به گزارش خبرنگار مهر، فئودور داستایوفسکی از مطرحترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان است که آثار وی به زبانهای مختلف ترجمه و از روی برخی از آنها تولیدات هنری دیگری نظیر فیلم، تئاتر و سریال تلویزیونی شکل گرفته است. «ابله» از جمله آثار این نویسنده شهیر روسی است که در سال ۱۸۶۹ منتشر شده است.
در ایران نیز علاوه بر تولید آثار سینمایی و تئاتری بر اساس برخی از کتابهای داستایوفسکی، ایوب آقاخانی نویسنده و کارگردان شناخته شده تئاتر ایران که در عرصه نویسندگی و کارگردانی نمایشهای رادیویی هم فعالیت مستمر و حرفهای دارد، به سراغ «ابله» رفته و این اثر ادبی را در قالب نمایشی رادیویی در ۱۴ قسمت کارگردانی کرده است.
تنظیم «ابله» برای رادیو توسط سیمین بنایی انجام شده و ایوب آقاخانی علاوه بر کارگردانی، به عنوان گوینده این نمایش رادیویی هم حضور دارد.
محمدرضا قبادیفر افکتور، محمدرضا محتشمی صدابردار و علی بهرامی تهیهکننده «ابله» هستند.
در سومین قسمت از نمایش شنیدنی «ابله» به ترتیب احمد هاشمی، فریبا طاهری، امیر منوچهری، نگین خواجه نصیر، سیما خوشچشم، شیما جانقربان، مهدی نمینی مقدم، محمد شریفی مقدم، نوشین حسنزاده، معصومه عزیزمحمدی و احمد لشینی به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه داستان این قسمت میشنوید: پرنس میشکین به دیدار مادام آپانچین میرود و در کنار فرزندان او ناهار میخورد. مادام آپانچین پرنس میشکین را فردی آدابدان و خوشصحبت توصیف میکند و درباره کودکی و بیماری او میپرسد و پرنس نیز از کودکی، علل بیماریاش و سفرهای بسیاری که رفته است میگوید.
گانیا پیشکار کلنل آپانچین با پرنس میشکین صحبت میکند و به او میگوید که خانواده کلنل اعتماد خود را به او از دست دادهاند و از پرنس میخواهد تا نامهای را بدون اینکه کسی متوجه شود به دوشیزه آگلائه دختر مادام آپانچین برساند و پرنس میشکین هم میپذیرد.
در منزل گانیا، پدر او ایولگین دوباره مست شده است و با همسرش نینا به مجادله میپردازد. نینا فکر میکند که ایولگین دوباره به خانه مادام ترتینف رفته است و حالا دیگر پولی ندارد تا خرج کند. با این حال ایولگین انکار میکند.
مادام آپانچین، گانیا را احضار میکند، او به دخترش آگلائه میگوید که میان ابلهی که قلب دارد و هوش ندارد و ابلهی که هوش دارد اما قلب ندارد هیچ تفاوتی نیست. مادام آپانچین از گانیا میپرسد که آیا تصمیم بر ازدواج دارد یا نه و او انکار میکند. اما به نظر میرسد که مادام آپانچین باور نکرده است و به ماجرای ازدواج گانیا و ناستازیا پی برده است؛ ازدواجی که قلب در آن نقشی ندارد. آگلائه از پرنس میشکین میخواهد تا به سبب خط خوبش جملهای در آلبومش بنویسد و پس از آن از پرنس میخواهد تا نامهای را که گانیا برای او نوشته است، بخواند. گانیا در آن نامه به آگلائه نوعی ابراز عشق میکند و به او میگوید که اگر آگلائه بخواهد، ازدواجش را با ناستازیا به هم میزند. آگلائه بسیار خشمگین میشود و تصمیم میگیرد تا جوابی به او ندهد و از پرنس میخواهد تا نامه را پیش خود نگاه دارد و از گانیا فاصله بگیرد. در عین حال گانیا به پرنس مضنون است و گمان میکند که این پرنس بوده است که ماجرای ازدواج گانیا و ناستازیا را به گوش مادام آپانچین رسانده است.
آیا به راستی این پرنس میشکین بوده است که راز گانیا را فاش کرده؟ آیا گانیا به این ازدواج بدون عشق تن خواهد داد؟ کلنل آپانچین چه سودی از این ازدواج میبرد؟


نظر شما