زینب اصغریان در پی تحولات اخیر و گزارشهای رسانهای از پیامدهای گسترده جنگ در گفتگو با خبرنگار مهر با بررسی ابعاد مختلف جنگ، از جمله خطای راهبردی آمریکا، شوک اقتصادی به بریتانیا و شکاف در اردوگاه غرب، بحران مشروعیت، ابعاد انرژی، ادعاهای تجزیهطلبانه و تعریف جدید پیروزی، به تشریح پیامدهای این درگیری برای نظم جهانی پرداخت.
عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی امام رضا(ع) گفت: اگر از منظر نظریههای روابط بینالملل نگاه کنیم، هر قدرت مسلط زمانی دچار افول میشود که هزینههای مداخله خارجیاش از منافع آن پیشی بگیرد. ورود مستقیم آمریکا به جنگی پرهزینه در منطقهای که طی ۷۰ سال گذشته برای تثبیت نفوذش میلیاردها دلار هزینه کرده، میتواند همان نقطه عطف باشد. اگر گزارشهایی که از نابودی یا تخلیه پایگاههای آمریکا در بحرین، قطر، امارات و سایر کشورهای منطقه منتشر شده درست باشد، این نه صرفاً یک شکست نظامی، بلکه ضربهای به اعتبار بازدارندگی واشنگتن و زمینهای برای خروج کامل آنها از منطقه است.
شوک اقتصادی به بریتانیا و شکاف در اردوگاه غرب
در پاسخ به پرسش درباره گزارشهای روزنامه تایمز مبنی بر شوک اقتصادی وارد شده به بریتانیا در نتیجه جنگ و عصبانیت ترامپ از نخستوزیر بریتانیا، وی اظهار کرد: هرگاه یک ائتلاف در شرایط بحران دچار اختلاف شود، نشانه ضعف ساختاری آن است. اگر لندن حاضر به همراهی کامل با واشنگتن نشده، احتمالاً به دلیل هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگین این جنگ است؛ بهویژه در شرایطی که بازار انرژی دچار شوک شده است. عصبانیت ترامپ اگر گزارش صحیح باشد نشان میدهد آمریکا انتظار تبعیت کامل داشته اما با نوعی استقلالطلبی نسبی روبهرو شده است. این خود نشانهای از فرسایش رهبری آمریکا در بلوک غرب است.
بازتاب رسانهای جنایات جنگی و بحران مشروعیت
در خصوص گزارش دی گاردین از تلفات غیرنظامیان و حمله به زیرساختهای غیرنظامی در ایران، اصغریان گفت: مشروعیت، سرمایه اصلی یک هژمون است. حمله به بیت رهبری، ترور رهبرانقلاب اسلامی و ترور کودکان در مدرسه دخترانه، واکنشهای متعددی در داخل خود آمریکا داشته و گروههای ضدجنگ را فعال کرده است. تجربه عراق و افغانستان نشان داد که بحران مشروعیت میتواند به عقبنشینی راهبردی منجر شود. از همین الان صدای اعتراضات داخلی در آمریکا بلند شده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی امام رضا(ع) درباره اظهارات پوتین مبنی بر قطع گاز اروپا و توقف تولید گاز در قطر تأکید کرد: این تحولات نشان میدهد جنگ صرفاً نظامی نیست، بلکه ژئوپلیتیک انرژی در قلب آن قرار دارد. اگر روسیه صادرات گاز به اروپا را محدود کند و قطر نیز با اختلال تولید روبهرو شود، اروپا در موقعیت شکنندهای قرار میگیرد. افزایش قیمت نفت تا ۱۲۰ دلار میتواند رکود تورمی در اقتصادهای غربی ایجاد کند. چنین شرایطی هژمونی آمریکا را از درون، یعنی از مسیر فشار اقتصادی بر متحدانش، تضعیف میکند.
در مورد تحلیل گذار نظم بینالملل و افول هژمونی آمریکا، وی با استناد به نظریه «گذار قدرت» گفت: هنگامی که قدرت مسلط در برابر قدرتهای در حال صعود دست به اقدام پرریسک میزند، احتمال خطای محاسباتی بالا میرود. اگر آمریکا نتواند اهدافش را سریع و کمهزینه محقق کند، نهتنها بازدارندگیاش زیر سؤال میرود بلکه دیگر بازیگران – از شرق آسیا تا اروپای شرقی جسورتر میشوند. این همان نقطه عطفی است که میتواند به فروپاشی تدریجی هژمونی منجر شود، نه لزوماً بهصورت ناگهانی بلکه به شکل فرسایشی.
اصغریان درباره ادعای نقش اتحادیه اروپا در برنامههای تجزیه ایران و مشارکت برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند امارات، قطر و بحرین، بیان کرد: در سیاست بینالملل، ادراک تهدید گاه مهمتر از خود تهدید است. اگر در داخل ایران این تصور شکل گیرد که هدف جنگ، تغییر مرزها یا تجزیه است، انسجام داخلی افزایش مییابد. از سوی دیگر، مشارکت آشکار یا پنهان برخی بازیگران منطقهای میتواند امنیت انرژی و تجارت در خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز را با خطر جدی مواجه کند. هدف قرار گرفتن خطوط لوله جایگزین نیز پیامدهای اقتصادی جهانی خواهد داشت.
در پاسخ به این پرسش که چرا برخی معتقدند تحولات ساختاری نظم جهانی، حملات مستقیم و فشارهای خارجی شرایطی ایجاد کرده که اجتناب از جنگ ممکن نبود، عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی امام رضا(ع) گفت: در روابط بینالملل، جنگ معمولاً نتیجه زنجیرهای از سوءمحاسبهها، رقابتهای ساختاری و بحرانهای امنیتی است. همانطور که جنگ جهانی اول با ترور ولیعهد اتریش آغاز شد اما ریشههای عمیقتری داشت، در اینجا نیز اگر جنگ رخ داده، محصول انباشت تنشهاست. با این حال، این گزاره که «چارهای نبود» صحیح است؛ زیرا دیپلماسی آخرین ابزار پیش از جنگ محسوب میشود و ما تا آخرین لحظه در حال مذاکره با آمریکا بودیم و در حین مذاکرات، به خاک وطن حمله شد.
وی گفت: پیروزی صرفاً نظامی نیست. دو شاخص کلیدی وجود دارد: انسجام و همدلی داخل و دوم توانایی تحمیل هزینه پایدار به طرف مقابل. دشمن در تلاش است آتشبس را به ما تحمیل کند و با رفتارهای غیرانسانی مانند حمله به مدرسه و غرق کردن ناوشکن دنا که در حال بازگشت از رزمایش دریایی بینالمللی ناوگان میلان ۲۰۲۶ بود، هم نشان دادند که تلاش میکنند هزینه را بالا ببرند. اگر کشوری بتواند هزینههای طرف مهاجم را در حوزه اقتصادی، امنیتی و سیاسی افزایش دهد، حتی بدون برتری مطلق نظامی نیز میتواند معادله را تغییر دهد. در مقابل ما میتوانیم در حوزه انرژی جدیتر وارد شویم؛ اگر آمریکا با بحران انرژی، شکاف در ائتلاف غربی و کاهش مشروعیت جهانی روبهرو شود، حتی یک پیروزی تاکتیکی نیز ممکن است به شکست راهبردی تبدیل شود.
اصغریان تأکید کرد: اگر این جنگ به طول انجامد و قیمت انرژی جهش کند، شکاف در بلوک غرب عمیقتر شود و بازدارندگی آمریکا زیر سؤال برود، میتوان آن را نقطه عطفی در روند افول هژمونی ایالات متحده دانست. تاریخ نشان داده است که قدرتهای بزرگ نه در اوج، بلکه در نتیجه جنگهای فرسایشی و پرهزینه دچار افول میشوند.
استاد روابط بین الملل افزود: در نهایت، آنچه آینده را تعیین میکند نه صرفاً میدان نبرد، بلکه مدیریت اقتصادی، انسجام اجتماعی و توان دیپلماتیک بازیگران خواهد بود.


نظر شما