۲۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۲:۱۸

انگار تکه‌ای از دلم میان جمعیت جا ماند؛روایت خبرنگار مهر از تشییع رهبر

انگار تکه‌ای از دلم میان جمعیت جا ماند؛روایت خبرنگار مهر از تشییع رهبر

زاهدان- خبرنگار اعزامی سیستان و بلوچستان به مشهد گفت: احساس می‌کردم تنها یک شخصیت بزرگ را بدرقه نمی‌کنم، بلکه با کسی خداحافظی می‌کنم که حضورش برای مردم مایه آرامش بود.

فاطمه سپاهی، خبرنگار اعزامی خبرگزاری مهر از سیستان و بلوچستان به مشهد مقدس، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر از لحظاتی می‌گوید که به اعتقاد او، «سخت‌ترین خداحافظی عمرش» بود.

آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت این خبرنگار از روزی است که میلیون‌ها نفر، رهبر شهید را تا جوار بارگاه امام رضا(ع) بدرقه کردند.

هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم روز وداع فرا برسد

سپاهی با بغض از نخستین لحظات حضورش در مراسم گفت: هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم روزی برسد که برای آخرین بار در مراسم بدرقه ایشان شرکت کنم. همیشه از خدا می‌خواستم عمری باعزت به ایشان عطا کند و هرگز حتی چنین روزی را در ذهنم تصور نمی‌کردم، اما آن روز فرا رسید؛ روزی که احساس کردم تکه‌ای از دلم میان آن جمعیت جا ماند.

وی افزود: از همان ساعات اولیه صبح راهی مراسم شدم، اما دلشوره عجیبی داشتم. هرچه به محل برگزاری مراسم نزدیک‌تر می‌شدم، بغض گلویم سنگین‌تر می‌شد و وقتی سیل عظیم جمعیت را دیدم، فهمیدم این اندوه فقط متعلق به من نیست.

همه یک درد مشترک داشتند

خبرنگار اعزامی مهر ادامه داد: هرکس به شکلی غم خود را بروز می‌داد؛ یکی اشک می‌ریخت، دیگری زیر لب دعا می‌خواند و عده‌ای هم فقط در سکوت خیره مانده بودند. انگار همه یک درد مشترک داشتیم و هیچ‌کس نمی‌توانست احساسش را پنهان کند.

وی با بیان اینکه رهبر شهید برای بسیاری از مردم تکیه‌گاه و مایه آرامش بود، اظهار کرد: هر زمان سخن می‌گفت، دل‌ها آرام می‌شد و در سخت‌ترین روزها، کلامش امید می‌بخشید. شاید بسیاری از ما هرگز توفیق دیدار نزدیک با ایشان را نداشتیم، اما احساس می‌کردیم سال‌هاست او را می‌شناسیم و با اندیشه‌ها و سخنانش زندگی کرده‌ایم.

 اشک‌هایی که دیگر بند نمی‌آمد

سپاهی درباره لحظه عبور خودروی حامل پیکرهای شهدا گفت: وقتی خودرو از میان جمعیت عبور کرد، دیگر هیچ‌کس نتوانست اشک‌هایش را کنترل کند. هرکس به شیوه خودش عزاداری می‌کرد؛ عده‌ای بر سر و سینه می‌زدند، بعضی با صدای بلند گریه می‌کردند و برخی فقط اشک می‌ریختند و در سکوت نظاره‌گر بودند.

وی افزود: آن لحظه تنها یک آرزو داشتم؛ کاش زمان همان‌جا متوقف می‌شد و این خداحافظی هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسید.

آقای شهیدمان را به امام رضا(ع) سپردیم

این خبرنگار با اشاره به پایان مراسم اظهار کرد: با وجود اینکه جمعیت کم‌کم پراکنده می‌شد، هنوز توان ترک آنجا را نداشتم. فقط به گنبد نورانی امام رضا(ع) خیره شده بودم و اشک می‌ریختم. با خودم می‌گفتم بعضی آدم‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که جای خالی‌شان هیچ‌وقت پر نمی‌شود و نام و یادشان برای همیشه در دل مردم زنده می‌ماند.

سپاهی در پایان گفت: ما آقایمان را به خاک نسپردیم؛ او را به امام رضا(ع) سپردیم. آن روز برای من فقط یک مراسم تشییع نبود، بلکه سخت‌ترین خداحافظی عمرم بود؛ وداع با کسی که برای بسیاری از مردم، همچون پدری مهربان، مایه امید، آرامش و دلگرمی بود. یقین دارم یاد و راه او تا همیشه در قلب مردم این سرزمین باقی خواهد ماند.

کد مطلب 6886701

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha