۴ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۰۹

وقتی اشتباه یک فتوا، آغاز دگرگونی می‌شود

وقتی اشتباه یک فتوا، آغاز دگرگونی می‌شود

نقطه عزیمت رمان «ملداش» داستان روحانی جوانی است که برای تبلیغ ماه رمضان راهی روستایی در مازندران می‌شود و یک پاسخ نادرست به مسئله‌ای شرعی مسیر ماموریتش را تغییر می‌دهد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: رمان «ملداش» نوشته مهدی کرد فیروزجایی روایتی داستانی از تجربه یک روحانی جوان در مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی و فردی است؛ روایتی که از یک مأموریت تبلیغی در ماه رمضان آغاز می‌شود اما به تدریج به بازاندیشی در باب ایمان، مسئولیت، خانواده و هویت فردی می‌رسد. این اثر با تمرکز بر شخصیت «هدایت»، روحانی جوانی که از قم راهی یکی از روستاهای مازندران می‌شود، کوشیده است تجربه‌ای ملموس و غیرشعاری از زیست دینی در بستر زندگی روزمره ارائه دهد؛ تجربه‌ای که در آن، پرسش‌ها به اندازه پاسخ‌ها اهمیت دارند و خطا، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیر رشد معرفی می‌شود.

عنوان کتاب نیز خود حامل معنایی قابل توجه است. «ملداش» در گویش محلی، ترکیبی از «ملا» و «داداش» است که به صورت یک‌سره ادا می‌شود؛ اصطلاحی که از یک‌سو به جایگاه روحانیت اشاره دارد و از سوی دیگر، صمیمیت و نزدیکی با مردم را تداعی می‌کند. همین دوگانه معنایی، به‌خوبی با فضای رمان هم‌خوان است؛ چرا که شخصیت اصلی داستان میان اقتدار جایگاه مذهبی و ضرورت برقراری رابطه‌ای انسانی و بی‌واسطه با مردم، در رفت‌وآمد است.

ورود به بحران پیش از آرامش

«ملداش» با فضایی پرتنش آغاز می‌شود. نویسنده بدون مقدمه‌چینی‌های طولانی، خواننده را مستقیماً در دل بحران قرار می‌دهد. هدایت، که با انگیزه تبلیغ دین و انتقال آموزه‌های مذهبی به روستا آمده، خیلی زود درمی‌یابد که مأموریت او محدود به منبر و بیان احکام نیست. او در همان روزهای نخست با چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود که هم ریشه در مسائل اجتماعی مردم دارد و هم در تردیدها و کاستی‌های شخصی خودش.

یکی از گره‌های اصلی داستان زمانی شکل می‌گیرد که هدایت در پاسخ به یک مسئله شرعی دچار اشتباه می‌شود. همین خطا، که در ظاهر می‌تواند ساده به نظر برسد، به بحرانی جدی بدل می‌شود؛ بحرانی که نه‌تنها جایگاه اجتماعی او را تهدید می‌کند، بلکه اعتماد به نفس و تصویر ذهنی‌اش از خود را نیز دچار خدشه می‌سازد. نویسنده از این نقطه، بستری فراهم می‌کند تا مفهوم «مسئولیت در قبال کلام» و حساسیت جایگاه مرجعیت دینی در جامعه را به شکلی داستانی و ملموس بررسی کند.

روستا، بستری برای تقاطع سنت و مسئله‌های معاصر

داستان در یکی از روستاهای شمال کشور می‌گذرد؛ فضایی که طبیعت سرسبز، روابط سنتی و ساختارهای اجتماعی خاص خود را دارد. با این حال، نویسنده تصویری آرمانی از روستا ارائه نمی‌دهد. در «ملداش»، روستا نه مکانی صرفاً آرام و بی‌تنش، بلکه جامعه‌ای کوچک با طیفی از مسائل اقتصادی، اختلافات خانوادگی، سوءتفاهم‌های فرهنگی و حتی بی‌اعتمادی‌های پنهان است.

هدایت در مواجهه با این فضا درمی‌یابد که تبلیغ دین در چنین محیطی، نیازمند درک دقیق مناسبات انسانی است. او با پیرمردان سنت‌گرا، جوانان پرسشگر، خانواده‌هایی با تنش‌های درونی و افرادی که نگاه انتقادی به دین دارند، روبه‌رو می‌شود. این تنوع شخصیتی باعث می‌شود روایت از تک‌صدایی فاصله بگیرد و مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها در دل داستان شکل بگیرد.

در کنار چالش‌های اجتماعی، نویسنده بحران دیگری را نیز به موازات مأموریت تبلیغی هدایت پیش می‌برد: وضعیت روحی همسر او. هدایت که با این تصور همسرش را همراه خود به روستا آورده که تغییر فضا می‌تواند به بهبود حال او کمک کند، به‌تدریج متوجه می‌شود که فشارهای محیطی و تنش‌های ناشی از اشتباه خود او، نه‌تنها کمکی به بهبود شرایط نمی‌کند، بلکه بر شدت بیماری می‌افزاید.

این خط داستانی، بُعد خانوادگی رمان را پررنگ می‌کند. «ملداش» صرفاً روایت یک روحانی در عرصه عمومی نیست، بلکه به مسئولیت‌های او در زندگی خصوصی نیز می‌پردازد. نویسنده با قرار دادن هدایت در موقعیتی دوگانه میان وظیفه اجتماعی و مسئولیت خانوادگی پرسشی بنیادین مطرح می‌کند: آیا می‌توان در بیرون از خانه نقش راهنما و مشاور داشت، اما در درون خانه از مدیریت بحران ناتوان بود؟

ترس‌های پنهان، روحانی‌ای که از خاکسپاری می‌ترسد

یکی از وجوه انسانی و کمتر دیده‌شده شخصیت هدایت، ترس او از برخی وظایف آیینی است. او در طول داستان نشان می‌دهد که نسبت به انجام مراسمی مانند خاکسپاری و مواجهه مستقیم با مرگ، هراسی درونی دارد. این ترس، که شاید در نگاه نخست با جایگاه روحانی سازگار به نظر نرسد، به شخصیت او عمق می‌بخشد و نشان می‌دهد که او نیز مانند دیگران با ضعف‌ها و اضطراب‌های شخصی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

نویسنده با پرداخت این وجه، تصویری انسانی‌تر از یک روحانی ارائه می‌دهد؛ شخصیتی که نه در مقام نماد بی‌نقص، بلکه به‌عنوان فردی در حال تجربه و یادگیری ترسیم شده است. همین ویژگی، امکان همذات‌پنداری بیشتری برای خواننده فراهم می‌کند و روایت را از کلیشه‌های رایج دور می‌سازد.

رشد شخصیتی از قطعیت به تأمل

یکی از محورهای اصلی رمان، تحول تدریجی شخصیت هدایت است. او در آغاز داستان، روحانی جوانی است با انگیزه بالا و اعتماد به نفس قابل توجه. اما تجربه خطا، مواجهه با واکنش‌های مردم و پیچیدگی‌های روابط انسانی، به‌تدریج او را به تأمل وامی‌دارد. نویسنده این تغییر را نه به‌صورت جهشی و ناگهانی، بلکه در روندی تدریجی و باورپذیر ترسیم کرده است.

هدایت می‌آموزد که پاسخ‌گویی به مسائل مردم، صرفاً به دانش نظری محدود نمی‌شود. او درمی‌یابد که شنیدن، همدلی و پذیرش خطا، بخشی از فرآیند هدایتگری است. در این مسیر، شخصیت اصلی از موضع «گوینده پاسخ» به جایگاه «جست‌وجوگر معنا» نزدیک می‌شود؛ تغییری که هسته اصلی پیام رمان را شکل می‌دهد.

«ملداش» را می‌توان در زمره آثاری دانست که کوشیده‌اند مفاهیم دینی را در قالب روایت داستانی و بدون لحن خطابه‌ای ارائه دهند. نویسنده مفاهیم اعتقادی و احکام شرعی را در دل موقعیت‌های روایی جای می‌دهد، نه در قالب سخنرانی مستقیم. برای نمونه، ماجرای ذبح و کشته شدن گاو شیربان، علاوه بر کارکرد روایی، اشاره‌ای ظریف به داستان گاو بنی‌اسرائیل دارد و به‌گونه‌ای نمادین، موضوع اطاعت، تردید و مسئولیت جمعی را یادآور می‌شود.

این ارجاعات، بدون آنکه روایت را متوقف کنند، لایه‌ای تفسیری به داستان می‌افزایند. به همین دلیل، رمان توانسته است میان روایت اجتماعی و تأمل دینی تعادلی نسبی برقرار کند.

اشتباه به‌مثابه نقطه عزیمت

در بسیاری از روایت‌های دینی، شخصیت محوری از جایگاهی تثبیت‌شده و کم‌خطا آغاز می‌کند؛ اما در «ملداش»، اشتباه هدایت نقطه عطف داستان است. او نه قهرمانی بی‌نقص، بلکه انسانی در حال تجربه است. همین انتخاب روایی، امکان همذات‌پنداری بیشتری برای مخاطب فراهم می‌کند.

نویسنده از خلال این اشتباه، مفهوم «جبران» را به بحث می‌گذارد. هدایت در پی آن است که خطای خود را اصلاح کند، اما فرآیند جبران، او را ناگزیر به بازنگری در شیوه تعامل با مردم و حتی در برداشت‌های شخصی‌اش از دین می‌کند. در اینجا، تکامل شخصیتی نه نتیجه موفقیت‌های پیاپی، بلکه حاصل عبور از بحران معرفی می‌شود.

در لایه‌های زیرین داستان، موضوع خانواده جایگاهی محوری دارد. رابطه هدایت و همسرش، با وجود دشواری‌ها، بستری برای طرح مفاهیمی چون صداقت، مسئولیت مشترک و ضرورت گفت‌وگو است. نویسنده نشان می‌دهد که رشد فردی، بدون توجه به پیوندهای عاطفی و خانوادگی، ناقص خواهد بود.

عشق در «ملداش» نه به‌صورت رمانتیک و اغراق‌آمیز، بلکه در قالب تعهد و همراهی در شرایط دشوار تصویر می‌شود. هدایت در مسیر اصلاح خطای خود و مدیریت بحران‌های بیرونی، ناگزیر است با واقعیت‌های درونی زندگی‌اش نیز روبه‌رو شود. این هم‌زمانی بحران‌ها، به انسجام ساختاری روایت کمک کرده است.

نثر اثر روان و قابل‌فهم است و نویسنده کوشیده است با پرهیز از پیچیدگی‌های زبانی، تمرکز را بر موقعیت‌های روایی و گفت‌وگوها بگذارد. همین ویژگی، «ملداش» را به اثری قابل‌دسترس برای طیف متنوعی از خوانندگان تبدیل کرده است.

در نهایت، «ملداش» بیش از آنکه صرفاً روایت یک مأموریت تبلیغی باشد، داستان سفری درونی است. هدایت از قم به روستایی در مازندران می‌رود، اما مهم‌تر از جابه‌جایی جغرافیایی، مسیری است که در درون خود طی می‌کند. او در مواجهه با خطا، بیماری همسر، مسائل مردم و پیچیدگی‌های ایمان، به درکی تازه از مسئولیت و معنای هدایتگری می‌رسد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«بسم الله» گفت و شروع به بیان احکام ذبح حیوان کرد. سخنانش که تمام شد، شیربان از وسط صف دوم بلند شد. دست راستش را سمتش دراز کرد: «ملداش ایلچی، اون روز اینو نگفته بودی! » ایلچی گفت: «اون روز؟» لحظه‌ای مکث کرد و ادامه داد: «اون روز پرسیدم سرش را که می‌بریدی، تکان خورده؟ شما فرمودی نه. این نه شما اطلاق داشت.» شیربان گفت: «اطلاق دیگه چیه؟ چرا نگفتی اگه پلک بزنه حلاله؟ پس عمامه گذاشتی رو سرت برای چی؟ چرا این چند کلمه رو نگفتی که برکت خدا رو نریزم حروم بشه؟» ایلچی آب دهانش را قورت داد. عبای مشکی را روی شانه‌هایش منظم کرد. نگاهی به سقف و دیوارهای چوبی سقاخانه کرد. کف دست راستش را روی پیشانی پهنش گذاشت و تا نوک ریش‌های کله قندی قهوه‌ای پایین کشید. نوک ریش را مشت کرده، چند بار سر سمت پایین تکان داد: «بله، فرموده بودین که…»

کتاب «ملداش» نوشته مهدی کردفیروزجایی در ۱۴۰ صفحه از سوی موسسه چاپ و نشر بین‌الملل منتشر شده است.

کد خبر 6755320

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha