یادداشت مهمان، محمد شاهی: در سالهای اخیر، واژه «فعال رسانه» به یکی از پرکاربردترین اصطلاحات فضای عمومی تبدیل شده است؛ واژهای که هم در ادبیات رسمی شنیده میشود، هم در همایشها و نشستها و هم در تحلیلهای فضای مجازی. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این عبارتِ عام، بهتدریج با «متخصص رسانه» یا حتی «مدیر رسانه» یکسان فرض میشود؛ در حالی که این سه، نهتنها مترادف نیستند بلکه هرکدام سطح و کارکرد متفاوتی دارند.
وقتی از «جمع فعالان رسانه» صحبت میکنیم، لزوماً درباره گروهی از تئوریسینها، تحلیلگران ارتباطات یا متخصصان حکمرانی رسانه حرف نمیزنیم. فعال رسانه، در سادهترین تعریف، کسی است که در میدان اثرگذاری رسانهای حضور دارد؛ حال این حضور میتواند از طریق یک صفحه پرمخاطب اینستاگرامی باشد، یا فعالیت در توییتر، یوتیوب، لینکدین، کانالهای پیامرسان و حتی شبکههای محلی و اجتماعی. ممکن است فردی هیچ شناخت آکادمیک یا تخصصی از نظریههای ارتباطات، عملیات روانی، مدیریت افکار عمومی یا راهبردهای رسانهای نداشته باشد، اما به واسطه داشتن «مخاطب» و «قدرت انتشار»، تبدیل به یک کنشگر رسانهای شده باشد. این واقعیتی است که باید آن را فهمید، نه انکار کرد.
اشتباهی که گاهی در فضای نخبگانی رخ میدهد، این است که تصور میشود هرکس در عرصه رسانه دیده میشود، الزاماً باید متخصص رسانه هم باشد؛ در حالی که میدان رسانه، بیش از هر چیز، میدان «اثرگذاری» است. همانطور که در سیاست، همه کسانی که رأی میآورند لزوماً نظریهپرداز علوم سیاسی نیستند، در رسانه هم هرکس دیده میشود الزاماً استاد ارتباطات یا تحلیلگر راهبردی نیست.
از سوی دیگر، هر فردی هم که سالها در یک شاخه تخصصی رسانه فعالیت کرده، الزاماً «مدیر رسانه» یا «طراح حکمرانی رسانهای» نیست. این هم یکی از خلطهای رایج این روزهاست. ممکن است فردی تدوینگر فوقالعادهای باشد، خبرنگار قابلی باشد، مستندساز حرفهای یا حتی مجری موفقی باشد، اما این به معنی توانایی او در طراحی کلان رسانه، مدیریت جریان افکار عمومی یا هدایت یک اکوسیستم رسانهای نیست.
مدیریت رسانه، حوزهای مستقل و پیچیده است؛ ترکیبی از شناخت جامعه، روانشناسی مخاطب، سیاستگذاری، تحلیل داده، طراحی پیام، مدیریت بحران و فهم اقتضائات میدان. همانطور که یک بازیگر خوب الزاماً کارگردان خوبی نمیشود، یا یک فوتبالیست بزرگ لزوماً مربی موفقی از آب درنمیآید، در رسانه هم میان «تخصص اجرایی» و «مدیریت راهبردی» تفاوت جدی وجود دارد.
این روزها بسیاری از اهالی رسانه از این گلایه دارند که بلاگرها و چهرههای پرمخاطب، صرفاً به واسطه تعداد فالوورها، بخش بزرگی از فضای رسانهای را در اختیار گرفتهاند؛ در حالی که متخصصان واقعی رسانه، کمتر دیده میشوند و کمتر مرجعیت عمومی دارند. این نقد، در اصل خود، قابل فهم است. واقعاً هم در مواردی میبینیم افرادی بدون دانش عمیق، صرفاً به دلیل شهرت یا دیدهشدن، به عنوان کارشناس در حوزههای جدی مثل سیاست، بحران، جامعه یا فرهنگ دعوت میشوند و درباره موضوعاتی سخن میگویند که شاید کمترین سواد تخصصی درباره آن ندارند.
اما پرسش مهم اینجاست: آیا راهحل، حذف این ظرفیتهاست؟ واقعیت آن است که رسانه امروز، فقط در اختیار نخبگان کلاسیک نیست. ساختار رسانه از حالت متمرکز خارج شده و وارد دوران «توزیع قدرت رسانهای» شدهایم. در چنین فضایی، هر فردی که بتواند توجه مخاطب را جلب کند، بخشی از قدرت رسانه را در اختیار دارد؛ خواه استاد دانشگاه باشد، خواه یک بلاگر سبک زندگی.
نادیده گرفتن این واقعیت، نوعی مواجهه احساسی با تحولات رسانهای است، نه مواجهه حرفهای. اگر فردی چند میلیون مخاطب دارد، حتی اگر دانش تخصصی محدودی داشته باشد، نمیتوان اصل اثرگذاری او را انکار کرد. هنر مدیریت رسانه این نیست که بگوید «اینها نباید باشند»؛ هنر مدیریت رسانه این است که بتواند این ظرفیتها را در مسیر درست هدایت کند، برایشان چارچوب بسازد و از قدرت نفوذشان در راستای اهداف کلان استفاده کند.
شاید بتوان مسئله را با یک مثال روشنتر توضیح داد. فرض کنید همایشی با عنوان «فعالان عرصه بازیگری» برگزار میشود. در این همایش، یک بازیگر باسابقه و استاد هنرهای نمایشی کنار یک بازیگر جوان تئاتر دانشجویی نشسته است. آیا باید اصل حضور بازیگر جوان را زیر سؤال برد و گفت چرا او کنار اساتید قرار گرفته؟ یا باید پذیرفت که این عنوان، طیفی از افراد را در بر میگیرد و هنر مدیریت فرهنگی، هدایت همین طیف متنوع است؟ فعال رسانه هم دقیقاً چنین وضعیتی دارد. این عنوان، یک چتر عمومی است؛ نه نشان تخصص مطلق.
تصور میشود هرکس در عرصه رسانه دیده میشود، الزاماً باید متخصص رسانه هم باشد؛ در حالی که میدان رسانه، بیش از هر چیز، میدان «اثرگذاری» است.
کد مطلب 6837677


نظر شما