خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: با گذشت ۳۹ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
سی ان ان در گزارشی نوشت:«اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، بار دیگر نشان میدهد که او نهتنها به قواعد حقوق بینالملل پایبند نیست، بلکه از تهدید به نقض آشکار آنها بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده میکند. ترامپ با تعیین ضربالاجل برای بازگشایی تنگه هرمز، صراحتاً از هدف قرار دادن نیروگاهها، پلها، تأسیسات انرژی و حتی زیرساختهای آب سخن گفته؛ اقداماتی که بهگفته کارشناسان میتواند مصداق روشن جنایت جنگی باشد.
بر اساس اصول حقوق بشردوستانه، حمله به زیرساختهای غیرنظامی ممنوع است، موضوعی که حتی مقامهای سازمان ملل متحد نیز بر آن تأکید کردهاند. با این حال، ترامپ نهتنها این محدودیتها را نادیده میگیرد، بلکه با عادیسازی چنین تهدیدهایی، در حال تغییر خطرناک قواعد بازی در نظام بینالملل است. این رویکرد، ادامه الگویی است که او طی سالهای گذشته دنبال کرده؛ از حمایت از شکنجه گرفته تا تهدید به حمله به اماکن فرهنگی. اکنون نیز همان مسیر با شدت بیشتری در قبال ایران تکرار میشود.
حتی اگر این تهدیدها عملی نشود، صرف بیان آنها جایگاه اخلاقی آمریکا را تضعیف کرده و پیام بیقانونی به جهان مخابره میکند. در نهایت، چنین سیاستی نهتنها به افزایش تنش و بیثباتی منجر میشود، بلکه میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و به تقویت انسجام داخلی ایران بینجامد. آنچه امروز دیده میشود، بیش از یک تاکتیک سیاسی است؛ نشانهای از رویکردی است که مرز میان قدرت و بیقانونی را عمداً از بین میبرد.
نشریه هیل در گزارشی با مقایسه جنگ ایران با تجربههای پیشین آمریکا در ویتنام، افغانستان و عراق استدلال میکند که در نبرد میان قدرت برتر نظامی و طرف ضعیفتر، پیروزی همیشه به معنای شکست کامل طرف مقابل نیست، بلکه گاه «نباختن» خود به معنای پیروزی است. نویسنده یادآور میشود که آمریکا در این جنگها اغلب در میدان نبرد دست بالا را داشت، اما در نهایت به دلیل فرسایش سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، نتوانست به اهداف راهبردی خود برسد.
در جنگ ایران نیز اگرچه آمریکا و اسرائیل بخشهایی از توان هوایی، دریایی و موشکی ایران را هدف قرار دادهاند، اما معیار موفقیت ایران لزوماً حفظ تجهیزات نظامی نیست، بلکه توان تحمیل هزینه به طرف مقابل از مسیر فشار اقتصادی و بیثباتی بازارهای جهانی است؛ از جمله تأثیر بر قیمت نفت، تنگه هرمز و شاخصهای مالی آمریکا. نویسنده همچنین میگوید همانگونه که در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما توافق هستهای برای مهار برنامه هستهای ایران شکل گرفت، خروج بعدی آمریکا از آن توافق زمینه تشدید تنش را فراهم کرد. به اعتقاد نویسنده، اگر تاریخ تکرار شود، آمریکا ممکن است بار دیگر با وجود برتری نظامی، در رسیدن به نتیجه سیاسی مطلوب ناکام بماند.
نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از نویسنده ای که سابقه ۴۱ سال خدمت در ارتش آمریکا و چهار سال وزارت دفاع را دارد مینویسد:جنگ ایران از همین حالا به یکی از مهمترین درگیریهای چند دهه اخیر تبدیل شده و نشان داده است که الگوی جنگهای جدید بهسرعت در حال تغییر است. به گفته او، این جنگ بیش از آنکه شبیه عملیاتهای گذشته آمریکا در خاورمیانه و افغانستان باشد، به جنگ میان روسیه و اوکراین شباهت دارد؛ جنگی که در آن پهپادهای ارزانقیمت انتحاری، سامانههای شناسایی پیشرفته و مصرف گسترده مهمات نقش تعیینکننده دارند.
در این مقاله تأکید شده است که ایران و نیروهای همپیمانش از آغاز درگیری هزاران پهپاد به سمت پایگاهها و تجهیزات آمریکا و شرکای عرب آن در خلیج فارس پرتاب کردهاند؛ موضوعی که نشان داده هزینه رهگیری این پهپادها برای آمریکا بسیار بالاتر از هزینه ساخت خود آنهاست. او همچنین هشدار میدهد که اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز میتواند بدون درگیری مستقیم، هزینه اقتصادی سنگینی بر آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کند.
MS NOW نیز در گزارشی نوشته است: چرا تهدیدهای ترامپ درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت؟ دونالد ترامپ در نشست خبری روز دوشنبه، علاوه بر دفاع از تهدید خود علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران، هشدار داد که اگر ایران تا سهشنبه شب تنگه هرمز را باز نکند، «تمام کشور را میتوان در یک شب از بین برد.» این موضعگیری در ادامه تهدیدهای اخیر او درباره هدف قرار دادن نیروگاهها و پلهای ایران مطرح شد؛ تهدیدهایی که به گفته کارشناسان حقوقی، در صورت اجرا میتواند ناقض حقوق بینالملل و مصداق جنایت جنگی باشد.
در این گزارش تأکید شده است که حمله به زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها میتواند بخش بزرگی از اقتصاد ایران را مختل کند، نظام درمانی را با بحران مواجه سازد و آسیب گستردهای به زندگی غیرنظامیان وارد کند. نویسنده میافزاید که حتی رهبران تندرو سیاسی نیز معمولاً تلاش میکنند حملات نظامی را در چارچوب اهداف نظامی تعریف کنند، اما به گفته مورخان، مقامهای پیشین آمریکایی و کارشناسان حقوقی، در سالهای اخیر هیچ رئیسجمهور آمریکا به این صراحت از اقداماتی با احتمال نقض قوانین جنگ سخن نگفته است. همچنین بیش از ۱۰۰ حقوقدان در نامهای سرگشاده هشدار دادهاند که حمله به تأسیسات انرژی غیرنظامی، حتی در صورت کاربرد دوگانه برخی اهداف، همچنان باید با اصول تناسب و حفاظت از غیرنظامیان سنجیده شود.
رسانههای عربی و منطقهای
روزنامه القدس العربی نوشت: با وجود تنش های موجود بین آمریکا و ایران اما فرصت هایی برای دیپلماسی نیز وجود دارد. صحبت از چشماندازهای توافق بین ایالات متحده و ایران در یک مقطع بسیار پیچیده منطقهای و بینالمللی مطرح میشود، زمانی که ملاحظات جنگ و بازدارندگی با محاسبات اقتصادی و سیاسی داخلی هر دو طرف و همچنین فشارهای متحدان و رقبا در هم تنیده شده است.
در این زمینه، به نظر نمیرسد آتشبس صرفاً یک اقدام تاکتیکی برای مهار تشدید تنش باشد، بلکه نقطه شروع بالقوهای برای یک فرآیند مذاکره گستردهتر است که اولویتهای هر دو طرف را مجدداً تنظیم میکند و مسیری برای تفاهمهای طولانیمدت در مورد مسائل حساسی مانند امنیت دریایی در تنگه هرمز، برنامههای هستهای و موشکی ایران و تحریمها باز میکند. این امر حتی ممکن است زمینه را برای بحث گستردهتر در مورد امنیت جمعی در خلیج فارس فراهم کند. در اصل، تصمیمگیرندگان در واشنگتن و تهران میدانند که ادامه رویارویی آشکار، هزینهای فزاینده و ناپایدار را در میانمدت به همراه دار.
مازن النجار، محقق تاریخ و جامعه شناس با انتشار مقاله ای در الجزیره به تبیین ماهیت جنگ ایران و آمریکا پرداخته است. چند روز پس از ورود جنگ اوکراین به پنجمین سال خود، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی شدیدی را علیه ایران آغاز کردند. در حالی که کارشناسان بر تجزیه و تحلیل ماهیت درگیری، اهداف طرفین و نتایج احتمالی آن تمرکز داشتند، برخی به بررسی استراتژیهای طرفین درگیر، الگوهای جنگ و تعاریف آنها از پیروزی و شکست پرداختند.
ایران، دههها پیش، یک سیستم دفاعی غیرمتمرکز و نامتقارن ایجاد کرد تا از فروپاشی سریع جلوگیری کند، جنگی پرهزینه و طولانی را بر دشمنان خود تحمیل کرده و ظرفیت مداومی برای پاسخگویی فراتر از یک حمله تلافیجویانه حفظ کند و زمان و نحوه پایان جنگ را خود مشخص کند. این سیستم دفاعی «موزاییکی» با استراتژی برهم زدن نظم منطقهای و بینالمللی، ترکیب شده است.
آنچه رویارویی فعلی بین دو طرف را متمایز میکند، صرفاً میزان خشونت یا خطرات ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه چیزی بسیار محوریتر و گیجکنندهتر است و آن اینکه دو طرف دو نوع جنگ متفاوت به راه انداختهاند. ایالات متحده درگیر یک جنگ فرسایشی است، که در آن اهداف شناسایی شده، مورد اصابت قرار میگیرند، حمله ارزیابی میشود، سایتهای پرتاب نابود میشوند، کارخانههای سلاح هدف قرار میگیرند و رهبران ترور میشوند.
اما طرف مقابل رویکرد متفاوتی را دنبال میکند، رویکردی که اولویت آن پیروزی در یک رقابت نظامی متعارف، برابری با قدرت آتش آمریکا یا دستیابی به تسلط متقارن در میدان نبرد نیست. بلکه، به دنبال چیز دیگری است: برهم زدن نظم منطقهای و بینالمللی که زیربنای فرضیات، مقدمات و معادلات دشمن است.
آمریکاییها موفقیت را با معیارهای مهمی در نوع دیگری از جنگ میسنجند، جنگی که در آن پیروزی به کاهش آشکار قابلیتهای متعارف دشمن بستگی دارد. این همان چیزی است که رابرت پیپ، دانشمند علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، از آن به عنوان «مغالطه تعداد تلفات» در جنگ ویتنام یاد میکند. فرماندهان آمریکایی در آن زمان از افزایش تعداد تلفات دشمن خبر میدادند، گویی انباشت اجساد در نهایت به یک پیروزی استراتژیک تبدیل میشود که هرگز محقق نشد. ویتنام در حال جنگی متفاوت بود، جنگی که در آن انعطافپذیری، مقاومت و اراده از تلفات میدان نبرد مهمتر بودند.
سایت خبری المنار با انتشار گزارشی پیرامون درگیری ایران و آمریکا نوشت ایران در مواجهه با تجاوز آمریکا و اسرائیل، قواعد سنتی درگیری را کنار گذاشته و وارد مرحله جدیدی شده است. خاورمیانه در بحبوحه تشدید تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، شاهد تحولات عمیقی در ماهیت و ابزارهای درگیری است. این رویارویی دیگر تابع قواعد سنتی درگیری که دههها رواج داشته، نیست، بلکه به سمت الگوهای مستقیمتر و پیچیدهتری در حال حرکت است.
اینجا سوالات مهمی مطرح می شود: آیا ما شاهد فروپاشی واقعی قواعد بازدارندگی سنتی هستیم؟ آیا این تغییر، نشاندهنده حرکت به سمت یک توازن قدرت منطقهای جدید است؟ یا صرفاً تشدید یک درگیری بلندمدت است؟ و پیامدهای این امر بر آینده نظم منطقهای و ماهیت هژمونی آمریکا در منطقه چیست؟ پایان جنگ جهانی دوم نقطه عطف اساسی در تاریخ نظام بینالملل بود، زیرا ایالات متحده به عنوان ابرقدرتی با عناصر برتری نظامی، اقتصادی و سیاسی ظهور کرد.
برای تحکیم این برتری، واشنگتن استراتژی مبتنی بر استقرار نظامی خارجی از طریق شبکه وسیعی از پایگاههای نظامی را اتخاذ کرد. از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران به عنوان یک قدرت منطقهای با نفوذ فزاینده در خاورمیانه ظهور کرده و برای تقویت جایگاه خود نه تنها در حوزه منطقهای خود، بلکه در سطح جهانی نیز تلاش میکند.
ایران توانایی آشکاری در بسیج و تأثیرگذاری بر مناطق به عنوان بخشی از استراتژی خود برای ارتقای جایگاه بینالمللی خود نشان داده و نفوذ خود را فراتر از مرزهای سنتی منطقهای گسترش داده است. تغییرات فعلی در ماهیت تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پایان دورانی را نشان میدهد که تحت سلطه قوانین سنتی درگیری بود، جایی که هدف قرار دادن مستقیم یک خط قرمز غیرقابل نقض تلقی میشد.
حملات اخیر ایران با هدف قرار دادن مستقیم داراییهای ایالات متحده، همه، از جمله قدرتهای بزرگ را شگفتزده کرد و نشان دهنده توانایی ایران در تغییر شکل توازن بازدارندگی منطقهای است.
اسماعیل کاپان نویسنده روزنامه (Türkiye Gazetesi) ترکیه می نویسد: سی و هشت روز است که ترامپ اظهارات مکرری مبنی بر اینکه "ما کار ایران را تمام کردهایم..." بیان میکند و لفاظیهای بیاحترامانه و توهینآمیز فزاینده او، آشکار می کند که در چه مخمصه ای گیر کرده است. اگر اوضاع در جنگ با ایران، خراب شود، ترامپ نه تنها ممکن است در انتخابات نوامبر شکست بخورد، بلکه با روند استیضاح نیز روبرو خواهد شد.
احساس از دست رفتن قدرتش، ترامپ را به وضعیت ذهنی کاملاً متفاوتی سوق میدهد و او را برای روزهای فعلیاش دلتنگ میکند. سبک خام و بیادبانه فعلی او، آیندهای حتی وخیمتر را نشان میدهد. این وضعیت نگرانی جدی را در میان مردم آمریکا ایجاد کرده است. ترامپ که در ابتدا تلاش میکرد خود را به عنوان یک رئیس جمهور صلحطلب معرفی کند، خیلی سریع چهره واقعی خود را آشکار کرده است.
هلال کاپلان نویسنده روزنامه صباح می نویسد: بیایید حرف آخر را از همان ابتدا بزنیم: در روندی که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، قواعد بازی مدتهاست تغییر کرده است، اما آمریکا هنوز گمان میکند بازی با همان قوانین قدیمی ادامه دارد. پیش از جنگ، ایران قدرتی محتاطتر و غیرمستقیمتر بود. اما امروز به بازیگری تبدیل شده که میتواند مستقیماً به متحدان آمریکا حمله کند و در عین حال از موضع خود عقبنشینی نکند.
این تغییر صرفاً نظامی نیست؛ به برتری روحی و روانی ایران در این شرایط جنگ هم مربوط میشود. ایرانی که زمانی «محاصرهشده» توصیف میشد، اکنون مانند کشوری رفتار میکند که برای اطراف خود مرز و حد تعیین میکند. در اقتصاد هم تصویری مشابه دیده میشود. نفت ایران که سالها تلاش شد با تحریمها خفه شود، هنوز در بازار حضور دارد؛ و همه از این واقعیت آگاهاند.
واشنگتن از یک سو میگوید «آن را محدود میکنیم»، اما از سوی دیگر ناچار است چشمش را بر این واقعیت ببندد که آن نفت به هر حال خریدار خود را پیدا میکند. چنین تحریم نیمبندی در واقع نشانه فرسایش قدرت تحریمهاست. افزون بر این، نفوذی که ایران پیش از جنگ در تنگه هرمز نداشت، اکنون عملاً به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است: هنگام عبور کشتیهای کشورهای شریک آمریکا و اعضای ناتو از یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان، آنها نیاز احساس میکنند با تهران تماس و هماهنگی داشته باشند.
رسانههای چین و روسیه
راشا تودی در تحلیلی نوشت: بیش از یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران گذشته و آنچه تصور میشد کمپینی کوتاه و قابل مدیریت باشد، به جنگی طولانی، پرهزینه و بیثباتکننده تبدیل شده است. قیمت نفت و بنزین افزایش یافته و محبوبیت ترامپ به ۳۶ درصد سقوط کرده است.
ایران به جای تلاش برای پیروزی نظامی، با راهبرد مبتنی بر بقا، تلافی و کنترل تنگه هرمز، راهبرد «ایجاد اجبار و دشواری اقتصادی از طریق مقاومت» را دنبال میکند. مذاکرات میانجیگرانه (پاکستان، ترکیه، مصر، عمان) به دلیل بیاعتمادی عمیق ایران به آمریکا (پس از خروج از برجام) بینتیجه مانده است. ترامپ با زبان خشن تهدید به حملات گسترده به زیرساختهای ایران کرده، اما در عمل به خروجی نیاز دارد که بتواند آن را پیروزی جلوه دهد.
از سوی دیگر، ایران هرگونه آتشبس موقت را رد میکند. در داخل آمریکا، فشار سیاسی و جابهجایی فرماندهان ارشد پنتاگون نشان از بحران دارد. متحدان ناتو نیز پشت سر آمریکا صفبندی نکردهاند و کشورهای حاشیه خلیج فارس از ترس تلافی، همراهی کامل ندارند. بنبست اصلی این است: ترامپ به یک خروجی موفقیت آمیز سریع و «شکست ایران» نیاز دارد، اما افکار عمومی ایران (با توجه به شهادت رهبران ارشد) فقط بقا و کوتاه نیامدن در برابر قلدری را پیروزی میدانند. تا این تضاد حل نشود، پیشبرد دیپلماسی ممکن نیست و جنگ با پیامدهای بدتر برای همه ادامه خواهد یافت.
آنتونی اسکاراموچی، مدیر سابق ارتباطات کاخ سفید، در گفتگو با راشاتودی هشدار داده است که جنگ دونالد ترامپ با ایران با «شیوه تصمیمگیری شورای یک نفره خودش» پیش میرود و میتواند عواقب جدی برای آمریکا داشته باشد. او که از ابتدا با این درگیری مخالف بوده، میگوید ترامپ توسط «تیمی از بله قربان گویان» احاطه شده و خودش به تنهایی تصمیم به جنگ با ایران گرفته است، نه اینکه نتانیاهو او را کنترل کند.
اسکاراموچی پیشبینی میکند که ایران در صورت تشدید خشونت آمریکا و اسراییل به سمت بستن تنگه هرمز حرکت کرده و نتانیاهو و ترامپ هم حمله به زیرساختهای نفتی را آغاز می کنند. او همچنین اشاره میکند که جنگ باعث شده پرونده جفری اپستین از میان خبرهای اصلی خارج شود، ولی این موضوع هنوز یک «ریسک بزرگ» برای ترامپ محسوب میشود. با وجود انتقادات، اسکاراموچی امیدوار به کاهش تنش و راهحل دیپلماتیک است.
فرهاد ابراهیم اف کارشناس مسایل غرب آسیا در تحلیلی در مورد تلاش شتاب زده آمریکا برای نجات یک خلبان اف-۱۵ که جنگنده اش در ایران سرنگون شد، برای اسپوتنیک نوشت: این عملیات با حجم بالای تجهیزات و نیروهای ویژه، احتمالاً پوششی برای سرقت ذخایر اورانیوم ایران بوده است.
با این حال، او هشدار میدهد که ۵ تا ۶ هزار نیرو برای یک عملیات زمینی جدی در ایران کافی نیست و آمریکا بدین منظور حداقل به نیم میلیون نیرو نیاز دارد. از سوی دیگر، واشنگتن ممکن است این نمایش قدرت را برای نشان دادن عزم خود به منظور نجات سربازش انجام داده باشد تا از اسارت وی و تبدیل این امر به اهرم فشاری در دست ایران جلوگیری کند. به گفته ابراهیموف، آمریکا به شدت وضعیت و توان ایران را دست کم میگیرد و فکر میکند با یک عملیات کوچک ساحلی میتواند این کشور را بیثبات کند که این تفکر کاملا مضحک و عجولانه است.
اسپوتنیک روسیه به نقل از شورای آتلانتیک (مرکز تحقیقاتی آمریکایی) هشدار داده که تهدیدات آمریکا برای حمله به شبکه برق، پالایشگاهها و تأسیسات آبشیرینکن ایران، پیامدهای فاجعهباری برای غیرنظامیان خواهد داشت و مزیت نظامی چندانی به دنبال نمی آورد. این حملات باعث بیماری، گرسنگی و تشنگی در میان جمعیت غیرنظامی ایران میشود. همچنین خطر بیثباتی کل منطقه را دارد، زیرا کشورهای حاشیه خلیج فارس به شدت به آبشیرینکنها وابسته هستند.
این اقدامات به جای تضعیف نظامی ایران، بیاعتمادی به آمریکا را عمیقتر کرده و درگیری را طولانی و تشدید میکند. این هشدارها در واکنش به تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران منتشر شده است.
خبرگزاری شینهوای چین با پیشبینی تداوم گرانی قیمت نفت برای مدت طولانی نوشت: کارشناسان بینالمللی معتقدند حتی با پایان جنگ علیه ایران، قیمت نفت ممکن است به سطح قبل از درگیری بازنگردد. ترامپ تهدید کرده اگر ایران تا قبل از پایان ضربالاجل سهشنبه شب تنگه هرمز را باز نکند، «در یک شب» کل ایران را نابود خواهد کرد.
بنا بر اعلام آژانس بینالمللی انرژی، بیش از ۴۰ زیرساخت مهم انرژی در منطقه به شدت آسیب دیده و بازگشت به وضع عادی ۳ تا ۵ سال طول میکشد. تخلیه صف کشتیها در تنگه هرمز هم هفتهها زمان میبرد. همزمان، ایران از هر کشتی نفتکش تا ۲ میلیون دلار عوارض عبور دریافت میکند و مجلس ایران قصد دارد این عوارض را تصویب کند. ترامپ میگوید آمریکا باید به جای ایران عوارض بگیرد. ایران اعلام کرده که تنگه هرمز وارد «واقعیت جدید» شده و به وضع سابق بازنمیگردد. در تهران بحث داخلی بر سر ایجاد تعادل بین فشار اقتصادی و تبدیل تنگه هرمز به یک اهرم امنیتی در جریان است. همچنین پیشنهاد آتشبس ۴۵ روزه از سوی آمریکا مطرح شده، اما ایران به علت زورگویانه بودن درخواست ها آن را رد کرده است.
رسانههای رژیم صهیونیستی
جروزالم پست در تحلیلی به شکاف فزاینده بین آمریکا و اروپا در قبال درگیری با ایران میپردازد و پیامدهای آن را برای آینده ناتو بررسی میکند. بر همین اساس در حالی که ترامپ با همکاری اسرائیل رویکردی سختگیرانه برای مهار ایران دارد، کشورهای کلیدی اروپایی موضعی محتاطانه، منتقد و خواهان تنشزدایی اتخاذ کردهاند. اروپا به آمریکا میگوید «این جنگ ما نیست»، در حالی که اگر فرانکلین روزولت در جنگ جهانی دوم چنین پاسخی به اروپا میداد، کل قاره زیر سلطه هیتلر میرفت.
ناتو بر اساس اصل ماده ۵ (حمله به یکی حمله به همه است) بنا شده، اما آمریکا میخواهد نقش ناتو را به مقابله با تهدیدات جهانی مانند ایران گسترش دهد، در حالی که اروپا مداخله خارج از قاره را ضروری نمیداند. واشنگتن از کشورهایی مانند انگلیس، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا که سهم خود را برای تحمل بار جنگ نمیپردازند، ناامید شده است.
ترامپ گفته: «کسانی که در جنگ مشارکت نمیکنند، نمیتوانند انتظار حفاظت کامل داشته باشند.» او خواستار افزایش هزینههای دفاعی به ۵٪ تولید ناخالص داخلی شده و امنیت را به روابط تجاری پیوند زده است.
در بلندمدت، این شکاف ممکن است به استقلال راهبردی اروپا و همکاری دفاعی درون اروپایی و مستقل از آمریکا منجر شود. ناتو در حال فروپاشی فوری نیست، اما با بحران هویتی عمیقی روبروست که میتواند آن را به طور بنیادین تغییر دهد.
اسراییل هیوم در مقاله ای به تبعات دردناک حملات مکرر ایران به منطقه صنعتی «نئوت هوواف» در اسرائیل میپردازد که طی یک هفته و نیم، سه بار هدف قرار گرفته است. دو حمله اول به کارخانه «اداما مکتشیم» آسیب زد و باعث آتشسوزی و نگرانی از نشت مواد خطرناک مانند دیسولفید کربن شد. حمله سوم در نزدیکی این منطقه بود و خسارت عمده ای نداشت، اما نشان داد که این الگوی حمله توسط ایران ادامه دارد.
نئوت هوواف یکی از بزرگترین مراکز صنایع شیمیایی و پتروشیمی اسرائیل است و آسیب به آن تهدید زیستمحیطی و فشار روانی برای صهیونیست ها ایجاد میکند. ساکنان بادیهنشین مجاور (مانند وادی النعم) از نبود پناهگاه و بیتوجهی به ایمنی خود ابراز نگرانی کردهاند. ایران این حملات را به تلافی حملات اسرائیل به تأسیسات پتروشیمی خود انجام میدهد. ارتش اسرائیل دستورات اضطراری برای کاهش موجودی مواد خطرناک، انتقال محتوای انبارها و استقرار تیمهای واکنش سریع صادر کرده است. مدیریت منطقه و شرکت مربوطه مدعی هستند رعایت پروتکلهای ایمنی از تلفات جانی جلوگیری کرده و خسارت «غیرعمده» بوده است. با این حال، ساکنان محلی همچنان احساس ناامنی و ترس میکنند.
معاریو در مطلبی در مورد نابسامانی شبکه بهداشت و درمان اسراییل هشدار داده و نوشته است: در پی جنگ جاری در اسرائیل، صدها هزار نوبت جراحی، آزمایش و مشاوره پزشکی لغو شده است. این وضعیت نگرانی شدیدی از بابت ایجاد «تراکم و ازدحام درمانی» و فشار طاقتفرسا بر سیستم بهداشت اسراییل در بلندمدت ایجاد کرده است.
حدود ۴۰ هزار ویزیت سرپایی، ۸۵۰۰ آزمایش گوارش و ۱۵ هزار ماموگرافی لغو شده است. دلیل اصلی، نبود اتاقهای عمل و بخشهای مجهز در برابر موشکها و نیز ترس بیماران از تردد در مناطق پرخطر است.
در میان بیمارستان های موجود بیمارستان «آسوتا اشدود» به دلیل استحکام ساختمان، عملکرد بهتری داشته و به منبع سراسری تبدیل شده است. بیمارستان های «هداسا» و «رمبام» نیز جراحیهای غیراورژانسی را به تعویق انداختهاند. در رمبام، مشکل اصلی ترس بیماران مناطق شمالی برای حضور است. بیماران مجبورند از خدمات از راه دور استفاده کنند و در صورت نیاز اورژانسی از کمیتههای اولویتبندی بیمارستانها کمک بگیرند؛ اما مراجعه مستقیم به اورژانس برای زودتر نوبت گرفتن بیفایده است.
تایمز اسراییل در تحلیلی می نویسد، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد ششمین هفته خود شده و چشم انداز پایان آن روشن نیست. نتانیاهو اعلام کرده مأموریت ما از نیمه خود گذشته، اما مذاکرات مستقیم ترامپ با ایران به بنبست خورده و ترامپ ضربالاجل خود را دوباره تمدید کرده است. لذا دو سناریوی خوشبینانه برای اسراییل محقق نمیشود: فروپاشی حکومت ایران بعید است و ایران با بیش از ۱۰۰۰ موشک باقیمانده و توان بازسازی پرتابگرها، به جنگ ادامه میدهد.
به نظر میرسد جنگ تشدید میشود. ترامپ تهدید کرده به نیروگاهها و پلهای ایران حمله کند و اسرائیل منتظر چراغ سبز برای حمله به تأسیسات انرژی ایران است. اما مشکلات عمده باقی است: ایران پس از حملات نیز تسلیم نمی شود، کنترل تنگه هرمز همچنان در دست ایران خواهد بود و آمریکا ممکن است مجبور به اعزام نیروی زمینی شود. همچنین ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده زیر آوار سایتهای هستهای باقی مانده که استخراج آن نیازمند عملیات خطرناک زمینی است. در مجموع، جنگ تشدید شده و راه خروج آسانی وجود ندارد.


نظر شما