خبرگزاری مهر، گروه استانها- کوروش دیباج: در جغرافیای فرهنگی ایران، گل محمدی و آیین گلابگیری تنها یک فعالیت کشاورزی یا تولیدی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت آیینی مناطق مرکزی کشور بهویژه کاشان و قمصر به شمار میآید. این سنت که ریشههای آن در متون تاریخی، سفرنامهها و روایتهای شفاهی چند قرن گذشته دیده میشود، نهتنها در اقتصاد محلی نقش داشته، بلکه در آیینها، مناسک مذهبی و حتی مناسبات درباری نیز حضوری پررنگ داشته است؛ از کاربرد گلاب در شستوشوی اماکن مقدس تا حضور آن در آیینهای سنتی و درمانهای طب سنتی.
با وجود چنین پیشینهای، روایت موزهای از این میراث کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که در بسیاری از کشورها، موزههای تخصصی برای ثبت و نمایش تاریخ یک محصول یا یک آیین بومی شکل گرفته و به یکی از ابزارهای مهم انتقال دانش سنتی و جذب گردشگر فرهنگی تبدیل شدهاند، در ایران هنوز تعداد موزههایی که بهطور تخصصی به یک میراث ناملموس و صنعت سنتی بپردازند بسیار محدود است. در این میان، «موزه گلاب قمصر» از معدود نمونههایی است که تلاش کرده تاریخ ابزارها، شیوههای تولید، اسناد تاریخی و روایتهای فرهنگی مرتبط با گلابگیری را در قالب یک مجموعه موزهای گردآوری و روایت کند.
این موزه که با تلاش شخصی محسن غفاریمقدم شکل گرفته، مجموعهای از ابزارهای سنتی گلابگیری، بطریها و ظروف قدیمی، اسناد تاریخی و روایتهایی از جایگاه گلاب قمصر در تاریخ ایران را در خود جای داده است؛ تلاشی فردی برای حفظ بخشی از میراث صنعتی و آیینی کشور. خبرگزاری مهر در گفتگو با بنیانگذار و مدیر موزه گلاب قمصر، به بررسی شکلگیری این موزه، اهمیت تاریخی گلابگیری و چالشهای پیشروی حفظ این میراث پرداخته است.

برای شروع، لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه وارد حوزه موزهداری و پژوهش درباره گلاب قمصر شدید؟
من محسن غفاریمقدم هستم؛ متولد قمصر کاشان و بازنشسته آموزش و پرورش. سالها در آموزش و پرورش قمصر فعالیت داشتم و در کنار کار اداری، به سنتهای محلی و تاریخ گلابگیری علاقه ویژهای داشتم. همین علاقه در نهایت باعث شد مسیر زندگیام به سمت تأسیس موزه گلاب قمصر برود.
واقعیت این است که شکلگیری این موزه نه نتیجه یک برنامهریزی طولانیمدت، بلکه حاصل یک اتفاق ساده بود. در دهه هشتاد که در اداره آموزش و پرورش قمصر کار میکردم، یک روز تلفن اداره زنگ خورد. خانمی از یکی از دبیرستانهای کاشان تماس گرفته بود و میگفت میخواهند دانشآموزانشان را برای دیدن مراسم گلابگیری به قمصر بیاورند. پرسید آیا جایی هست که بتوان حدود صد دانشآموز را برد و فرآیند گلابگیری را به آنها نشان داد؟
پاسخ من در آن زمان منفی بود. کارگاههای گلابگیری وجود داشتند، اما برای بازدید گروهی دانشآموزان طراحی نشده بودند. وقتی تلفن قطع شد، به این فکر افتادم که این تماس احتمالاً آخرین تماس از این نوع نخواهد بود. قمصر یکی از مهمترین مراکز گلابگیری ایران است، اما حتی یک مکان آموزشی یا نمایشی برای معرفی این سنت وجود نداشت.
همین موضوع جرقهای شد که بعدها به تأسیس موزه انجامید.
ایده تبدیل یک کارگاه سنتی به موزه چگونه شکل گرفت؟
در آن زمان خانهای قدیمی متعلق به عموی من در اختیارمان بود. در گذشته در همان خانه گلابگیری سنتی انجام میدادیم؛ البته نه در مقیاس صنعتی یا تجاری. سالی شاید ۲۰۰ یا ۳۰۰ شیشه گلاب تولید میکردیم و بیشتر هم به گردشگران میفروختیم. بعد از پایان فصل گلابگیری، درِ خانه بسته میشد و تا سال بعد کسی به آنجا سر نمیزد.
بعد از آن تماس تلفنی به این فکر افتادم که میتوان این مکان را به فضایی برای بازدید تبدیل کرد؛ جایی که دانشآموزان، گردشگران و علاقهمندان بتوانند با فرآیند گلابگیری آشنا شوند.
اما برای این کار نیاز به بازسازی جدی بود. در آن زمان خانهای شخصی داشتم که آن را فروختم و تمام هزینه آن را صرف مرمت و آمادهسازی خانه عمویم کردم. خیلیها میگفتند این کار نوعی دیوانگی است؛ اینکه کسی خانهاش را بفروشد تا یک فضای سنتی را بازسازی کند. اما همسرم از همان ابتدا همراه و حامی این تصمیم بود.
پس از بازسازی، به تدریج گروههای دانشآموزی برای بازدید آمدند. معاون اداره کل آموزش و پرورش اصفهان هم از این مکان بازدید کرد و پیشنهاد داد بازدیدهای آموزشی ادامه پیدا کند. در واقع همان ایدهای که در ذهن ما شکل گرفته بود، عملی شد.

چه زمانی ایده تبدیل این مکان به یک موزه واقعی مطرح شد؟
حدود دو سال بعد از شروع بازدیدها، اتفاقی افتاد که مسیر کار را کاملاً تغییر داد.
روزی گروهی از دانشآموزان ابتدایی برای بازدید آمده بودند. من کنار دستگاه گلابگیری ایستاده بودم و برایشان توضیح میدادم که دیگ از مس ساخته شده، درپوش آن چگونه است و لولهها چگونه بخار را منتقل میکنند. در میان توضیحات، یکی از دانشآموزان پرسید: «آقا، از اول گلابگیری همین شکلی بوده؟»
این سؤال بسیار ساده بود، اما مرا به فکر فرو برد. حقیقت این بود که سیستم گلابگیری در طول زمان تغییر کرده است. مثلاً حدود ۲۰ سال قبل از آن، ما از دستگاهی استفاده میکردیم که درپوش دیگ آن سفالی بود، نه مسی. لوله انتقال بخار از جنس نی گیاهی بود، نه آلومینیوم. حتی واشر دستگاه هم لاستیکی نبود؛ از تفاله گل محمدی که با آرد گندم مخلوط میشد استفاده میکردیم.
ناگهان به این فکر افتادم که اگر این ابزارها و شیوهها ثبت و نگهداری نشوند، نسلهای آینده چگونه خواهند فهمید که گلابگیری در گذشته چگونه انجام میشده است؟
همان لحظه بود که ایده تأسیس موزه در ذهنم شکل گرفت. میتوانم بگویم آن سؤال ساده مانند جرقهای بود که آتشی در ذهن من روشن کرد؛ آتشی که هنوز هم خاموش نشده است.
در حال حاضر موزه گلاب قمصر چه چیزهایی را به نمایش میگذارد؟
موزه گلاب قمصر در واقع روایتگر تاریخ فناوری گلابگیری است. بازدیدکنندگان میتوانند در اینجا سیستمهای مختلف گلابگیری را به ترتیب زمانی ببینند؛ از قدیمیترین روشها تا شیوههای جدیدتر.
این روند نشان میدهد که چگونه انسانها در طول زمان با رفع نقصهای هر روش، به روش بعدی رسیدهاند. مثلاً در ابتدا ابزارها بسیار ساده بودند و بعدها به تدریج تغییر کردند تا بازدهی بیشتر و کیفیت بهتر حاصل شود.
علاوه بر دستگاههای گلابگیری، مجموعهای از ابزارها و اشیایی را نیز داریم که یا به طور اختصاصی برای گلابگیری ساخته شدهاند یا از ابزارهای دیگر اقتباس شده و در این صنعت به کار گرفته شدهاند.
یکی از بخشهای جذاب موزه، مجموعه بطریهای قدیمی گلاب است.

بطریهای قدیمی گلاب چه ویژگیهایی داشتند؟
تا حدود ۷۰ سال پیش در قمصر صنعت شیشهسازی وجود داشت و بطریهای گلاب در همین منطقه تولید میشد. این بطریها معمولاً به رنگ قهوهای بودند؛ انتخابی کاملاً هوشمندانه، زیرا نور خورشید میتواند مواد مؤثر موجود در گلاب را تجزیه کند.
اما نکته جالبتر طراحی کف بطریهاست. در کف بسیاری از بطریهای قدیمی یک فرورفتگی مخروطی وجود دارد که به داخل بطری کشیده شده است. این طراحی دو کارکرد مهم داشت: نخست اینکه مقاومت بطری را در برابر فشار مایع داخل آن افزایش میداد و دوم اینکه بستهبندی و حملونقل بطریها را آسانتر میکرد.
در گذشته بطریها را در جعبههای چوبی قرار میدادند و کف جعبه را با کاه میپوشاندند. بطریها روی کاه چیده میشدند و سپس از بالا نیز کاه اضافه میکردند. فشار کاه باعث میشد بطریها در جای خود ثابت بمانند و حرکت نکنند.
از آنجا که در آن زمان درِ پیچی برای بطریها وجود نداشت، از روشهای دیگری برای پلمب استفاده میکردند. ابتدا پنبهای را در موم زنبور عسل فرو میبردند و دهانه بطری را با آن میبستند. بعدها چوبپنبه و سپس درهای فلزی و در نهایت درهای پیچی به کار گرفته شد.
اینها نمونههایی از سیر تکامل فناوری در یک صنعت سنتی است؛ مسیری که در موزه قابل مشاهده است.

آیا در اسناد تاریخی اشارهای به گسترش گل محمدی از ایران به دیگر نقاط جهان نیز دیده میشود؟
بله، یکی از موضوعات جالبی که در پژوهشهای مرتبط با گل محمدی مطرح میشود همین مسیر تاریخی انتشار آن در جهان است.
بر اساس برخی منابع تاریخی، از جمله نوشتههایی که در کتابها و سفرنامهها آمده، گل محمدی از دامنههای جنوبی کوههای ایران به مناطق دیگری منتقل شده است. در دوره سلجوقیان، نمایندگانی از سرزمینهای دیگر با این گیاه آشنا شدند و آن را به مناطق مختلف بردند.
در آن زمان شهر دمشق یکی از مراکز مهم تجارت و انتقال گیاهان و محصولات کشاورزی بود. گل محمدی نیز به دمشق منتقل شد و در آنجا به نام «رز دمشقی» یا Rosa damascena شناخته شد. بعدها در جریان جنگهای صلیبی، این گل از دمشق به اروپا راه پیدا کرد و در بسیاری از کشورها کشت شد.
به همین دلیل است که امروز در بسیاری از متون علمی جهان، گل محمدی با نام «رز دمشقی» شناخته میشود، در حالی که ریشههای تاریخی آن به منطقهای از ایران و خاورمیانه بازمیگردد.
در موزه شما علاوه بر ابزار و اسناد، به فناوریهای سنتی نیز اشاره شده است. از نگاه شما چه چیزی در دانش سنتی گلابگیری ایرانیان قابل توجه است؟
وقتی دقیقتر به روشهای سنتی نگاه میکنیم، متوجه میشویم که بسیاری از این روشها مبتنی بر اصول علمی بودهاند، حتی اگر مردم آن زمان نام علمی این اصول را نمیدانستند.
برای مثال در گذشته تولیدکنندگان گلاب توانسته بودند عطر یا اسانس گل محمدی را از گلاب جدا کنند. این کار با استفاده از دو اصل فیزیکی انجام میشد: یکی اصل ظروف مرتبطه و دیگری تفاوت چگالی بین مواد.
جالب است که حتی امروز هم اگر با روشهای کاملاً سنتی گلاب بگیریم، جداسازی عطر از گلاب کار سادهای نیست. اما پیشینیان ما با استفاده از همین اصول ساده فیزیکی توانسته بودند این کار را انجام دهند.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر مشخص میشود که بدانیم ارزش اقتصادی اسانس گل محمدی بسیار بالاتر از گلاب است. امروز شاید یک لیتر گلاب چند صد هزار تومان قیمت داشته باشد، اما یک لیتر اسانس خالص گل محمدی ممکن است صدها میلیون تومان ارزش داشته باشد.
این یعنی گذشتگان ما به خوبی میدانستند چگونه از منابع طبیعی بیشترین ارزش افزوده را ایجاد کنند.
یکی از بحثهایی که در سالهای اخیر مطرح شد، موضوع ثبت جهانی آیین گلابگیری در عربستان بود. از نگاه شما این موضوع چه ابعادی دارد؟
این موضوع از نظر فرهنگی و میراثی بسیار مهم است و نیاز به نگاه دقیق دارد. آنچه در عربستان ثبت شده، در واقع آیین گلابگیری منطقه طائف است. در آنجا گلی را که استفاده میکنند «رز طائف» مینامند، اما خودشان هم در منابع علمی میدانند که این گل همان Rosa damascena است؛ یعنی همان گل محمدی.
به نظر من مشکل اصلی این نیست که کشور دیگری آیینی را ثبت کرده است. مسئله این است که ما در ایران در بسیاری از موارد برای ثبت و معرفی میراث خودمان دیر اقدام میکنیم.
وقتی پرونده ثبت جهانی عربستان را دیدم، واقعاً تعجب کردم. بسیاری از بخشهای آن در واقع توصیف آیینی است که شباهت زیادی با آیینهای گلابگیری در ایران دارد؛ از رفتن به باغهای گل در صبح زود گرفته تا مراسم تقطیر و استفادههای فرهنگی از گلاب.
در حالی که اگر ایران زودتر اقدام میکرد، میتوانست این میراث را با پشتوانه تاریخی بسیار قویتری ثبت کند. قمصر، نیاسر و بسیاری از مناطق ایران قرنهاست که با این سنت شناخته میشوند. به همین دلیل معتقدم آنچه رخ داده بیشتر ناشی از نوعی کمتوجهی و تأخیر در ثبت و معرفی میراث فرهنگی خودمان بوده است.


نظر شما