خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه های آمریکایی، بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شد. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرد و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخت.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های انگلیسی
روزنامه گاردین به قلم پاتریک وینتور، سردبیر دیپلماتیک خود، از نخستین حمله نظامی آمریکا به ایران پس از یک ماه توقف خبر داد. بر اساس این گزارش، نیروهای آمریکایی بامداد یکشنبه با شلیک موشک و پهپاد، سکوهای پرتاب راکت ایران در جزیره لارک در تنگه هرمز را هدف قرار دادند و سنتکام مدعی شد که نیروهای سپاه «در حال آمادهسازی برای شلیک راکتهای حامل مین دریایی» بودهاند. این حمله با واکنش قاطع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مواجه شد و پایگاههای هوایی ملک حسین و الازرق آمریکا در اردن با موشکهای بالستیک هدف قرار گرفتند. سپاه همچنین از سرنگونی یک پهپاد پیشرفته امکیو-۹ آمریکایی بر فراز تنگه خبر داد.
این گزارش تصریح میکند که حمله آمریکا به جزیره لارک، چندین شهید و زخمی از جمله یک افسر نیروی دریایی سپاه بر جای گذاشت و سپاه هشدار داد که این اقدام «با مجازات مواجه خواهد شد.» ایران همچنین تأکید کرد که رعایت مقررات عبور از تنگه هرمز «اجباری» است و کشتیهای متخلف با همان سرنوشتی مواجه میشوند که یک نفتکش پس از برخورد با مینهای دریایی دچار آتشسوزی شد.
گاردین با اشاره به تناقض ادعاهای کاخ سفید مبنی بر «کنترل تنگه هرمز» و واقعیتهای میدانی، به نقل از مؤسسه ردیابی تانکرز گزارش میدهد که میانگین صادرات نفت از تنگه در هفت روز گذشته تنها ۳.۸ میلیون بشکه در روز بوده است. این گزارش همچنین به سفر پزشکیان به نشست سازمان همکاری شانگهای و تلاش برای جذب سرمایهگذاری چین اشاره دارد.
بیبیسی در گزارشی اعلام کرد که ایران و آمریکا برای نخستین بار پس از هفتهها، به تبادل حملات متقابل پرداختهاند. بر اساس این گزارش، نیروهای آمریکایی بامداد یکشنبه دو سکوی پرتاب راکت در جزیره لارک در تنگه هرمز را هدف قرار دادند. سنتکام مدعی شد که این حمله پس از مشاهده آمادهسازی ایران برای «شلیک راکت و استقرار مینهای دریایی» صورت گرفته است. در این حمله دو تن شهید و دو تن مجروح شدند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وعده «پاسخ و مجازات» داد.
در واکنش، ایران پایگاههای نظامی آمریکا یعنی ملک حسین و الازرق در اردن را با موشکهای بالستیک هدف قرار داد. ارتش اردن از رهگیری هشت موشک خبر داد. همچنین تلویزیون دولتی ایران از حمله پهپادی به یک پایگاه هوایی در امارات خبر داد که وزارت دفاع امارات آن را «بیاساس» خواند اما سرنگونی یک پهپاد را تأیید کرد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، تأکید کرد: «ما به دنبال جنگ نیستیم، اما پاسخ قاطعی به متجاوزان خواهیم داد.»
بیبیسی میافزاید که تنگه هرمز که پیش از جنگ محل عبور حدود ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود، اکنون عملاً بسته است و ایران بر عبور کشتیها نظارت و عوارض دریافت میکند. ترامپ مدعی پاکسازی مینهای تنگه شده اما کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران، این ادعا را «فریب تبلیغاتی» خواند. همزمان، آمریکا محاصره دریایی خود را ادامه میدهد و سنتکام از غیرفعال کردن سه شناور، توقیف دو فروند و هدایت ۸۲ کشتی خبر داده است.
نشریه نیویورکر در تحلیلی اقتصادی به قلم جان کسیدی نوشت که هزینههای جنگ ششماهه ایران برای آمریکاییها بسیار فراتر از ارقام رسمی پنتاگون است. وزارت دفاع آمریکا هزینه نظامی این جنگ را ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرده، اما برآوردهای داخلی پنتاگون این رقم را بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار نشان میدهد. تحلیل مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) هزینه مهمات مصرفی را ۲۶.۱ میلیارد دلار و خسارات وارده به پایگاههای آمریکا در منطقه را ۹.۲ میلیارد دلار برآورد کرده است.
این گزارش میافزاید که بزرگترین بار اقتصادی جنگ بر دوش خانوارهای آمریکایی، افزایش شدید قیمت انرژی بوده است. قیمت بنزین بیش از یک دلار در هر گالن و گازوئیل حدود ۵۰ درصد افزایش یافته و مجموع هزینه اضافی انرژی برای آمریکاییها از آغاز جنگ ۹۳ میلیارد دلار برآورد میشود که معادل بیش از ۷۰۰ دلار برای هر خانوار است. تورم نیز از ۲.۴ درصد به ۳.۴ درصد رسیده و نرخ بهره وامها افزایش یافته است. مارک زندی، اقتصاددان ارشد مودیز، کل هزینه جنگ برای هر خانوار آمریکایی را «بیش از ۱۲۰۰ دلار» تخمین زده و آن را محافظهکارانه میداند.
نیویورکر با اشاره به کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی و زخمی شدن بیش از ۷۵۰ تن، و نیز هزاران کشته ایرانی از جمله بیش از ۲۰۰ کودک، تصریح میکند که این جنگ نامحبوب، محبوبیت ترامپ را به ۳۳ درصد و رضایت از مدیریت او در قبال ایران را به تنها ۲۵ درصد کاهش داده است. این گزارش در پایان تأکید میکند که هزینههای اقتصادی این مناقشه «غیرقابل بازگشت» هستند و ترامپ با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، بهای سیاسی سنگینتری خواهد پرداخت.
رسانه های عربی
الجزیره در گزارشی نوشت: حمله آمریکا به سکوهای پرتاب موشکهای ایران در جزیره لارک در تنگه هرمز، موج تازهای از تنش نظامی میان واشنگتن و تهران ایجاد کرد. آمریکا مدعی است این حمله اقدامی پیشگیرانه برای جلوگیری از مینگذاری ایران در مسیرهای کشتیرانی بینالمللی با استفاده از سامانههای موشکی فجر-۵ بوده است. در مقابل، ایران با حملات موشکی و پهپادی به مواضع و پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در اردن و امارات پاسخ داد.
تحلیلگران معتقدند تهران با گسترش دامنه پاسخها میکوشد ابتکار عمل را حفظ کرده و هزینه فشار اقتصادی و محاصره دریایی آمریکا را افزایش دهد. اردن نیز با رهگیری هشت موشک بالستیک ایرانی، بر حاکمیت خود و مخالفت با تبدیل خاکش به میدان جنگ تأکید کرد.
از نگاه تحلیلگران ایرانی، ساختار تصمیمگیری ایران در برابر آمریکا موضعی یکپارچه دارد و راهبرد «پاسخ مستقیم و تهاجمی» را دنبال میکند. در مقابل، واشنگتن همزمان از تحریم اقتصادی، فشار دیپلماتیک و نمایش قدرت نظامی استفاده میکند. برخی کارشناسان معتقدند آمریکا در حال اجرای راهبردی تدریجی است که فشار اقتصادی را مقدمهای برای فرسایش و تضعیف ساختار سیاسی ایران قرار میدهد و گزینه نظامی همچنان روی میز است.
المیادین در مقاله ای، تأثیر احتمالی انتخابات میاندورهای آمریکا بر جنگ با ایران را بررسی کرد. نویسنده معتقد است پیروزی دموکراتها لزوماً به پایان جنگ، لغو تحریمها یا توافق مطلوب تهران منجر نخواهد شد؛ اما میتواند قدرت مانور دولت دونالد ترامپ را محدود کند.
این مقاله می افزاید: در صورت از دست رفتن یکی از مجالس یا هر دو مجلس کنگره، دموکراتها میتوانند با کنترل بودجه، اعمال شروط بر تأمین مالی جنگ، برگزاری جلسات تحقیق و احضار مقامهای دولت، هزینه سیاسی جنگ را افزایش دهند. کنترل مجلس نمایندگان بیشتر بر نظارت و تحقیقات و کنترل سنا بر بودجه، انتصابات و روند قانونگذاری اثرگذار است.
نویسنده تأکید می کند که با این حال، حق وتوی رئیسجمهور و اختیارات گسترده او در عملیات نظامی، مانع توقف فوری جنگ خواهد بود. همچنین دموکراتها موضع واحدی درباره ایران ندارند و ممکن است همزمان با مخالفت با گسترش جنگ، از حمایت نظامی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. بنابراین، دستاورد احتمالی ایران بیشتر، کند کردن، پرهزینهتر کردن و محدود ساختن جنگ است، نه پایان قطعی آن.
رأی الیوم در مقاله ای تأکید کرد که ادعای آمریکا درباره کنترل کامل تنگه هرمز با واقعیت میدانی فاصله دارد. ترامپ و اسکات بسنت از پاکسازی مینها، حفاظت از کشتیها و باز بودن مسیر کشتیرانی سخن میگویند، اما عبور روزانه کشتیها در جریان جنگ بهشدت کاهش یافته است. ایران، بدون برخورداری از برتری دریایی متعارف آمریکا، توانسته با افزایش هزینه و خطر عبور کشتیها، عملاً «کلید اختلال» در این مسیر حیاتی انرژی را در اختیار داشته باشد.
