۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۱۳

ملتی که گذشته‌اش را فراموش کند، از آینده‌اش دفاع نخواهد کرد

ملتی که گذشته‌اش را فراموش کند، از آینده‌اش دفاع نخواهد کرد

نویسنده کتاب «طلسم دیوار سیاه» با اشاره به اهمیت حافظه تاریخی گفت: تحریف و فراموشی گذشته، زمینه‌ساز بیگانگی نسل جدید از هویت و تسلیم در برابر سلطه بیگانگان است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: کتاب «طلسم دیوار سیاه» نوشته سودابه احمدی، که در نشر مهرستان به چاپ رسیده است، روایتی فانتزی و نوجوانانه است که در مرز میان اسطوره، خیال و واقعیت شکل می‌گیرد. داستان در سرزمینی می‌گذرد که دیواری سیاه و طلسم‌شده، دو شهر «برشهر» و «سبزشهر» را از یکدیگر جدا کرده است؛ یک سو سرسبزی، آب و آبادانی و سوی دیگر خشکسالی، فقر و محرومیت. آبتین، نوجوانی کنجکاو و شجاع، در مسیر کشف راز این دیوار و نجات سرزمینش، با ماجراهایی روبه‌رو می‌شود که پای او را به گذشته، اسطوره‌ها و نبرد میان خیر و شر باز می‌کند. احمدی در این اثر، مفاهیمی همچون عدالت، دوستی، امید، هویت و مبارزه با ظلم را در قالب داستانی پرتعلیق و خیال‌انگیز روایت کرده و از عناصر اسطوره‌ای برای طرح دغدغه‌هایی اجتماعی بهره گرفته است.

در بخش اول این گفتگو با عنوان فانتزی‌های وارداتی، اسطوره‌های ایرانی را به حاشیه برده‌اند، به اهمیت نقش پردازی به هویت و فرهنگ ایرانی در ادبیات پرداختیم. در ادامه به بخش دوم گفتگو با سودابه احمدی می‌پردازیم.

* مرداس و شباویز برای حفظ قدرت، مردم را در شرایطی نگه داشته‌اند که واقعیت را کامل نمی‌بینند. این بخش از داستان چقدر می‌تواند نوجوان را نسبت به شیوه‌های اعمال قدرت و فریب در دنیای واقعی حساس کند؟

ارتباط مستقیمی میان این موضوع و پرسش قبل وجود دارد؛ چراکه «مرداس» و «شباویز» در واقع دو روی یک سکه هستند. مرداس نماینده قدرت سخت است و آن را به‌صورت مستقیم اعمال می‌کند، در حالی که شب‌آویز در پشت صحنه، از قدرت نرم برای تأثیرگذاری بر افکار مردم، جلوگیری از بیداری حافظه تاریخی و حفظ جامعه در وضعیت تسلیم، انفعال و بی‌آرمانی استفاده می‌کند.

این مسئله را امروز نیز می‌توان در بسیاری از جوامع مشاهده کرد که به شیوه‌های مختلف تحت کنترل و تأثیر قرار می‌گیرند. اگر نوجوان بتواند این شیوه‌های اعمال قدرت، فریب و اثرگذاری بر افکار را بشناسد، در دنیای واقعی نیز در برابر آن‌ها مقاوم‌تر خواهد بود. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان او را به‌سادگی با یک کلیپ، میم یا محتوای فضای مجازی تحت تأثیر قرار داد.

هدف این است که مخاطب نوجوان به مخاطبی متفکر و واقع‌بین تبدیل شود؛ مخاطبی که صرفاً تحت تأثیر لایه‌های ظاهری محتوا قرار نگیرد، بتواند پشت پیام‌ها و روایت‌های مختلف را ببیند و درباره آنچه دریافت می‌کند، قدرت تحلیل و ارزیابی داشته باشد.

* جنگ امروز نشان داده که دشمن می‌تواند همزمان با میدان نظامی، روی ذهن و ادراک مردم هم اثر بگذارد. آیا هنگام نوشتن «طلسم دیوار سیاه» به این وجه از جنگ و اهمیت آگاهی نسل نوجوان فکر می‌کردید؟

البته و دقیقاً همین‌طور است. همان‌طور که عرض کردم، این قصه محدود به گذشته نیست و نمونه‌های آن را در دنیای امروز نیز می‌توان مشاهده کرد. هنوز هم جریان‌هایی تلاش می‌کنند با ایجاد تغافل و قرار دادن پرده‌ای از فراموشی بر گذشته پرافتخار یک ملت، هویت و افتخارات آن را از نسل جدید بگیرند و ارزش‌های خود را جایگزین ارزش‌های آن جامعه کنند.

وقتی یک ملت نسبت به گذشته، هویت و داشته‌های تاریخی خود بیگانه شود، زمینه برای تأثیرگذاری و سلطه بیگانگان فراهم‌تر خواهد شد. هدف این است که نسل جوان به تدریج از هویت و گذشته خود فاصله بگیرد، نسبت به داشته‌های فرهنگی و تاریخی‌اش احساس بیگانگی کند و در نهایت به نسلی وابسته و تسلیم‌شده تبدیل شود؛ نسلی که ارتباطی با ریشه‌ها و افتخارات گذشته خود ندارد.

در واقع، بسیاری از قدرت‌هایی که امروز مدعی ارزش‌های انسانی و حقوق بشر هستند، پشتوانه‌ای از یک گذشته عمیق و مبتنی بر ارزش‌های انسانی ندارند و بخش مهمی از قدرت خود را از استعمار، غارت منابع ملت‌ها، ظلم و سلطه بر جوامع دیگر به دست آورده‌اند. با این حال، تلاش می‌کنند چهره‌ای متفاوت از خود ارائه دهند و با پوشاندن این واقعیت‌ها در قالب مفاهیمی مانند حقوق بشر و ارزش‌های انسانی، همان مناسبات سلطه را ادامه دهند.

آنچه امروز در جریان است، از این جهت شباهت زیادی به فضای داستان دارد؛ همان نگاه از بالا به پایین و همان تلاش برای تأثیرگذاری بر ذهن و ادراک مردم، با این تفاوت که ابزارهای رسانه‌ای، تبلیغاتی و ارتباطی بسیار گسترده‌تر و پیشرفته‌تر شده‌اند. یکی از مهم‌ترین اهداف این جریان، تحریف تاریخ ملت‌ها و تغییر تصویری است که نسل جدید از گذشته پرافتخار خود دارد.

اگر قله‌هایی که یک ملت با مقاومت، آگاهی و هوشیاری فتح کرده است تحریف یا فراموش شود، می‌توان نسلی تربیت کرد که هیچ ارتباطی با آن گذشته نداشته باشد و در برابر بیگانه، تسلیم و واداده عمل کند. بنابراین، حفظ حافظه تاریخی و شناخت درست گذشته، صرفاً یک مسئله مربوط به تاریخ نیست؛ بلکه بخشی از دفاع از هویت و استقلال یک ملت در زمان حال است.

* تقابل خیر و شر در «طلسم دیوار سیاه» پررنگ است؛ به‌ویژه در شرایط امروز که نوجوانان با روایت‌های مختلفی از جنگ، دشمن و مقاومت مواجه‌اند. به نظر شما پرداختن به این دوگانه در یک داستان فانتزی تا چه اندازه می‌تواند به نوجوان کمک کند مرز میان جبهه حق و باطل را بهتر بشناسد و در برابر روایت‌ها و اتفاقات دنیای واقعی موضع آگاهانه‌تری داشته باشد؟

در «طلسم دیوار سیاه» تلاش شده است نوجوان امروز بتواند مرز میان حق و باطل را بهتر تشخیص دهد و مفهوم جنگ روایت‌ها را تا حدی برای او روشن‌تر کند. نوجوان باید بداند که یک جریان می‌تواند با تغییر روایت‌ها، نقاط مثبت را منفی جلوه دهد، خود را دلسوز و حق‌به‌جانب نشان دهد و در عین حال، به استثمار، ظلم و غارت یک ملت بپردازد و حتی در جایگاه منجی ظاهر شود.

یکی از شیوه‌های این جریان، تغییر ادراک مردم و ایجاد فاصله میان آن‌ها و گذشته پرافتخارشان است؛ روشی که نمونه‌های آن را امروز نیز در حجم گسترده محتواهایی که نوجوانان با آن مواجه‌اند، می‌توان مشاهده کرد. به همین دلیل، کار نوجوان امروز از گذشته دشوارتر است؛ چراکه او هر روز با حجم زیادی از پیام‌ها و روایت‌های هدفمند مواجه است که می‌توانند بر نگاه او نسبت به هویت، تاریخ و ارزش‌هایش تأثیر بگذارند.

«طلسم دیوار سیاه» تلاشی است برای ایجاد افقی روشن‌تر نسبت به این مسئله و نشان دادن بخشی از آنچه در پشت ظاهر روایت‌ها و در جهان پیرامون ما می‌گذرد. اگر این شناخت در ذهن نوجوان شکل بگیرد و او بتواند در میان انبوه تبلیغات و محتواهای هدفمند، روایت‌های تحریف‌شده را تشخیص دهد و در برابر تلاش برای بیگانه کردن او با گذشته و هویت ارزشمندش مقاومت کند، می‌توان گفت این داستان به یکی از مهم‌ترین اهداف خود دست پیدا کرده است.

* در طول داستان، تصویر برشهر و سبزشهر و دیواری که این دو را از هم جدا کرده، برای من یادآور برخی واقعیت‌های امروز، به‌ویژه مسئله فلسطین و دیوارها و مرزبندی‌هایی بود که سال‌هاست مردم را از حقوق و امکانات اولیه‌شان محروم کرده است. از طرفی، جایی که مرداس مردم برشهر را «وحشی، بی‌تمدن و کثیف» توصیف می‌کند، نوعی نگاه تحقیرآمیز به مردمِ آن سوی دیوار شکل می‌گیرد. آیا این شباهت‌ها آگاهانه در داستان شکل گرفته‌اند؟ چقدر برایتان مهم بود که نوجوان در کنار یک داستان فانتزی، با مفهوم تبعیض، مرزبندی و تحقیر یک ملت یا گروه هم مواجه شود؟

بله، دقیقاً همین‌طور است. من این دو فضا را در داستان کاملاً آگاهانه طراحی کردم. «برشهر» و «سبز شهر» را می‌توان نمونه‌ای داستانی از واقعیت‌هایی دانست که در نقاط مختلف جهان، با شکل‌های متفاوت وجود داشته‌اند و هنوز هم می‌توان نمونه‌های آن را مشاهده کرد. فلسطین که امروز پیش چشم ماست، نمونه‌ای آشکار از این وضعیت است، اما این مسئله سابقه‌ای طولانی دارد و پیش از این نیز در کشورهای مختلف، به‌ویژه در برخی کشورهای آفریقایی و آفریقای جنوبی، نمونه‌های مشابهی وجود داشته است.

در بسیاری از این موارد، مناطق محل سکونت مردم بومی یا سیاه‌پوست در بخش‌های محروم‌تر شهر قرار داشته و با دیوار یا مرزبندی‌هایی از مناطق برخوردارتر جدا شده‌اند؛ مناطقی که گاه در نتیجه استثمار همان مردم و بهره‌برداری از منابع سرزمین آن‌ها توسعه یافته‌اند. در عین حال، ساکنان اصلی این مناطق از حقوق و امکانات طبیعی خود محروم و حتی از ورود به بخش‌های خاصی از شهر منع شده‌اند.

این جداسازی صرفاً یک مرزبندی جغرافیایی نیست؛ بلکه در بسیاری از نمونه‌های تاریخی، با تحقیر و سلب هویت انسانی نیز همراه بوده است. به مردمی که تحت سلطه قرار گرفته‌اند، برچسب‌هایی مانند «غیرمتمدن» یا «وحشی» زده شده تا شأن و هویت انسانی آن‌ها زیر سؤال برود. این روند در نهایت می‌تواند به تضعیف اعتمادبه‌نفس یک ملت و کاهش توان مقاومت آن منجر شود.

بنابراین، دیوار میان «برشهر» و «سبز شهر» در داستان، تصویری عینی از پدیده‌ای است که در نقاط مختلف جهان تکرار شده است؛ مرزی که تنها دو منطقه را از یکدیگر جدا نمی‌کند، بلکه نمادی از تبعیض، سلطه، استثمار و تلاش برای خدشه‌دار کردن اصالت و هویت انسانی یک ملت است.

* یکی از نکات جالب داستان برای من این بود که مردم شهر به‌دلیل گردی که شباویز در آب ریخته بود، گذشته و حقیقت را فراموش کرده بودند، اما مام‌دریا برخلاف آنها هنوز ناخدا بهزاد و گذشته مه‌کوه را به یاد داشت. چرا خواستید در میان این فراموشی جمعی، یک شخصیت حافظه‌اش را حفظ کند؟ آیا مام‌دریا قرار است نماد نسلی باشد که حافظه تاریخی یک جامعه را حفظ می‌کند؟ و به‌نظر شما در شرایط امروز، وقتی روایت‌های مختلف تلاش می‌کنند گذشته و حقیقت را به شکل‌های متفاوتی برای نسل نوجوان تعریف کنند، حفظ این حافظه چقدر اهمیت دارد؟

دقیقاً همین‌طور است. هر ملتی که حافظه تاریخی خود را از دست بدهد، در واقع بخش مهمی از هویت خود را از دست داده است. در این داستان نیز حربه اصلی نیروی مسلط، که در شخصیت مرداس و شب‌آویز نمود پیدا می‌کند، ایجاد فراموشی در میان مردم و دور کردن آن‌ها از گذشته‌ای است که در آن زندگی متفاوتی داشته‌اند. وقتی آگاهی نسبت به داشته‌های گذشته از بین برود، مطالبه‌ای هم شکل نمی‌گیرد و نیروی مسلط می‌تواند به‌راحتی صورت مسئله را پاک کند.

اولین اتفاق مهم داستان نیز کنار رفتن همین غبار فراموشی است. پیش از آن، مام‌دریا همان حرف‌ها را مطرح می‌کند، اما جامعه فراموشی‌زده او را باور نمی‌کند و حتی تصور می‌کند هذیان می‌گوید. وقتی پرده‌های فراموشی کنار می‌رود، مردم به‌تدریج به یاد می‌آورند که زمانی شرایط دیگری داشته‌اند و همین یادآوری، آرمان و انگیزه‌ای برای تلاش جهت ساختن آینده‌ای بهتر در آن‌ها ایجاد می‌کند.

در دنیای امروز نیز این «گرد فراموشی» با ابزارهای دیگری ایجاد می‌شود. امروز بسیاری از وقایع تاریخی، سخنان و حتی اعتراف‌های صاحبان قدرت ثبت و قابل دسترسی است، اما در هیاهوی حجم عظیم محتوای سطحی، سرگرم‌کننده و کم‌ارزش گم می‌شود. گاهی مسئله دیده نشدن حقیقت نیست؛ ذهن مخاطب آن‌قدر از محتوا اشباع می‌شود که دیگر توان تأمل و واکنش جدی نسبت به آن را ندارد.

مام‌دریا نماد نسلی است که حافظه تاریخی جامعه را حفظ کرده است؛ نسلی که اتفاقات بزرگی را دیده و تجربه‌های ارزشمندی اندوخته است. ما گاهی به دلیل فراوانی چنین انسان‌هایی در تاریخ این کشور، به دلاوری، هوشمندی و کارهای خارق‌العاده آنان عادت کرده‌ایم و قدرشان را آن‌طور که باید نمی‌دانیم.

ضروری است نسل آینده این افراد و تجربه‌هایشان را بشناسد؛ چراکه آن‌ها بخشی از ریشه‌های هویتی این نسل هستند. همان‌طور که هرچه ریشه‌های یک درخت محکم‌تر باشد، شاخه‌های گسترده‌تری خواهد داشت، یک جامعه نیز با تکیه بر حافظه تاریخی و شناخت ریشه‌های خود می‌تواند آینده‌ای قدرتمندتر بسازد.

کد مطلب 6932865

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha