به گزارش خبرگزاری مهر، اكثر مطالعات نشان مي دهد كه عنصر"فرهنگ" در توسعه حقوق بشر ناديده گرفته شده و از همين رو قبول آن در جوامع غير غربي و به ويژه اسلامي با مقاومت در مقابل آنچه اصول حقوق غرب پنداشته مي شود مواجه شده است. حقوق بشر پديده اي صرفا غربي نيست، بلكه ريشه هاي تاريخي آن را مي توان در اديان مختلف جستجو كرد. اسلام به عنوان آخرين دين ابراهيمي علاوه بر ارزش هاي اخلاقي انساندوستانه مقررات بسياري دارد كه نسبت به زمان ظهور آن بسيار مترقيانه و داراي خصلت انسان دوستانه است.
علاوه بر آن تاريخ اسلام مملو از معارف و نصايح اخلاقي و عرفاني است كه روح انسانيت و توجه به مردم را ترويج مي كند. با اين همه ركود حاكم بر جهان اسلام در زماني كه مغرب زمين با رسانس، انقلاب صنعتي و روشنگري حركت جديدي را آغاز نمود، موجب عقب ماندگي مسلمانان در مقايسه با مغرب زمين بود. اين عقب ماندگي در توجه به حقوق مردم نيز نمايان است.
امروزه توجه به حقوق بشر از هر زماني بيشتر شده و تجربه بشري توجه به آن براي جلوگيري از خشونت، بي نظمي، گسترش تبعيض و حتي جنگ را ضروري مي نمايد. ازاين رو تاكيد بر حقوق بشر شعاري همگاني درجامعه جهاني درآمده است. اين واقعيت از يك سو و گسترش مفهوم غربي حقوق بشر از سوي ديگر كه ناسازگار با برخي از احكام اسلامي است، موجب شده كه عده اي حقوق بشر را پديده اي غربي دانسته و در مقابل آن مقاومت نمايند. از اين رو توجه به عنصر فرهنگ و ارزش هاي هر جامعه در اجراي واقعي حقوق بشر ضروري است.
نكته قابل توجه در مقايسه نظام حقوقي اسلام با ديگر نظام هاي حقوقي تفاوت در قانون گذاري است.در نظام حقوقي اسلام منشا قوانين مشخص است و قانون گذاري در امور روزمره زندگي اجتماعي در چارچوب قوانين شرعي صورت مي گيرد. منشا پيدايش حقوق در اسلام، منابع اسلامي و به ويژه قرآن كريم است و تعيين حقوق بشر نيز در قوانين اسلامي جداي از ديگر مقررات نيست.
در نگاه بسياري از انديشمندان مسلمان تعيين حقوق بشر مي تواند صرفا توسط عقل بشري صورت پذيرد. همان گونه كه قوانين وضع شده توسط بشر كامل نيستند، حقوق بشري كه صرفا توسط عقل بشري وضع شود، نمي تواند كامل باشد. استدلال چنين است كه براي تعيين حقوق بشر، بايد نخست انسان را شناخت. با مطالعه انسان به اين نتيجه مي رسيم كه انسانها با همه تفاوت هاي شخصيتي و رواني خود در فطرت و سرشت خود مشترك اند و امر مشترك ميان همه انسانها، فطرت الهي است. بر اين اساس ما به حقوق فطري يا حقوق طبيعي مي رسيم، حقوقي كه منشا و ريشه قواعد اخلاقي و از جمله حقوق بشري را طبيعت و سرشت آدمي مي داند.
تا اين مرحله تفاوت اساسي بين مكتب حقوق طبيعي يا فطري با حقوق اسلامي نيست.اما بعد از اين حقوق اسلامي به عنصر وحي روي مي آورد.با آنكه فطرت الهي را خداوند در وجود همه افراد به امانت گذاشته، اما براي تبيين درست معارف فطري بايد به سراغ وحي رفت. تفسير عقل از فطرت الهي ممكن است دچار خطا گردد از اين رو بايد وحي كه خطا ناپذير است متوسل شد.
نگاه اسلام به انسان
نگاه اسلام به انسان، نگاهي معنوي و هدف گرا است كه به موجب آن انسان براي هدف بزرگتري آفريده شده است. آزادي، عدل، نظم و.... هيچ يك هدف حقوق بشر ازنظر اسلام نيستند. بلكه مراحلي براي دستيابي به همان هدف نهايي يعني لقاي پروردگارند. كرامت ذاتي انسان از ديدگاه اسلام موهبتي است از طرف خداوند، مانند خرد و وجدان كه هر دو موهبت عظماي الهي براي انسانهاست.
در اسلام دو نوع كرامت ذاتي و كرامت ارزشي براي انسانها ثابت شده است. كرامت ذاتي و حيثيت طبيعي كه همه انسانها مادامي كه با اختيار خود به جهت ارتكاب به جرمي عليه خويش با ديگران، آن كرامت را از خود سلب نكنند، از اين صفت شريفه بر خوردارند. آيه لقد كرمنا بني آدم" بر همين مطلب دلالت دارد.از نظر اسلام انسان داراي سرشتي مقدس است.قرآن در داستان آدم مي گويد كه خداوند آنگاه كه خواست به او حيات بدهد،از روح خود در وي دميد "و نفخ فيه من روحه" از نظر اسلام انسان جانشين خداوند در عالم طبيعت است و شايسته اوست كه شان خود را حفظ نمايد.
نوع ديگر از كرامت انسان كرامت ارزشي است كه از به كار انداختن استعدادها و نيروهاي مثبت در وجود آدمي و تكاپو در مسير رشد و كمال خيرات ناشي مي شود. اين كرامت اكتسابي و اختياري است كه ارزش نهايي و غايي انساني مربوط به همين كرامت است. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد؛انّ اكرمكم عند الله اتقيكم.
محمد بن جعفر العقبي نقل مي كند كه اميرالمومنين(ع) ضمن ايراد خطبه اي فرمود؛ اي مردم!حضرت آدم نه بنده اي متولد كرده و نه كنيزي و همه مردم آزادند، اما خداوند تدبير و اراده بعضي از شما را به بعضي ديگر سپرده است. ( الوافي"مولي محسن فيض كاشاني/ج 14/ص 20)


نظر شما