خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: روایت دفاع مقدس فقط به روزهای حضور رزمندگان در جبهه و لحظههای عملیات محدود نمیشود؛ گاهی ادامه این روایت را باید در خانههایی جستوجو کرد که پس از بازگشت رزمنده، با دردهای جسمی، دلتنگی، صبر و سالها همراهی شکل گرفتهاند. کتاب «ماهی دور از آب» نوشته اختر بیجاد رها، که از سوی نشر بین الملل به چاپ رسیده است، سرگذشت شهید مسعود انجمشعاع را از زاویه نگاه نزدیکترین همراه زندگی او، فاطمه انجمشعاع، روایت میکند؛ زنی که از نوجوانی با پسرعموی رزمندهاش آشنا شد و آگاهانه زندگی مشترک با جانبازی را انتخاب کرد.
این کتاب از کودکی و فضای مذهبی خانواده فاطمه و آشنایی او با مسعود در روزهای انقلاب آغاز میشود و با روایت حضور مسعود در بسیج و جبهه، جانبازی در عملیات والفجر ۸ و بازگشت او با بدنی پر از ترکش ادامه پیدا میکند. روایت سپس به خواستگاری، ازدواج و سالهای پس از جنگ میرسد؛ سالهایی که در آن کار، ساختن خانه و زندگی، تلاش برای درمان ناباروری و مواجهه با پیشنهاد جدایی، بخش دیگری از زندگی این زوج را شکل میدهد. بیجاد رها با تکیه بر گفتوگوها، خاطرات روزمره و جزئیات زندگی خانوادگی، تصویری نزدیک از صبر، رنج، شوخطبعی و ایمان این خانواده ارائه کرده است.
به بهانه هفته دفاع مقدس، با اختر بیجاد رها، نویسنده این کتاب، درباره شکلگیری روایت زندگی شهید مسعود انجمشعاع و انتخاب زاویه دید این اثر گفتوگو کردیم.
* با قرار دادن فاطمه انجمشعاع بهعنوان راوی اصلی، به نظر میرسد روایت تا حدی از فضای مستقیم جبهه و جنگ فاصله میگیرد و بیشتر وارد خانه و زندگی خصوصی مسعود میشود؛ بخشی از زندگی قهرمانان جنگ که معمولاً در سایه روایتهای جبهه و عملیات قرار میگیرد و کمتر دیده میشود. آیا انتخاب همسر بهعنوان راوی، از ابتدا با این هدف بود که مسعود را نه فقط در میدان جنگ، بلکه در خانه و در نسبتش با یک همسر و زندگی مشترک روایت کنید؟ و فکر میکنید این زاویه دید چه تصویری به مخاطب میدهد که در روایتهای معمول دفاع مقدس کمتر دیده شده است؟
به نظر من، مهمترین مسئله این است که ما بهعنوان نسل جوان باید بتوانیم شیوه روایت زندگی شهدا را متناسب با مخاطب امروز تغییر دهیم. مخاطبان دهههای ۸۰ و ۹۰ الزاماً با روایتهای مستقیم و کلیشهای از جنگ و جبهه ارتباط برقرار نمیکنند. البته روایت جنگ و جبهه همچنان جذابیتها و ارزشهای خودش را دارد، اما شاید برای مخاطب امروز، روایت زندگی شخصی شهید، رابطه او با دوستان و خانواده و بهویژه همسرش، جذابیت و امکان همذاتپنداری بیشتری داشته باشد.
ما در سرزمینی زندگی میکنیم که نسلهای مختلف با قصه و روایت بزرگ شدهاند و خود ما نیز بخش مهمی از تجربههای زندگیمان را از طریق قصهها و خاطرات به دست آوردهایم. به همین دلیل، من در سالهای اخیر تلاش کردهام بخشی از روایت زندگی شهدا را از طریق گفتوگو با همسران آنها دنبال کنم.
به اعتقاد من، جبهه و جنگ را میتوان یک «کارخانه انسانسازی» دانست؛ محیطی که بسیاری از انسانها در آن با چالشها و موقعیتهای سخت مواجه شدند و همین موقعیتها زمینه رشد و ساخته شدن آنها را فراهم کرد
برای من، شنیدن خاطرات یک همسر که سالها در کنار همسر شهیدش زندگی کرده و در این مسیر فداکاریها و همراهیهای بسیاری داشته، ظرفیت روایی مهمی دارد. پشت بسیاری از موفقیتها و مجاهدتهای یک مرد، خانوادهای قرار دارد که در این مسیر همراه او بوده است. نمیتوان نقش این همراهی، فداکاری و حمایت را نادیده گرفت. اگر خانواده و بهویژه همسر در کنار یک فرد نباشند، رسیدن او به بسیاری از موفقیتها و عاقبتبهخیریها دشوار خواهد بود.
به همین دلیل ترجیح دادم در این اثر، در کنار روایت فعالیتهای نظامی و دوران جنگ و جبهه که جایگاه خود را دارد، از زاویه زندگی خانوادگی و خاطرات همسر شهید نیز به شخصیت او نزدیک شوم. معتقدم این شیوه میتواند شهید را برای مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، ملموستر و قابلدرکتر کند و نشان دهد که پشت شخصیت و مجاهدتهای یک شهید، چه سبک زندگی، چه روابط انسانی و چه همراهیهای خانوادگی قرار داشته است.
* شما در «ماهی دور از آب» فقط به سالهای جبهه و شهادت مسعود نپرداختید و حتی وارد جزئیات زندگی بعد از جنگ، از کار و زندگی مشترک گرفته تا ناباروری و پیشنهاد جدایی شدید؛ یعنی تلاش کردید او را در تمام ابعاد زندگی بشناسیم، نه فقط در جایگاه یک قهرمان جنگ. چقدر آگاهانه از قهرمانسازی فاصله گرفتید؟ آیا فکر میکنید پرداختن به ضعفها، مشکلات و جزئیات زندگی شخصی، بهجای کم کردن از تصویر قهرمان، اتفاقاً او را برای مخاطب واقعیتر و باورپذیرتر میکند؟
به نظر من، این تصور که شهدا از ابتدا انسانهایی کاملاً بینقص، متفاوت و دستنیافتنی بودهاند، تصور درستی نیست. شهدا نیز مانند من و شما، انسانهایی معمولی بودند که در زندگی خود با مسائل، ضعفها و مشکلات مختلف مواجه میشدند. تفاوت اصلی در این بود که در مواجهه با همین مسائل و مشکلات، مسیر رشد خود را پیدا کردند و بهتدریج تغییر کردند.
به اعتقاد من، جبهه و جنگ را میتوان یک «کارخانه انسانسازی» دانست؛ محیطی که بسیاری از انسانها در آن با چالشها و موقعیتهای سخت مواجه شدند و همین موقعیتها زمینه رشد و ساخته شدن آنها را فراهم کرد. به همین دلیل، من در روایت زندگی شهدا تلاش میکنم این بخشها را سانسور نکنم و اگر فردی در مقطعی از زندگی خود ضعف یا مسئلهای داشته، آن را نیز روایت کنم.
اتفاقاً معتقدم بیان همین نقاط ضعف میتواند برای جوانی که امروز به دنبال الگو میگردد، امیدبخش باشد. اگر جوانی تصور کند شهدا از روز نخست انسانهایی کامل و بینقص بودهاند، ممکن است احساس کند رسیدن به چنین جایگاهی برای او امکانپذیر نیست. در حالی که وقتی بداند یک شهید نیز مانند خودش زندگی معمولی داشته، با ضعفها و مشکلاتی روبهرو بوده و بهتدریج بر آنها غلبه کرده است، میتواند باور کند که او نیز میتواند قدمی در مسیر رشد و خدمت بردارد.

حتی در زندگی شخصیتهایی مانند حاج قاسم نیز میتوان این روند را مشاهده کرد. خود حاج قاسم از شهدای مختلف الگو گرفته بود و به تعبیر خودش، ویژگیهای مختلف را از افراد و شهدایی که با آنها مواجه شده بود، در وجود خود جمع کرد. در واقع، شخصیت او نیز بهتدریج و در طول سالها ساخته شد. بنابراین نباید تصور کنیم که یک انسان از ابتدا به همان جایگاهی رسیده که بعدها در او میبینیم.
نمونههای دیگری نیز وجود دارد؛ برای مثال، شهید قربانخانی در مقطعی از زندگی خود سبک زندگی متفاوتی داشت، اما در یک مقطع با یک تحول جدی مواجه شد و مسیر زندگیاش تغییر کرد. چنین نمونههایی نشان میدهد که انسان میتواند از نقطهای که در آن قرار دارد، مسیر خود را اصلاح کند و به جایگاه دیگری برسد.
به نظر من، یکی از مهمترین جلوههای ازخودگذشتگی فاطمه، وفاداری او به انتخاب و عشقی است که آگاهانه برای آن ایستاده است
من حتی معتقدم اگر درباره ضعفهای انسانهایی که بعدها به شهادت رسیدند صحبت کنیم، این موضوع از ارزش آنها کم نمیکند؛ بلکه اتفاقاً ارزش مسیر طیشده را بیشتر نشان میدهد. مگر میشود یک انسان هیچ ضعف و کاستیای نداشته باشد؟ مهم این است که انسان چگونه از دل همین ضعفها عبور میکند و بر نفس خود غلبه میکند. به نظر من، همین مسیرِ خودسازی و از خودگذشتگی است که میتواند یک انسان معمولی را به یک الگوی بزرگ و در نهایت به مقام شهادت برساند.
البته این مسئله به معنای مقایسه جایگاه شهدا با معصومان نیست. در نگاه اعتقادی ما، جایگاه چهارده معصوم(ع) جایگاهی متفاوت و منحصر به فرد است و نمیتوان شهدا را در همان مرتبه قرار داد. سخن من درباره شهدا این است که آنها انسانهایی مانند دیگر انسانها بودند که در مسیر زندگی، با انتخابها، تلاش، خودسازی و عبور از ضعفهایشان به جایگاه والایی رسیدند. به نظرم، روایت همین مسیر است که میتواند شهدا را برای نسل جوان، نه دستنیافتنی، بلکه قابل فهم و الهامبخش کند.
* یکی از بخشهای متفاوت کتاب، روایت جزئیات زندگی بعد از جنگ است؛ از کار مسعود در زندان و تلاش فاطمه برای ساختن زندگی تا راهاندازی آرایشگاه خانگی. چرا اصرار داشتید این جزئیات روزمره در کتاب بماند؟ این بخشها چه چیزی از شخصیت این زوج را آشکار میکند؟
یکی از بخشهایی که در این روایت برای من بسیار قابل توجه بود، شخصیت خانم فاطمه و میزان صبوری و ازخودگذشتگی او در زندگی مشترک با مسعود است. مسعود در این روایت یک جوان ۲۰ ساله است؛ جوانی که در عین حال که ویژگیهای مثبت و قابل توجهی دارد، انسان کاملی هم نیست و خودش نیز با ضعفها و مشکلاتی مواجه است.
برای مثال، به دلیل عصبانیتها و عوارض ناشی از موجگرفتگی، گاهی رفتارهایی از او سر میزند که ممکن است برای همسرش آزاردهنده باشد. حتی در کتاب به این موارد اشاره کردهام؛ برای نمونه، در برخی موقعیتها کنترل خود را از دست میدهد یا وسایل خانه را میشکند. طبیعی است که یک دختر جوان در چنین شرایطی ممکن است واکنش نشان دهد و از این رفتارها ناراحت شود، اما فاطمه در برابر بسیاری از این موقعیتها صبوری میکند.
به نظر من، یکی از مهمترین جلوههای ازخودگذشتگی فاطمه، وفاداری او به انتخاب و عشقی است که آگاهانه برای آن ایستاده است. مسعود در مقطعی به او میگوید که این آخرین مراجعه پزشکی است و دیگر امکان بچهدار شدن ندارد و حتی به فاطمه تأکید میکند که حق دارد زندگی دیگری را انتخاب کند. با وجود این، فاطمه تصمیم میگیرد در کنار او بماند.
این انتخاب زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم زندگی مشترک آنها با یک جانباز شیمیایی و فردی که با عوارض موجگرفتگی و مشکلات ناشی از آن دستوپنجه نرم میکند، هر روز با چالش تازهای روبهرو است. گاهی یک عارضه جدید از مشکلات او آشکار میشود و شرایط زندگی تغییر میکند، اما فاطمه همچنان پای این زندگی و انتخاب خود میایستد.
برای من، این بخش از زندگی فاطمه یکی از پررنگترین و آموزندهترین قسمتهای روایت بود؛ اینکه یک دختر جوان میتواند در برابر مجموعهای از مشکلات، همچنان صبور و وفادار بماند و انتخاب خود را رها نکند.
از طرف دیگر، نقش مادرانه فاطمه کرمی، مادر شهید مسعود انجم شعاع نیز برای من بسیار قابل توجه بود. او در گفتوگو با ما با صبوری و دلسوزی، جزئیات مشکلات و مسائل زندگی فرزندش را توضیح میداد و تلاش میکرد ما را در شناخت بهتر این شرایط راهنمایی کند. همین نوع همراهی و نگاه مادرانه، بخش دیگری از ارزش این روایت بود.
به نظرم، این قسمت از زندگی فاطمه میتواند برای نسل جوان یک درس مهم زندگی داشته باشد؛ اینکه در مواجهه با مشکلات، زود از کوره در نرویم، زود خسته نشویم و اگر انتخابی را آگاهانه انجام دادهایم، نسبت به آن مسئول و وفادار بمانیم. برای من، این مفهومِ وفاداری و ایستادگی در کنار انسانی که دوستش داریم، یکی از مهمترین پیامهای این روایت است.
* عنوان «ماهی دور از آب» چه نسبتی با زندگی فاطمه و مسعود دارد؟ آیا «دور از آب بودن» را بیشتر استعارهای از شرایط روحی شخصیتها میدانید یا وضعیت زندگیای که بعد از جنگ ناچار به تجربه آن شدند؟
این شهید، یا بهتر بگویم یکی از مظلومترین جانبازان استان کرمان، زندگی بسیار متفاوت و دشواری داشت. به همین دلیل، زمانی که میخواستم عنوانی برای کتاب انتخاب کنم، احساس کردم باید عنوانی متناسب با شرایط خاص زندگی او پیدا کنم.
ماهی را اگر از آب دور کنید، نمیتواند زنده بماند و وجودش به آب وابسته است. مسعود انجمشعاع نیز به همین شکل، به اکسیژنی که همیشه در کنار او بود وابستگی داشت. در بسیاری از مواقع که مسئولان یا افراد مختلف به خانه او یا مادرش میآمدند، حتی در شرایطی که وضعیت جسمیاش بسیار حاد بود، وابستگی او به کپسول اکسیژن و ماسک کاملاً مشهود بود. با افزایش سن و پیشرفت بیماری نیز این شرایط دشوارتر میشد.
برای دختران نسل امروز، روایت زندگی همسرانی مانند فاطمه میتواند نمونهای از این ظرفیت باشد
در جریان گفتوگوها، خواهر شهید، مرحومه فرشته انجمشعاع که تنها خواهر این خانواده چهارشهیدی بود و متأسفانه بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت، پیشنهادی درباره عنوان کتاب مطرح کرد. او گفت بهتر نیست نام کتاب را «ماهی دور از آب» بگذاریم؟ چون برادرش مانند ماهیای بود که از آب دور افتاده و زندگیاش به اکسیژن وابسته بود؛ بهگونهای که اگر اکسیژن قطع میشد، جانش به خطر میافتاد و خانواده باید با دشواری آن را برایش فراهم میکردند.
این تعبیر برای من بسیار گویا و تأثیرگذار بود و احساس کردم «ماهی دور از آب» عنوانی است که بیش از هر نام دیگری میتواند وضعیت زندگی و رنجهای مسعود انجمشعاع را نمایندگی کند. به همین دلیل این عنوان را برای کتاب انتخاب کردم.
* یکی از دشواریهای روایت زندگی همسران شهدا و جانبازان این است که بخش مهمی از قهرمانی در سکوت و درون خانه اتفاق میافتد. به نظر شما چرا زندگینامههای جانبازان کمتر روایت میشود؟
نمیتوان گفت این مسئله صرفاً به نویسندگان مربوط میشود. بخشی از این اتفاق شاید به سیاست و رویکرد برخی ناشران برگردد که کمتر به موضوع زندگی جانبازان و تجربههای آنها پرداختهاند. ما در سالهای مختلف، آثار زیادی درباره شهدا، فرماندهان و شخصیتهای شاخص دوران دفاع مقدس داشتهایم و طبیعتاً این آثار نیز ضروری و ارزشمند هستند، اما در کنار آنها، زندگی جانبازان نیز ظرفیت بسیار زیادی برای روایت دارد.
بهویژه جانبازانی که با عوارض شیمیایی، مشکلات جسمی، اعصاب و روان و دیگر پیامدهای ناشی از جنگ دستوپنجه نرم میکنند، زندگیهایی دارند که میتواند دستمایه داستانها و روایتهای تأثیرگذاری برای نسل امروز باشد. بسیاری از این افراد سالها با این مشکلات زندگی کردهاند و خانوادههایشان نیز در کنار آنها با دشواریهای مختلف مواجه بودهاند.
برای دختران نسل امروز، روایت زندگی همسرانی مانند فاطمه میتواند نمونهای از این ظرفیت باشد؛ دختری که از ابتدا میدانسته ممکن است مادر نشود و با وجود آگاهی از دشواریهای زندگی مشترک با یک جانباز، انتخاب کرده در کنار او بماند و تا پایان این مسیر همراهش باشد. این نوع روایت، در کنار ارزشهای دفاع مقدس، میتواند درباره عشق، انتخاب، وفاداری و مسئولیت نیز حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد.
ما علاوه بر شهدای گمنام، جانبازان گمنامی نیز داریم که شاید نامشان کمتر شنیده شده، اما زندگی و رنجهایی که خود و خانوادههایشان تحمل کردهاند، ظرفیت تبدیل شدن به روایتهای ارزشمند را دارد. به نظرم قصه دلدادگی، زندگی مشترک و مواجهه این خانوادهها با مشکلات، میتواند بخشی از ادبیات دفاع مقدس باشد که نیازمند توجه بیشتری است.
برای خود من نیز پرداختن به این بخش جذاب بود. حتی روایت زندگی مادر مسعود، که در کتاب از او با عنوان «سوگلی» یاد شده، و سختیهایی که او و خانوادهاش پشت سر گذاشتهاند، از جمله بخشهایی بود که فکر میکنم ظرفیت روایت بیشتری دارد. همچنین مشکلات و دشواریهایی که خود مسعود در سالهای زندگی با بیماری و عوارض ناشی از جنگ تحمل کرده، بهتنهایی میتواند موضوع یک روایت مستقل باشد.



نظر شما