خبرگزاری مهر، گروه استانها؛ کوثر رستمی: گاهی برای دیدن روایتهای واقعی امید، نیازی به جستوجوی اتفاقهای بزرگ نیست؛ کافی است از مسیرهای روستایی عبور کنیم، پای صحبت مردم بنشینیم و به صدای زندگی در خانهها و کارگاههای کوچک گوش بسپاریم. در گوشهوکنار شهرستان مرند، روایتهایی جریان دارد که هرکدام به زبان خود از تلاش، همدلی و امید برای ساختن آیندهای بهتر میگویند.
در این روایتها خبری از پروژههای پرزرقوبرق و سازههای بزرگ نیست؛ آنچه بیشتر به چشم میآید، دستهایی است که برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران کنار هم قرار گرفتهاند؛ از پنلهای خورشیدی بر بام خانههای روستایی گرفته تا مردمی که برای احیای یک مسجد تاریخی پای کار آمدهاند و زنانی که صدای چرخ خیاطی را به صدای امید در زندگی تبدیل کردهاند.

ساریتپه؛ وقتی نور خورشید به درآمد تبدیل میشود
در روستای ساریتپه، آفتاب فقط بخشی از چشمانداز روزانه مردم نیست؛ حالا برای شماری از خانوادهها، همین نور خورشید به منبعی برای تولید برق و کسب درآمد تبدیل شده است.
در این روستا و در چارچوب طرحی با مشارکت کمیته امداد و مددجویان، پنلهای خورشیدی بر بام خانهها نصب شده است؛ طرحی که در مجموع به نصب ۲۵۵ پنل خورشیدی در آذربایجان شرقی منجر شده و حدود ۲۰۰ خانوار از مزایای آن بهرهمند هستند.
ماجرا از تأمین اعتبار برای ایجاد نیروگاههای کوچک خورشیدی آغاز شد؛ اما نتیجه آن فراتر از نصب چند پنل بر بام خانههاست. خانوادهها اکنون بخشی از برق مورد نیاز خود را از انرژی خورشیدی تأمین میکنند و برق مازاد تولیدشده نیز میتواند به درآمدی برای آنان تبدیل شود.
اینجا، همکاری میان دستگاههای حمایتی و مردم معنای ملموستری پیدا میکند؛ حمایتی که وقتی با مشارکت خود خانوادهها همراه میشود، میتواند به فرصتی برای درآمدزایی و افزایش توان اقتصادی آنان تبدیل شود.

دیزجیک؛ مسجدی که با همت مردم دوباره جان گرفت
هفت کیلومتر آنسوتر از مرند، روستای دیزجیک قرار دارد؛ روستایی که در دل خود بنایی قدیمی را جای داده است؛ مسجد حاج آخوند، یادگاری از سال ۱۲۸۲ که گذر زمان، نیاز به مرمت و بازسازی را در آن بیشتر کرده بود.
مسجد برای مردم روستا تنها یک بنای مذهبی نیست؛ بخشی از خاطره جمعی آنان است. سالها نماز، مراسم مذهبی، دیدارهای خانوادگی و دورهمیهای اهالی در همین مکان شکل گرفته و طبیعی است که فرسودگی آن برای مردم روستا فقط آسیب دیدن یک ساختمان نباشد.
در جریان مرمت مسجد، مردم روستا نیز سهم خود را ادا کردند. مسئول زکات شهرستان مرند از همراهی اهالی و تلاش آنان برای احیای این بنای قدیمی روایت میکند؛ همراهیای که نشان داد حفظ بناهای مذهبی و تاریخی، تنها با اعتبارهای دولتی پیش نمیرود و سرمایه اجتماعی مردم نیز در این مسیر نقش مهمی دارد.
حالا مسجد حاج آخوند بار دیگر به فضای آشنای زندگی روستایی بازگشته است؛ جایی که اهالی در کنار عبادت، یکدیگر را میبینند، از حال هم باخبر میشوند و بخشی از زندگی اجتماعی روستا در آن جریان پیدا میکند.

