۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۰:۱۰

مروری بر شئونات خیر و شر با نظر به نقاشی «آهن و مهتاب» روح‌الامین

مروری بر شئونات خیر و شر با نظر به نقاشی «آهن و مهتاب» روح‌الامین

در تابلوی «آهن و مهتاب» حسن روح الامین، شر و تاریکی نه در مقام تابعی برای ظهور خیر، بلکه به مثابه غایت و اصل اثر حضور یافته‌اند.

یادداشت مهمان - مهدی متولیان، فعال فرهنگی؛ تابلویی که اخیرا از استاد حسن روح‌الامین، در ایام محرم رونمایی شده است، به اسم «آهن و مهتاب» به عبارتی در زمره‌ آثار آیینی شمرده می‌شود، اما از حیث فلسفی، چندان پیرو سنت هنرهای آیینی نیست و همچنان که در طراحی فرم و فیگورها به‌وضوح وامدار مکاتب باروک و گوتیک در نقاشی است، از جنبه‌ مفهومی نیز به فلسفه‌ حاکم بر این دو مکتب وفادار است و البته از جانبی دیگر ظهور و بروز این ترکیب‌بندی فرمی و محتوایی را نباید منفصل و بی‌ارتباط با تغییراتی که در مرثیه‌خوانی جدید پدید آمده است، دانست. آثار عاشورایی روح‌الامین با مرثیه و روضه مناسبت یافته است و از همین بابت تعدادی از آن‌ها در هیئات مورد استفاده قرار گرفتند. تا آن‌جا که می‌توان عنوان «روضه‌ باز» را به این دسته از آثار اطلاق کرد. چرا که راوی صحنه‌های تراژیک واقعه‌ عاشورایند و همین خصوصیت از بُعد آرتیستی تأثیرات آثار مکتب گوتیک را نشان می‌دهد.

در تابلوی «آهن و مهتاب»، خشونت و تیرگی آهنین را در کیفیت پیکره‌ها و رنگ‌بندی آن‌ها می‌توان دید، اما ملاحت مهتاب که علی‌الاصول در چهره‌ مقرون به شهادت حضرت عباس (ع) می‌بایست نمود می‌یافت، مستفاد نمی‌شود؛ حتی با وجودی که آن چهره‌ مبارک در سفیدی نوری که از بالا بر آن تابیده در شرف محو شدن است. اصلاً همین محو شدگی است که چهره را ضعیف و بی‌اثر می‌کند. به‌خصوص که موقعیت آن در کلیت قاب و در جوار پیکر تنومند اسب بر این ضعف می‌افزاید. چهره‌ جناب ابالفضل (ع) در نقطه‌ عطف قاب نیست و خصوصاً از پرداخت دقیق و جزئی‌نگرانه‌ای که بر سایر عناصر تصویر حاکم است، کم‌تر بهره دارد. به علاوه پیکر حضرت به علت اختلاط با اسب و لباس ایشان و بیرق، به‌سهولت قابل تشخیص نیست.

روح‌الامین به اعتبار طبیعت‌گرایی سبک کار خود، نمی‌خواهد چهره‌ اولیا را صورت‌گری کند تا حریم معتقدات شیعه را محترم نگه دارد. در آثار دیگرش هم می‌بینیم که پیکره‌ اولیا، غالبا در وضعیتی کشیده شده که چهره‌شان به نحوی در پوشیدگی قرار بگیرد. لکن نتیجه‌ مجموع این تمهیدات، مضاف بر تراژیک بودن اصل سوژه، مانع از ارتباط کافی تماشاگر با آن می‌شود و از تأثیرگذاری اثر می‌کاهد.

اما از این همه مهم‌تر، نحوه‌ مواجهه‌ هنرمند با سوژه‌هایش است. موضوعات نقاشی روح‌الامین - اختصاصاً در موضوعات عاشورایی - روایتگر همان شکست ظاهری اولیاء و تشریح روضه‌وار این شکست است. همین مطلب می‌تواند این آثار را از چهارچوب هنرهای آیینی خارج کند.

به عقیده‌ کارشناسان هنر، در تاریخ نقاشی ایرانی در قرون گذشته، تا برهه‌هایی، اساسا تراژدی و صحنه‌های هزیمت اولیا هیچ‌گاه تصویرگری نمی‌شده است. حتی سوژه‌ای مانند رستم و سهراب هم مورد علاقه‌ نقاشان ایرانی نبوده است. ای‌بسا این رویکرد از مقطعی به موضوع نقاشی‌های ایرانی وارد شده که هنر غرب با هنر ایرانی تماس پیدا کرده است. هنرمند ایرانی از تصویرگری تراژدی پرهیز داشت و نقاشی همواره مصروف ایده‌آل‌های مطلوب ایرانی بوده است. حتی در نمونه‌های متأخر آثار عاشورایی، مانند نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای، از آن‌جا که اساسا صورت‌گری به‌صورت شماتیک و معناگرایانه انجام می‌شده است، چهره‌ اولیاء و اهل بیت (ع)، حتی در لحظه‌ شهادت هم در کمال وضوح، زیبایی و آرامش است. این ویژگی یک دلالت معنوی به کمال و قداست اولیای خدا است.

در مقابل آثار عاشورایی حسن روح‌الامین، فاقد ارجاع به سعادت، قداست و فلاح باطنی اولیای خدا است و این به عقیده نگارنده نقص بزرگ آثار او است.

به نظر می‌رسد آن‌چه نقاشان ایرانی در گذشته می‌کرده‌اند، به فطرت نزدیک‌تر بوده است. آن‌ها راوی ایده‌آل‌های انسان و تصویرگری آن چیزی بوده‌اند که انسان ایرانی مطلوب و محبوب می‌دارد.

اگر به نقاشی کودکان هم نظر بیاندازیم نیز همین قاعده را در حیث کلی خواهیم دید. کودکان غالبا صحنه‌های مورد علاقه‌ و مطلوب خود را نقاشی می‌کنند، نه آن‌چه که برایشان خاطره‌ای مکروه یا وحشت‌انگیز بوده باشد. آن‌ها در نقاشی کردن رسالتی برای خود قائل نیستند و مخاطب و بیننده در کارشان موضوعیتی ندارد. (در عین حال که دوست می‌دارند خانواده و سایرین نقاشی آن‌ها را ببینند و تحسین کنند) و این رفتاری کاملا فطری و مطابق با زیبایی‌شناسی انسان است و نمودی ناب از هنر است.

اما مقصود از این نقد و نظر چیست؟ آیا نباید تراژدی، فاجعه، زشتی، شر و پلشتی‌های انسان را به اثر هنری راه داد؟ آیا باید همواره حُسن و زیبایی را تصویر کرد و لا غیر؟!

البته پاسخ این سؤال را می‌توان با ارجاع به همان هنر در دنیای کودکان یافت. در زیبایی‌شناسی فطریِ بشر، امر خیر - به‌مثابه زیبایی باطنی (حُسن) - همیشه در برتری نسبت به شَر قرار دارد و انسان اصولاً زیبایی ظاهری را بر زشتی ترجیح می‌دهد. اما نه به آن معنی که شر و زشتی و پلشتی را نادیده بیانگارد و به کل از قاموس هنر حذف کند.

اساسا این نقد و نظر در اصل وجود مظاهر شر و زشتی در اثر هنری پیش کشیده نشده است. بلکه در کیفیت حضور و شأن آن‌ها در کمپوزسیون هنری است. سؤال درست این است که آیا تصویرسازی زشتی و شر باید غایت آفرینش اثر هنری باشند؟

همچنان که در دار طبیعت، نور ستارگان در عمق ظلمات شب درخشش بیش‌تری پیدا می‌کند، زشتی و شر نیز در اثر هنری به منظور ظهور بیش‌تر امر زیبا یا مستحسن ضرورت پیدا می‌کند.

به عبارت دیگر حضور شر و زشتی در اثر هنری باید تَبَعی باشد، نه اصلی. یعنی عناصر یا مظاهر شر به عنوان تابعی از وجود خیر فرصت ظهور و بروز پیدا کنند. نه آن که خود بر حیث کلی اثر هنری و بر غایت وجود آن اصالت پیدا کنند. آن‌چنان که در قواعد هنر مدرن شاهد هستیم شر و زشتی‌نمایی بر خیر اصالت پیدا کرده است که به یک نوع نسبیت‌گرایی در زیبایی‌شناسی منجر شده است.

در مجموع آثار برجسته و ممتاز استاد حسن روح‌الامین که انصافاً بانی سبک نوینی در هنر آیینی می‌تواند باشد، نیازمند بهره‌مندی از غنای معنویات و معارف اسلامی و شیعی است تا ان شاءالله از شذوذات غربی پالایش پیدا کند. آن‌گونه که در معدودی از آثار وی، مانند تابلوی «مدافعان حرم»، به نحوی مشاهده شده است.

کد مطلب 6910783

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha