به گزارش خبرنگار مهر، ظهر پنجشنبه دوازدهمین نشست از سلسله نشستهای ابکتاب، در قالب باشگاه دانشافزایی و بهرهوری ادبیات دینی کودک و نوجوان (بادبادک) با موضوع نقد و نظریه ادبیات جادویی کودک و نوجوان و بررسی نمونهای کتاب «دختری که ماه را نوشید» نوشته کلی بارنهیل، با حضور مهدی فردوسی مشهدی، پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان و مبتکر برنامه آموزشی ـ پژوهشی الهیات برای کودکان (ابک) و با مشارکت مؤسسه پردیس هنر و رسانه برگزار شد.
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان در این نشست با تأکید بر اینکه به پشتوانه نظریهای از نظریات درباره «امر جادویی» به بررسی این کتاب میپردازد، به فهرستی از آثار درباره نسبت کودک و نوجوان با امر جادویی اشاره کرد و افزود: یکی از کتابهای بسیار سودمند در حوزه روانشناسی رشد بهویژه رشد کودک و نوجوان که به موضوع کلان «کودک و جادو» پرداخته است، کتاب «جادو و ذهن» نوشته اوژن سابوتسکی، روانشناسی برجسته انگلیسی همراه با مقدمه عالمانه و دقیق استاد مصطفی ملکیان است. این کتاب بنابر عنوان فرعیاش؛ یعنی «سازوکارها، کارکردها، و رشدِ تفکّر و رفتارِ جادویی» به سه حوزه وابسته به «امر جادویی» میپردازد: یکی سازکارهای جادویی (فرآیندهای بنیادین تفکر و رفتار جادویی)؛ یکی کارکردهای جادویی (پیآمدهای روانی و اجتماعی پدیده جادو) و یکی رشد جادو (تحول جادو در زندگی و تاریخ بشر).
وی با اشاره به تفکیک رفتار جادویی، باور جادویی و تفکر جادویی تأکید کرد: بنابر ادعای این کتاب، پدیدههای فراهنجار یا واقعیت جادویی، ناقض اصول جهانبینی علمی و تجربیاند؛ یعنی از دید معرفتشناختی، باورهای جادویی از دید علمی، دروغ و ناراستَند، اما ممکن است از دید روانشناختی، سودمند باشند.مقصود از جادو، قدرت یا تأثیر فراعادی است که از منبعی فراطبیعی سرچشمه میگیرد. درباره این پدیده؛ یعنی جادو، چهار مفهوم را باید از یکدیگر تفکیک کرد: یکی باور جادویی، یکی واقعیت جادویی، یکی تفکر جادویی و رفتار جادویی. مقصود از باور جادویی، باوری است که علیت فیزیکی و انتظارات شهودی انسان را نقض میکند. مقصود از واقعیت جادویی، واقعیتی استوار بر پایه علیت جادویی در برابر علیت فیزیکی و مقصود از علیت جادویی، اثر مستقیم آگاهی بر ماده (جادوی ذهن بر ماده)، پدید آوردن ناگهانی اشیاء یا اثرگذاری از راه دور (جادوی اراده)، نقض قوانین بنیادین فیزیک (مانند بیثباتی مکان و زمان) و اثرگذاری غیرفیزیکی از طریق مشابهت یا واگیری (جادوی همبستگی) است. مقصود از تفکر جادویی، محدود کردن ویژگیها و رویدادهای جادویی به قلمرو تخیل (نه عالم خارج) است. مقصود از رفتار جادویی، هر نوع رفتاری است که از تفکر یا باور جادویی حمایت میکند.
فردوسی مشهدی گفت: پرسش بسیار مؤثر سابوتسکی در این کتاب این است که آیا باورهای جادویی بهرغم کاذب بودن نظری آنها، از دید روانی سودمندَد؟پاسخ او به این پرسش مثبت است؛ یعنی میگوید از دید روانی به رشد کودک، پیشرفت فرهنگی، تقویت تخیل و دفاعهای روانی) کمک میکند و آن را «تفکر جادویی» (نه باور جادویی) میخواند. بنابراین، تفکر جادویی با جهان فیزیکی متناقض نیست، بلکه در قلمرو خیال، رؤیا، هنر و بازی پدید میآید، اما باور جادویی که مدعی وجود واقعی پدیدهها در دنیای خارج است، با علم و جهانبینی علمی متعارض است.
پیرنگ داستان
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان در بخش بعدی سخنانش به پیرنگ داستان «دختری که ماه را نوشید» پرداخت و گفت: خانم بارنهیل در این رمان، شهری را توصیف میکند که حاکمان آن بنابر سنت وحشتناکی، هر سال نوزادی را با عنوان «قربانی» در جنگل رها میکنند تا مردم شهر از شر جادوگر جنگل محفوظ بمانند و خشم جادوگر شرور را فروبنشاند. مردم شهر، به حکم «شورای اعظم» و «خواهران» (زنان مسن و بانفوذ)، بر اثر ترس از جادوگر، این رسم را پذیرفتهاند، اما واقعیت این است که جادوگر، پیرزنی مهربان و تنهاست که سالها این نوزادان را از جنگل برمیدارد و آنان را به شهر مجاور و «خانه مادران» میبرد و به خانوادههای خوبی میسپرد و برای محافظت از آنان، نور ستاره به آنان مینوشاند یا میخورانَد؛ زیرا این نور آنان را قوی و سالم میکند. انجمن خواهران به پشتوانه رهبر شورای شهر، از ترس مردم از جادوگر شرور، به سود حفظ قدرت خودشان، سوء استفاده میکنند و با خلق روایتها و افسانههایی، جادوگر را هیولایی وحشتناک معرفی میکنند تا مردم جرأت نکنند از سنت قربانی کردن دست بکشند.یک سال، در شبی که ماه کامل است، او نوزادی را پیدا میکند و بر اثر شدت هیجان و عجله، ناخواسته به او نور ماه مینوشاند. نور ماه، جادویی خالص و بسیار قدرتمند است که موجب میشود نوزاد خورنده نور ماه، در سالهای نوجوانیاش منفجر شود. بنابراین، پیرزن جادوگر این دخترک را به «خانه مادران» نمیسپارد، بلکه او را نزد خودش نگاه میدارد و اسمش را لونا میگذارد.لونا در جنگل با جادوگر پیر بزرگ میشود و آرام آرام متوجه قدرتهای خاص خودش میشود. برای نمونه، هنگامی که خشمگین میشود، رنگ پوستش تغییر میکند یا با لمس اشیاء، خاطراتشان را حس میکند و جادوگر نمیتواند ماهیت واقعی جادوی لونا را پنهان کند.از سوی دیگر، مادر لونا که نوزادش را از او گرفتهاند، از غصه دیوانه میشود و این «دیوانگی» نوعی جادوی خاص در او فعال میکند. او در انزوا، شعرهایی برای ماه میسراید و روی پردهها، ماه و ستاره و اژدها نقاشی میکند. قدرت او، عشق مادری است که در فضایی مسموم از ترس و جهل، به شکلی متفاوت بروز میکند.
وی گفت: هنگامی که لونا به سن نوجوانی میرسد، جادوی نور ماه درون او فوران میکند و او درمییابد که قدرتهایش بسیار فراتر از چیزی است که جادوگر به او گفته است. جادوگر تصمیم میگیرد لونا را به «خانه مادران» ببرد، اما در مسیر، با نگهبانان شهر روبهرو و درگیر میشوند و لونا ناخواسته از قدرت خودش در کشتن یکی از نگهبانان استفاده میکند. بنابراین، او از خودش و قدرتش میترسد و جادوگر او را به جنگل بازمیگرداند.
فردوسی مشهدی ادامه داد: جادوی مادر لونا که سالها انباشته شده بود، اثر میکند؛ چنانکه پردهها رنگی میشوند، خاطرات فراموششده بازمیگردند و مردم حقیقت را میبینند و دیگر دروغها را تحمل نمیکنند.
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان بیان کرد: وقتی لونا و جادوگر به شهر میآیند، مردم که از طریق جادوی مادر لونا و اثرات نور ماه بیدار شدهاند، متوجه دروغهای حاکمان میشوند. آنها دیگر نمیترسند.
وی ادامه داد: حاکمان شهر تلاش میکنند با استفاده از تمام نیروی دروغ و ترس، جادوگر و لونا را نابود کنند، اما لونا با قدرت تمام نور ماه، نه تنها از خودش و دوستانش دفاع میکند، بلکه حقیقت را برای همه آشکار میکند و قدرت ترس و دروغ را با نور عشق و حقیقت در هم میشکند.لونا متوجه میشود که نور ماه، جادوی نابودی نیست، بلکه جادوی تغییر و بیداری است. این جادو هر چیز دروغین و فاسد را آشکار و به پاکسازی و رشد کمک میکند. مردم شروع به ساختن جامعهای بر پایه حقیقت و همدلی میپردازند و لونا با مادرش که دیگر او را «دیوانه» نمیخوانند، متحد میشود و عشق مادرانه و جادوی نور ماه، پیوند دوبارهای میان آنان ایجاد میکند.
فردوسی مشهدی در تحلیل کتاب به مادر بودن نویسنده و برخی از مصاحبههای او اشاره کرد و افزود: خانم کلی بارنهیل در این گفتوگوها گفته است که هنگام نوشتن این رمان، دختر نوجوان داشته است و «ترس مادرانه» و «جدایی ناگزیر» و «از دست رفتن مدیریت او بر چگونگی رشد دخترش» الهامبخش وی بوده است.
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان افزود: بنابراین، بهرغم اینکه هیچ سخنی درباره «گسست نسلی» در این رمان نیست، اما آن را از دید نمادین، به همین موضوع میتوان ناظر دانست. جدایی فیزیکی و نمادین لونا از مادرش، اینکه مادر لونا فرزندش را بدون رضایت از دست میدهد، اینکه لونا سالها درباره ریشهاش چیزی نمیداند، اینکه مادر، بهجای فراموشی، به «دیوانگی» و اندوهزدگی دچار میشود، بر «جدایی ناخواسته» دختر از مادر و به تعبیر دیگر نسل بعد از نسل قبل، دلالت میکند.
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان بیان کرد: شورای شهر، نماد ساختارهای کلان مدیریتیاند که این گسست را از طریق سبک زندگی به خانوادهها تحمیل میکنند، گسستی که به شکافهای نوجوانان از خانوادهها و تجربههای تلخ مادرانه نیز تعبیر میشوند.
وی بیان کرد: ساختارها فریاد مادرانه را خاموش و او را منزوی میکنند و ناهنجار (دیوانه) و عقبمانده نشان میدهند و این موجب میشود که فرزند مادر (دختر) بدون پیوستگی عاطفی به مادرش بزرگ شود. دختر از جادوی نور ماه، برخوردار است، اما این ویژگی، بلوغی بدون راهنما و ناظر ناصح و خیرخواه به شمار میرود.
فردوسی مشهدی افزود: ساختارهای جدید و فناوریها، نسل جدید را به نیروهایی جادویی تجهیز کردهاند و همین نیروها، رشته پیوند آنان را با نسل قدیم پاره میکند. بانوی دیوانه دارای حافظهای پارهپاره، نماد مادری از همین نسل به شمار میرود که نقاشیها و شعرهایش، تکههای بازمانده از «دانش مادری» یا «دانش نسل قدیم» است.

این کتاب نمونهای از تفکر جادویی است
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک و نوجوان با اشاره به اینکه این کتاب خودش مصداقی از «تفکر جادویی» است نه «باور جادویی»، تأکید کرد: چنانکه ملاحظه میکنید در دنیای داستان واقعیت بر پایه امر جادویی استوار است، اما این واقعیت به بیرون دنیای تخیلی داستان سرایت نمیکند و بنابراین، این کتاب نمونهای از تفکر جادویی به شمار میرود. تفکر جادویی، کیمیایی است که مس سرد و سیاه خبرها و گزارشها و اطلاعات و دانشها را به زر سرخ و درخشنده «هنر مکتوب» بدل میکند.
این محقق ادبی در پایان گفتارش به بازگشت دختر به سوی مادرش و آگاهی از حقیقت اشاره کرد و گفت: اتحاد دوباره لونا و مادرش، بخش اثرگذاری از نمادپردازی کتاب است. حقیقت سرانجام آشکار میشود و گسست نسلی از میان میرود؛ یعنی روایتهای گمشده مادران پیدا و حافظه آنان احیاء میشود و تجربههای قدیم و تجربههای جدید، با یکدیگر آشتی میکنند و «من» جزئی دختر و «من» جزئی مادر به «ما»؛ یعنی «کُل» تبدیل میشود.
وی ادامه داد: به تعبیر دیگر، ساختارها و سبک زندگی برآمده از دنیای صنعتی، نسل جدید را از نسل قدیم جدا میکنند و آنان را به تفکر سرد و سختی به نام «تفکر علمی» فرامیخوانند که در برابر تفکر جادویی قرار میگیرد، بلکه تفکر جادویی را دشمنی هیولاسان معرفی میکنند، اما حقیقت، این نیست؛ زیرا سرانجام تفکر جادویی که به تخیل راه میدهد، موجب همدلی این دو نسل و پیوند آنان به یکدیگر میشود. همدلی بر پایه تخیل استوار است و تفکر جادویی (تأکید میکنم: نه باور جادویی)، مایه و سرمایه همدلی است. نسل قدیم و جدید با بهرهگیری از تخیلی فربه، میتوانند از دید دیگری بنگرند و با کفش دیگری راه بروند و بر جای دیگری بنشینند و بنابراین، به یکدیگر نزدیک شوند. آنچه رشته پیوند نسل جدید را با نسل قدیم میگسلَد، «باور جادویی» نسل قدیم است نه «تفکر جادویی» آن.


نظر شما