اینه ساپ؛ جایی که صدای چرخ خیاطی، صدای زندگی است
آخرین ایستگاه این روایت، کارگاه خیاطی «اینه ساپ» است؛ جایی که صدای منظم چرخهای خیاطی، بیش از هر چیز یادآور تلاش زنانی است که برای ساختن آیندهای مستقلتر قدم برداشتهاند.
صالحعمل، مدیر و مؤسس این مجموعه، روایت شکلگیری کارگاه را از یک وام کوچک در سال ۱۴۰۰ آغاز میکند؛ سرمایهای محدود که به مرور مسیر فعالیت مجموعه را تغییر داد و آن را به محلی برای آموزش و اشتغال زنان تبدیل کرد.
در این کارگاه، بانوان سرپرست خانوار یا بدسرپرست با آموزشهای فنی و حرفهای، مهارت خیاطی را فرا گرفتهاند و بخشی از آنان در فضای کارگاه و گروهی دیگر نیز در خانه به تولید مشغول هستند.
آنطور که مدیر این مجموعه روایت میکند، تاکنون نزدیک به ۳۰۰ نفر در این مسیر با کارگاه همراه شدهاند؛ ۳۰ نفر در فضای کارگاه فعالیت دارند و حدود ۴۵ نفر نیز در منزل مشغول کار هستند.
اما مسیر این کارگاه هم مانند بسیاری از کسبوکارهای کوچک، بدون دشواری نبوده است. نوسانات اقتصادی و کاهش قدرت خرید، بازار تولیدات را تحت تأثیر قرار داده و میزان تولید ماهانه از حدود پنج هزار دست به نزدیک ۳۰۰ دست کاهش یافته است.
با این حال، چرخها هنوز میچرخند.
در گوشهای از کارگاه، پارچهها برش میخورند و در گوشهای دیگر، دستهایی مشغول دوختن هستند. شاید تعداد سفارشها دیگر مانند گذشته نباشد، اما همین فعالیت محدود نیز برای زنانی که بخشی از درآمد زندگی خود را از این راه تأمین میکنند، اهمیت زیادی دارد.
صالحعمل امیدوار است با بهبود شرایط بازار و افزایش سفارشها، بار دیگر امکان تولید در مقیاس گذشته فراهم شود و محصولات این مجموعه به شهرهای مختلف کشور راه پیدا کند.

روایتهایی کوچک با معنای بزرگ
ساریتپه، دیزجیک و کارگاه اینه ساپ، در ظاهر سه نقطه متفاوت با داستانهایی جدا از یکدیگرند؛ یکی با پنلهای خورشیدی، دیگری با یک مسجد قدیمی و سومی با ردیفی از چرخهای خیاطی.
اما در عمق این روایتها، یک وجه مشترک دیده میشود؛ مردمی که منتظر نماندهاند تا همه چیز از بیرون برایشان ساخته شود.
اینجا، حمایت زمانی نتیجه داده که با مشارکت مردم همراه شده است. در یک نقطه، نور خورشید به فرصتی برای درآمد تبدیل شده، در نقطهای دیگر مردم برای حفظ بنای مورد علاقهشان کنار هم ایستادهاند و در جایی دیگر، زنان با مهارتآموزی و کار، تلاش میکنند سهمی در اقتصاد خانواده داشته باشند.
اینها شاید در مقیاس ملی، پروژههایی بزرگ و پرهزینه به شمار نیایند، اما برای خانوادههایی که زندگیشان با همین فرصتهای کوچک گره خورده است، معنای دیگری دارند.
قصه مرند در این گوشهها، قصه آدمهایی است که با امکانات محدود، اما با امیدی بزرگ، تلاش میکنند چراغ زندگی را روشن نگه دارند؛ چراغی که برای روشن ماندن، بیش از هر چیز به تداوم حمایت و همدلی نیاز دارد.


نظر شما