۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۲۹

چرا شهدا را داستانی روایت نمی‌کنیم؟؛ شهدا سوژه خیال پردازی نیستند

چرا شهدا را داستانی روایت نمی‌کنیم؟؛ شهدا سوژه خیال پردازی نیستند

ابوالقاسم وردیانی، با تأکید بر اینکه تخیل در روایت زندگی شهدا نمی‌تواند بدون مرز باشد، گفت: نویسنده باید میان جذابیت داستان و وفاداری به واقعیت تعادل برقرار کند.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست صمیمانه «انتقال تجربه‌های کاربردی یک نویسنده» با حضور ابوالقاسم وردیانی در انتشارات روایت فتح برگزار شد.

ابوالقاسم وردیانی در نشست صمیمانه «انتقال تجربه‌های کاربردی یک نویسنده» با اشاره به پرسش‌هایی که به‌طور مداوم درباره چگونگی نوشتن زندگی‌نامه داستانی از او مطرح می‌شود، گفت: خیلی از دوستان با من مشورت می‌کنند و دنبال راهکار هستند که چگونه می‌توان زندگی‌نامه داستانی نوشت. پرسش این است که آیا اساساً می‌توان درباره یک شخصیت واقعی، رمان نوشت؟ آیا رمان مستند یا رمان داستانی که همه می‌گوییم بخش اصلی آن تخیل است، می‌تواند درباره زندگی یک شخصیت واقعی باشد؟

او ادامه داد: من در کتاب «پروانه‌ها زیر باران» که درباره زندگی سرلشکر شهید محمد نامجو نوشته‌ام، تلاش کردم دقیقاً همین تجربه را دنبال کنم. این کتاب واقعاً یک رمان است؛ از تقریباً لحظه تولد شهید آغاز می‌شود و تا شهادتش ادامه پیدا می‌کند، اما روایت خطی نیست. داستان از جایی شروع می‌شود که در سال ۱۳۶۰ هواپیما سقوط کرده و شهید نامجو همراه با شهید فلاحی و چند تن دیگر به شهادت رسیده‌اند. همسر شهید در حالی که دست فرزندش را گرفته، بر سر پیکر شهدا حاضر می‌شود و از همان‌جا روایت به گذشته و دوره‌های مختلف زندگی شهید رفت‌وبرگشت دارد.

وردیانی افزود: ساختار کتاب کاملاً رمان است و ریزپیرنگ‌های فراوانی دارد، اما تمام زندگی شهید، بدون بزرگ‌نمایی، بدون اینکه بخواهیم او را یک شخصیت غیرواقعی و دست‌نیافتنی نشان دهیم و بدون اینکه بخواهیم زندگی‌اش را بیش از اندازه تخیل کنیم، در کتاب آمده است. نوشتن این کتاب برای من درس بسیار مهمی داشت و بازخوردهایی که بعد از انتشار گرفتم، این تجربه را برایم جدی‌تر کرد.

این نویسنده تصریح کرد: من به هیچ عنوان نمی‌خواهم شهیدی بزرگ‌تر یا کوچک‌تر از چیزی که بوده نشان داده شود. نمی‌خواهم چیزی را که در شخصیت یک شهید وجود نداشته، به او نسبت بدهم یا برای جذابیت بیشتر، زندگی او را تغییر بدهم. اما پرسش من این است که چرا از ابزار داستان استفاده نکنیم؟

او داستان را عامل جذب مخاطب دانست و گفت: چرا کتاب‌های داستانی خوانده می‌شوند، اما کتاب‌های تاریخ شفاهی را عمدتاً کسانی که کار پژوهشی انجام می‌دهند دنبال می‌کنند؟ دلیلش همان راز داستان است. داستان می‌کشد و مخاطب را با خودش همراه می‌کند.

خشونت دفاع مقدس باید با داستان روایت شود

وردیانی گفت: ما باید خشکی دفاع مقدس، خشونت دفاع مقدس و سردی مستندنگاری را با شیرینی عناصر داستان و آن به‌اصطلاح «چوب جادویی داستان» وارد جامعه کنیم. همین که اسم مستند یا تاریخ شفاهی می‌آید، بعضی مخاطبان کنار می‌کشند؛ اما وقتی اسم رمان را می‌بینند، چشمشان برق می‌زند.

او افزود: در داستان‌نویسی، زندگی‌نامه داستانی و نوشتن داستانی از زندگی شهدا، باید اصل زندگی حفظ شود و عناصر داستان در خدمت همان واقعیت قرار بگیرند.

وردیانی سپس میان «جنگ» و «شهدا» تفکیک قائل شد و گفت: بحث جنگ و دفاع مقدس با بحث شهدا دو موضوع متفاوت است و نباید این دو را با هم قاطی کنیم. وقتی درباره یک عملیات، مثلاً عملیات والفجر، صحبت می‌کنیم، می‌گوییم در یک موقعیت جغرافیایی، در زمان مشخص و با تعداد مشخصی نیرو اتفاقی افتاد. در آنجا دست نویسنده بازتر است، چون در جنگ ممکن است در یک منطقه پیروز باشیم و در منطقه‌ای دیگر تحت فشار قرار گرفته باشیم. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید چون در یک نقطه شکست خوردیم، پس چرا در روایت گفته‌ایم پیشروی داشتیم؛ چون جنگ مجموعه‌ای از محورهای مختلف است.

او گفت: اما در رابطه با شهدا نمی‌توان چنین تفکیکی کرد. موضوع صحبت من فقط زندگی‌نامه شهدا یا فرماندهانی نیست که فوت کرده‌اند؛ بلکه درباره شخصیت واقعی انسان‌هایی است که باید دقت کنیم ماهیتشان، اتفاقاتی که واقعاً برایشان افتاده و شخصیت واقعی‌شان تغییر نکند. در عین حال می‌توانیم از ابزاری استفاده کنیم که همان شهید را همان‌طور که بوده، در ذهن مخاطب جا بیندازد و داستان زندگی‌اش در ذهن مخاطب رسوب کند.

وردیانی تاریخ شفاهی را از این منظر محدود دانست و گفت: تاریخ شفاهی به‌راحتی در ذهن مخاطب رسوب نمی‌کند. البته ارزش خودش را دارد، اما اغلب تبدیل می‌شود به اینکه کسی از اینجا آمد، به آنجا رفت، بعد به فلان منطقه رفت و اتفاقی افتاد. داستان به ما کمک می‌کند آن اطلاعات را به تجربه‌ای ماندگار تبدیل کنیم.

به گفته وردیانی، داستان و زندگی‌نامه داستانی می‌توانند کمک کنند شهدا بهتر در جامعه شناخته شوند. او در همین زمینه به هالیوود اشاره کرد و گفت: هالیوود دقیقاً چه کار می‌کند؟ شخصیت‌های مارول، مرد عنکبوتی، هالک و دیگر شخصیت‌ها یک طرف ماجرا هستند، اما وقتی فیلم‌هایی درباره پیروزی‌های خودشان می‌سازند، تصویری از قدرت و توانمندی خودشان ارائه می‌کنند که مخاطب احساس می‌کند با یک نیروی بسیار قدرتمند روبه‌رو است. اینها با سینما یک هژمونی فرهنگی ایجاد کرده‌اند. سؤال من این است که چرا ما این کار را نکنیم؟

این نویسنده تأکید کرد: اختلاف نظر در این زمینه زیاد است. بعضی‌ها می‌گویند چون درباره شهید و زندگی واقعی یک شخصیت صحبت می‌کنیم، نمی‌توانیم تخیل را وارد کنیم. من با این بخش موافقم که نباید واقعیت شخصیت را تغییر داد؛ اما اینکه در کنار غذای اصلی، مقداری از عناصر داستانی را اضافه کنیم، ممنوع نیست. مسئله این است که آنچه اضافه می‌کنیم باید در خدمت همان زندگی واقعی باشد، نه اینکه ماهیت آن را تغییر دهد.

چرا شهدا را داستانی روایت نمی‌کنیم؟؛ شهدا سوژه خیال پردازی نیستند

«اول شخص» همیشه انتخاب جذابی نیست

وردیانی در ادامه صحبت‌های خود به یکی از مهم‌ترین چالش‌های زندگی‌نامه داستانی شهدا یعنی انتخاب زاویه دید پرداخت و گفت: کسی که کتابی از یک شهید می‌نویسد، آن شهید او را انتخاب کرده است. این را بر اساس تجربه خودم می‌گویم. بنابراین وقتی انتخاب می‌کنیم از یک شهید بنویسیم، باید بدانیم چقدر اجازه داریم زندگی او را دستکاری کنیم. بار ما در این زمینه بسیار سنگین است.

وی این نوع تصرف را در مواردی نابخشودنی دانست و گفت: زمانی می‌توانیم از راوی اول شخص استفاده کنیم که از خود شخصیت اجازه داشته باشیم. وقتی شخصیت شهید شده، چنین اجازه‌ای نداریم.

این نویسنده در ادامه به کتاب «روزی که شهید شدم» اشاره کرد و گفت: من خودم برای کتابی که درباره دکتر حسین حسن‌زاده نمین نوشتم، مصاحبه‌های تکمیلی را گرفتم. ایشان بعداً بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت رسیدند. کتاب اول شخص است، اما تفاوتش این است که من همه روایت‌ها را از خود ایشان شنیده بودم و پیش از چاپ، کتاب را برای تأیید نهایی نزدشان بردم.

وردیانی افزود: ایشان بسیار خوشحال شدند و حتی درباره بعضی صحنه‌ها که من کمی از تجربه‌های مشترک و هم‌سن‌وسالی خودمان استفاده کرده بودم، نظر دادند. بعد از شهادت ایشان، هنوز هم از این موضوع ناراحتم؛ چون دوست داشتم کتاب چاپ‌شده را تقدیمشان کنم که نشد. بنابراین آن کتاب راوی اول شخص دارد، اما من با مجوز خود شخصیت این کار را انجام دادم. این تفاوت بسیار مهم است.

نویسنده باید در داستان پرسه بزند، اما جای قهرمان ننشیند

وردیانی سپس درباره توانایی نویسنده برای ورود به جهان شخصیت گفت: شما به عنوان نویسنده باید بتوانید در داستان خودتان پرسه بزنید. چه زمانی می‌توانید در داستان پرسه بزنید؟ زمانی که اشراف کامل داشته باشید، ارتباط برقرار کنید و تخیل شما تصویری باشد، نه صرفاً واژگانی و خطی.

او افزود: زمانی که می‌خواهید در داستان پرسه بزنید، باید بتوانید دنیای داستان را از چشم شخصیت اصلی ببینید؛ اما اگر شخصیت شما یک انسان واقعی است، به‌ویژه اگر شهید است، نمی‌توانید بدون محدودیت وارد ذهن او شوید.

وردیانی توصیه کرد: برای اینکه بدهکار شهدا نشویم، بهتر است در زندگی‌نامه داستانی شهدا از زاویه دید اول شخص استفاده نکنیم. شاید این کار کتاب را جذاب‌تر کند، اما ممکن است فردا مجبور شویم پاسخ بدهیم.

جذابیت، مجوز دستکاری واقعیت نیست

وردیانی درباره کتاب «اتاق سه‌گوش» نیز توضیح داد: این کتاب درباره زندگی سردار رنجبر است و زاویه دید آن «من، راوی» است. چرا من توانستم این کار را انجام دهم؟ چون ایشان زنده بودند. وقتی کتاب را نوشتم، در تهران خدمتشان بودم و کتاب را تقدیم خودشان کردم. ایشان کتاب را خواندند و لذت بردند و حتی در بعضی قسمت‌ها گفتند که دقیقاً همان چیزی را نوشته‌ای که من می‌خواستم بگویم.

او افزود: این امکان زمانی وجود دارد که شخصیت زنده باشد و نویسنده بتواند از خود او مجوز بگیرد. بنابراین مسئله ما ممنوعیت مطلق استفاده از زاویه دید اول شخص نیست؛ مسئله، تعهد نویسنده نسبت به شخصیت واقعی است.

وردیانی گفت: تا جایی که داستان را جذاب کنیم و آن چیزی را که واقعاً اتفاق افتاده به مخاطب بدهیم، مشکلی نیست. اما نباید برای جذاب کردن زندگی شهید، خود زندگی شهید را دستکاری کنیم. این دو با هم تفاوت دارند.

او سپس به مرز تخیل و واقعیت پرداخت و گفت: یک پرسش مهم این است که آیا تخیل ما نامحدود است یا محدود؟ اگر بخواهم درباره تهران داستان بنویسم، آیا می‌توانم وسط داستان درباره کهکشان دیگری صحبت کنم که هیچ ارتباطی با تهران ندارد؟ تخیل هم برای خودش مرز دارد.

به گفته وردیانی، وقتی نویسنده یک اتمسفر، فضا، مکان و صحنه مشخص دارد، عوامل مختلف تخیل او را محدود می‌کنند؛ از جمله ژانری که انتخاب کرده است. او گفت: اگر فانتزی می‌نویسید، چارچوب تخیل شما یک شکل است و اگر در دفاع مقدس می‌نویسید، چارچوب دیگری دارید. ما در ادبیات دفاع مقدس عمدتاً با واقع‌گرایی سروکار داریم.

وردیانی تأکید کرد: تخیل باید بر مبنای واقعیت‌های موجود خط بگیرد. اگر می‌خواهم یک صحنه تخیلی از دفاع مقدس بنویسم، نمی‌توانم جغرافیا را نادیده بگیرم. مثلاً اگر کنار اروند هستم نمی‌توانم بگویم آنجا درخت گیلاس بوده و ما گیلاس می‌خوردیم، چون جغرافیا و پوشش گیاهی آن منطقه چنین چیزی را نمی‌پذیرد.

او افزود: حتی شخصیت نیز محدودیت ایجاد می‌کند. اگر شخصیتی روی ویلچر است، تخیل من باید در حد توانایی یک فرد معلول باشد. البته در ادبیات فانتزی ممکن است یک شخصیت روی ویلچر پرواز کند، اما اینجا دیگر وارد جهان دیگری شده‌ایم. در «صد سال تنهایی» نیز شخصیتی ناگهان پرواز می‌کند؛ این مربوط به منطق همان جهان داستانی است.

وردیانی گفت: ما باید بدانیم تخیل در خدمت چه چیزی است؛ در خدمت داستان، شخصیت‌پردازی و فضاسازی یا فقط می‌خواهد چیزی بسازد که هیچ ارتباطی با داستان ندارد. در داستان زندگی یک شهید، این پرسش بسیار جدی‌تر است.

هرچه شخصیت واقعی‌تر، مرز تخیل باریک‌تر

این نویسنده با تأکید بر تفاوت میان انواع شخصیت‌ها گفت: در داستان‌های کاملاً تخیلی، مرز تخیل نسبتاً آزادتر است. وقتی برای یک شخصیت واقعی می‌نویسیم، تخیل محدودتر می‌شود؛ اگر آن شخصیت دانشمند، دولتمرد یا یک چهره شناخته‌شده باشد، باز هم محدودیت داریم. وقتی به شهدا می‌رسیم، با توجه به نوع ادبیات متعهدی که داریم و تعهدی که نسبت به واقعیت زندگی آنها احساس می‌کنیم، این مرز بسیار باریک‌تر می‌شود.

او افزود: من باید مشخص کنم که وقتی درباره زندگی یک شخصیت تخیل می‌کنم، این تخیل در خدمت چه چیزی است و تا کجا می‌توانم پیش بروم. باید از خودم بپرسم اگر درباره یک شخصیت تخیلی می‌نویسم، چه محدودیتی دارم؟ اگر درباره یک دانشمند واقعی می‌نویسم، چه محدودیتی دارم؟ و اگر درباره شهید می‌نویسم، چه محدودیتی دارم؟

چرا شهدا را داستانی روایت نمی‌کنیم؟؛ شهدا سوژه خیال پردازی نیستند

«از موج تا اوج» و تخیلی که باید پایش روی زمین باشد

وردیانی در بخش دیگری از سخنان خود به کتاب «از موج تا اوج» پرداخت و گفت: چند شخصیت در این کتاب پایه کار هستند و اگر آنها نبودند، پل بعثت ساخته نمی‌شد. متأسفانه سال‌هاست درباره پل بعثت و عملیات والفجر صحبت می‌شود، اما درباره این کتاب کمتر حرف زده شده است. پل بعثت یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای پل‌سازی در جهان است و باید از ظرفیت چنین موضوعی استفاده شود.

وردیانی درباره چگونگی استفاده از تخیل در این کتاب توضیح داد: چند شخصیت در داستان داریم؛ مهندسی که مشغول طراحی پل است، نیروهای جهاد سازندگی که کارهای مختلف انجام می‌دهند و فردی که همراه پسرش به منطقه آمده است. من از دل مصاحبه‌ها فهمیده بودم که شخصی پسرش را با خود به اروند می‌برد و خودش مشغول کار بود.

او ادامه داد: من بر اساس همین اطلاعات، برای پسری که در ماجرا نقش اصلی نداشت، حادثه‌ای خلق کردم. در داستان، پسر وارد آب می‌شود و اتفاقی برایش می‌افتد و پدر نگران می‌شود که نکند قایق موتوری او را زیر آب له کرده باشد. این حادثه تخیلی است، اما شخصیت واقعی وجود دارد.

وردیانی تأکید کرد: اگر من این پسر را واقعاً در آنجا می‌کشتم، دیگر با استنادهای کتاب تناقض پیدا می‌کرد؛ چون در مصاحبه آمده بود که این پدر و پسر تا پایان جنگ با هم رفت‌وآمد داشته‌اند. بنابراین تخیل من نباید واقعیت مستند را خراب کند.

استناد؛ همان ترمزی که نویسنده را از سقوط نجات می‌دهد

وردیانی درباره مرز تخیل و واقعیت گفت: این مرز زمانی خودش را نشان می‌دهد که آدم به تعهداتی که نسبت به استنادات دارد باور داشته باشد. مخصوصاً وقتی موضوع شهید است. زمانی که خودتان را پایبند به استناد می‌دانید، این مرز در ذهن شما شکل می‌گیرد.

او افزود: گاهی خودتان احساس می‌کنید اگر یک قدم دیگر آن طرف‌تر بروید، دارید به واقعیت خیانت می‌کنید. احساس می‌کنید دارید چیزی از واقعیت کم می‌کنید یا آن را تغییر می‌دهید.

وردیانی برای توضیح این موضوع به یک صحنه جنگی اشاره کرد و گفت: فرض کنید رزمنده‌ای می‌خواهد حرکت کند و تیرباری را که دشمن در اختیار دارد خاموش کند تا همرزمانش نجات پیدا کنند. من نمی‌توانم بدون توجه به شرایط بنویسم او سینه‌اش را سپر کرد و مستقیم رفت. در آن موقعیت احتمالاً سینه‌خیز حرکت می‌کند، از پشت سنگر و تپه عبور می‌کند و خودش را در معرض رگبار قرار می‌دهد.

او افزود: یا در عملیات خیبر ممکن است عراقی‌ها حمله کرده باشند و نیروها برای اینکه دیده نشوند، زیر آب رفته باشند. من می‌توانم تصور کنم یکی از شخصیت‌ها سرش را بالا آورده تا نفس بگیرد و دوباره پایین رفته باشد، اما ممکن است در واقعیت چنین کاری نکرده باشد. این همان مرز ظریفی است که نویسنده باید رعایت کند.

وردیانی گفت: سختی نویسندگی در این است که شما باید جای همه فکر کنید، جای همه واکنش نشان دهید و جای همه تصمیم بگیرید؛ یعنی باید در جایگاه تمام شخصیت‌های داستان قرار بگیرید، اما نباید واقعیت را به خاطر این همذات‌پنداری تغییر دهید.

تجربه زیسته؛ سرمایه‌ای که نمی‌شود جعلش کرد

او در ادامه یکی از مباحث مهم در داستان‌نویسی دفاع مقدس را «تجربه زیسته» دانست و گفت: من پنج سال در جنوب زندگی کرده‌ام و شرجی را می‌فهمم. با شهید حسن‌زاده هم‌دوره بودم و تقریباً هم‌سن بودیم. شرایطی را که او تجربه کرده بود، تا حدی می‌فهمم. در مورد شهید نامجو نیز دوره‌های نظامی را گذرانده‌ام و بسیاری از فضاهایی را که او در آن حضور داشته، تجربه کرده‌ام.

وردیانی افزود: در «پروانه‌ها زیر باران»، بخش‌هایی را اضافه نکردم، بلکه بیشتر تلاش کردم همان تجربه‌ها را داستانی‌تر کنم. تجربه زیسته به نویسنده کمک می‌کند بفهمد شخصیت در یک موقعیت چه واکنشی ممکن است داشته باشد.

او تأکید کرد: این به معنای آن نیست که نویسندگان، مخصوصاً بانوان نویسنده، نباید درباره جنگ بنویسند. جنگ چهره‌های متفاوتی دارد. اما اگر من تا امروز تیربار را از نزدیک ندیده‌ام و در فضای جنگی قرار نگرفته‌ام، چگونه می‌توانم با اطمینان حدس بزنم اگر در آن شرایط باشم چه واکنشی نشان می‌دهم؟

وردیانی ادامه داد: در مقابل، منِ نوعی ممکن است به عنوان یک زن تجربه انتظار کشیدن برای فرزند، همسر، برادر یا پدری را داشته باشم که در منطقه است و خبری از او ندارم. اگر ناگهان تلفن زنگ بزند، ممکن است از جا بپرم. این یک تجربه انسانی است که می‌توانم آن را بهتر درک کنم.

او گفت: در نوشتن، ادراکات انسانی بسیار مهم است. اگر من وضعیت شخصیتم را درست درک کنم، شخصیت من باورپذیرتر می‌شود.

وردیانی تأکید کرد: امروز نویسندگان بسیار خوبی در حوزه دفاع مقدس داریم که زن هستند و حتی بعد از جنگ به دنیا آمده‌اند. آنها نه جنگ را تجربه کرده‌اند و نه جنسیت و تجربه مردانه جبهه را داشته‌اند. این عیب نیست؛ یک ویژگی است. همان‌طور که یک مرد هیچ‌وقت نمی‌تواند مادرانگی را دقیقاً درک کند و یک زن هم نمی‌تواند پدرانگی را دقیقاً تجربه کند. اینها تفاوت‌های انسانی است و قرار نیست ارزش‌گذاری کنیم.

او به نویسندگان زن توصیه کرد: کسانی که سفارش نوشتن می‌گیرند، اگر موضوعی با تجربه و فضای زیسته‌شان فاصله زیادی دارد، ممکن است در آن گیر کنند. مثلاً من اگر بخواهم درباره زنی بنویسم که فرزندش را هنگام زایمان از دست داده، کار برایم بسیار سخت می‌شود.

وردیانی در پایان گفت: برای چنین صحنه‌هایی باید از تجربه دیگران استفاده کنیم. نویسندگان مطرح دنیا نیز وقتی می‌خواهند درباره کوهستان بنویسند، ممکن است مدتی در کوهستان زندگی کنند، با مردم آن منطقه حرف بزنند و تجربه زیسته جمع کنند. ما نیز باید از تجربه دیگران کمک بگیریم.

آفتی به نام «شهیدِ بی‌نقص»

وردیانی سپس به یکی از آسیب‌های جدی زندگی‌نامه داستانی شهدا پرداخت و گفت: یک آسیب و آفت دیگر هم داریم که متأسفانه در زندگی‌نامه داستانی شهدا دیده می‌شود و آن به مصاحبه‌های ما برمی‌گردد. در مصاحبه‌ها، شهدا معمولاً قهرمان‌تر از چیزی که بوده‌اند معرفی می‌شوند؛ مثبت‌تر از چیزی که در زندگی عادی بوده‌اند.

او افزود: ما با شخصیتی روبه‌رو هستیم که شاید ۹۰ درصد مثبت معرفی شده است، در حالی که مطمئناً در زندگی عادی چنین نبوده است. حالا می‌خواهیم این شخصیت را به یک زندگی‌نامه داستانی تبدیل کنیم و پرسش این است که تخیل ما تا چه اندازه اجازه دارد او را مثل یک انسان عادی نشان دهد؟ آیا می‌توانیم از بالا و پایین‌های اخلاقی، خشم، ترس، عشق و تردید او بنویسیم؟

وردیانی گفت: یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها این است که شهدا را از سطح یک شخصیت قابل لمس، قابل همذات‌پنداری و قابل دوست داشتن دور می‌کنیم. وقتی این اتفاق می‌افتد، مخاطب نمی‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند. این بزرگ‌ترین آفت است. ما شهدا را از جایگاه یک انسان واقعی خارج می‌کنیم؛ در حالی که باید آنها را انسانی نشان دهیم که می‌شود با او همذات‌پنداری کرد، او را فهمید، دوست داشت و بعد از دیدن انتخاب‌های بزرگش، از او یاد گرفت.

او با اشاره به شخصیت‌های منفی در فیلم‌های هالیوودی گفت: چرا ما در فیلم‌های هالیوودی حتی با شخصیت منفی همذات‌پنداری می‌کنیم؟ شخصیت منفی ممکن است آدم کشته باشد، زن و بچه کشته باشد و کارهای بد زیادی انجام داده باشد، اما وقتی در پایان فیلم کشته می‌شود، مخاطب ناراحت می‌شود. این یعنی هنر شخصیت‌پردازی.

وردیانی تأکید کرد: هنر ما باید این باشد که شهیدی را که انسان است، می‌ترسد، عاشق می‌شود، حساب می‌کند، دو دو تا چهار تا می‌کند و دغدغه خانواده دارد، به شکلی روایت کنیم که وقتی تصمیم بزرگی می‌گیرد و برای اعتقادش جان می‌دهد، مخاطب تحت تأثیر قرار بگیرد.

کد مطلب 6935399

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha