خبرگزاری مهر -مجله مهر: رویداد «ماه هنر تهران» بیش از یک هفته است که در تهران آغاز به کار کرده است؛ رویدادی که امسال برای نخستینبار برگزار میشود و قرار است اتفاقی متفاوت در عرصه هنرهای تجسمی پایتخت رقم بزند. «ماه هنر تهران» برخلاف یک نمایشگاه یا رویداد معمول هنری، در یک سالن یا گالری مشخص خلاصه نمیشود. ایده اصلی آن است که خود شهر به بستری برای تجربه هنر تبدیل شود؛ به همین دلیل، رویداد از ۳۰ مرداد تا ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ در نقاط مختلف تهران جریان دارد. در نخستین دوره، ۱۱۳ نقطه در تهران درگیر این رویداد شدهاند؛ ۴۶ گالری، ۲۲ کافه، ۲ اُپناستودیو، ۱۸ فضای مستقل هنری، ۴ کسبوکار هنری و ۲۱ پروژه هنری. قرار است نتیجه این گستردگی، چیزی فراتر از برگزاری چند نمایشگاه باشد؛ اینکه مردم بیشتر به گالریها سر بزنند، با هنرمندان و کریتورها ارتباط بگیرند و هنر معاصر بیش از گذشته وارد تجربه روزمره شهروندان شود.
اما پرسش اینجاست مخاطبی که قرار است برای نخستینبار با هنر و گالری آشتی کند، دقیقاً با چه تصویری از هنر ایرانی مواجه میشود؟
برای پیدا کردن پاسخ این سؤال، به یکی از گالریهای شرکتکننده در «ماه هنر تهران» سر زدیم؛ جایی که این نمایشگاه مجموعهای از آثار هنرمندان سرامیک را به نمایش گذاشته است. بر اساس معرفی نمایشگاه، ۳۳ اثر از ۲۲ هنرمند با تأکید بر شاخصههایی همچون هنر اصیل ایرانی، خیالپردازی و روایتگری گرد هم آمدهاند. کریتور نمایشگاه نیز بر اهمیت روایت و خیال در این آثار تأکید کرده است و این نمایشگاه قرار بوده روایتی از خیالانگیزی در هنر سرامیک معاصر ایران باشد.

اینجا چه چیزی را هنر ایرانی مینامیم
در بدو ورود به گالری، متن معرفی نمایشگاه به چشم میخورد: «از میان خصیصههای هنر ایرانی اگر همه را به کناری بگذاریم و تنها یکی را پیش چشم خود نگه داریم، آن خصیصه داستانگویی و خیالپردازی خواهد بود.» در ادامه نیز از «هزار و یک شب» و قدرت فرهنگ ایرانی در ساختن جهانهای خیالی سخن گفته میشود؛ جهانی که در آن اشیا جان میگیرند و روایت میکنند. در متن نمایشگاه آمده است که مجموعه حاضر، گزیدهای از آثار حجمی سرامیک هنر ایران در سالهای اخیر است که با تمرکز بر ظرفیتهای روایی و خیالانگیز انتخاب شده و قرار است «تصویری نو از سرامیک امروز ایرانی» پیش چشم شهروندان قرار دهد. اما با عبور از متن معرفی و ورود به فضای نمایشگاه، روایت دیگری آغاز میشود؛ روایتی که برای مخاطب ناآشنا با زبان تخصصی هنر، دستکم در نگاه نخست، چندان ساده و متفاوت نیست.
در نخستین اتاقک، با موجودی مواجه میشوم که در نگاه اول بیشتر به یک «بچهجن» شباهت دارد؛ موجودی کوچک که آرمیده و با چشمانی باز به مخاطب خیره شده است. اثر چنان واقعگرایانه ساخته شده که گویی هنرمند این موجود را از نزدیک دیده و سپس به سراغ بازآفرینی آن رفته است.
چند قدم جلوتر، فضای نمایشگاه عجیبتر میشود. کاشیهایی با اشکالی شبیه طلسمنویسی در نظمی خاص کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. کمی آنطرفتر، نشانهها پررنگتر میشوند؛ سمهایی از موجودات چهارپا، دست و پاهای قطعشده و ماکیانی که به طناب آویخته شدهاند. البته نگارنده نه ادعایی درباره علوم غریبه دارد و نه متخصص رمزگشایی از نمادهای هنری است؛ اما حتی برای یک مخاطب عادی نیز ترکیب این نشانهها میتواند فضای متفاوت و تا حدی هراسآوری ایجاد کند.

