۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۲۵

روایتی از بازگشت آزادگان به مشهد؛ از نقطه صفر مرزی تا آغوش امام رضا(ع)

روایتی از بازگشت آزادگان به مشهد؛ از نقطه صفر مرزی تا آغوش امام رضا(ع)

مشهد- دوران اسارت را نباید تنها در «شکنجه» خلاصه کرد؛ این دوران «نیمه پنهان دفاع مقدس» و دانشگاهی برای آموزش سبک زندگی اسلامی و مدیریت بحران در شرایط حاد بود.

خبرگزاری مهرـ گروه استان‌ها، عاطفه وفائیان: مشهد الرضا (ع) سال‌های گذشته در چنین ایامی شاهد بازگشت پرستوهای مهاجری بود که بال و پرشان در قفس‌های تنگ اردوگاه‌های بعثی شکسته شد، اما ایمانشان در آسمان‌ها پرواز می‌کرد. اسارت برای این آزادگان سرافراز، تنها روایتی از شکنجه و غربت نبود؛ بلکه «نیمه پنهان دفاع مقدس» بود که در آن، مردانی با دست‌های خالی و سفره‌های تهی، مدرسه‌ای از سبک زندگی اسلامی بنا کردند. آن‌ها که در بحبوحه توطئه‌ها و اذیت‌های دشمن، حتی در سخت‌ترین شرایط معیشتی که سهمیه غذایشان از چند قاشق فراتر نمی‌رفت، ذره‌ای از آرمان‌هایشان کوتاه نیامدند و نشان دادند که مقاومت، نه در میدان جنگ که در روح بزرگ انسان ریشه دارد. در دژهای دشمن، جایی که عراقی‌ها گمان می‌بردند با فشار و خشونت می‌توانند اراده‌ها را بشکنند، این عزیزان «جمهوری اسلامی کوچکی» بنا کردند که در آن سوادآموزی، حل مشکلات یکدیگر و همزیستی مسالمت‌آمیز میان دو هزار و دویست نفر با فرهنگ‌های مختلف، درس بزرگی از جامعه‌سازی دینی بود.

روایت آزاده مشهدی از بازگشت به وطن

حسین امینی آزاده، دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: روزهای پایانی اسارت، برای ما رنگ و بوی دیگری داشت. وقتی زمزمه‌های تبادل اسرا پس از قطعنامه ۵۹۸ در اردوگاه پیچید، کمتر کسی آن را باور می‌کرد. به یاد دارم که بچه‌ها حتی در آن لحظات پر از تردید نیز، دست از کار نکشیدند و با همان روحیه مقاوم، در باغچه کوچک اردوگاه به کشت و کار سبزی مشغول بودند. عراقی‌ها که از این حجم از آرامش متعجب بودند، می‌پرسیدند چرا با وجود وعده آزادی، همچنان کار می‌کنید؟ و پاسخ ما همان مرام همیشگی بود: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما می‌کاریم تا دیگران بخورند.» این باور قلبی ما بود که تا زمانی که در اردوگاه باز نشود، چیزی قطعی نیست.

این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: وقتی بالاخره در اردوگاه باز شد و ما جزو هزار نفر سوم برای انتقال به نقطه صفر مرزی انتخاب شدیم، اضطراب و شوق با هم آمیخته بود. نقطه صفر مرزی، همان فضای بی‌طرف بین ایران و عراق، صحنه‌ای عجیب بود؛ بیابانی خالی که تنها شاهد راز و نیاز بچه‌ها با خدای خود بود. در آن لحظات تبادل نیز، رفتار خشونت‌آمیز سربازان عراقی با سربازان خودشان تعجب برانگیز بود که اجازه نمی‌دادند کسی از اتوبوس‌ها پیاده شود، مشاهده اتوبوس‌های ایرانی که از سمت ایران می‌آمدند، تصویری بود که تنها در رویاهایمان می‌دیدیم.

وی بیان کرد: دوران قرنطینه در تهران هم خاطره‌انگیز بود. در آن سه روز که تحت نظارت صلیب سرخ بودیم، حضور چهره‌هایی همچون آقای قرائتی در جمع ما و مشاهده شور و نشاط برخی جوانان که برایمان غیرمنتظره بود، اما نقطه عطف این سفر، لحظه ورود به مشهد بود. نیمه‌شب در حالی که فرودگاه مشهد به تسخیر جمعیت پرشور و خانواده‌های بی‌قرار درآمده بود، شاهد صحنه‌هایی بودیم که اشک از چشمان هر بیننده‌ای جاری می‌کرد.

امینی گفت: دیدار با خانواده برای من، مواجهه‌ای با سال‌های از دست رفته بود. دخترم نجمه که در دوران اسارت من به دنیا آمده بود، مرا نمی‌شناخت و با نگاهی سرشار از حیرت و ترس به من می‌نگریست؛ چهره‌هایی که بزرگ شده بودند و برادران و خواهرهایی که چهره‌شان در ذهن من کودک بود و حالا جوان شده بودند. خاطره پدرم که با پای برهنه از فرودگاه تا خانه دویده بود، تصویری است که هیچ‌گاه از ذهنم پاک نمی‌شود. این شور و شوق تنها مختص خانواده‌ها نبود؛ مردم در مسیر فرودگاه تا شهر، با دستانشان برای تبرک به سمت آزادگان دراز می‌شدند و گویی تکه‌ای از بهشت را لمس می‌کردند.

این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: امروز که به آن ایام می‌نگریم، آنچه بیش از همه خودنمایی می‌کند، همان پیوند ناگسستنی میان مردم و آزادگان است؛ پیوندی که در ماه صفر آن سال، موجی از زندگی و امید را در کشور جاری کرد. آزادی اسرا تا مدت‌ها خانه‌های ما را به محل رفت و آمد مردم تبدیل کرده بود. امید که به لطف الهی، ما نیز بتوانیم همان‌گونه که در اسارت بر سر آرمان‌هایمان ایستادیم، امروز و در دوران آزادی نیز پاسدار همان ارزش‌ها و مدافع خط ولایت باقی بمانیم و این میراث ارزشمند را به نسل‌های بعد منتقل کنیم.

دوران اسارت «نیمه پنهان دفاع مقدس» است

سید جلال امینی، از آزادگان سرافراز و یادگاران دوران دفاع مقدس که ۶۶ ماه از عمر خود را در اردوگاه‌های دشمن سپری کرده است، در گفتگو با خبرنگار مهر به بازخوانی آن ایام پرداخت و اظهار کرد: با ۱۸ ماه سابقه حضور در جبهه‌های حق علیه باطل، در عملیات «بدر» (۲۲ اسفند ۱۳۶۳) به اسارت نیروهای بعثی درآمدم.

این آزاده دوران دفاع مقدس درباره دوران حضورش در اردوگاه‌های کمپ ۷، ۹ و تکریت ۱۷ گفت: دوران اسارت حقیقتاً نیمه پنهان دفاع مقدس است. ما در این مدت با هزاران خاطره ناب و درس‌آموز روبرو بودیم که جدی‌ترین درس آن، ایستادگی و مقاومت در برابر توطئه‌ها، شکنجه‌ها و اذیت و آزارهای بعثی‌ها بود.

وی با اشاره به شرایط سخت معیشتی در اردوگاه‌ها اظهار داشت: وضعیت غذایی اسرا به‌قدری نابسامان بود که به‌سختی می‌توان آن را توصیف کرد. صبحانه‌ها به یک لیوان سوپ با حداقل مخلفات محدود می‌شد و سهمیه هر فرد برای ناهار و شام نیز تنها ۳ تا ۶ قاشق از غذاهایی کم‌خاصیت، نظیر آب پیاز یا آب گوجه‌فرنگی بود که در ظروف مشترک بین چندین نفر تقسیم می‌شد.

امینی در تشریح لحظات شیرین شنیدن خبر تبادل اسرا بیان کرد: وقتی خبر آزادی پخش شد، از یک‌سو بچه‌ها در پوست خود نمی‌گنجیدند، اما از سوی دیگر، به دلیل حجم گسترده شکنجه‌ها و آزارهایی که کشیده بودیم، برای بسیاری از اسرا باور این حقیقت دشوار بود. آن‌قدر شوق بازگشت برای خدمت مجدد به انقلاب در دل‌ها موج می‌زد که حتی ضعف جسمانی ناشی از سوءتغذیه نیز مانع از این شور و شعف نبود.

