خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، مائده سادات مرویان حسینی: معماری فقط ساختن ساختمان و طراحی یک فضا نیست؛ بخشی از فرهنگ هر جامعه است و میتواند بر شیوه زندگی، روابط خانوادگی، ارتباط انسان با طبیعت و حتی نوع نگاه او به محیط اطرافش تأثیر داشته باشد. انسان بخش زیادی از زندگی روزمره خود را در خانه، محل کار، مدرسه، خیابان و فضاهای عمومی میگذراند و به همین دلیل، معماری میتواند بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بر سبک زندگی او اثر بگذارد. به همین دلیل، وقتی درباره معماری اسلامی ـ ایرانی صحبت میکنیم، بحث ما فقط قوس، گنبد، آجر و کاشی نیست؛ موضوع اصلی این است که چه نوع نگاهی به انسان و زندگی در فضای معماری ما شکل گرفته است. معماری گذشته ایران، در کنار تکنیکهای ظاهری خود، مجموعهای از مفاهیم درباره زندگی انسان، خانواده، طبیعت، اقلیم و روابط اجتماعی را نیز در خود جای میداد. به همین دلیل، بحث درباره بازگشت به معماری اسلامی ـ ایرانی، بحث درباره این است که کدام بخش از این تجربه میتواند در معماری و بناهای امروز همچنان قابل استفاده باشد. در سالهای اخیر، موضوع بازگشت به هویت ایرانی ـ اسلامی در معماری و تلاش برای استفاده دوباره از برخی اصول معماری گذشته، بیشتر مورد توجه قرار گرفته.
در اینجا، یک مسئله مهم مطرح است؛ اینکه چطور میتوان از تجربه معماری گذشته در طراحی بناهای امروزی استفاده کرد، بدون اینکه ساختمانهای امروز صرفاً تکراری از گذشته باشند. از طرف دیگر، چگونه میتوان معماری معاصر داشت و در عین حال ارتباط آن را با فرهنگ، خانواده، طبیعت و هویت ایرانی ـ اسلامی حفظ کرد. این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که معماری را بخشی از فرهنگ و سبک زندگی بدانیم.
اگر شکل و ساختار فضاهای زندگی تغییر کند، شیوه استفاده ما از آن فضاها و حتی بخشی از روابط و عادتهای روزمره نیز میتواند تغییر کند. بنابراین بحث معماری اسلامی ـ ایرانی فقط به ظاهر ساختمانها محدود نمیشود و میتواند با موضوعاتی مانند خانواده، ارتباط با طبیعت، آرامش، زندگی اجتماعی و هویت فرهنگی پیوند داشته باشد. معماری را نمیتوان جدا از تغییرات فرهنگی جامعه دید. نوع خانهها و فضاهایی که در آنها زندگی میکنیم، تا حدی بازتاب شیوه زندگی، روابط خانوادگی و نگاه ما به محیط اطراف است.
برای مثال، تغییر شکل خانهها و کمرنگ شدن فضاهایی مانند حیاط فقط یک تغییر در ظاهر ساختمان نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از تغییر در نوع زندگی و رابطه افراد با یکدیگر و با طبیعت باشد. بازگشت به اصول معماری گذشته به معنای کنار گذاشتن امکانات و نیازهای امروز نیست. باید دید از میان تجربههای گذشته، چه چیزهایی همچنان برای زندگی امروز قابل استفاده است و چطور میتوان آنها را با شرایط جدید هماهنگ کرد.
معماری میتواند بین گذشته و امروز ارتباطی دوباره ایجاد کند؛ ارتباطی که در کنار پاسخ به نیازهای زندگی معاصر، بخشی از هویت فرهنگی جامعه ایرانی را نیز حفظ کند. استودیو معماری «مصاف» از جمله مجموعههایی است که تلاش میکند معماری اسلامی ـ ایرانی را از بحثهای صرفا نظری خارج کند و از اصول آن در معماری و بناهای امروز استفاده کند. از همین رو، با حسین کریمی، مدیر این مجموعه درباره معنای معماری اسلامی ـ ایرانی، چگونگی حضور این نگاه در بناهای امروزی، دلایل فاصله گرفتن معماری معاصر از برخی ویژگیهای معماری ایرانی ـ اسلامی، تعریف این نوع معماری، جایگاه انسان و طبیعت در خانه و شهر و راههای انتقال اصول معماری گذشته به زندگی امروز به گفتوگو نشستیم.
* چه شد که به فکر احیای معماری اسلامیایرانی و بازگردانی آن به معماری معاصر افتادید؟ این ایده از چه زمانی در مجموعه «مصاف» شکل گرفت؟
ما یک هویت چند هزار ساله داریم؛ هویتی که در طول تاریخ، با ورود اسلام غنیتر شده و به یک هویت اسلامی _ ایرانی عمیق و ریشهدار تبدیل شده است. اما از دوران وادادگی و غربزدگی، بهویژه از قاجار و اوج آن در پهلوی، این هویت بهتدریج از جریان اصلی معماری فاصله گرفت و امروز هم بخش قابلتوجهی از آموزش، کتابها و تولیدات معماری کشور تحت تأثیر الگوهای غربی است. حدود چهارده سال پیش، این دغدغه برای ما به یک حرکت جدی تبدیل شد. در این مسیر، مطالعات و بررسیهای مختلفی انجام دادیم و دیدیم که پیش از ما نیز اساتید و پژوهشگرانی تلاشهایی کردند، اما مسئله این بود که این تلاشها عمدتاً در سطح نظری باقی مانده و در مقابل، جریانهای معماری غربگرا با ایجاد مراکز، کانونها، مسابقات، جوایز و تولیدات گسترده، قدرت جریانسازی بسیار بیشتری پیدا کردهاند.
به همین دلیل، ما در مجموعه مصاف تصمیم گرفتیم این حرکت را بهصورت جدی و سازمانیافته دنبال کنیم. اگرچه از سالها قبل تولید و فعالیت داشتیم، اما از سال ۱۳۹۷ معماری و شهرسازی مصاف بهصورت علنی و رسمی شکل گرفت؛ با این هدف که صدها متخصص در حوزههای مختلف را کنار هم قرار دهیم، اصول معماری ایرانیاسلامی را کاملتر و دقیقتر استخراج کنیم و مهمتر از همه، آنها را از مرحله نظری خارج کرده و به بنا، شهر و واقعیت عینی تبدیل کنیم. امروز با توجه به بازخورد گستردهای که این فعالیتها در جامعه و رسانهها داشته، میتوان گفت این حرکت توانسته یک جریان جدی ایجاد کند. اما هدف ما صرفاً احیای یک سبک معماری نیست؛ هدف، ساختن یک جریان فکری و عملی قدرتمند است که معماری ایرانی ـ اسلامی را دوباره به یک جریان مؤثر و تولیدکننده در معماری معاصر تبدیل کند.
ما یک هویت چند هزار ساله داریم؛ هویتی که در طول تاریخ، با ورود اسلام غنیتر شده و به یک هویت اسلامی _ ایرانی عمیق و ریشهدار تبدیل شده است. اما از دوران وادادگی و غربزدگی، بهویژه از قاجار و اوج آن در پهلوی، این هویت بهتدریج از جریان اصلی معماری فاصله گرفت
* منظور از معماری اسلامیایرانی دقیقاً چیست؟ این معماری صرفاً به معنای عناصر و فرمهایی مانند قوس، گنبد و کاشی است؟
اگر بخواهیم خیلی دقیق بگوییم، منظور ما از معماری اسلامی _ ایرانی چیست، باید از اینجا شروع کنیم که ما معماری اسلامی را در معنای عمیقتر، نوعی تلاش برای شبیه شدن به منطق آفرینش الهی میدانیم. خداوند وقتی میآفریند، چیزی را بیهوده خلق نمیکند؛ آنچه خلق کرده، هم زیبایی دارد و هم عملکرد، هم نظم دارد و هم معنا. از یک رنگینکمان گرفته تا یک حشره در آمازون، از یک کوه در البرز تا انسان و آسمان، هرکدام در عین اینکه زیبا و کارآمدند، یک قلب و هسته زیبایی در درون خود دارند که به خدا اشاره میکند؛ گویی در دل هر آیهای از آیات الهی، نبضی برای نشان دادن خودِ خداوند قرار داده شده است. پس وقتی ما میگوییم معماری اسلامی ـ ایرانی، منظورمان این نیست که صرفاً چند فرم خاص را تکرار کنیم؛ بلکه میخواهیم معماری و شهرسازی ما هم چنین نسبتی با آفرینش داشته باشد. یعنی در عین اینکه زیبا، جذاب و کارآمد است، بیهوده نباشد، معنا داشته باشد و در دل خودش نشانهای از خداوند و تذکری برای انسان داشته باشد. این نگاه، برای ما هسته اصلی معماری اسلامی است.

از اینجا میتوان به سؤال قوس، طاق، گنبد، کاشی و هندسه هم پاسخ داد. ما اساساً معتقد نیستیم که این اشکال، خودشان ذاتاً اسلامی یا غیراسلامی هستند. انسان چیزی را از هیچ خلق نمیکند؛ بسیاری از فرمهایی که در معماری استفاده میکنیم، ظرفیتهایی هستند که نمونههایشان را پیش از این در آفرینش الهی دیدیم. هیچکدام از این فرمها ذاتاً خوب یا بد نیستند؛ مسئله این است که هرکدام چه ظرفیتی دارند و کجا و چگونه باید از آنها استفاده کرد. برای مثال، قوس و هندسههای پیچیده و گرهچینیها با لطافت، پیچیدگی، لایهلایه بودن و برخی مفاهیم موجود در فرهنگ و اندیشه اسلامی تناسب بیشتری پیدا کردند و به همین دلیل در معماری اسلامی ـ ایرانی بیشتر مورد استفاده قرار گرفتند. اما این به آن معنا نیست که اگر قوس را حذف کنیم، دیگر معماری اسلامی نداریم. ممکن است یک معماری بسیار ساده باشد؛ حتی ممکن است در آن قوس و طاقی هم وجود نداشته باشد، اما اگر در آن زیبایی، کارآمدی، نظم، معنا، تذکر و نشانهای از خداوند وجود داشته باشد، میتواند به روح معماری اسلامی نزدیکتر باشد. همانطور که در آفرینش خداوند، همه چیز یک شکل نیست؛ یک جا کوه داریم، یک جا دایره، یک جا مثلث، یک جا ظرافت و پیچیدگی و یک جا سادگی. نمیتوان گفت چون کوه شکل خاصی دارد، پس خدا باید همهجا همان شکل را تکرار میکرد.
حتی در انتخاب عناصر و مصالح هم همین منطق وجود دارد. ممکن است برای یک بنا فرم مربع مناسب باشد و برای بنای دیگری دایره؛ برای یک ساختمان آجر مناسب باشد و برای دیگری سنگ. حتی میزان استفاده از آب هم میتواند با شرایط اقلیمی و معماری منطقه متفاوت باشد. اما برخی عناصر، ظرفیت معنایی ویژهای پیدا میکنند. مثلاً آب در قرآن با مفهوم ولایت پیوند خورده و در زندگی انسان نیز همیشه با امنیت، حیات، لطافت و رفع تشنگی همراه بوده است؛ به همین دلیل آب میتواند عنصری باشد که در معماری ما حضور داشته باشد، اما مقدار و شکل استفاده از آن باید متناسب با شرایط باشد. بنابراین ما قوس، طاق، هندسه، آب یا هر عنصر دیگری را نسخه ثابت معماری اسلامی ـ ایرانی نمیدانیم؛ بلکه آنها را ظرفیتهایی میدانیم که باید مانند خود آفرینش، هوشمندانه و متناسب با موقعیت از آنها استفاده کرد. بعضی فرمها نیز در طول تاریخ با هویت و فرهنگ خاصی گره خوردند؛ مثلاً هرم امروز با هویت مصر پیوند بسیار شدیدی دارد. بنابراین استفاده از آن در معماری ایران ممکن است ناخودآگاه معنای «معماری مصری» ایجاد کند. در اینجا مسئله این نیست که هرم فرم بدی است؛ مسئله این است که برای این زمینه و این هویت، ظرفیت مناسبی ندارد. پس معماری اسلامی ـ ایرانی را نمیتوان با چند قوس و طاق و کاشی تعریف کرد. معماری اسلامی ـ ایرانی، پیش از آنکه یک شکل باشد، یک نگاه است؛ نگاهی که میخواهد معماری انسان، مانند آفرینش خداوند، هم زیبا باشد، هم کارآمد و هم در درون خود نشانهای از حقیقت و خالق خود داشته باشد.مسئله فقط حذف قوس و گنبد و آجر و کاشی نیست؛ مسئله اصلی، تغییر نگاه ما به انسان است. وقتی تعریف انسان تغییر کند، تعریف خانه و شهر هم تغییر خواهد کرد
* مهمترین چیزی که از نگاه شما در معماری اسلامی ـ ایرانی امروز کمرنگ یا فراموش شده، چیست؟
اگر بخواهم یک مورد را انتخاب کنم، میگویم تعریف انسان در دنیای معماری و توجه به ساحتهای مختلف وجود او حذف شده است. در معماری گذشته، فضا صرفاً برای اینکه ساخته شود، ساخته نمیشد. مسئله این بود که انسان در این فضا چگونه زندگی خواهد کرد؛ چگونه وارد خانه میشود، کجا خلوت میکند، کجا با خدا ارتباط برقرار میکند، نور را چگونه دریافت میکند، با خانواده چگونه ارتباط دارد و چه نسبتی با طبیعت پیدا میکند. اما امروز، نفوذ این نگاه تکساحتی به انسان در فرهنگ ما موجب شده بخش مهمی از رویکرد انسانشناسانه معماری اسلامی ـ ایرانی از معماری معاصر حذف شود.
این نگاه که ریشه در فلسفه ۲۵۰۰ ساله غرب دارد، انسان را در بخشی از سنت فلسفی خود «حیوان ناطق» تعریف میکند؛ یعنی موجودی که وجه تمایز او عقل و نطق است. در نتیجه، ساحت معنوی و روح انسان به حاشیه رانده میشود و معماری نیز به تدریج به سمت پاسخگویی صرف به نیازهای مادی و عملکردی او حرکت میکند. بنابراین مسئله فقط حذف قوس و گنبد و آجر و کاشی نیست؛ مسئله اصلی، تغییر نگاه ما به انسان است. وقتی تعریف انسان تغییر کند، تعریف خانه و شهر هم تغییر خواهد کرد. اگر بخواهم جلوه ظاهری این تغییر را مثال بزنم، شاید مهمترین چیزی که از خانه اسلامی ـ ایرانی حذف شد، حیاط باشد. من همیشه میگویم: خانهای که حیاط ندارد، حیات ندارد. ممکن است گفته شود مردم امروز به آپارتمان عادت کردند؛ اما اگر این نیاز واقعاً از بین رفته، پس چرا آخر هفتهها این حجم از مردم از شهر خارج میشوند و به سمت طبیعت میروند؟ چرا انسان دوباره به آسمان، درخت، آب و فضای طبیعی پناه میبرد؟
معماری اسلامی ـ ایرانی قرنها پیش این ارتباط عمیق انسان و طبیعت را درک کرده بود و حیاط را به قلب خانه میآورد؛ جایی که آسمان، نور، آب، گیاه و زندگی در کنار خانواده حضور داشتند. امروز اما ساختمان گاهی به مجموعهای از مترمربعهای قابل فروش تبدیل شده و در چنین محاسبهای، حیاط اولین چیزی است که حذف میشود؛ چون در محاسبات اقتصادی، مترمربعِ بازدهی اقتصادی ندارد، اما در محاسبات انسانی میتواند یکی از ارزشمندترین بخشهای خانه باشد. اهمیت حیاط فقط به فضای سبز نیست؛ حیاط، طبیعت و آیات الهی را وارد زندگی روزمره انسان میکند. صدای پرندهها، رایحه گلها، رشد گیاهان، عبور ابرها، تغییر نور و سایه، حرکت برگ درختان، وزش باد، باران و برف، همه خانه را از یک محیط ثابت خارج میکنند. اگر طبیعت را از خانه بگیریم، خانه شبیه یک عکس میشود؛ اما با ورود طبیعت، خانه تبدیل به یک فیلم زنده میشود؛ فیلمی که نور، صدا، بو، حرکت و زمان در آن جریان دارد. این آیات الهی نباید از زندگی انسان حذف شوند.
طبیعت، فقط یک منظره زیبا نیست؛ بخشی از نظام طبیعی زندگی انسان است و او را از زندگی مصنوع و بیگانه با فطرتش دور میکند. وقتی تمام زندگی انسان مصنوعی شود، به تدریج رفتار و زیست او هم از طبیعت انسانی فاصله میگیرد. اگر انسان را از آسمان، باران، درخت، نور، صدا و تغییرات طبیعی جدا کنیم، نباید انتظار داشته باشیم همچنان انسانی با رفتارهای طبیعی و روحی زنده باقی بماند؛ زندگی مصنوعی، انسان مصنوعی میسازد؛ انسانی که ممکن است از نظر عملکرد دقیق باشد، اما از نظر روح و احساس، شبیه یک ربات خشک و بیروح شود.

آنچه ما در معماری به دنبال آن هستیم، نه کپی کردن گذشته است و نه بریدن از گذشته؛ بلکه بازآفرینی معماری اسلامی ـ ایرانی با زبان، فناوری و نیازهای انسان امروز است
* چطور میتوان عناصر معماری سنتی را به بناهای امروزی منتقل کرد، در حالی که با زندگی و سبک خانههای مدرن امروز مطابقت داشته باشد؟
به نظرم در اینجا با دو رویکرد مواجهیم. یک رویکرد این است که مانند کهنالگوها، معماری گذشته را عیناً تکرار کنیم و بخواهیم همان فرمها و الگوهای معماری گذشته را بدون تغییر به امروز منتقل کنیم. این نگاه، ما را در گذشته متوقف میکند؛ چون شرایط زندگی، نیازهای انسان، فناوری، مصالح و حتی ساختار شهر امروز با گذشته متفاوت است. نتیجه هم اگر نتواند با کیفیت و ظرافت معماری گذشته اجرا شود، معمولاً چیزی شبیه یک کاریکاتور از گذشته خواهد شد؛ نه خودِ معماری گذشته است و نه معماری مناسب امروز. در مقابل، رویکرد دیگری وجود دارد که صرفاً منطق پشت معماری گذشته را میگیرد، اما آنقدر از فرم و هویت آن فاصله میگیرد که نتیجه نهایی دیگر هیچ رنگ و بویی از معماری اسلامی ـ ایرانی ندارد. به نظر من هیچکدام از این دو رویکرد درست نیست. ما نباید گذشته را کپی کنیم، اما نباید آن را هم حذف کنیم. وقتی کسی به یک ساختمان نگاه میکند، باید بتواند هویت آن را تشخیص دهد و بگوید: «این معماری، اسلامی ـ ایرانی است».
برای اینکه بدانیم چه چیزی را باید از گذشته بگیریم و چگونه آن را به امروز منتقل کنیم، ابتدا باید بدانیم اساساً از معماری و شهرسازی چه انتظاری داریم. این مسئله به نوع نگاه ما به انسان برمیگردد. اگر انسان را صرفاً موجودی مادی و در حد یک «حیوان ناطق» ببینیم، شاید نهایت انتظارمان از معماری، تأمین آسایش و نیازهای مادی او باشد؛ اما در نگاه اسلامی، انسان فقط جسم نیست. معماری باید هم برای آسایش جسم و هم برای آرامش روح او پاسخ داشته باشد و بستری برای خانواده، رشد، ارتباط با طبیعت، آرامش و توجه به خداوند فراهم کند. بنابراین در معماری اسلامی ـ ایرانی سؤال اصلی این است که «انسان کیست و برای چه زندگی میکند؟» پاسخ این سؤال، مسیر ما را برای فهم خانه، شهر و معماری مشخص میکند. به همین دلیل است که ما در این مسیر، در کنار متخصصان حوزه معماری و علوم مختلف، از متخصصان حوزوی و صاحبنظران علوم اسلامی و فقهی نیز کمک میگیریم تا مبانی دینی و نگاه اسلام به انسان، خانواده، طبیعت و زندگی را دقیقتر بشناسیم و این مبانی را در طراحی و شهرسازی بهدرستی ترجمه کنیم.
از طرف دیگر، صرفاً بازآفرینی منطق پشت معماری گذشته هم کافی نیست اگر نتیجه نهایی هیچ نشانه و رنگوبویی از آن هویت نداشته باشد. وقتی کسی به یک ساختمان نگاه میکند، باید بتواند بگوید: «این معماری، اسلامیایرانی است»بنابراین ما به یک معماری نیاز داریم که هم از اصول و الگوهای درست معماری گذشته الهام گرفته باشد و هم در فرم و بیان، هویت اسلامیایرانی آن قابل تشخیص باشد. معماری اسلامی ـ ایرانی با اسلام و فرهنگ مسلمانان ما گره خورده است. بخش بزرگی از این میراث، توسط معماران مسلمان و بر اساس مبانی و جهانبینی اسلامی شکل گرفته و به همین دلیل است که امروز از آن با عنوان معماری اسلامی ـ ایرانی یاد میکنیم. این یک هویت تاریخی ارزشمند است که قرار نیست آن را در موزه نگه داریم؛ باید بتوانیم آن را دوباره در زندگی امروز به کار بگیریم.
از طرف دیگر، امروز تکنولوژی، مصالح و امکاناتی داریم که معماران گذشته نداشتند. قرار نیست از این امکانات صرفنظر کنیم. اتفاقاً باید از آنها استفاده کنیم و با زبان امروز طراحی کنیم. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع)، «فرزند زمان خویشتن باشیم». یعنی معماری ما باید متعلق به امروز باشد، اما ریشههای خودش را فراموش نکند. بنابراین آنچه ما به دنبال آن هستیم، نه کپی کردن گذشته است و نه بریدن از گذشته؛ بلکه بازآفرینی معماری اسلامی ـ ایرانی با زبان، فناوری و نیازهای انسان امروز است. اگر بتوانیم این کار را درست انجام دهیم، ساختمانی خواهیم داشت که هم کاملاً معاصر و قابل زندگی است و هم وقتی کسی در هر جای دنیا آن را میبیند، بتواند هویت آن را تشخیص دهد و بگوید: این معماری اسلامیایرانی است. به نظرم دقیقاً همین باید هدف ما باشد: معماری که فرزند زمانه خودش است، اما فراموش نکرده از کجا آمده است.



نظر شما