خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-حسین عابدپور: روحالله نامداری از افراد کمیاب و کمنظیر بود که وقتی با او مواجه میشدی، انرژی و گرمای وجودش گرمت میکرد و در همصحبتی با او، دَم روحاللهی و انقلابی و شور و حال در تو دمیده میشد. یخ وجودت که در روزمرگی حسابی منجمد شده بود، هی آب و آبتر میشد. آهن وجودت داغ میشد و آماده می شد که شکل باصفا و یکرنگ و شجاع روح اللهی بگیرد.
شرک، بیماری رایج آدمهای اکنونزده و دنیاگراست. او را میدیدی که با بقیه آدمهای دور و بَرَت فرق دارد. صافی و سادگی و بیتکلّفی و بیتشریفات بودن و بیادعایی او حکایت از عنصری کمیاب و گوهری ارزشمند در وجودش داشت. توحید، آری ما با انسانی موحّد مواجه بودیم که در این آخرالزمان آتش ایمان را در کف دستش گرچه سوزنده، محکم مُشت کرد. فشار می داد تا سرما و انجماد محیط سردش نکند.
او در هرجا و با هرکس، گرمای انقلاب صادر میکرد و از برودت و سرمای دنیازدگی محیط و افراد خود را حفظ میکرد. این ویژگی روحالله همچون صاحب اسمش روحالله بزرگ (امام خمینی) نادر و کمنظیر بود.
روحالله روح بینیاز داشت. او آنقدر هنر و جُربزه داشت که گلیم خود را از آب بیرون بکشد و به آلاف و اُلُفی برسد و به سمت توسعه عیش جسمانی خیز بردارد، ولی زهد و قناعت را در زمینِ دلش و زندگیاش کاشت و توحید برداشت کرد. در وادی توحید، انسان تنها میشود برای نام و نان. در این امر ریسک نمیکند و دغدغه جدی ندارد و واقعاً در این مرحله خیلی شجاعت میخواهد به کسی غیر خدا، در درون و بیرون تکیه نکردن و وابستگی و تعلّق نداشتن و نترسیدن و طمع نداشتن و یَل و پهلوان و سامورائی این میدان، بسیجی دریادلی چون او نمود و نمادش میباشد.
روحالله از صداقتش و بیریاییاش که برجستهترین خصلتش بود و مثل آفتاب درخشش داشت به کار کمّی و به مافوق بیلان دادن توجهی نداشت که این روزها بیماری محیطهای اداری ماست. او مخلص و کیفیتگرا بود، گرچه به چشم نیاید. از ویژگی اوست که در زندگی کمتر اهل کمّیت و بیشتر مرد کیفیت و معنویتِ بیادعا بود.
دانشش و منشش و سلوکش در زندگی از هوا و خاک تن وارهیده و تزکیه شده بود. زلال همچون آب چشمهساران کوهستان، بیپلیدی و بیآلایش میجوشید و سیر میکرد. قطره دانشش به دریاهای توحید و معرفت الهی وصل بود. او از التقاط تنفر داشت، هرگز جوفروش گندمنما نبود.
عوامل نفوذ در گوهر فطرت در این دوران، فراوان طوفانی و تهاجمی عمل میکند، ولی او با زیست روح اللهیاش چنان سپری ساخت که به هیچوجه، پَست فطرتی و زبونی و خاری به سراغش نیامد. وادیهای پُرزرق و برق مدرنیتهی غرب دستهای خیلی از رزمآوران انقلابی خام را ـ به نشانه تسلیم و همراهی ـ بالا بُرد، ولی واکنشِ او جز پوزخندی به سرابِ بیمایهی آن نبود. به دنیای اومانیسم خومحورِ بیخدا، نگاهش همچون عاقل اندر سفیه بود و در این مورد داناییاش، یقینی بود.
روحالله صداقت و صفا و یکرنگیای که داشت و این خصوصیت را در هر کس که میدید، گرچه از طبقه و قشر پایین بوده باشد دَمخور میشد و عمر میگذراند. او پَستفطرتی دنیاطلبانه همراه با ماسک دینی انقلابی را، از هیچکس، خصوصاً مسئولین و روحانینماها و... به هیچ وجه نمیپذیرفت، گرچه به قیمت پرداخت خصارات کمرشکن و بایکوت شدن باشد.
حکایت نامداری در این زمانه در محیط های دیوان سالار و بروکرات حکایت گروه سه نفره لوله کشی است که او به انتخاب وجدان کاری، نقش لوله کش را همیشه ایفا می کرد و به دلیل اهمیت و کارایی بی بدیل و حیاتی چنین نقشی به شکلی نامحسوس مورد حسادت دیگران قرار می گرفت ومحترمانه از محیط طردش می کردند و عذرش را می خواستند تا تحت الشعاع نقش حقیقی او قرار نگیرند و آن دیگران، بدون لوله کش و در فرآیند لوله کشی، یکی می کَند برای لوله کشی و دیگری پُر می کند بدون لوله کشی. و خروجی ها را می بینیم که پوچ است و در چنین محیط و دنیایی، جا برای افرادی به ماهیت و خصوصیات نامداری، روز به روز تنگتر می شود.
زندگی روح الله در این واژه ها خلاصه می شد؛ واژه های ایجابی چون: امام، انقلاب اسلامی، مردم، کتاب، نوآوری و خلاقیت و واژه های سلبی چون: پرهیز از دنیاگرایی، تشریفات، کلیشه و عادت، تکلّف، ریا و ظاهرگرایی.
پیگیر برنامه های نادر طالب زاده و وحید جلیلی بود و برای ترور بیولوژیک حاج نادر غصه می خورد و همیشه برای سلامتی اش از ته دل دعا می کرد تا حالا حالا برای رسانه انقلاب در جهان، ریل گذاری کند و خود را تکثیر کند و نقش بی بدیل خود را ایفا کند. وجودش برای نامداری، به نوعی یادآور شهید آوینی بود. وجود جلیلی و جشنواره عمار را هم در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه انقلاب، غنیمتی دلخواه و امیدآفرین می دانست و به او و کارهایش، خیلی ایمان داشت.


نظر شما