در یکی دیگر از اتاقکها، اثری حجمی قرار دارد که در توضیحات آن به «علم جفر» اشاره شده است. کمی آنسوتر، تصویری از قربانی یک انسان دیده میشود؛ اثری با صورتگری و روایتی در بدنه که ناخودآگاه میتواند مخاطب را به یاد آیینهای قربانی بیندازد. در مقابل این فضای سنگین، بالاخره نشانهای آشناتر دیده میشود؛ تصویری از یک محراب ایرانی، البته شکسته و در کنار اجزایی که در نگاه نخست، ترکیبی ناموزون و غریب ایجاد میکنند.
وقتی «خیال ایرانی» به دالان اجنه و علوم غریبه میرسد
بوفالوها، هیبتهایی در حال سماع، موجوداتی که گویی از خود بیخود شدهاند و سرهایی جدا از تن، در کنار هیأت زنی بلند قامت و متواضع، بخشی دیگر از جهان فانتاسیا را شکل دادهاند. دوباره به سراغ همان موجود نخست میروم؛ موجودی که در نگاه اول «بچهجن» به نظر میرسید. اما توضیح اثر روایت دیگری دارد.
هنرمند آن را موجودی میان انسان و حیوان معرفی کرده و در توضیح اثر به مفهومی علمی ـ فلسفی با عنوان «کلانتینیوم» اشاره کرده است؛ موجودی که در آن نوزاد و گوساله درهم تنیدهاند تا یادآور این معنا باشند که انسان و حیوان در تقابل با یکدیگر تعریف نمیشوند، بلکه دو سر یک پیوستار زیستی و وجودیاند. اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد. مسئله لزوماً این نیست که چرا هنرمند از موجودات عجیب، قربانی، جفر، طلسم یا بدنهای دگرگونشده استفاده کرده است. هنر اساساً میتواند جهانهای ناشناخته، تاریک و حتی هراسآور را موضوع خود قرار دهد. مسئله، ادعای دیگری است: اینکه این مجموعه قرار است نمایندهای از «خیالپردازی و روایتگری در هنر اصیل ایرانی» و تصویری نو از «سرامیک امروز ایرانی» باشد.
وقتی در ابتدای نمایشگاه از «هزار و یک شب»، خیال ایرانی و جانبخشی به اشیا سخن گفته میشود، مخاطب انتظار دارد ردپای این عناصر را در آثار دنبال کند؛ اما آنچه در مواجهه نخست خود را نشان میدهد، مجموعهای از نشانههای غریب است که برای مخاطب عمومی میتواند تداعیکننده اجنه، طلسم، علوم غریبه، آیین قربانی و حتی برخی نمادهای منتسب به جریانهای شیطانگرایانه باشد.

وقتی «هنر اصیل ایرانی» با جن و جفر روایت میشود
البته این تداعی الزاماً به معنای چنین نیتی از سوی هنرمندان نیست و برای داوری درباره معنای واقعی آثار باید به توضیحات خالقان آنها رجوع کرد. اما اگر هدف «ماه هنر تهران» این است که مخاطب عمومی را به گالریها نزدیک کند، شاید بد نباشد برگزارکنندگان درباره همین فاصله میان «آنچه هنرمند میگوید» و «آنچه مخاطب در نخستین مواجهه میبیند» تأمل کنند. در نهایت، نمایشگاه را ترک میکنم و دوباره به متن ابتدای نمایشگاه برمیگردم: «در این جهان همه چیز جاندار و روایتگر است و داستان خود را بازگو میکند.»
اما داستانی که برای منِ مخاطب از این مجموعه باقی میماند، بیش از آنکه روایت روشنی از «خیال ایرانی» باشد، مجموعهای از پرسشهاست؛ اینکه چگونه در انتخاب آثار چند هنرمند سرامیست، این حجم از نشانههای غریب، موجودات انساننما، علوم غریبه، قربانی و نمادهای رازآلود کنار هم نشستهاند و در نهایت قرار است چه تصویری از هنر امروز ایران به شهروندان ارائه کنند؟ و شاید پرسش مهمتر این باشد: «ماه هنر» قرار است صرفاً مردم را به گالریها ببرد، یا قرار است میان مردم و هنر معاصر نیز گفتوگویی واقعی شکل بگیرد!


نظر شما