۹ مهر ۱۴۰۵، ۶:۰۳

«راز شرق»؛ آزادی بیان چگونه به دام مائو برای روشنفکران چینی تبدیل شد؟

«راز شرق»؛ آزادی بیان چگونه به دام مائو برای روشنفکران چینی تبدیل شد؟

مائو بعد از شکست «جهش بزرگ به جلو» می‌خواست چیزی فراتر از اقتصاد چین را تغییر دهد؛ تغییری که این‌بار گریبان‌گیر افکار مردم و روشنفکران جامعه شده بود.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: در قسمت قبل «راز شرق» خواندیم که رویای مائو برای ساختن یک چین قدرتمند، با طرح «جهش بزرگ به جلو» به جایی رسید که کمتر کسی در آن روزها تصورش را می‌کرد. قرار بود نتیجه این طرح اقتصادی این شود که چین با سرعتی بی‌سابقه جزو کشورهای صنعتی محسوب شود، تولید فولاد بالا برود و فاصله این کشور با قدرت‌های بزرگ صنعتی جهان کم شود؛ اما کوره‌های کوچک و بزرگ فولاد در روستاها و کارخانه‌ها، نه‌تنها چین را به بزرگ‌ترین قدرت صنعتی تبدیل نکردند، بلکه در کنار شیوع قحطی بی‌سابقه‌ای که ۲۰ میلیون نفر قربانی گرفت، بخش زیادی از نیروی کار این کشور را نیز از بین برد.

مائو و این بار انقلابی از جنس فرهنگ

مائو پس از ناموفق بودن طرح «جهش بزرگ به جلو»، مسئولیت این شکست را پذیرفت و برای جبران شرایط، بخشی از سیاست‌های اقتصادی خود را تغییر داد. از جمله این تغییرات، برگرداندن زمین‌ها به برخی از کشاورزان و اعزام حدود ۲۰ میلیون نفر از شهرها به روستاها برای جبران کمبود نیروی کار بود. اما با وجود همه این تغییرات، باور مائو به متوقف نشدن انقلاب همچنان باقی مانده بود و از طرفی، مائو احساس می‌کرد چین ممکن است آرام‌آرام از مسیری که او برایش ترسیم کرده بود فاصله بگیرد؛ مسیری که در آن مدیران، روشنفکران و رهبران جدید حزب، قدرت بیشتری پیدا می‌کردند و برخی از سیاست‌های او کنار گذاشته می‌شد.

برای مائو، مسئله فقط اختلاف در مسیر چگونگی پیشرفت‌ اقتصادی چین در میان صاحب قدرتان حزب، نبود بلکه او می‌ترسید انقلاب کمونیستی که خودش برای آن جنگیده بود، از درون تغییر کند. به همین دلیل دوباره به همان ایده قدیمی برگشت؛ اینکه مردم باید همیشه در صحنه باشند و جامعه باید مدام خودش را از نو بسازد. اما هدف مائو این بار برای انقلاب و دگرگونی، افکار مردم بود. مائو می‌خواست شیوه فکر کردن و حتی سبک زندگی مردم نیز با ایده‌های کمونیستی هماهنگ شود. کودکان و بزرگسالان باید آموزه‌های کمونیستی را از بر می‌شدند و سازمان‌های مختلف جوانان و گروه‌های اجتماعی برای آموزش ایدئولوژی و بسیج مردمی در راهپیمایی‌ها و مناسبت‌های سیاسی شکل می‌گرفتند.

«راز شرق»؛ آزادی بیان چگونه به دام مائو برای روشنفکران چینی تبدیل شد؟

از طرفی، حکومت نیز باید تلاش می‌کرد باورهای سنتی چین را که ممکن بود با ایده‌های کمونیستی در تضاد باشد، از بین ببرد. یکی از مهم‌ترین این باورها، خانواده بود. خانواده در فرهنگ چینی اهمیت بسیار زیادی دارد، اما حکومت کمونیستی می‌خواست نشان دهد که وفاداری به انقلاب می‌تواند از وفاداری به خانواده هم مهم‌تر باشد. به همین دلیل، حکومت به اصحاب رسانه آن زمان دستور داد تا داستان‌هایی را برای افکار عمومی بنویسند که آن دست از سنت‌های چین را که با ارزش‌های کمونیستی در تضاد است از بین ببرند. یکی از آن داستان‌های نوشته شده، داستان «لی کونوسین» بود که حکومت برای نشان دادن همین موضوع از آن استفاده کرد. داستان از این قرار بود که، لی، پدر زمین‌دار خود را که علیه کمونیسم شورش کرده بود، به مقامات معرفی کرد. وقتی پدرش دستگیر شد، لی گفت که از این کار احساس آسودگی کرده است؛ چون فکر می‌کرد مردم را از شر یک عنصر خطرناک نجات داده است. این تنها یک نمونه از داستان‌هایی بود که حکومت کمونیستی چین تلاش می‌کرد با انتشار آن‌ در روزنامه‌ها، منش یک شهروند انقلابی چین را به مردم جامعه آموزش دهد.

رسانه‌ زیر تیغ سانسور چینی

البته کنترل مردم فقط به خانواده و آموزش محدود نبود بلکه تمام رسانه‌ها نیز زیر نظر حکومت قرار داشتند و مردم آن چیزی را می‌خواندند و می‌شنیدند که حکومت اجازه انتشار و تبلیغ اش را می‌داد، که البته بخش زیادی از این تبلیغات، درباره شیوه نوین زندگی در چین کمونیستی، مخالفت با غرب و مقابله با ارزش‌ها و سنت‌های چین پیش از کمونیسم بود. نتیجه این تبلیغات، شکل‌گیری نفرت گسترده‌ای در میان مردم علیه کشورهای غربی بود؛ تا جایی که وقتی حکومت چین تاجران، استادان و میسیونرها (مبلغان مذهبی) را در جهت از بین بردن ایده‌ها و افکارات غربی و سرمایه داری و ضد کمونیستی، از کشور اخراج کرد، مخالفت گسترده‌ای در میان مردم شکل نگرفت.

«راز شرق»؛ آزادی بیان چگونه به دام مائو برای روشنفکران چینی تبدیل شد؟

اما در کنار رسانه‌ها و مردم عادی، یک گروه دیگر هنوز از زیر نظر کنترل کننده حکومت، به دور بود؛ گروهی به نام روشنفکران. روشنفکرانی که باید «اصلاح» می‌شدند. گروه روشنفکران شامل نویسندگان، استادان دانشگاه، هنرمندان و تمام کسانی می‌شد که از حکومت انتقاد می‌کردند. در سال‌های نخست تشکیل حزب کمونیست، حکومت هنوز به دانش و تخصص این گروه منتقد نیاز داشت و به همین دلیل برخورد با روشنفکران همیشه یکسان با دیگر گروه‌ها نبود. تا اینکه مائو در سال ۱۹۵۶ تصمیم گرفت راه دیگری را امتحان کند.

«بگذار یکصد گل بشکفد»

مائو در سال ۱۹۵۶ تصمیم گرفت برخلاف تمام سال‌هایی که افکار مردم را تحت سلطه خود گرفته و دست به سانسور زده بود، فضای گفت‌وگوی مسالمت‌آمیزی در کشور ایجاد کند. او با اجرای طرحی به نام «بگذار یکصد گل بشکفد» از روشنفکران خواست آزادانه‌تر حرف بزنند و حتی از حزب کمونیست انتقاد کنند. مائو این سیاست را با جمله‌ای معروف آغاز کرد: «بگذار یکصد گل بشکفد و یکصد مکتب فکری با هم رقابت کنند.» با شروع این کارزار، روشنفکرانی که از باز شدن چنین فضایی برای بیان افکار خود متعجب بودند، خیلی زود از این طرح استقبال کردند. در دانشگاه پکن، دانشجویان و روشنفکران شروع به نوشتن و نصب پوسترهایی کردند که در آنها از سانسور حکومت انتقاد می‌کردند و میزان دخالت دولت در زندگی مردم را زیر سؤال می‌بردند. روشنفکران در خیال خوش خود دست به انتقاد زدند و تصور می‌کردند بالاخره فرصتی پیدا کرده‌اند تا درباره مشکلات جامعه حرف بزنند. اما این خیال خوش آزادی بیان، خیلی زود جای خود را برای روشنفکران به یک کابوس داد.

«راز شرق»؛ آزادی بیان چگونه به دام مائو برای روشنفکران چینی تبدیل شد؟

یکصد گل پرپر؛ فرصتی برای حرف زدن یا تله‌ای برای منتقدان؟

بعد از بالا رفتن تعداد انتقادهای مطرح‌شده از سوی صاحب‌نظران، مائو که خودش از مردم خواسته بود حرف بزنند، سخت آزرده‌خاطر شد و واکنش تندی نشان داده و دستور داد تا در ماه ژوئن، با منتقدانی که در آزادی بیان قلم نقد خود را چون تفنگی به سمت شقیقه های حزب و ایده‌های آن، نشانه گرفته بودند، برخورد شدید شود. برخوردی که تا آن روز در چین، بی‌سابقه تلقی می‌شد؛ به‌طوری که تعداد زیادی از منتقدان بلافاصله اعدام و حدود ۷۰۰ هزار نفر به «اصلاح از طریق کار» در مزارع و کارخانه‌ها محکوم شدند. این روشنفکران کابوس زده، در کنار کار، باید در کلاس‌های آموزش کمونیسم نیز شرکت می‌کردند. بعدها درباره اینکه مائو از ابتدا چه هدفی از سیاست «یکصد گل» داشت، در میان مورخان اختلاف نظر شکل گرفت. برخی مورخان معتقدند او با این کار می‌خواست منتقدان را شناسایی کند تا بعد با آنها برخورد کند و گروهی دیگر معتقدند مائو واقعاً امیدوار بود حمایت روشنفکران را به دست آورد، اما طاقت کمی در این کار پیشه کرد.

در نهایت، این طرح برخلاف «جهش بزرگ به جلو» برای مائو به نتیجه‌ای رسید که می‌توانست آن را یک دستاورد موفقیت‌آمیز بداند؛ او از اجرای این کارزار توانسته بود افراد به اصطلاح ضدانقلاب را شناسایی، دستگیر و حذف کند. از طرفی هم برای مردمی که قصد داشتند راه روشنفکران را بروند، این اتفاق یک هشدار واضح بود تا بدانند انتقاد از حکومت کمونیستی می‌تواند هزینه سنگینی داشته باشد. اما انقلاب فرهنگی مائو به همین‌جا ختم نمی‌شود. انقلابی که تا مرگ مائو ادامه پیدا کرد و در جریان آن، گروه‌های متفاوتی از نسل جدید در چین ظهور کردند؛ نسلی که با اقدامات خود در راستای زنده نگه داشتن انقلاب کمونیستی، آینده کشورشان را دست‌خوش تغییر کردند. در ادامه سلسله گزارش‌های «راز شرق»، به همین گروه‌ها می‌پردازیم؛ گروه‌هایی که از دل انقلاب فرهنگی به دنیا آمدند و بعد در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کردند.

کد مطلب 6960661

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha