیها هم آزاردهنده و هم مهم بوده و بخشی از بازی سیاسی و روانی ایران است. ترامپ و نتانیاهو هر دو تحت فشار داخلی قابل توجهی هستند تا نشان دهند این جنگ پایانی دارد و تا ابد ادامه نخواهد یافت. بنابراین توانایی اضافه کردن یک مهره دیگر به صفحه شطرنج یعنی حوثیها، قدرت چانهزنی تهران را تقویت میکند که بگویند: «ما میتوانیم بیشتر از شما دوام بیاوریم.»
کارشناس ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها به وای نت نیوز گفت رسیدن به یک «توافق خوب» میان ایران و آمریکا بعید است، اما برای پایان هر جنگی «همیشه دو طرف لازم است» نظام ایران اکنون سختتر و متوسل به نظامی گری شده که مذاکره با آن را دشوار میکند. از سوی دیگر، هیچ جایگزین دیگری برای مذاکره وجود ندارد. بنابراین، اگرچه توافق مطلوب ممکن نباشد، اما پایان جنگ ناگزیر به نوعی مذاکره منجر خواهد شد.
اسرائیل هیوم می نویسد جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران تنها به لغو پروازها و گرانی بلیط منجر نشده، بلکه خطر جدیدی ایجاد کردهاست: کاهش شدید مسیرهای پروازی در دسترس به دلیل بسته شدن حریم هوایی در مناطق جنگی. این موضوع شرکتهای هواپیمایی را مجبور به استفاده از تعداد محدودی مسیر پروازی باز کرده و در نتیجه ازدحام غیرعادی در آسمان رخ داده است. به گفته مقامات سازمان ایمنی هوانوردی اروپا (EASA)، این ازدحام کار کنترل ترافیک هوایی را دشوار کرده و خطر سوانح را افزایش میدهد، زیرا تعداد بیشتری از هواپیماها مجبور به تردد از یک فضای محدود هستند. یکی دیگر از تهدیدهای نگرانکننده جدید، استفاده روزافزون از پهپادهای جنگی است. در سراسر اروپا در ماههای اخیر موارد بیشتری از حضور پهپادها در نزدیکی فرودگاهها (از استکهلم تا مونیخ) ثبت شده که منجر به وقوع حوادثی شده است.
۲۲:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۰


نظر شما