خبرگزاری مهر- گروه جامعه: تربیت جنسی کودکان یکی از موضوعاتی است که نحوه مواجهه والدین، مدارس و رسانهها با آن میتواند نقش مهمی در شکلگیری نگرش کودکان نسبت به بدن، هویت و روابط اجتماعی داشته باشد. در این میان، یکی از چالشهای مهم، تفاوت میان «تربیت جنسی» و «آموزش جنسی» و همچنین نحوه پاسخگویی والدین به پرسشهای کودکان است.در همین راستا با کمیل حسینی، پژوهشگر حوزه جامعه و جنسیت، گفتگو کردهایم.
مشروح این گفتگو را میخوانید.
تربیت جنسی کودک از چه سنی باید آغاز شود و والدین چه چیزهایی را باید آموزش دهند؟
حسینی: باید میان تربیت جنسی و آموزش جنسی تفاوت قائل شویم. آموزش جنسی غربیها عمدتاً از پنجسالگی شروع میشود، اما تربیت جنسی از نگاه ما از تولد آغاز میشود.
تربیت جنسی بهتدریج اتفاق میافتد. بخشی از آن آموزش مفهوم جنسی و زایمان است، اما بخش مهمتر آن به کودک یاد میدهد از بدن خود مراقبت کند، هویت دختر یا پسر بودن خود را دوست داشته باشد و از آن احساس رضایت کند.
در واقع، تربیت جنسی از خود والدین آغاز میشود و با ایجاد توانایی در والدین برای تربیت کودک ادامه پیدا میکند. حتی در دوران بارداری نیز رفتارهای مادر، کنترل تخیلات و رفتارهایی که کودک در پیرامون خود میبیند، میتواند بهصورت غیرمستقیم در تربیت او اثرگذار باشد.
من اگر به کودک اعتمادبهنفس و عزتنفس یاد بدهم، این تربیت جنسی است. اگر به او یاد بدهم بدن خودش را دوست داشته باشد، این تربیت جنسی است، اما لزوماً محتوای آن جنسی نیست.
بخش زیادی از تربیت جنسی را میتوان از مهدکودک آغاز کرد؛ برای مثال، اینکه کودک چگونه اعتمادبهنفس پیدا کند، بداند رسانه دروغ میگوید، خودش را با تصاویر رسانهای مقایسه نکند و در بازیها و قصهها چه چیزهایی را یاد بگیرد.
همچنین باید به کودک یاد داد که پدر و مادر در فضاهای امن، حامی او هستند. آیا این محتوای جنسی است؟ خیر، اما تربیت جنسی محسوب میشود.
والدین چگونه حریم خصوصی بدن و تفاوت لمس مجاز و غیرمجاز را به کودک آموزش دهند؟
حسینی: برای آموزش این مسائل لازم نیست حتماً نقاشی بکشیم، مجسمه بگذاریم یا کودک را به استخر ببریم و اندامهای بدن را توضیح دهیم. این آموزش باید در مسیر زندگی اتفاق بیفتد.
کودک از رفتار پدر و مادر یاد میگیرد. وقتی پدر و مادر در خانه تا حدی پوشیدگی را رعایت میکنند، کودک خودش بهتدریج یاد میگیرد که چه بخشهایی از بدن خصوصی هستند.
برای مثال، وقتی کودک سه یا چهار ساله از دستشویی بیرون میآید و تازه یاد گرفته خودش به دستشویی برود، همین رفتارهای ساده و نحوه برخورد والدین با او میتواند به کودک حریم خصوصی را آموزش دهد.
مثلاً پدر با پسر چهار یا پنج ساله خود به حمام میرود و پدر لباس زیرش را درنمیآورد و کودک هم لباس خود را درنمیآورد. کودک از همین رفتار یاد میگیرد که «بابای من لباس تنش است، من هم لباس تنم است و این قسمتها خصوصی است.
حتی وقتی کودک میبیند پدرش به برخی از این قسمتها نگاه نمیکند، در واقع یاد میگیرد که این اندامها خصوصی هستند.
اگر در خانواده، حریمها از بین برود، ممکن است کودک این مرزها را یاد نگیرد و همین مسئله زمینهای برای آزار جنسی و تجاوز شود.
بعضی رفتارها میتواند باعث حساسیتزدایی کودک شود؛ مثلاً در موقعیتهایی که حریم رعایت نمیشود یا کودک در محیطهایی قرار میگیرد که برهنگی وجود دارد. همچنین شوخیهای نامناسب درباره اندام جنسی در بعضی خانوادهها میتواند باعث از بین رفتن این حریم شود.
اگر پدر و مادر خودشان حریمها را رعایت کنند و پوشش مناسبی داشته باشند، همین رفتار به کودک حریم خصوصی را آموزش میدهد.
کودک در مواجهه با محتوای جنسی در فضای مجازی چگونه باید آموزش ببیند و محافظت شود؟
حسینی: فضای مجازی بهگونهای شده که کودکان بهصورت ناخودآگاه با این مسائل آشنا میشوند. بنابراین پرسشهای کودکان متفاوت است.
ممکن است یک کودک اصلاً سؤالی نداشته باشد، اما وقتی کودک سؤال میپرسد، پدر و مادر باید متناسب با سن او پاسخ مناسب بدهند تا کودک به والدین خود اعتماد کند و به سمت منابع اطلاعاتی نامناسب، غلط و چهبسا ناامن نرود.
هیچ دستورالعملی وجود ندارد که بگوییم به کودک ششساله دقیقاً فلان مطلب را بگوییم، به کودک هفتساله فلان مطلب و به کودک ۹ ساله مطلب دیگری. هر کودک متفاوت است.
ممکن است یک کودک در فضای ناامن زندگی کند یا شرایط خانوادگی متفاوتی داشته باشد؛ بنابراین پاسخها و توضیحات والدین باید متناسب با شرایط همان کودک باشد.
چرا بسیاری از والدین از صحبت درباره مسائل جنسی با فرزندان خود پرهیز میکنند و این سکوت چه پیامدهایی دارد؟
حسینی: ما با دو وضعیت متفاوت روبهرو هستیم. یک کودک ممکن است هنوز به آگاهیهای جسمی و جنسی نرسیده باشد. مثلاً کودک پنج یا هفتسالهای که اصلاً درباره این مباحث چیزی نمیداند.
اگر پدر و مادر بدون اینکه کودک سؤالی داشته باشد، وارد توضیحات نامتناسب شوند، ممکن است کودک بیشتر تحریک و کنجکاو شود و برایش سؤال ایجاد شود که «چه شکلی است؟ مگر میشود؟»
بعد ممکن است وارد اینترنت شود، جستوجو کند یا برای دوستانش تعریف کند و حتی نسبت به رفتار والدین خود حساس شود. بنابراین توضیحات نابجا در سن پایین ممکن است باعث کنجکاوی بیش از حد شود.
اما وقتی کودک سؤال میپرسد، والدین باید متناسب با سن او پاسخ مناسب بدهند تا کودک به والدین خود اعتماد کند و سراغ منابع اطلاعاتی نامناسب و ناامن نرود.
از طرف دیگر، ما کودک بزرگتری داریم که ممکن است تا حد زیادی در جریان برخی مباحث قرار گرفته باشد. برای مثال، یک پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله که به دلیل شرایط جامعه، رسانه و فضای مجازی، دانستنیهایی در این زمینه دارد.
در این شرایط نقش والد همجنس جدیتر میشود؛ یعنی پدر با پسر و مادر با دختر باید فضای گفتگو درباره این مباحث را ایجاد کنند.
مثلاً پدر زمانی که با پسرش بیرون رفته است، میتواند بهانهای برای گفتگو پیدا کند و درباره مسائل پیرامون او صحبت کند، بدون اینکه مستقیماً از خود کودک سؤال کند که ممکن است باعث خجالت او شود.
هدف این است که کودک بتواند سؤال خود را بپرسد، راهنمایی بگیرد و اگر در چالش یا مشکلی قرار دارد، بتواند آن را با پدر و مادرش مطرح کند.
پس از رسیدن کودک به سن آگاهیهای جنسی نیز باید گفتگوهای مستمر و دونفره با او وجود داشته باشد تا والدین بدانند دغدغههای فرزندشان چیست و کودک جرأت کند سؤالهای خود را از والدین بپرسد.
نقش مدارس و معلمان چقدر در این زمینه کمککننده است؟
حسینی: معلمان بسیار مؤثر هستند، اما باید توجه کنیم که تربیت جنسی بسیار گستردهتر از این است که یک معلم در کلاس بنشیند و اندام تناسلی را توضیح دهد.
چهبسا در سن پایین، اینکه بخواهیم مستقیماً محتوای جنسی به کودکان بدهیم، اشتباه باشد. تا زمانی که دانشآموزان در حوزه دانستنیهای جنسی یکدست نشدهاند، کلاسهای عمومی میتواند آسیبزا باشد.
فرض کنید در دوره متوسطه اول، دانشآموزان هنوز یکدست نیستند؛ یک عده اصلاً نمیدانند موضوع چیست و عدهای اطلاعات بیشتری دارند. اگر معلم یکباره موضوعی را توضیح دهد، ممکن است بعد از کلاس دانشآموزی که اطلاعات بیشتری دارد، اطلاعات دیگری به دانشآموزان منتقل کند و همین توضیحات باعث ایجاد کنجکاوی شود.
اما بعد از اینکه دانشآموزان به سطح نسبتاً یکسانی از آگاهی رسیدند، مثلاً در متوسطه دوم، معلم میتواند موارد لازم را توضیح دهد تا اطلاعات غلط دانشآموزان اصلاح شود. در این شرایط، محتوای ارائهشده نباید تحریککننده و کنجکاویبرانگیز باشد.
تربیت جنسی در واقع به چه معناست؟
حسینی: تربیت جنسی اساساً محتوای جنسی نیست. خیلی اوقات از هزار جای دیگر میتوان تربیت جنسی را به کودک آموزش داد.
دغدغه ما آموزش اعتمادبهنفس و عزتنفس به کودکان است؛ این تربیت جنسی است. میخواهیم یاد بدهیم بدن خودش را دوست داشته باشد؛ این تربیت جنسی است، اما محتوای آن جنسی نیست.
میتوان این آموزشها را حتی از مهدکودک شروع کرد؛ اینکه کودک اعتمادبهنفس داشته باشد، بداند رسانه دروغ میگوید، خودش را با دیگران مقایسه نکند و بداند پدر و مادر در فضاهای امن، حامی او هستند.
به تعبیر ما، تربیت جنسی باید در مدارس بهگونهای پیش برود که کودکان تربیت جنسی شوند، اما کنجکاو یا تحریک نشوند.
از طرف دیگر، خانوادهها نیز ظرفیت مهمی هستند و میتوان از طریق خانوادهها مؤثر بود و والدین را به تربیت جنسی مجهز کرد.
ظرفیت مدارس بسیار زیاد است و لازم است در این حوزه تغییر اتفاق بیفتد. متأسفانه مسئولان آموزش و پرورش باید در این حوزه روزآمدتر و کارآمدتر فکر کنند و این برنامه مهم را عقب نیندازند.
آموزش و پرورش باید به تربیت توجه کند. این موضوع لزوماً به معنای اجرای آموزشهای جنسی بر اساس خواستهای بینالمللی نیست؛ بلکه محتوای آن میتواند دینی و اسلامی و برآمده از فرهنگ، سرزمین و مکتب ما باشد.ما باید جامعه خودمان را به این موضوع مجهز کنیم تا زمینه انحرافات و آسیبها کمتر شود.
راهبردهای تربیت جنسی چیست؟
حسینی: ما شش راهبرد اصلی تربیت جنسی داریم که بومی خودمان و برآمده از مکتب ما هستند.
راهبرد اول، هویتدهی جنسی است؛ یعنی کاری کنیم دختر و پسر از اینکه دختر یا پسر هستند احساس رضایت داشته باشند، دختر یا پسر بودن خود را دوست داشته باشند، به آن افتخار کنند و بتوانند آن را زندگی کنند.
راهبرد دوم، کاهش تحریک است؛ یعنی فضای تربیت جنسی باید انسانها را بهگونهای تربیت کند که در معرض تحریک جنسی قرار نگیرند و یاد بگیرند چگونه در فضای عمومی رفتار کنند.
راهبرد سوم، تأمین نیاز است؛ ما قائل به این هستیم که نیاز جنسی و عاطفی یک نیاز واقعی است و نمیتوان آن را دائماً عقب انداخت. این نیاز باید به شکل درست تأمین شود تا به آرامش برسد. در جامعه باید شرایطی فراهم شود که جوانان بتوانند به شکل مناسب ازدواج کنند و رابطه سالم را تجربه کنند.
راهبرد چهارم، خویشتنداری است؛ جامعه باید خویشتنداری را یاد بگیرد. تأمین نیاز مهم است، اما همیشه ممکن نیست و حتی اگر ممکن باشد، زیادهخواهی میتواند زمینه آسیب جنسی باشد. بنابراین آموزش خویشتنداری در تربیت کودکان بسیار مهم است.
راهبرد پنجم، حفاظت و نگهداشت است؛ باید به کودک یاد بدهیم چگونه از خودش، خانوادهاش و جامعه در برابر بیماریهای جنسی، آزار جنسی و تجاوز جنسی مراقبت کند. این آموزشها میتواند در سنین مختلف متفاوت باشد؛ در یک مرحله آموزش کلی «نه گفتن» و در سنین بالاتر آموزش نحوه رفتوآمد و روابط میتواند مطرح شود.
راهبرد ششم، کاهش آسیب و درمان است؛ برای مثال، ممکن است در مدرسه با کودکی مواجه شویم که درگیر یک رفتار آسیبزا شده است. در این شرایط باید بدانیم چگونه او را از این وضعیت نجات دهیم و راه درمان چیست.
در مجموع، ما شش راهبرد اصلی داریم که باید متناسب با فرهنگ بومی شوند و جامعه و کودکان خودمان را به آنها مجهز کنیم تا مسیر رشد و تعالی را طی کنند.
تربیت جنسی فقط این نیست که جلوی تجاوز یا بیماریهای جنسی را بگیریم. تربیت جنسی یکی از ابعاد بسیار مهم زندگی انسان و مدیریت غریزه جنسی و عاطفی است؛ اینکه این غریزه را چگونه مدیریت و تربیت کنیم تا در نهایت به شادکامی و رضایتمندی از زندگی منجر شود. بنابراین، موضوع بسیار بزرگتر از جلوگیری از آسیبهای جنسی است.
۱۰:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰


نظر شما