خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا امروز خبر از شروع آتش بس ۱۰ روزه در جبهه لبنان داد. هرچند هنوز مشخص نیست که رژیم صهیونیستی با این آتشبس چگونه برخورد خواهد کرد، اما نکات مهمی در این مورد وجود داد.
اعلام آتش بس از سوی ترامپ تلاشی برای صورتبندی یک روایت سیاسی خاص است؛ روایتی که در آن، آمریکا و شخص ترامپ در مقام «میانجی صلح» ظاهر میشوند و دیگر بازیگران، بهویژه مقاومت لبنان و نقش ایران به حاشیه رانده میشوند. اما واقعیت صحنه نه در متن این اعلام بلکه در روند تحولات اخیر نهفته است؛ روندی که نشان میدهد این آتشبس نه محصول اراده واشنگتن، بلکه نتیجه یک موازنه تحمیلی است.
نخستین نکتهای که باید به آن توجه کرد، ماهیت واقعی درگیری در جنوب لبنان است. برخلاف آنچه در برخی روایتها القا میشود، این تقابل اساسا میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی نیست، بلکه میان مقاومت با محوریت حزب الله و ارتش اسرائیل شکل گرفته است. دولت لبنان در این معادله، نه بازیگر تعیینکننده، بلکه بیشتر یک ناظر یا در بهترین حالت، یک بازیگر حاشیهای بوده است. از همین رو، هرگونه تلاش برای نسبت دادن آتشبس به «توافق با دولت لبنان»، در واقع نوعی جابجایی آگاهانه واقعیت است.
این جابجایی، کارکردی دوگانه دارد. از یک سو، آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش میکنند با برجسته کردن نقش دولت لبنان، از پذیرش این واقعیت طفره بروند که طرف واقعی آنها در میدان، یک بازیگر غیردولتی اما قدرتمند است که توانسته قواعد درگیری را تغییر دهد. از سوی دیگر، این روایتسازی میتواند به عنوان ابزاری برای ایجاد شکاف داخلی در لبنان مورد استفاده قرار گیرد؛ شکافی میان دولت، مقاومت و افکار عمومی که هر یک برداشت متفاوتی از این آتشبس خواهند داشت.
اما پرسش اصلی اینجاست: چه چیزی رژیم صهیونیستی را پس از هفته ها حمله و امتناع از هرگونه آتشبس، به پذیرش چنین وقفهای وادار کرد؟ پاسخ را باید در تغییر موازنه میدانی جستوجو کرد. در بیش از ۴۰ روز گذشته حملات مکرر رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان نهتنها به تحقق اهداف اعلامی این رژیم منجر نشد، بلکه هزینههای امنیتی و نظامی آن را نیز افزایش داد. مقاومت لبنان با حفظ سطحی از بازدارندگی فعالانه، توانست معادلهای را شکل دهد که در آن، ادامه درگیری برای رژیم صهیونیستی بهطور فزایندهای پرهزینه شود.
در چنین شرایطی، آتشبس نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه یک ضرورت تحمیلی است. این همان نقطهای است که روایت رسمی آمریکا تلاش میکند آن را پنهان کند. وقتی ترامپ از «آغاز آتشبس» سخن میگوید، در واقع نتیجه یک فرآیند پیچیده از فشار و مقاومت را به یک تصمیم سیاسی ساده تقلیل میدهد؛ تصمیمی که گویی در اتاقهای مذاکره واشنگتن گرفته شده است.
نکته مهم دیگر، پیوند این آتشبس با روند مذاکرات میان ایران و آمریکاست. در هفتههای اخیر، یکی از شروط کلیدی ایران برای پیشبرد این مذاکرات، گسترش آتشبس به جبهه لبنان بوده است. این شرط بخشی از یک راهبرد کلان برای مدیریت همزمان میدان و مذاکره بوده است. به بیان دیگر، ایران تلاش کرده است نشان دهد که هرگونه پیشرفت در میز مذاکره، بدون کاهش تنش در میدانهای عملیاتی، امکانپذیر نیست. شبکه صهیونیستی «آی ۲۴» خبرداد که ایران آتشبس لبنان را بر آمریکا تحمیل کرد. قدرت ایران در جنگ ۴۰ روزه باعث شد که اکنون بسیاری از رسانه های دنیا از قدرت تعیین کنندگی تهران در برابر واشنگتن سخن بگویند. ماجرای لبنان این واقعیت را به خوب نشان داد.
اکنون، با اعلام آتشبس در لبنان، میتوان گفت شرط ایران تا حد زیادی محقق شده است. این بدان معناست که برخلاف روایت آمریکایی، این واشنگتن نبوده که آتشبس را «هدیه» داده، بلکه این ایران بوده که توانسته یکی از شروط خود را به طرف مقابل تحمیل کند. در این چارچوب، آتشبس بیش از آنکه یک امتیاز از سوی آمریکا باشد، یک امتیاز گرفتهشده توسط ایران و محور مقاومت است.
این واقعیت، البته برای طرف مقابل چندان قابل پذیرش نیست. به همین دلیل، تلاش میشود با برجسته کردن نقش میانجیگرانه آمریکا، این تحول بهگونهای بازنمایی شود که گویی نتیجه «دیپلماسی فعال» واشنگتن است. اما بررسی دقیق صحنه نبرد بار دیگر ما را به نقطه ای مهم بازمیگرداند: تغییر در موازنه قدرت. تا زمانی که رژیم صهیونیستی خود را در موقعیت برتر میدید، نیازی به آتشبس احساس نمیکرد. اما زمانی که هزینههای ادامه درگیری افزایش یافت و چشمانداز پیروزی قاطع کمرنگ شد، پذیرش آتشبس به یک گزینه منطقی تبدیل شد. در این میان، نقش آمریکا نه تعیینکننده، بلکه بیشتر تسهیلکننده بوده است.
آنچه در این میان اهمیت دارد، نه روایتها، بلکه واقعیتهای زیرین است. واقعیت این است که بدون شکلگیری یک موازنه بازدارنده از سوی ایران و حزب الله، چنین آتشبسی اساسا امکانپذیر نبود. این موازنه، نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در میدان شکل گرفته است؛ میدانی که در آن، مقاومت توانسته است با وجود فشارهای گسترده، موقعیت خود را حفظ کند.
در نهایت، باید گفت که اعلام ترامپ را باید بخشی از یک جنگ روایتها تحلیل کرد. در این جنگ، هر طرف تلاش میکند نقش خود را برجسته و نقش دیگران را کمرنگ کند. اما برای تحلیلگر دقیق، آنچه اهمیت دارد، عبور از این لایههای روایی و رسیدن به هسته واقعی تحولات است. از این منظر، آتشبس اخیر را نمیتوان به تلاشهای دیپلماتیک آمریکا نسبت داد. این آتشبس، نتیجه یک فرآیند پیچیده از فشار، مقاومت و چانهزنی است که در آن، ایران و محور مقاومت توانستهاند بخشی از مطالبات خود را به طرف مقابل تحمیل کنند. هر روایت دیگری، اگر این واقعیت را نادیده بگیرد، ناگزیر دچار تحریف خواهد شد.
۲۳:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۷


نظر شما