به گزارش خبرنگار مهر، از صبح امروز کوچه های شهر بوی غم و گلاب می دهد؛ شهر در غم فراق دخت رسول است و در هوای عطر حضور فرزندان کربلایی روح الله؛ همه به استقبال رفته اند ، اینجا لرستان در سالروز شهادت یگانه بانوی مهر و آفتاب سیاه پوشیده و با حضور دو فرزند روح الله هوای دیگری دارد.
مراسم "گل مالی" که هر ساله در روز تاسوعا و عاشورا در مناطق مختلف استان لرستان برگزار می شود امروز در محلات خرم آباد در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) و به بهانه حضور "کربلایی" های بازگشته از سفر برگزار شد.

در هر محله ای از سطح شهر خرم آباد حوضچه های "گِل" پا گرفته اند تا عزاداران فاطمی و مشتاقان فرزندان روح الله را پذیرا باشند. صدای آوای غریب "چمریونه"(نوای سوگ) در کوچه ها طنین انداخته؛ آری مردم خرم آباد به استقبال مسافران کربلا رفته اند و چه استقبالی...
صدای مبهم جای خود را به همهمه ای عجیب می دهد! آمدند! آمدند...
دیروز حوالی غروبهای غم انگیز هر روز این دیار چشم به راه، فرزندان روح الله راهی شهر خرم آباد شدند. روایت این خطوط روایت انتظار است، انتظار دیدار تابوت هایی که با خود عطر کربلا آورده اند و قرار است مشتاقان خود را هم کربلایی کنند.
کنار ورودی مصلای الغدیر خرم آباد، زنان و مردانی ایستاده اند که به همراه فرزندانشان انتظار می کشند و چیزهایی را به هم می گویند. یکی می پرسد نیامدند و دیگری پاسخ می دهد که پرسیده ام! نزدیکند!
ثانیه ها خودشان را به دست باد می دهند ولی همچنان انتظار سنگین است، صدای مبهمی در میان جمعیت می پیچد که دارند می آیند! صدا کم کم اوج می گیرد و بوی خدا هر لحظه بیشتر مشام شهر را نوازش می دهد.
صدای مبهم جای خود را به همهمه ای عجیب می دهد! آمدند! آمدند...و جمعیت سراسر شور و اشتیاق می شود و پرواز می کند تا فرزندان "روح الله" را در آغوش بکشد و اینجا چه صحنه ای خلق می شود و چه اشتیاقی اوج می گیرد.

من مبهوت، به سیل جمعیتی می نگرم که برای استقبال از شقایق های عاشق انگار روی هوا قدم بر می دارند و اشتیاقشان زمین و زمان را به شگفت آورده است. من در نقطه ای جا مانده از سیل جمعیت فقط ایستاده ام و اشتیاق را روی برگه ها هجی می کنم.
پسر نوجوانی اشک می ریزد و نمی دانم چه شده است که امروز همه باران هستند. می خواهم بپرسم ولی انگار "عشق تنها کار بی چرای عالم است"!
بازهم شهر شور گرفت...
"کربلایی"ها شب را در مصلای الغدیر میزبان نوای "یا زهرا" و "یا حسین" عزاداران فاطمی بودند؛ دیشب چه غلغله ای بود اینجا، همه می گفتند که فردا چه می شود و امروز- یکشنبه- فردای دیشب است و از همان لحظاتی که آفتاب سلام بارانی اش را به شهر داد بازهم شهر شور گرفت و شور گرفت و شور...
خبری شهر را برداشته، همه آنهایی که خبر از ضیافت فرزندان روح الله نداشتند با شمیم عطر کربلا راهی مصلا شده اند تا در سوگواره "یاس" دو آلاله خونین از سفر برگشته را روی دستهایشان راهی کنند.

پیرزنی در یک دستش عکس پسر جوانیست و دست دیگرش تابوت شهدا را لمس می کند و روی صورتش می کشد. تند و تند زمزمه می کند و نام "حسین" و "فاطمه" را فریاد می زند! اینان به جا ماندگان قافله عشقند که در کربلای ایران به ملاقات "حسین بن علی" شتافتند.
جمعیت لحظه به لحظه اوج می گیرد، روی صورت زائران گلاب می پاشند و بوی بهشت همگان را سرمست کرده است؛ جوانان شهر در هیئت عزاداران فاطمی و در اشتیاق حضور فرزندان از کربلای "حسین" بازگشته بر سر و سینه می زنند؛ نم نم باران روی پیراهن های به ضیافت "گِل" رفته عزداران رد پای خود را می گذارد و دوباره محو می شود؛ در این باران بی وقفه عشق و اشتیاق چیزی جلودار این همه دلدادگی نیست.
هراسان است که از برکت و نور شهدا توشه بردارد...
زنی با بچه هایش هراسان است که از برکت و نور شهدا توشه بردارد. می پرسم بچه هایت زیر دست و پا نمانند و او به لبخند می گویند اینجا صحن و سرای عبور قافله حسین است، مگر می شود اینجا بدون توشه ماند و فقط نظاره کرد. می گوید دعوت شده و قرار است اینجا شفاعت بطلبد و چقدر با تمام باورش اینها را می گوید.

دختر جوانی زیارت عاشورا می خواند: "السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین(ع)..." و سلام و دورود خداوند بر یاران حسین...
بوی خدا و ردپای فرشته ها شهر را سرمست کرده است، اینجا تجلیگاه نور خداست. اینجا صدای عشق بی هیچ واسطه ای به آسمانها می رسد. اینجا استجابتگاه همه دعاهای زیبای الهی است. با عشق و وضو وارد شوید...
شهر در بزم قافله عشاق می رقصد و باران این بار از زمین به آسمان سرازیر می شود، شهر بوی بهشت خدا را می گیرد و انگار این قافله با خود هرچه که آورده است ولی پربار و پرتوشه با خود دلها می برد و جماعتی شیدا و مشتاق به جای می گذارد.
این قافله عشاق فرزند زهرا(س)...
صحبتهای مردی که کمی جلوتر از من در میان جمعیت عاشقان ایستاده بود به گوش می رسید، عکس پسر جوانی را درآغوش کشیده است و با تسبیحی که در دست دارد مدام ذکر می گوید. ذکر می گوید و لبهایش می جنبد، در جواب سوال توی جشم هایم می گوید که پسرش زود برگشته است و امروز به نیابت آمده تا بر قدوم همراهان فرزندش بوسه بزند.

برایشان صلوات نذر می کند و نگاهش را به عمق تابوت های شهدا دوخته است...انگار پسرش برای بار دیگر به دیدار پدر آمده ...
مردم خرم آباد امروز در سالروز شهادت دخت نبی مکرم اسلام(ص) و به بهانه حضور فرزندان کربلایی روح الله قیامتی دیگر به پا کردند، مرد و زن و پیر و جوان نداشت، همه باران بودند و غبار از راه و تن آلاله های عاشق گرفتند.
این قافله عجیب معجزه ای می آفریند و خلق این همه صحنه های ناب جز از دست اعجازگر عشق و نگاه شهید ساخته نیست. در شهر بوی بهشت می پاشد و شمیم عطر الهی می گستراند: این قافله سرمست عشاق فرزند زهرا(س)...


نظر شما