این آزاده دفاع مقدس که در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۶۹ به میهن اسلامی بازگشت، به حضور در کنار شهید ابوترابی، سید آزادگان، در یک سال آخر اسارت در اردوگاه تکریت ۱۷ اشاره کرد و ایشان را از عوامل هدایت اسرا دانست.

وی با تأکید بر اینکه امروز نیز محور انقلاب اسلامی، مبارزه و دفاع از ارزش‌هاست، خاطرنشان کرد: اگرچه ۳۶ سال از بازگشت آزادگان می‌گذرد، اما ما همچنان همان روحیه ایستادگی و مقاومتی را که در بستر اسارت و دفاع مقدس به دست آوردیم، در مسیر حفظ اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی به کار می‌گیریم و تا پای جان پای این آرمان‌ها ایستاده‌ایم.

از پیش‌آگاهی آزادی تا یأس اردوگاه‌های صلیب‌ندیده

محمود پهلوان‌مقدم، آزاده دوران مقدس که در عملیات خیبر به اسارت درآمده بود، درباره روزهای منتهی به آزادی اظهار کرد: اردوگاه ما اردوگاهی بود که عراقی‌ها روی آن حساب ویژه‌ای باز کرده بودند؛ اسرایی که از نظر آن‌ها "گردن‌کلفت" یا جزو رده‌های مسئولین بودند. به همین دلیل عراقی‌ها باور نمی‌کردند نوبت تعویض ما برسد. ما ۱۷ روز پس از آغاز تبادل، به عنوان آخرین گروه "صلیب‌دیده" وارد ایران شدیم و پس از ما، گروه اسرای "صلیب‌ندیده" آمدند تا مجموع آزادگان به بیش از ۴۳ هزار نفر برسد.

اسارت؛ مدرسه‌ای برای سبک زندگی اسلامی-ایرانی

این آزاده دوران دفاع مقدس، با انتقاد از روایت‌های تک‌بعدی از اسارت، تأکید می‌کند: بسیاری تصور می‌کنند اسارت تنها شکنجه و کتک خوردن بود، اما واقعیت این است که ما در اردوگاه یک زندگی کامل داشتیم. ما یک «جمهوری اسلامی کوچک» در دل اردوگاه تشکیل داده بودیم. دو هزار و دویست نفر با فرهنگ‌ها و اقوام مختلف، در کنار هم زندگی می‌کردند، سواد می‌آموختند و مشکلات یکدیگر را حل می‌کردند.

وی که خاطرات خود را در کتابی با عنوان «طوفان ستاره‌ها» به رشته تحریر درآورده است، می‌افزاید: ما در آن دوران، شش سال و نیم بدون کوچک‌ترین برخورد یا نزاعی در کنار هم زیستیم. این تجربه‌ی همزیستی، امروز یک درس بزرگ برای جامعه ماست؛ اینکه چگونه با تمام کمبودها و سختی‌ها، می‌توان با محبت و همدلی کنار هم بود.

حاج محمود پهلوان‌مقدم با اشاره به محتوای کتاب خود که حاصل چهار سال تلاش مستمر و گفتگو با بزرگان اسارت است، تصریح کرد: این کتاب متفاوت از سایر آثار است، چرا که به جزئیات دقیق اداره یک تشکیلات کوچک در شرایط بحرانی می‌پردازد. امروز نیاز است مردم و به ویژه نسل جوان بدانند که آزادگان تنها «کتک‌خورده» نبودند، بلکه سازندگان آرامش در دل طوفان بودند. ما زندگی خود را در آن شرایط سخت نه تنها نباختیم، بلکه مدیریت کردیم؛ الگویی که می‌تواند برای مدیریت بحران‌های امروز جامعه نیز الهام‌بخش باشد.

پهلوان مقدم با اشاره به ضرورت استمرار بازخوانی این سبک زندگی در رسانه‌ها، تأکید کرد: پرداختن به این ناگفته‌ها، تنها بازگو کردن یک تاریخ نیست، بلکه انتقال یک فرهنگ و یک روش زندگی به نسل‌های بعد است.

کد مطلب 6919015

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha