خبرگزاری مهر-گروه هنر؛ کتاب «مادر برام قصه بگو» از جمله آثار مکتوب مرتبط با تاریخ شفاهی فعالیت های فرهنگی هنری انقلاب اسلامی ایران است که محتوای اصلی آن حول محور «تاریخ شفاهی گروه سرود آباده شیراز» از مجموعه های مشهور دهه های ۶۰ و ۷۰ در حوزه تولید سرود و آهنگ های انقلابی است که به واسطه ارائه محتوایی متفاوت و کیفیت اجرای گروه از جمله سرودهای «مادر» یا «قصه بابا»، «آلاله»، «دلیران تنگستان»، «یل شیردل» که به صورت مستمر از رسانه ملی پیش روی مخاطبان قرار گرفت، توانست با اقبال زیادی از سوی شنوندگان چنین آثاری مواجه شود.
در این کتاب محمدمهدی رحیمی محقق و مصاحبهگر به همراه بهنام باقری به عنوان تدوینگر و نگارنده اثر کوشیدهاند در قالب روایتی که نویسنده در متن آن قرار ندارد، همه مطالب را با حفظ استناد، از زبان «راوی ها» بیان کنند تا بیان وقایع و اتفاقات در مصاحبه ها به مثابه یک مستند تصویری از زبان تک تک آنها به تصویر کشیده شود.
فرا رسیدن عید سعید مبعث بهانهای شد تا بار دیگر با انعکاس دوباره فرازهایی از این کتاب به بازآفرینی خاطرات یکی از مهمترین و مؤثرترین هنرمندان جریان انقلاب بپردازیم.
۲۵ بهمن سال ۱۴۰۰ آئین رونمایی کتاب «مادر برام قصه بگو» با حضور هاشم طالب و مهدی نظری از راویان کتاب، بهنام باقری نویسنده کتاب، محمدصادق کوشکی استاد دانشگاه و محمدصادق باطنی مدیروقت مجتمع آموزشی شهید آوینی در کتابفروشی چاپ و نشر بینالملل برگزار شد.
در این مراسم هاشم طالب از راویان کتاب و مسئول وقت روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری در آن دوران، در سخنانی درباره نحوه آشنایی رهبر انقلاب با گروه سرود آباده گفت: طریقه آشنایی ما اینگونه بود که یک روز، برنامه کودک شبکه اول سرود «آلاله» گروه سرود آباده را پخش میکرد و آیتالله خامنهای هم تصادفاً آن را دیده بودند، بعد از آن مرا صدا زدند و فرمودند که ببینید اینها کی هستند؟
وی ادامه داد: به صداوسیمای مرکز شیراز متوسل شدیم و معلوم شد که سرپرست گروه آقای احمد توکلی هستند که مسئول امور تربیتی شهرستان آباده هم بودند. گزارشی نوشتیم و خدمت آیت الله خامنهای دادیم. فرمودند: «من خیلی دلم میخواهد اینها را ببینم. در اولین فرصت برنامهریزی کنید که بیایند اینجا تا من از نزدیک ببینمشان».
طالب افزود: در سفری که آیتالله خامنهای برای اعزام سپاهیان حضرت محمد (ص) به شیراز داشتند، گروه سرود آباده، سرودی را اجرا کردند و بعد آنها را به پشت جایگاه بردیم. موقعی که رهبر انقلاب میخواستند به جایگاه سخنرانی بروند با بچههای این گروه سلام و علیک کردند و ما آنها را به آقا معرفی کردیم. ولی آقا گفتند که «اینگونه فایده ندارد، اینها را به دفتر و محل اقامت من بیاورید، میخواهم با اینها بنشینیم و حسابی صحبت کنیم». همین کار را کردیم و این گروه، موقع ناهار در ساختمان استانداری خدمت حضرت آقا آمدند و سرودی خواندند که آنجا آیتالله خامنهای با اجرای آنها گریه کرد. اولین دیدار گروه آباده با آیتالله خامنهای در همین سفر شیراز بود.
مسئول روابط عمومی وقت ریاست جمهوری گفت: بعد از اجرای سرود، خدمت آقا گفتم که «اینها یک سرود تازهای هم ضبط کردند که کار خوبی است». آقا گفت که «آقای توکلی بخوان ببینم، چیست». آقای توکلی به من گفت که «چرا لو دادین؟ ما هنوز فقط مولودی اولش را تنظیم کردیم». آقا گفت: «نه بخوانید».
وی ادامه داد: به نظر من اولین بار در آن مراسم مهدی نظری این سرود را خواند. آقا گفتند که «آقای توکلی این سرود، خوب است، شعرش خوب است، آهنگش خوب است ولی حزنش زیاد است، خانواده شهدا خودشان به اندازه کافی غم و غصه دارند، شما باید کاری کنید که برای اینها تسلیخاطر باشد. جنبههای حماسی این سرود کم است». بعد از آن، آقای توکلی سرود را دوباره اجرا و برای من فرستادند، خدمت آقا که دادم، گفتند: «خیلی خوب است، همین را اجرا کنند». آنها هم اجرا کردند و چندین سفر دیگر هم به تهران آمدند.
طالب با اشاره به برگزیده شدن گروه سرود آباده در مسابقه بهترین سرود انقلاب در آن مقطع گفت: مراسم اختتامیه مسابقه در دفتر ریاست جمهوری و با حضور آیتالله خامنهای برگزار شد، بعد از شام، آقا از تک تک اعضای گروه سرود میخواستند که بخوانند، میگفتند که همه صدایشان خوب است ولی جنس صدای آقای مهدی نظری یک چیز دیگر است، به نظرم تنها کسی که از آن گروه به موسیقی ادامه داد، فقط آقای نظری بودند.
این راوی کتاب با اشاره به اجرای گروه سرود در جماران افزود: زمانی که گروه سرود آباده در صداوسیما برنامه داشتند، آیتالله خامنهای گفتند که شخصاً هماهنگ کن که گروه سرود به مناسبت عید مبعث در حضور امام خمینی (ره) در جماران برنامه اجرا کنند. هماهنگیهای لازم را کردیم، شب قبل از برنامه آمدیم و سازها، نی و ارگ را تحویل قسمت حفاظت بیت رهبری دادیم و صبح به سمت جماران راه افتادیم. آمدیم، گفتند که گروه کجا میخواهد بایستد که آقای توکلی، مربی گروه شروع کردند به جانمایی سازها ولی آقای انصاری دفتر امام گفتند که: «به هیچ وجه! امکان آوردن ساز در حسینیه جماران وجود ندارد». آقای توکلی هم سفت و سخت گفتند که «یا با ساز یا اینکه ما بدون ساز نمیتوانیم اجرا کنیم». آقای انصاری گفت: «یک پرده مشکی میکشیم که پشت پرده باشند». آقای توکلی گفتند که «نه! کسی که ارگ میزند باید گروه را ببیند». به توافق نرسیدیم و وسایل را جمع کردیم بیرون آمدیم.
طالب افزود: گفتم قبل از اینکه گروه برود، تلفنی به دفتر آیتالله خامنهای بزنم و توضیح دهم که چه اتفاقی افتاد. نمیدانم که آقا چه به حضرت امام گفته بودند که دیدم احمدآقا هراسان آمدند و گفتند: «شما چرا نمیروید مستقر شوید؟» گفتیم که «آیتالله توسلی میفرمایند که باید این ساز نباشد. آقای توکلی هم که مسئول گروه است میگوید ما بدون ساز نمیتوانیم بخوانیم». گفت: «نخیر شما بروید داخل هر جا که آقای توکلی گفتند مستقر شوید. جوری هم بنشینید که حضرت امام بتوانند بچهها را ببینند». جالب است همان جایی که ما ایستاده بودیم و حضرت امام و مهمانان آمده بودند و اینها تنظیمات آخر را میکردند، احمدآقا به تصویربردار صداوسیما گفتند: «از ساز اینها و از این نی زدن و ارگ زدن فیلمبرداری کنید و امشب حتماً این سرود و این ساز زدن پخش شود».
احمد توکلی مربی گروه سرود آباده شیراز، ابراهیم پاسیار معلم آموزش و پرورش و همکار احمد توکلی در امور گروه سرود، علیرضا معماری عضو گروه سرود آباده شیراز، غلامرضا عضو گروه سرود آباده شیراز، علی اکبر نعمت اللهی راوی کتاب، احمد حجاری عضو گروه سرود آباده شیراز، محمد اسماعیل حسنی عضو گروه سرود آباده شیراز، منصور کریمی عضو گروه سرود آباده شیراز هم در بخش های انتهایی کتاب که در برگیرنده ماه های پایانی فعالیت این مجموعه قبل از انحلال به حساب می آید، ضمن اشاره به جزئیات دیگری از حضور گروه سرود آباده در حسینیه جماران که در کتاب به صورت مفصل به آن پرداخته شده، براساس نوع نگارش مندرج در کتاب این چنین توضیح داده اند:
احمد توکلی: «دوتا سرود آماده کرده بودیم؛ یکی سرود مبعث بود که مخصوصاً برای عید مبعث درست کرده بودیم، چون روز عید مبعث رفته بودیم آنجا؛ یکی هم سرود مادر بود که …»
ابراهیم پاسیار: «مسئولین بیت آمدند گفتند: امام اسم شهدا که میاد خیلی منقلب می شن و شدیداً تحت تاثیر قرار می گیرن».
غلامرضا سازگار: «… الانم چون قلب امام ناراحته، سرود مادر رو نخونین» بنابراین مجبور شدیم به جایش «یل شیردل» را بخوانیم که…»
علیرضا معماری: «… با صدای ظریف و دوست داشتنی آقای مهدی نظری تک خوانی می شد و شعرش به نظرم با «مو آروم نمی گیرُم» شروع می شد».
ابراهیم پاسیار: «این سرود شعر خیلی زیبایی داشت. آن موقع که زمان جنگ بود، نیروی هوایی مان را تشبیه کرده بودیم به عقاب که «کی به پستی دل بسته!؟» نیروی دریایی را هم تشبیه کرده بودیم به نهنگ آب دریا «کی از طوفان می ترسه!؟» این دو نیروی نظامی را که توی شعر آوردیم، گفتیم درباره نیروی زمینی هم باید بگوییم. برای آن هم «پلنگ کوه و صحرا» را آوردیم و گفتیم: «پلنگ کوه و صحرایم، پلنگ کوه و صحرا کی به رفتن شد خسته؟» البته تکه آخرش را عوض کردیم و گفتیم: «کی ز خوکان می ترسه!؟»
علیرضا معماری: «سرود دیگرمان مبعث که به صورت جمع خوانی و کُر بود که شعرش این طوری شروع می شد: «محمد در حرا حالی دگر داشت / تنی لرزان زبیم کبریا داشت / پیغام آمد محمد بخوان / بخوان ای اُمّی مکه بخوان / بخوان با نام و یاد کردگارت / بخوان با قدرت پروردگارت / بخوان، بخوان، بخوان»؛ البته همه این شعرها و حتی آهنگ هایش قبلش چک می شد، بعد اجازه اجرا می دادند».
ابراهیم پاسیار: «مثلا این سرودی که برای مبعث درست کرده بودیم، شعرش چند آیه قرآن داشت؛ آیاتی از سوره مبارکه «علق»؛ آن شب که از صبحش می خواستیم راه بیفتیم برویم تهران، زنگ زدند گفتند امام فرموده اند خواندن آیات قرآن با موسیقی حرام است. ما هم قرار بود روز مبعث بخوانیم. حتماً باید سرود مبعث را اجرا می کردیم. بنابراین در راه شعر را عوض کردیم. آخر این طوری شد: «بخوان ای امی مکه بخوان / بخوان با نام و یادکردگارت / بخوان با قدرت پروردگارت» تا آخر …»
علی اکبرنعمت اللهی: «یک مقدار که سرودها را تمرین کردیم، آمدند و گفتند: «آماده باشین امام دارن میان». چند لحظه بعد دقیقاً مثل همانی که قبلاً توی تلویزیون دیده بودیم، آن در روی بالکن باز شد و یکی از مسئولین دفتر امام که یک شخص کت و شلواری بود آمد داخل. بعد حاج احمدآقا وارد شدند و ایستادند کنار، در را باز نگه داشتند و حضرت امام وارد شدند».
احمد حجاری: «خیلی نورانی بودند. مردم یکپارچه با شور و حرارت داشتند شعار می دادند. ایشان هم دستی تکان دادند و نشستند».
محمداسماعیل حسنی: «من بچه بودم و امام را نمی فهمیدم، ولی وقتی امام وارد شدند حس دیگری داشتم. مثل حالتی بود که آدم توی یک محیط عرفانی، مثل مسجد قرار می گیرد. شور جمعیت هم یک حرکتی، یک موجی ایجاد کرده بود. ما رو به روی مردم ایستاده بودیم و منتظر بودیم سرودمان را بخوانیم. آن جلو موج جمعیت را که نگاه می کردیم انگار می خواستند پرواز کنند به طرف سکویی که امام روی آن نشسته بودند. واقعاً هیچ چیزی جز عشق نمی توان نامید این شور و حرات مردم را».
منصور کریمی: «شاید این را که می گویم الان کسی باور نکند. ولی من به شخصه و شاید اکثر بچه ها امام را که دیدیم، یک دفعه بریدیم، همه هنگ کردیم؛ دیدیم چه شخصیت و عظمتی دارد این امام. من هیچ وقت فراموش نمی کنم؛ قبلش آن همه سادگی را باور نمی کردم، اما وقتی عظمت امام را دیدم پیش خودم گفتم این سادگی و این عظمت عجیب و غریب است. واقعاً حق است امام».
علی اکبر نعمت اللهی: من که خودم مثل کسانی شده بودم که ترسیده و دستپاچه شده اند. واقعاً چنین حالتی داشتم. احساس می کردم من را توی تنور داغی گذاشته اند و داغ شده ام. واقعاً گرمای یک تنور مستقیم به بدن من می زند و من را می سوزاند. خیلی حال عجیب و غریبی داشتم. نه فقط من، بلکه همه هول کرده بودیم».
مهدی نظری: «خود آقای توکلی که جلوی ما ایستاده بود قشنگ یادم هست که وقتی می خواست یک دو سه بدهد برای اجرا، دست هایش می لرزید. استرس و اضطراب در کل وجودش جریان داشت و من که آن جلو ایستاده بودم قشنگ می دیدم که حالش خوب نیست».
ادامه دارد...


نظر شما