یادداشت مهمان، زهرا حکیمیان: برای نوجوانانی که تاریخ را نه در حجم سنگین کتابهای درسی، بلکه در کوچهپسکوچههای شهر و در میان خاطرات نسلهای قبل جستجو میکنند، گاهی یک اتفاق ساده بهانهای میشود برای کشف بزرگترین مردانِ روزگارشان. رمانی که از کوچههای خشتی و صمیمی یزد آغاز میشود و تا خط مقدم مبارزه با ظلم در جبهههای مختلف امتداد مییابد؛ داستانی از جنس کشف، شناخت و پیوند خوردن با قهرمانی که نامش با شجاعت و اخلاص گره خورده است. کتاب «اتوبوس شهدا» اثر محمدرضا شرفی خبوشان، روایتی داستانی و دلنشین از زندگی و رشادتهای سردار شهید محمدعلی اللهدادی است که با قلمی مختص مخاطب نوجوان نوشته شده است.
داستان از یک روز معمولی در شهر یزد آغاز میشود؛ شهری که سردار شهید سالها فرماندهی سپاه الغدیر آن را بر عهده داشت. راوی نوجوان داستان در حال دوچرخهسواری در کوچههای شهر است که متوجه صحنهای عجیب میشود؛ افرادی در حال خارج کردن اثاثیه از منزل سردار اللهدادی هستند. او با عجله میخواهد این خبر را به دوستش جعفر برساند، اما در میان راه آسیب میبیند و کارش به بیمارستان میکشد. همین حادثه ساده و تصادف کوچک، نقطه عطفی میشود تا این نوجوان و مخاطبان کتاب، گامبهگام با ابعاد مختلف زندگی، منش مردانه و کارنامه درخشان این فرمانده بزرگ آشنا شوند. نویسنده بدون افتادن در دام شعارزدگی، ما را با مردی همراه میکند که از سالهای دفاع مقدس، درگیری با اشرار، تا حضور در جبهههای مقاومت برونمرزی و مبارزه با داعش، لحظهای آرام نگرفت.
محمدرضا شرفی خبوشان از نویسندگان نامآشنای ادبیات پایداری و نوجوان است. او در این رمان به جای ارائهی یک زندگینامهی خشک و تقویمی، ژرفای شخصیت سرداری را به تصویر میکشد که ریشههایش در پاریز کرمان دویده بود، در کنار نامهای بزرگی چون سردار شهید قاسم سلیمانی مشقِ جهاد کرد و سرانجام در بیست و هشتم دی ماه سال ۱۳۹۳ در مرز سوریه و لبنان، باحمله بالگردهای توپ دار به خودرو ایشان و هم رزمانشان ، سردار در کنار شهید جهاد مغنیه فرزند شهید عماد مغنیه - از سرداران بزرگ و شناخته شده لبنان- به آرزوی دیرینهاش یعنی شهادت رسید.
یکی از برجستهترین نقاط قوت رمان، لحن، نثر و دیالوگهای آن است که کاملاً با جهان ذهنی و عواطف مخاطب نوجوان چفت شده است. نثر شرفی خبوشان در این اثر، نثری روان، صمیمی، موجز و دور از هرگونه تکلف و پیچیدگیهای ملالآور است. نویسنده با هوشمندی از افتادن در دام لحنهای خشک رسمی یا شعاری پرهیز کرده و فضایی را خلق کرده که خواننده احساس میکند داستان مستقیماً توسط یک همسنوسال و از دل کوچههای آشنا روایت میشود.
دیالوگهای داستان نیز بسیار جاندار، طبیعی و باورپذیر طراحی شدهاند. گفتوگو میان راوی نوجوان و دوستش پر از پویایی، سادگی و اصالت است؛ در مقابل، هرجا پای خاطرات جبهه، فرماندهی و منش سردار اللهدادی به میان میآید، لحن نویسنده وقار، صبوری و طمأنینهای خاص به خود میگیرد تا عظمت شخصیت سردار حفظ شود. این تضاد و هماهنگی در لحن، باعث میشود که انتقال مفاهیم ارزشی و حماسی برای نوجوانان پسزننده نباشد، بلکه به نرمی بر دل بنشیند.
طراحی جلد اثر به تصویرگری فراز بزاز زادگان بهخوبی توانسته فضای اثر و بستر جغرافیایی داستان را بازتاب دهد. در این طرح جلد، یک پسر نوجوان در جلو تصویر ایستاده در پشت سر او یک اتوبوس دیده میشود که تداعیکننده عنوان کتاب و مرتبط با پایان بندی کتاب است و در پسزمینه نیز نمادها و بادگیرهای شهر یزد به چشم میخورد که اصالت بومی داستان و نقطه آغاز ماجرا را به زیبایی به تصویر میکشد. این ترکیب بصری، حسِ همراهی با یک نوجوان را در بستر فضایی بومی و آشنا ایجاد میکند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
نمیتوانستم محمدعلی نوجوان را تصور کنم که یک جا نشسته یا لم داده باشد وحرکتی نکند. در ذهنم آقای الله دادی را نوجوانی تصور میکنم که با کفشهای کتانی و آفتاب خوردهاش مدام دارد میدود؛ در راه مدرسه به خانه و از خانه تا زمین کشاورزی شان. حتما موقع درو هم به پدرش کمک میکرده. حتما چوپانی هم میکرده. آن طرف ها حتما کوه هم میرفته و دنبال کبک میکرده. حتما همان زمان ها هم تیرکمان داشته یا درسش آنقدر خوب بوده که برایش جایزه تفنگ بادی خریده بودند و نشانه گیری را از همان نوجوانی تمرین کرده که تیراندازی اش این همه تعریفی وخوب بوده.
«اتوبوس شهدا» فقط روایتگر زندگی یک فرمانده نظامی نیست؛ بلکه دعوتی است برای نسل امروز تا بفهمد قهرمانان واقعی این سرزمین از جنس همین مردم بودهاند. این کتاب به نوجوانان نشان میدهد که چگونه یک انسان میتواند از دل کوچههای شهر خود برخیزد و به وسعت تاریخ و جبهههای مقاومت، نامی ماندگار از خود به یادگار بگذارد؛ چنانکه پیکر پاکش پس از شهادت نیز توسط سردار سلیمانی به خاک سپرده شد تا پیوند میان نسلهای ایثار و مقاومت جاودانه بماند.
کتاب «اتوبوس شهدا» نوشته محمدرضا شرفی خبوشان از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 1404راهی بازار کتاب شده است.


نظر شما