۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۱۸

رد پای غربت و جهاد در کوچه‌های محله سرشور مشهد

رد پای غربت و جهاد در کوچه‌های محله سرشور مشهد

اندرزگو برای آیت‌الله خامنه‌ای، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی، کلاس آموزش اسلحه برگزار می‌کرد. این روایت، از پیوند میان روحانیون مبارز و دانش عملیاتی حکایت دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جوان نوشت:در حافظه عمومی و روایت‌های رایج از تاریخ معاصر، پدیدارشناسی مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی، غالباً با تقلیل‌گرایی فردمحور مواجه است. نمونه بارز این رویکرد، بازنمایی شهید سیدعلی اندرزگو در قالب چریکی تک افتاده، برخوردار از هوش استثنایی فردی و مهارت در گریزهای ۱۴‌ساله از دستگاه امنیتی ساواک است. این خوانش هرچند به شجاعت و کنشگری فردی او توجه دارد، اما از تبیین یک واقعیت ساختاری غفلت می‌کند: هیچ کنشگر پنهانی در یک ساختار پلیسی، قادر نیست بدون «شبکه زیست‌محیطی»، «زیرساخت پشتیبانی»، «پوشش‌های اجتماعی معتبر» و «مرجعیت فکری و تشکیلاتی»، دوام آورد. مسئله اساسی نه نبوغ فردی در گریز، بلکه سازوکار بقا در بستر یک شبکه انسانی و ایمانی است.

در مرکز این شبکه ارتباطی در خراسان، نقش رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای قرار دارد. پیوند میان ایشان و شهید اندرزگو را نباید به مجموعه‌ای از خاطرات عاطفی، برخوردهای اتفاقی یا رفاقت‌های مبارزاتی تقلیل داد. آنچه در فضای سیاسی ـ مذهبی مشهد دهه ۱۳۵۰ میان این دو کنشگر شکل گرفت، نمونه‌ای ممتاز از الگوی «مبارزه مذهبی مستقل» بود؛ الگویی متکی بر توزیع اطلاعات، استقلال از سازمان‌های چپ و التقاطی، تفکیک نقش‌های عملیاتی از جایگاه هدایت و پشتیبانی و انضباط سخت‌گیرانه حفاظتی. این مقاله با فراروی از رویکرد شرح‌حال‌نگاری و خاطره‌گویی خطی، سازوکارهای این شبکه مبارزاتی را در پنج محور مفهومی به واکاوی می‌گذارد؛ امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

زیست‌مخفی؛ پنهان‌شدن در متن زندگی اجتماعی

زیست‌مخفی در الگوهای چریکی کلاسیک، معمولاً با انزوای کامل، پناه‌بردن به خانه‌های تیمی بسته و قطع ارتباط با بافت اجتماعی تعریف می‌شود، اما در الگوی زیست پنهان شهید اندرزگو در مشهد، راهبرد بقا بر پایه «ادغام حساب‌شده در روزمرگی شهری و حوزوی» استوار بود. پنهان‌ماندن نه از طریق غیبت، بلکه از مجرای بازتولید چهره‌ای کاملاً طبیعی، موجه و پذیرفته‌شده در بطن جامعه حاصل می‌شد.

حضور او در محله سرشور مشهد، تحصیل نزد ادیب نیشابوری و آقای موسوی در تکیه اصفهانی‌ها و تدریس همزمان متون مقدماتی به طلاب، هویتی ارگانیک ساخت که لایه‌های امنیتی متصلب را خنثی می‌کرد (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹، ص. ۴۷). شهید آیت‌الله خامنه‌ای، در تحلیلی از کارکرد این ادغام اجتماعی و پوشش حوزوی چنین گفته است: «[ادیب نیشابوری]سهمی هم در انقلاب دارد و آن این است که مرحوم سیدعلی اندرزگو در مشهد به نام دکتر آمده بود اینجا مدت چند سال ماند [..]بیکار نماند و شاگرد و از دوستان نزدیک ادیب شد.

درس ادیب می‌رفت منزل‌شان، [..]هم شاگرد ادیب شده بود، هم مأنوس با ادیب شده بود و به قدری ادیب به ایشان علاقه‌مند شده بود، نمی‌دانست که این یک چریکی است که تمام دستگاه امنیتی کشور به جریان افتادند که این را بگیرند. راحت پهلوی ادیب نشسته بود، ایشان هم پیرمرد با خیال راحت مشغول کارش بود و پسرهای ادیب هم در کارهای مبارزات و اعلامیه و این چیزها بودند. حادثه بامزه این است که ریختند منزل ادیب برای دستگیری پسرهایش، در حالی که سیدعلی اندرزگو آنجا بود و او را نتوانستند بگیرند و اینها نفهمیدند که این کی است! یک طلبه‌ای بود نشسته بود آنجا و بچه‌هایش را گرفتند و بردند...» (آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۶۳).

از این منظر، هویت‌های متعدد او را باید نوعی مدیریت اجتماعی امنیت دانست. هویت پنهان در زندگی اندرزگو به‌معنای حذف شخصیت اصلی نبود، بلکه به‌معنای توانایی ساختن موقعیت‌هایی بود که در آنها یک مبارز تحت تعقیب بتواند همزمان طلبه، مدرس، همراه با استاد، مسافر، کاسب یا فردی عادی تلقی شود. او چند خانه عوض کرد، به آموزش و فراگیری دانش دینی ادامه داد و حتی سفر حج را نیز به‌صورت مخفیانه به انجام رساند (بری دیزجی و دیگران، ۱۳۷۷، ص.۳۵۶). تصویر او بر موتور گازی، با سبد یا زنبیلی در دست در کوچه‌های سرشور و کهنو، فشرده‌ترین بیان این شیوه از زیست‌مخفی است.

آیت‌الله خامنه‌ای از اندرزگو یاد کرده‌اند که در ظاهر فردی عادی، کاسب یا بیکار به نظر می‌رسید، اما در باطن هدفی بزرگ را دنبال می‌کرد (آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۴۰۲). این ظاهر عادی، نه عنصری حاشیه‌ای، بلکه بخشی از سازوکار بقا بود. اندرزگو با زندگی در دل مناسبات عادی شهر، امکان گریز از نظارت امنیتی را افزایش می‌داد. با این همه، این حضور اجتماعی هزینه سنگینی نیز داشت.

او به‌سبب انتشار عکس و حساسیت دستگاه امنیتی، نمی‌توانست در اجتماعات حاضر شود و حتی از زیارت امام رضا (ع) - با وجود اقامت چندساله در مشهد - محروم مانده بود (آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۴۰۲). بنابراین عادی‌بودن ظاهری او، به معنای زندگی عادی نبود. زندگی مخفی از بیرون با تردد در کوچه‌ها و حضور در درس و حوزه دیده می‌شد، اما در درون با محرومیت، احتیاط مداوم و کنترل دائمی رفتار همراه بود.

مشهد؛ گره‌گاه شبکه ارتباطی و پیوند فکری ـ عملیاتی

مشهد برای اندرزگو، صرفاً یک پناهگاه موقت نبود. این شهر به واسطه حضور حوزه، محافل علمی، مساجد، روحانیون مبارز و شبکه‌های اجتماعی متکثر به یکی از کانون‌های ارتباطی فعالیت او تبدیل شد. در چنین محیطی، دانش دینی، ارتباطات شخصی، آموزش سیاسی و نیازهای امنیتی از یکدیگر جدا نبودند. رابطه اندرزگو با آیت‌الله خامنه‌ای نیز در همین بستر شکل گرفت.

او به ایشان ارادت داشت و برای شرکت در نماز جمعه آن بزرگ اهتمام می‌ورزید (داودی، ۱۴۰۱، ص ۵۶). این نکته اگر تنها در سطح رابطه‌ای فردی فهم شود، ممکن است به یک مقوله عاطفی یا مذهبی تقلیل یابد، اما در بافت تاریخی آن، نشان‌دهند پیوند میان اعتماد اعتقادی و همکاری مبارزاتی است. در شبکه‌های پنهان، اعتماد صرفاً با همسویی سیاسی تولید نمی‌شود؛ سابقه دینی، شناخت اخلاقی، اعتبار علمی و پیوندهای اجتماعی نیز در ایجاد آن نقش دارند.

ازاین‌رو، مشهد محل تلاقی دو نوع فعالیت بود: از یک سو، اندرزگو در محیط‌های علمی و دینی حضور داشت و با طلاب ارتباط برقرار می‌کرد و از سوی دیگر، در لایه‌ای پنهان‌تر با حلقه‌ای از روحانیون مبارز در تماس بود. چنین ترکیبی امکان می‌داد که فعالیت مسلحانه یا عملیاتی، به‌کلی از زمینه فکری و دینی خود جدا نشود. این نکته در تحلیل رابطه او با آیت‌الله خامنه‌ای، اهمیت بنیادین دارد. آن رابطه از ابتدا بر مبنای پیوند یک «مبارز مسلح» با یک «روحانی بیرون از میدان» شکل نگرفته بود، بلکه ارتباطی میان دو نقش متفاوت در درون یک میدان مشترک بود: میدان مبارزه مذهبی که در آن آموزش، پشتیبانی، ارزیابی فکری، حفاظت و اقدام عملی به هم وابسته بودند.

اعتماد گزینشی و مهندسی اطلاعات در شبکه

یکی از مهم‌ترین خطاها در فهم شبکه‌های مخفی، یکسان‌گرفتن اعتماد با آگاهی کامل است. در چنین شبکه‌هایی، هرچه اطلاعات در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد، امکان نفوذ، بازداشت و فروپاشی شبکه افزایش می‌یابد. ازاین‌رو، اعتماد کارآمد نه بر افشای همه‌چیز، بلکه بر تقسیم محدود و هدفمند اطلاعات استوار است. سیدمرتضی صالحی از نزدیکان اندرزگو نقل می‌کند که او معمولاً نمی‌گفت از کجا آمده، چه کرده یا با چه کسی ملاقات داشته است. حتی دیدارهایش با آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد و نیز ارتباط‌هایش با امام خمینی در عراق را به‌صورت کامل برای اطرافیان توضیح نمی‌داد (صالحی، ۱۳۷۵).

این سکوت را نباید صرفاً خصیصه‌ای فردی یا نشانه بدگمانی دانست؛ این رفتار قاعده‌ای حفاظتی در شبکه‌ای بود که هر عضو آن می‌توانست زیر فشار بازجویی قرار گیرد. به بیان دیگر، اندرزگو میان «اعتماد به اشخاص» و «انتقال اطلاعات» تمایز می‌گذاشت. ممکن بود به فردی اعتماد داشته باشد، به نماز او اقتدا کند، شبانه با او گفت‌وگو کند یا از پشتیبانی او بهره ببرد، اما لزوماً هم مسیرهای رفت‌وآمد، محل‌های اختفا، ارتباط‌ها و مأموریت‌هایش را در اختیار او قرار نمی‌داد. این همان چیزی است که می‌توان آن را اعتماد کنترل‌شده نامید. دیدارهای شبانه اندرزگو با آیت‌الله خامنه‌ای نیز در همین چارچوب قابل فهم است.

بنا بر روایت سید مهدی اندرزگو، او شب‌ها و در ساعات دیرهنگام به منزل آیت‌الله خامنه‌ای می‌رفت و دربار مسائل گوناگون گفت‌وگو می‌کرد: «منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند کوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم که شهید اندرزگو برای این عزیزان کلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطراتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده‌ام.

حضرت آقا می‌فرمودند: شهید اندرزگو شب‌ها دیروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتیم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌کردیم» (اندرزگو، ۱۳۹۱) معنای تاریخی این دیدارها، صرفاً استمرار یک رابطه دوستانه نیست؛ این ملاقات‌ها نشان می‌دهد که شبکه مبارزه، به مکان‌ها و زمان‌های کم‌خطرتر برای تبادل نظر و تصمیم‌گیری نیاز داشت. در عین حال، استمرار ارتباط نیز به معنای تمرکز تمامی اطلاعات در یک نقطه نبود.

نمونه دیگر، مأموریتی است که آیت‌الله خامنه‌ای به مرحوم علی شمقدری سپردند. او مأمور شد بدون آنکه بداند موضوع چیست، کوچه‌ای را از ابتدا تا انتها زیر نظر بگیرد و هر امر مشکوکی را گزارش دهد. پس از انقلاب معلوم شد که اندرزگو در خانه‌ای در همان کوچه نخودبریزها اقامت داشته است (شمقدری، ۱۳۷۵). این واقعه، نمونه‌ای روشن از تقسیم اطلاعات در شبکه است: فردی می‌تواند وظیفه حفاظتی مهمی بر عهده داشته باشد، بی‌آنکه لزوماً نام، هویت یا محل دقیق فرد تحت حفاظت را بداند. پس شبکه اعتماد پیرامون اندرزگو نه شبکه‌ای بر پایه روابط پرشمار و آشکار، بلکه شبکه‌ای با آگاهی لایه‌لایه بود. چنین نظمی، امکان می‌داد که بازداشت یا لغزش یک فرد، الزاماً به شناسایی تمامی حلقه‌ها منتهی نشود.

تقسیم کار مبارزاتی؛ پیوند توان عملیاتی و پشتیبانی لجستیک

رابطه اندرزگو و آیت‌الله خامنه‌ای را باید در امتداد یک تقسیم کار مبارزاتی دید. این تقسیم کار به آن معنا نبود که هر فرد فقط یک وظیفه ثابت داشته باشد، بلکه به این معنی بود که نقش‌ها مکمل یکدیگر بودند و بقای شبکه به همکاری میان توانایی‌های متفاوت وابسته بود. اندرزگو در بخش عملیاتی این ساختار، نقشی فعال داشت. او از تجربه میدانی، ارتباط با نیروهای گوناگون، جابه‌جایی پنهانی و قدرت آموزش سلاح برخوردار بود. همانگونه که اشارت رفت، او برای آیت‌الله خامنه‌ای، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی کلاس آموزش اسلحه برگزار می‌کرد (اندرزگو، ۱۳۹۱).

این روایت از پیوند میان روحانیون مبارز و دانش عملیاتی حکایت دارد؛ پیوندی که مبارزمذهبی را از سطح تبلیغ و اعتراض کلامی فراتر می‌برد، هرچند آن را به‌طور کامل در سازمان‌های مسلح ادغام نمی‌کرد. در مقابل، نقش آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان در فراهم‌کردن بخشی از پشتیبانی انسانی، ارتباطی و فکری این فعالیت مشاهده کرد. کمک به تأمین هزینه عمل پای اندرزگو پس از شکستن استخوان ران وی در یکی از تعقیب‌وگریزها، نمونه‌ای از این پشتیبانی است. برای درمان او در مشهد، مبلغ ۹ هزار تومان لازم بود و آیت‌الله خامنه‌ای همراه با چند نفر دیگر در فراهم‌کردن آن نقش داشتند. (داودی، ۱۴۰۱، ص ۵۹).

اهمیت این کمک، تنها در مبلغ آن نیست. مبارز مخفی، به‌ویژه برای فردی که امکان مراجعه علنی به بیمارستان یا تکیه بر خانواده و محل سکونت ثابت را ندارد، در زمان بیماری یا جراحت با خطری مضاعف روبه‌روست. درمان، پزشک، جابه‌جایی، محل اقامت و تأمین هزینه، همه می‌توانند به نقطه آسیب شبکه تبدیل شوند. ازاین‌رو، حمایت درمانی را باید بخشی از زیرساخت مقاومت دانست، نه اقدامی صرفاً خیرخواهانه. بر همین اساس، پشتیبانی از اندرزگو دربرگیرنده مجموعه‌ای از وظایف پراکنده، اما حیاتی بود: تأمین مالی، حفاظت از محل اقامت، پیوند با افراد مطمئن، فراهم‌کردن امکان درمان و حفظ ارتباط با حلقه‌های روحانی و مبارز. در چنین ساختاری، اقدام عملیاتی بدون پشتیبانی پایدار نمی‌ماند و پشتیبانی نیز بدون وجود کنشگری مانند اندرزگو، کارکرد تاریخی خود را از دست می‌داد.

استقلال شبکه‌ای؛ اصالت ایدئولوژیک و مرزبندی با التقاط

سازمان مجاهدین خلق در دوره آغازین، برای شماری از نیروهای مذهبی امیدآفرین بود. چنان‌که شهید آیت‌الله بهشتی از تأیید صمیمانه این سازمان در سال‌های نخست سخن گفته و یادآور شده بود که شناخته‌بودن او برای پلیس، مانع عضویت رسمی‌اش شد (قاسمی، ۱۳۶۱، ص ۱۴۱). همچنین، آیت‌الله خامنه‌ای از مراجعه برخی عناصر چریکی به شهید بهشتی، در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ و برای بهره‌گیری فکری، مالی و معنوی یاد کرده‌است. (آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۶۴). بااین‌حال موقعیت اندرزگو در آن دوره، با عضویت تشکیلاتی کامل قابل جمع نیست.

او با نیروها و گروه‌های مختلف ارتباط داشت، از ظرفیت برخی ارتباطات بهره می‌برد و در حوزه عملیاتی نیز فعال بود، اما استقلال تصمیم و تشخیص خود را حفظ می‌کرد. این وضعیت را می‌توان استقلال شبکه‌ای نامید: حضور در مدارهای ارتباطات گوناگون، بدون واگذاری کامل اراده و داوری به یک سازمان واحد. استقلال شبکه‌ای با انزوا تفاوت دارد. فرد مستقل، لزوماً از دیگران جدا نیست، بلکه نوع ارتباط خود را براساس معیارهای فکری، اخلاقی و امنیتی خویش تنظیم می‌کند. این الگو به اندرزگو امکان می‌داد که هم از همکاری‌های موجود بهره‌مند شود و هم در لحظه تغییر جهت یا انحراف، مسیر خود را از آن مجموعه جدا کند.

بحران تغییر ایدئولوژیک سازمان موسوم به مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، آزمون اصلی چنین استقلالی بود. مسئله صرفاً اختلاف میان دو گروه یا رقابت بر سر منابع نبود؛ مسئله این بود که آیا مخالفت با رژیم پهلوی، به‌تنهایی می‌تواند هر نوع همکاری و پشتیبانی را توجیه کند؟ مشورت اندرزگو درباره ادامه همکاری یا ارسال امکانات نظامی به سازمان و مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با استمرار چنین کمکی پس از دگرگونی ایدئولوژیک سازمان، نشان می‌دهد که در این شبکه، عمل مسلحانه تابع داوری اعتقادی تلقی می‌شد.

در این نقطه، رابطه اندرزگو و آیت‌الله خامنه‌ای از سطح همکاری عملی فراتر می‌رود. این رابطه به سازوکاری برای تشخیص مرزهای مشروعیت تبدیل می‌شود: مبارزه با حکومت، اگر از مبنای اعتقادی و اخلاقی خود جدا شود، دیگر اصالت خویش را از دست داده است. بدین‌ترتیب، استقلال اندرزگو را نه نوعی فردگرایی مسلحانه، بلکه باید وفاداری به معیارهای فکری در شرایط سیال تشکیلاتی دانست.

اخلاق حفاظتی؛ اولویت امنیت کلان بر بقای فرد

زندگی مخفی سیدعلی اندرزگو، فقط مجموعه‌ای از فنون امنیتی نبود، بلکه در پشت آن، نوعی استدلال اخلاق نیز قرار داشت. در این اخلاق، فرد حق نداشت اطلاعات، ارتباطات و جان دیگران را برای نجات خویش به خطر بیندازد. پرهیز او از گفتن جزئیات سفرها و ملاقات‌ها، استفاده از پوشش‌های اجتماعی، جابه‌جایی محل اقامت و سازماندهی حفاظت به‌صورت لایه‌لایه، همگی صورت‌های روزمره این اخلاق حفاظتی‌اند.

در چنین منطقی، اسناد و اطلاعات، اموال شخصی یک مبارز محسوب نمی‌شوند؛ آنها حامل امنیت جمعی بودند. هر نامه، نشانی، شماره، نام، مسیر یا مدرک، می‌تواند زندگی چندین نفر را در معرض تهدید قرار دهد. به همین دلیل، مسئولیت فرد مبارز فقط حفظ جان خود وی نیست؛ او باید تا واپسین لحظه از شبکه‌ای که در پشت سر او قرار دارد، حفاظت کند.
واقعه شهادت اندرزگو در کوچه سقاباشی و از بین‌بردن اسناد همراه، باید در همین چارچوب فهمیده شود. اگر این رخداد تنها به شکل صحنه‌ای حماسی روایت شود، وجه تاریخی آن نادیده می‌ماند.

اهمیتش در این است که آخرین کنش او نیز با منطق زندگی مخفی‌اش سازگار بود: فرد ممکن است از دست برود، اما نباید امکان شناسایی و آسیب‌دیدن شبکه را فراهم کند. ازاین رو شهادت اندرزگو، نه پایان منفصل از زندگی او، بلکه جمع‌بندی فشرده همان روشی است که سال‌ها بر پایه آن زیسته بود: زندگی در میان مردم، اعتماد به افراد محدود، پنهان‌داشتن اطلاعات، بهره‌گیری از حمایت جمعی و حفاظت از دیگران حتی در وضعیت مرگ.

میراث یک شبکه تاریخی؛ از دوم شهریور ۱۳۵۷ تا افق ایران معاصر

شهادت سیدعلی اندرزگو در دوم شهریور ۱۳۵۷، در یک درگیری با ساواک، صرفاً پایان حیات یک کنشگر مخفی نبود؛ نقطه‌ای بود که در آن منطق «شبکه اعتماد»، «زیست پنهان در متن جامعه» و «استقلال مبارزاتی»، خود را در سخت‌ترین صورت ممکن نشان داد. اندرزگو در لحظه‌ای به شهادت رسید که رژیم پهلوی ظاهراً هنوز در قدرت بود، اما در واقع همان سازوکارهایی که برای مهار و حذف نیروهای مؤمن و مستقل به کار گرفته بود، نشان می‌داد که ظرفیت کنترل جامعه را از دست داده است.

از این رو، شهادت او را باید نه پایان یک مسیر، بلکه یکی از نشانه‌های فرسایش نهایی نظم پیشین دانست. در این چارچوب نسبت اندرزگو با رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای را نیز می‌توان به‌مثابه پیوندی تاریخی فهم کرد که بر «اعتماد گزینشی»، «تقسیم کار مبارزاتی» و «مرزبندی با جریان‌های التقاطی» بنا شده بود. این الگو از مبارزه، در سطحی فراتر از خاطره و رابطه شخصی، یک صورت‌بندی ماندگار از کنش سیاسی در شرایط فشار و اختناق ارائه می‌دهد: شبکه‌ای کوچک، اما منسجم، ایدئولوژیک، اما غیرجزم‌گرا و متکی بر سرمایه انسانی وفادار و کم‌حاشیه. همین منطق است که به این رابطه، معنایی فراتر از گذشته می‌دهد.

از این منظر، دوم شهریور فقط سالروز شهادت اندرزگو نیست؛ یادآور این حقیقت نیز است که در تاریخ ایران، پایداری سیاسی زمانی دوام آورده که بر استقلال مسیر، پیوندهای ایمانی قابل اعتماد و فهم دقیق از زمانه تکیه کرده است. برای ایران امروز، این تجربه یک درس تاریخی روشن دارد: در دوره‌های پرابهام و فشرده منطقه‌ای و جهانی، هر جامعه‌ای که بخواهد از فشارها عبور کند، ناگزیر است به جای اتکا بر هیجان‌های مقطعی، بر شبکه‌های منسجم، اعتمادهای آزموده و عقلانیت ریشه‌دار تکیه کند.

کد مطلب 6934221

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha