خبرگزاری مهر، گروه استانها: هنوز آفتاب به میانه آسمان نرسیده که خیابانها رنگ دیگری گرفتند. هر لحظه به جمعیت افزوده می شود. پرچمهای سرخ و سیاه همسو با باد در هوا به اهتزار درآمدهاند. نوای «لبیک یا حسین(ع)» از بلندگوها شنیده میشود و پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالمند، همه در یک مسیر قدم برمیدارند. مسیری که اگرچه به کربلا ختم نمیشود، اما مقصدش همان دلدادگی است.
راهپیمایی جاماندگان اربعین، هر سال صحنهای از عشق و ارادت مردمی است که فاصله جغرافیا نتوانسته میان دلهایشان و حرم سیدالشهدا(ع) جدایی بیندازد. اینجا هر قدم، سلامی به کربلاست و هر نگاه، اشکی برای عطش فرات.
موکبها بیوقفه میزبان عاشقاناند. عطر چای تازهدم، شربت خنک و غذای نذری در هوا پیچیده و خادمانی که بیهیچ چشمداشتی، تنها با یک جمله از زائران پذیرایی میکنند: «التماس دعا.»
صدای مداحی، ذکر صلوات و نوحههای اربعینی در هم میآمیزد و فضای شهر را رنگ و بوی کربلا میدهد. بسیاری از مردم با پرچمهایی بر دوش، گویی فاصله صدها کیلومتری تا بینالحرمین را با قدمهای عاشقانه خود کوتاه کردهاند.
اهتزار پرچمهای خونخواهی رهبر شهید
جاماندگان اربعین خوب میدانند که گاهی رسیدن، تنها به حضور در یک جغرافیا نیست.... دل اگر راهی کربلا باشد، همین خیابانها نیز بوی بینالحرمین میگیرد. امروز شهر، میزبان کاروانی است که مقصدش عشق است. کاروانی که با هر گام، عهدی دوباره با آرمانهای عاشورا میبندد و زمزمه میکند: «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع).»
پرچم بزرگ «یالثاراتالحسین(ع)» بر دوش صدها نفر، آرام و باشکوه بر فراز جمعیت پیش میرود... گویی قایقی است که بر موجهای خروشان دریای عاشقان حسین(ع) شناور شده است.
هر از گاهی نسیم، پارچه سرخش را به حرکت درمیآورد و نگاهها را به خود خیره میکند. در اطراف آن، پرچمهای سرخ خونخواهی سیدالشهدا(ع) و بیرقهای سیاه عزا، یکصدا در باد به اهتزاز درآمدهاند، نمادهایی از حماسه، سوگ و عهدی که قرنهاست در دل شیعیان زنده مانده است.
زیر سایه این پرچمها، هزاران زائر گام برمیدارند. گامهایی که هرچند از خیابانهای شهر میگذرد، اما مقصدشان کربلا و دلهایشان در بینالحرمین است.
حضور هر زائر آغاز فصل دلدادگی است. کودکی با پیشانیبند «یا حسین» دست در دست پدرش قدم برمیدارد. چند قدم آنطرفتر مادری کالسکه فرزندش را آرام آرام در مسیر حرکت میدهد. پیرمردی که عصا تکیهگاه جسمش شده، با لبخندی آرام میگوید: «تا نفس دارم، این راه را میآیم.»
در میان خیل جمعیت، نوجوانی با پرچمی کوچک در دست، آرام قدم برمیدارد. نگاهش گاهی به پرچمهای برافراشته در مسیر میافتد و گاهی در میان صدای نوحهها و ذکر «لبیک یا حسین(ع)» گم میشود.

آرزوهای جامانده
رقیه حاجیآبادی که هنوز طعم زیارت حرم سیدالشهدا(ع) را نچشیده، از آرزویی میگوید که سالها در دل نگه داشته است. با لبخندی آرام میگوید: همیشه آرزو داشتم روزی در مسیر اربعین قدم بزنم و خودم را میان زائران امام حسین(ع) ببینم.
نفس عمیقی میکشد و میافزاید: دلم میخواست اولین سفر زندگیام رنگ و بوی کربلا داشته باشد. سفری که فقط رفتن به یک شهر نباشد، بلکه شروع یک خاطره بزرگ و معنوی باشد.
کمی مکث میکند و ادامه میدهد: وقتی امروز این همه آدم را میبینم که با عشق آمدهاند، حس میکنم کربلا خیلی دور نیست. شاید هنوز قسمت نشده به حرم امام حسین(ع) بروم، اما همین قدم زدن در کنار عاشقان حسینی برایم حال و هوای دیگری دارد.
این نوجوان از رؤیای روزی میگوید که راهی سرزمین عشق شود: آرزو دارم اولین سفرم به کربلا باشد. سفری که تا آخر عمر در ذهنم بماند. دوست دارم آن لحظهای را تجربه کنم که چشمم به گنبد حرم امام حسین(ع) میافتد و بدانم سالها انتظار به پایان رسیده است.
خون شهدا فراموش نمیشود
محبوبه چاحوضی، جوان دیگری است که در میان جمعیت راهپیمایی جاماندگان اربعین قدم برمیدارد. دختری که آرزوی حضور در مسیر نجف تا کربلا را در دل دارد و امیدوار است روزی این سفر معنوی را در کنار خانوادهاش تجربه کند.
وی میگوید: همیشه دوست داشتم همراه خانوادهام در اربعین حضور داشته باشم و در مسیر عشق قدم بردارم. تصور اینکه در کنار پدر و مادرم میان آن همه عاشق امام حسین(ع) باشم و به سمت حرم سیدالشهدا(ع) حرکت کنیم، برایم حس زیبایی دارد.
چاحوضی که امسال به دلیل مشغلههای درسی نتوانسته راهی کربلا شود، ادامه میدهد: درس و دانشگاه باعث شد امسال نتوانم این سفر را تجربه کنم، اما دلم همیشه همراه زائران اربعین است. حضور در مراسم جاماندگان باعث شد بخشی از این دلتنگی کم شود و احساس کنم من هم در این مسیر سهمی دارم.
وی در پاسخ به پرسشی پیرامون مفهوم خونخواهی رهبر شهید و پیام عاشورا میگوید: خون شهدا و مظلومان هیچگاه فراموش نمیشود.
این جوان بیرجندی ادامه می دهد: خونخواهی واقعی یعنی ادامه دادن راهی که شهدا برای آن جان خود را فدا کردند یعنی ایستادگی در برابر ظلم، حفظ ارزشها و عمل به آرمانهایی که برایشان جنگیدند. ما جوانها باید با شناخت درست از این مسیر، ادامهدهنده راه شهدا باشیم.
وی تأکید میکند: اربعین فقط یک پیادهروی نیست بلکه یک پیام بزرگ از اتحاد، مقاومت و عشق به اهلبیت(ع) است که باید نسل به نسل منتقل شود.

جاماندهام، اما از مسیر حسین(ع) جا نماندهام
فاطمه رحمتی، جوانی که امسال توفیق حضور در پیادهروی اربعین را پیدا نکرده است، از دلتنگی خود برای کربلا میگوید و معتقد است اربعین امسال برای او معنایی فراتر از یک سفر دارد.
وی با بیان اینکه باز هم جاماندم، اما امسال این جاماندن برایم با سالهای قبل فرق دارد، میگوید: دلم بیشتر از همیشه هوای نجف و کربلا را کرده است، اما چیزی در دلم هست که نمیگذارد اربعین را فقط رفتن و برگشتن ببینم.
این دختر جوان با بیان اینکه امسال اربعین برای من پیام ایستادگی دارد، میافزاید: ما فقط برای سوگواری قدم در این مسیر نمیگذاریم، بلکه برای تجدید بیعت با آرمانهای عاشورا حرکت میکنیم.
وی با اشاره به پیوند نهضت عاشورا با حوادث امروز، میگوید: خونخواهی سیدالشهدا(ع) و خونهای پاکی که امروز در راه حق ریخته میشود، یک مسیر مشترک دارد.
وی ادامه میدهد: همانطور که رهبر شهید ما تأکید داشتند، خونخواهی حسین بن علی(ع) فقط یک شعار نیست، بلکه یک تکلیف است و وظیفه امروز ما ادامه دادن این راه و ایستادگی در برابر ظلم است.
این جامانده اربعین با بیان اینکه اگرچه امسال به کربلا نرسیدم، اما دلم در مسیر پیادهروی عشق قدم میزند، میافزاید: با هر قدمی که زائران اربعین برمیدارند، خودم را همراه آنان احساس میکنم و با هر اشکی که برای مظلومیت اهلبیت(ع) ریخته میشود، دل من هم میلرزد.
رحمتی با بیان اینکه اربعین فرصتی برای زنده نگه داشتن پیام عاشورا است، میگوید: شاید من امسال از سفر اربعین جا مانده باشم، اما از راه و مکتب حسین(ع) جا نماندهام.
نفس عمیقی میکشد و میافزاید: آرزوی همه ما این است که روزی قدم در مسیر نجف تا کربلا بگذاریم، اما مهمتر از رسیدن به مقصد، همراه بودن با راه حسین(ع) است.
عاشقانههای مواکب
در گوشهای از مسیر، جوانی کنار موکب ایستاده و با لبخند، بطریهای آب را میان رهگذران توزیع میکند. گرمای هوا و خستگی مسیر، چیزی از شوق خدمت در چهرهاش کم نکرده است. او میگوید هر جرعه آبی که به دست زائران میرساند، برایش یادآور سقایی حضرت عباس(ع) و فرصتی برای خدمت به عزاداران حسینی است.
علی رضایی، خادم موکب میگوید: از چند روز قبل برای برپایی موکب آماده شدیم. شاید توزیع یک بطری آب کار کوچکی به نظر برسد، اما وقتی میبینیم زائری بعد از چند کیلومتر پیادهروی با گرفتن همین آب خستگیاش کمتر میشود، حس میکنیم کار بزرگی انجام دادهایم.
وی ادامه میدهد: هدف ما فقط پذیرایی نیست چراکه میخواهیم گوشهای از محبت و مهماننوازی مسیر اربعین را در اینجا به نمایش بگذاریم.
وی ادامه میدهد: هر کسی به اندازه توان خودش خدمت میکند یکی غذا آماده میکند، یکی چای میدهد و یکی هم مثل ما تلاش میکند تشنگی و خستگی زائران کمتر شود.
این خادم حسینی با اشاره به حضور جوانان در موکب میگوید: زیباترین بخش کار این است که میبینیم جوانها با علاقه پای کار آمدهاند و همه تلاش میکنند تا حال و هوای کربلا را برای کسانی که نتوانستهاند به زیارت بروند، ایجاد کنند.
لبخندی از جنس درد میزند و میگوید: آرزوی ما این است که این خدمت کوچک مورد قبول امام حسین(ع) قرار بگیرد. شاید ما توفیق حضور در کربلا را نداشته باشیم یا هر سال نتوانیم برویم، اما همین که بتوانیم خدمتی برای عاشقان اباعبدالله(ع) انجام دهیم، برایمان افتخار است.
جاماندگان رفتند... با دلی که راه کربلا را میشناخت. خیابانها تمام شد، اما روایت عشق ادامه دارد. روایتی از دلهایی که شاید به حرم نرسیدند، اما در مسیر حسین(ع) قدم برداشتند و عهدی دوباره با عاشورا بستند. امروز شهر، شاهد کاروانی بود که مقصدش کربلا نبود، اما عطر کربلا را با خود همراه داشت.


نظر شما