۱۶ خرداد ۱۴۰۵، ۱۰:۱۰

فلسطین را شنیده‌ایم، غزه را نه/روایتی از دردی که از دور فهمیده نمی‌شود

فلسطین را شنیده‌ایم، غزه را نه/روایتی از دردی که از دور فهمیده نمی‌شود

کتاب «صمود» روایتی بی‌واسطه از زندگی، رنج و مقاومت مردم غزه است؛ روایتی که از دل خود غزه برخاسته و تصویری نزدیک‌تر از واقعیت این سرزمین ارائه می‌دهد.

یادداشت مهمان، اسماعیل بنده خدا: نمی‌فهمیم آقا! تا به حال نفهمیده‌ایم، از این به بعد هم احتمالا نخواهیم فهمید! چرا؟ مفصل خواهم گفت، اما اگر در دو کلمه بگویم؛ «درد غزه» را. یعنی همان‌قدر که ماجرای فلسطین، در میان سایر کشورهای جهان، پر درد است، ماجرای غزه نیز در میان خود فلسطین، پر درد است. غزه، فلسطینی است در داخل فلسطین. دردی است داخل درد. رنجی است در میان رنج. و ما وقتی یک دهم درد فلسطین را نفهمیده‌ایم، درد غزه را چطور خواهیم فهمید؟

برای همین نفهمیدن مختصات ماجراست که هرازگاهی از گوشه و کنار می‌شنویم که افاضه می‌فرمایند که «این فلسطینی‌ها هم (دور از جانشان) کرم از خودشان است و سر جایشان نمی‌نشینند» یا می‌گویند: «این‌ها اگر مثل آدم زندگی کنند و چوب نکنند داخل کندوی زنبور اسرائیلی‌ها، وضعشان درست می‌شود» یا پس از درگیری‌ها و جنگ‌هایی مثل طوفان الاقصی همان سوال معروف را تکرار می‌کنند که «حالا خوب شد؟ ارزشش را داشت؟ قبل از طوفان که داشتند زندگیشان را می‌کردند!» آنها نمی‌دانند که فلسطین و غزه، پس از نکبت اسرائیل، هیچ وقت «زندگی نکرده است»! شاید بیشتر «زنده مانده‌اند»، اما «زندگی نکرده‌اند». آنقدر زندگی نکرده‌اند که دیگر از زنده ماندن هم چشم‌ پوشیده‌اند و وقت‌هایی مانند طوفان الاقصی، دیگر این وضعیت به نقطه جوش رسیده و تصمیم گرفته‌اند حال که خودشان نفر به نفر می‌میرند و زجرکش می‌شوند و زندگی کردن هم از یادشان رفته است، اقلا آنها نیز مرگ را نشان دشمن شان بدهند و در حد توان، زندگی را برایشان زهر کنند.

حال که من این جملات را می‌گویم، نه اینکه برخلاف بقیه، درد فلسطین و غزه را فهمیده‌ام و دارم به بقیه درس توپ و تفنگ می‌دهم‌. نه. من هم نمی‌فهمم. من فقط کتابی را خوانده‌ام و می‌خواهم معرفی کنم که این درد بزرگ را مستقیم و بی‌واسطه از خود غزه روایت کرده است و تلخی و زهر آن چنان به جانم نشسته است که بی‌مقدمه‌چینی و حرف پیش و پس، وارد بحث شده‌ام. وگرنه درد غزه را کسی می‌فهمد که غزه‌ای باشد و غزه را بما هو غزه درک کرده باشد. ما ها فقط می‌توانیم با آنها همدردی کنیم، برای مبارزه‌شان احترام قائل شویم و از آنچه در توان داریم برای رفع درد و رنج شان مضایقه نکنیم. دیگر تعیین تکلیف و نشان‌دادن راه و رسم مبارزه و باید و نبایدهایشان، بر عهده ما نیست.

اما همدردی و کمک و همراهی، از شناخت برمی‌آید. گرچه هر کس اندکی انسانیت در وجودش باشد، متوجه می‌شود که حق با فلسطین و غزه است و باید برای آنها هر کاری که می‌شود کرد، اما این مسئله منافی شناخت هر چه بیشتر جامعه و بافت و مبارزه و رنج و مظلومیت آنها نیست. کتاب «صمود» یکی از بهترین مراجع شناخت غزه است. کتابی که از درون غزه زاده شده و واسطه و فاصله‌ای از آن ندارد.

«صمود» مجموعه روایت‌هایی از زندگی با غزه است. روایت افرادی که خود غزه‌ای هستند و با تمام وجود و ذره‌ذره گوشت و پوست و استخوانشان، غزه را درک کرده‌اند. کسانی را غزه را تمام و کمال می‌شناسند و بیرون گود نبوده‌اند. «صمود» روایت انسان‌هایی است و پدر و مادر و همسر و برادر و خواهر و فرزند خود را در غزه شهید دیده‌اند. یعنی بالاترین درجه درک رنج غزه. حتی یکی از راویان، مدتی پس از انتشار روایتش از غزه، خود نیز همراه همسر و فرزندانش یکجا شهید شده‌اند. یکی دیگر از راویان نیز که یک پزشک نفرولوژیست بیمارستان غزه بود، دو هفته پس از انتشار یادداشت خود، در بمباران بیمارستان غزه توسط وحوش صهیونیست به شهادت می‌رسد.

«صمود» کتابی از پر درد و داغ است. وقتی یک روایت نوشتاری، پس از گرفته شدن زهر آن از فاصله زمانی بین واقعه تا نوشتن، هنگام نوشتن و هنگام ترجمه، هنوز این همه پر درد و پر رنج باشد، تو ببین وقوع و تجربه نزدیک آن واقعه چقدر ممکن است سخت باشد. خارج از حد تصور و تحمل است. این سیزده روایت که عموما از طبقه افراد اهل علم، اهل قلم، با فرهنگ و فرهیخته غزه بیان شده است، توسط مهدی صدرالدین ترجمه و گردآوری شده و الحق که روایت‌ها را به‌گزین کرده است. کتاب یک مقدمه ده صفحه‌ای بسیار خوب و درخشان از صدرالدین دارد که خود یک روایت ناب از مواجهه غیرمستقیم با غزه است. مقدمه‌ای دلی و روراست و خوش بیان که نشان می‌دهد مترجم خود نیز دستی بر نوشتن دارد و خیال‌مان را کیفیت ترجمه آزاد کتاب تا حدودی راحت می‌کند. این کتاب را دفتر «هنر و ادبیات بیداری» حوزه هنری و نشر سوره مهر راهی بازار کتاب کرده است.

اما صمود به چه معنی است؟ خود مترجم به بهترین وجه آن را در مقدمه آورده است: «صمود را اغلب در فارسی به کلماتی نظیر مقاومت یا پایداری ترجمه می‌کنند. اما این کلمه از آن دست کلماتی است که یک دنیا حرف برای گفتن دارند و نمی‌توان به راحتی با دیگر کلمات برابر قرارشان داد. بی‌تکلف اگر بخواهم بگویم «صمود» یعنی «زندگی با حرمان». اما نه به این معنا که در برابر آن کم نیاوری و خم به ابرویت نیاید. بلکه این به معنا که حتی اگر کم آوردی و خم به ابرویت نشست باز هم دست از مقاومت برنداری و کاری کنی که حرمان به بخشی از زندگیت بدل شود و همراه آن اتفاقی بزرگتر را رقم بزنی.

«صمود» سفری به غزه است در دنیای کلمات و ادبیات. دنیایی که دیگر اسرائیلی‌ها نه می‌توانند رفت و آمد در آن جغرافیای کوچک ۳۶۵ کیلومتر مربعی را ممنوع کنند، نه گذرگاه‌ها و ورود و خروجش را اشغال کنند و نه هیچ محاصره و محدودیت دیگری را تحمیل کنند. با صمود می‌توانید با شهید رفعت العرعیر که استاد زبان انگلیسی دانشگاه اسلامی غزه بود و اساس خیلی از کتاب‌های روایت غزه از اوست هم قدم شوید، با اسراء محمدجمال؛ مادر فرهیخته سه کودک غزه‌ای، از مصائب داشتن فرزند و رویاهای مادری‌اش همراه شوید. از دکتر همام اللوح؛ متخصص نفرولوژی غزه‌ای، از رنج بزرگ پزشک بودن در غزه بشنوید و چندین روایت دیگر که آخرین آنها، از فصل بیستم رمان «خار و میخک» یحیی سنوار بزرگ وام‌برداری شده است.

نوشتن از رنج، یا خواندن ماجرای رنج، به خودی خود نه فضیلتی است و نه مزیتی برای انسان می‌آورد. اما اگر خواندن و نوشتن از رنج و حرمان، باعث «صمود» شود؛ یعنی همان افزایش تاب‌آوری روحی و تحمل و راسخ شدن مقاومت برای پایان دادن به همان رنج‌ها، از بهترین راه‌های مبارزه و پیروزی است. خواندن کتاب «صمود» نیز روی همین حساب، فقط خواندن یک روایت رنجش و درد نیست. بلکه مبارزه‌ای فرهنگی است برای آن پیروزی بزرگ و آزاد شدن قدس و آزادی فلسطین. آزادی فلسطین، مقدمه آزادی تمام بشریت است و اشغال فلسطین، مقدمه اشغال تمام بشریت.

در این روزهایی که خود نیز درگیر جنگ همه جانبه و مستقیم با اسفل موجودات جهان یعنی صهیونیست‌ها هستیم و داغدار از دست دادن دنیوی عزیزترین عزیزان‌مان و به صورت کلی، در این مسئله کاملا با فلسطینیان مشترک هستیم، خواندن این کتاب هم همدردی می‌آورد و هم کمی تسلّی. در نهایت، حس و فکری که در تمام مدت خواندن کتاب همراه من بود، این بود که گرچه حتی کودکان فلسطینی نیز مردان دلاوری هستند و رعب به دل اسرائیلی‌ها انداخته‌اند و فلسطین ۷۵ سال با بزرگی مقابل اسرائیل دوام آورده است، ای کاش غزه‌ای‌ها و فلسطینی‌ها نیز می‌توانستند نظیر ملت ما و نظامیان ما و رهبران ما، با اسرائیل مبارزه کنند و دمار از روزگارشان دربیاورند و آنان را خاک به سیاه بنشانند تا جایی که از کوچکترین تا بزرگترین صهیونیست پست فطرت، ایران و ایرانی را کابوس شب‌ها و اولین و آخرین ترس و وحشت خود بدانند. به امید آن روز...

کد مطلب 6851415

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha