
از مراسم های این شب باستانی مراسم کوزهشکنی بوده است، به طوری که مردم پس از آتشافروزی مقداری زغال به نشانه سیاهبختی، کمی نمک به علامت شورچشمی و یکی سکه 10 شاهی به نشانه تنگدستی در کوزهای سفالین میانداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود میچرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه میبرد و آن را به کوچه پرتاب میکرد و میگفت: "درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه" و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور میکنند.
فالگوش نشینی نیز از دیگر مراسم موجود در چهارشنبهسوری بوده است، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت میکردند و از خانه بیرون میرفتند و در سر گذر یا سر چهارسو میایستادند و گوش به صحبت رهگذران میسپردند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران می شنیدند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده میپنداشتند ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا می شنیدند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نمی دانستند.

در شب چهارشنبه آخر سال زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با کاسهای مسین برمیداشتند و شب هنگام در کوچه و گذر راه میافتادند و در برابر هفت خانه میایستادند و بیآنکه حرفی بزنند آجیل، برنج یا مبلغی پول در کاسههای آنان میگذارد و اگر قاشقزنان در قاشقزنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد.
خانوادههایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر میکردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» میپختند و آن را اندکی به بیمار میخوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش میکردند.
این نکته نیز حائز اهمیت است که یافتههای پژوهشی نشان میدهد که همه آیینها و یادمانهایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون برپا میداشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاکان در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی در قالب نمادها، نمایشها و آیینهای گوناگون نمایشی گنجانده شده بود و باید گفت که رفتار خشونتآمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نظیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبهسوری شاهد آن هستیم، در هیچکدام از این آیینها دیده نمیشد.


نظر شما