۲۷ فروردین ۱۴۰۵، ۹:۰۷

وقتی در خاکسپاری مَحرم کم آمد!/ شهادت ۱۵ عضو یک خانواده

وقتی در خاکسپاری مَحرم کم آمد!/ شهادت ۱۵ عضو یک خانواده

خاکسپاری ۱۵ عضو شهید یک خانواده که ۶ نفر از آنها کودک بودند در امامزاده محمد کرج برگزار شد؛ جایی که هیچ مادر و عضو محرمی برای وداع نمانده بود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فرگاه افشار: در این چهل و چند روز پرالتهاب، آن‌قدر قاب‌های مبهوت‌کننده از «مادرانگی» دیده‌ایم که اگر بخواهیم هر روز قصه‌ یک نفرشان را روایت کنیم، دست‌کم ۱۲۰ روز دیگر زمان نیاز داریم تا فقط غم مادران داغ‌دیده‌ دانش‌آموزان میناب را از نظر بگذرانیم.

جاهای دیگر هم به همین نحو؛ فی‌المثل در پایتخت، درست وقتی که پیکر نیمه‌جان زنی از میان آوار و خاکستر بیرون کشیده می‌شد، اولین کلمات ضعیف و لرزانش، حاکی از پرسیدن حال فرزندش بود.

اما حالا، قصه‌ای دیگر در جریان است. تصور کنید در میان تمام این مصیبت‌ها، ناگهان به نقطه‌ای برسید که در آن هیچ مادری وجود ندارد! نه اینکه مادری نباشد که فرزندش را در آغوش بکشد، بلکه فاجعه چنان کور و بی‌رحم فرود آمده که اصلاً کسی نمانده است؛ هیچ مادری، هیچ پدری، و هیچ خواهری نیست که حتی بر سر مزار جگرگوشه‌اش بنشیند، خاک بر سر بریزد و شیون کند. یک خلأ محض؛ یک داغ عظیم و بی‌صاحب.

روز گذشته در آرامگاه امامزاده محمد کرج، پانزده مزار، شانه به شانه هم آماده شده بودند تا سه نسل از یک خانواده را در خود جای دهند. از پدربزرگ و مادربزرگ تا شش کودک قد و نیم‌قد. خانواده‌ای که تا همین چند روز پیش با خنده‌های «دنیز» و موهای خرگوشی‌اش، یا دویدن‌های «دیان»، «الیسا»، «ستیا»، «ایلیا» و «امیرمهدی» زنده بود، حالا یک‌جا زیر آوار جنایت دشمن از هم پاشیده بود. هیچ‌کس از اعضای درجه‌یک زنده نمانده بود. بستگان دورتر و آدم‌هایی که برای مراسم آمده بودند، دور این گودال‌های خاکی ایستاده بودند و فقط با بهت نگاه می‌کردند.

وقت تدفین و تلقین که رسید، سنگینی این بی‌کسی بیشتر از قبل حس می‌شد. وقتی قرار است پیکر یک کودک یا زن درون خاک گذاشته شود، معمولاً نزدیک‌ترین افراد یعنی مادر، خواهر یا خاله پیش‌قدم می‌شوند تا این وداع آخر، با دستانی آشنا انجام شود. اما اینجا محرمی نمانده بود. فی‌المثل، فاطمه، مادرِ دنیز و دیان، خودش کفن‌پوش بود و فقط چند وجب خاک سرد با بچه‌هایش فاصله داشت.

در این سکوت و غریبی، چند نفر از زنان خادم‌الشهدا جلو آمدند تا کارهای تدفین را انجام دهند. یک به یک با چادرهای خاکی وارد قبرها می‌شدند تا پیکر بچه‌ها و زن‌های این خانواده را درون لحد بگذارند.

خواهرانِ خادم، با دست‌های لرزان بند کفن را باز می‌کردند و گونه‌ی سرد بچه‌ها را روی خاک می‌گذاشتند. چه کسی میداند شاید همانجا پنهانی سعی می‌کردند خاک را زیر سر بچه‌ها را کمی نرم کنند؛ درست مثل رفتار غریزی یک زن وقتی که نیمه‌شب بالش زیر سر بچه‌ای را مرتب می‌کند. کسی چه می‌داند شاید در دلشان برای این بچه‌های غریب قربان‌صدقه می‌رفتند و با گریه‌های بی‌صدا، سعی می‌کردند در آن چند دقیقه‌ی تلخِ وداع، جای خالی مادری که نبود را پر کنند.

یک شجره‌نامه با تمام شاخ‌وبرگ‌ها، خنده‌ها و خاطراتش، در یک چشم‌برهم‌زدن به خط پایان رسید؛ بی‌آنکه حتی کسی از آن‌ها باقی مانده باشد تا چراغِ خانه‌شان را روشن نگه دارد یا راویِ این داغِ بی‌صاحب باشد. خانواده‌ای که شجره نامه آغشته به خونشان حالا سند جنایتی دیگر از تجاوز بی‌رحمانه دشمن به این خاک و فرزندان پاکش است.

کد خبر 6802320

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۴:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۷
      7 0
      لعنت بی پایان خدا برامریکا واسراییل جنایتکار به امید ظهور هرچه سریعتر منجی بشریت ونابودی این دوابرستمکار کودک کش
    • IR ۱۶:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۷
      5 0
      خدا لعنت ونابود کند جنایتکاران رو که راحت جنگ راه می اندازند وجنایت می کنند خدا لعنتشون کنه ونابودشون کنه وبه حساب اعمالشون برسند وهوس جنگ نکنند