مقاله همچنین معتقد است ایران با بهبود برخی توانمندیهای موشکی، بازسازماندهی نیروها و بهرهگیری از زیرساختهای زیرزمینی، صرفاً در حال تحمل جنگ نیست و خود را با شرایط آن تطبیق میدهد. اختلال در هرمز و دریای سرخ هزینه حملونقل، بیمه و انرژی را افزایش داده و فشار سیاسی بر دولت ترامپ را بیشتر کرده است.
از دید نویسنده، ایران پیروزی نظامی سنتی به دست نیاورده، اما نشان داده جغرافیای هرمز میتواند به ابزاری برای اعمال فشار راهبردی بر آمریکا و اقتصاد جهانی تبدیل شود.
رسانه های چین و روسیه
«راشاتودی» در گزارشی تحلیلی با عنوان «شش ماه پیش قرار بود ایران فروبپاشد؛ اما چه اتفاقی افتاد؟» به قلم فرهاد ابراهیموف، استاد و کارشناس علوم سیاسی، عملکرد آمریکا و اسرائیل در شش ماه جنگ با ایران را بررسی کرده است. ابراهیموف معتقد است کارزاری که قرار بود ظرف دو هفته به فروپاشی ساختار سیاسی ایران منجر شود، اکنون به جنگی پرهزینه و بدون چشمانداز روشن برای واشنگتن تبدیل شده است.
ابراهیموف راهبرد اولیه آمریکا و اسرائیل را مبتنی بر حذف مقامات ارشد، فلج کردن ساختار حکمرانی و ایجاد زمینه برای اعتراضات داخلی میداند. با وجود کشته شدن شماری از مقامهای ارشد ایران، زنجیره فرماندهی فرو نپاشید و تهران تسلیم نشد. قدرت میان نهادهای اصلی نظام بازتوزیع شد و سپاه پاسداران به یکی از مراکز مهمتر قدرت سیاسی و نظامی تبدیل شد.
در این تحلیل، واکنش جامعه ایران نیز یکی از ناکامیهای محاسبات آمریکا و اسرائیل معرفی شده است. انتظار میرفت حملات خارجی به اعتراضات داخلی منجر شود، اما جنگ به تقویت همبستگی ملی انجامید و حتی منتقدان جمهوری اسلامی نیز تغییر سیاسی از طریق حملات خارجی را نپذیرفتند.
تنگه هرمز از نگاه ابراهیموف مهمترین نمونه توان ایران برای حفظ اهرم فشار است. تهران برای ایجاد اختلال در کشتیرانی به برتری دریایی نیاز ندارد و میتواند با مینگذاری، حمله به کشتیها و افزایش هزینه حملونقل، فشار قابل توجهی بر آمریکا و بازار انرژی وارد کند. به همین دلیل، بازگرداندن وضعیت عادی در هرمز به یکی از موضوعات مذاکرات تبدیل شده است.
ابراهیموف در ادامه به توان گروههای همسو و متحد با ایران در منطقه، از جمله انصارالله یمن و گروههای عراقی، اشاره میکند و معتقد است این نیروها همچنان توان موشکی و پهپادی خود را حفظ کردهاند. از این منظر، آمریکا برای حفظ حضور خود در منطقه با هزینههای فزاینده نظامی و لجستیکی روبهروست.
این تحلیل در بخش دیگری، فشار اقتصادی آمریکا را بررسی میکند. ابراهیموف معتقد است تحریمهای جدید، اگرچه آسیب جدی به اقتصاد ایران وارد میکنند، اما احتمالاً تهران را به تسلیم وادار نخواهند کرد؛ زیرا ایران طی دههها سازوکارهایی برای مقابله با تحریمها ایجاد کرده و روابط اقتصادی آن با چین نیز همچنان ادامه دارد.
ابراهیموف در پایان استدلال میکند که جنگ نهتنها به تسلیم ایران منجر نشده، بلکه اعتماد کشورهای منطقه به توان آمریکا برای تأمین امنیت خاورمیانه را نیز کاهش داده است. از نگاه او، شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه، از جمله توافق مکه میان ترکیه، عربستان و پاکستان، نشانه حرکت خاورمیانه به سمت نظمی چندمرکزی است.
وبسایت شبکه «سیجیتیان» در یادداشتی تحلیلی با عنوان «از افغانستان تا ایران؛ چرا جنگ بیپایان آمریکا هرگز تمام نمیشود؟» تداوم استفاده واشنگتن از قدرت نظامی در خاورمیانه را بررسی کرده و جنگ جاری علیه ایران را ادامه همان الگویی میداند که آمریکا پس از خروج از افغانستان نیز از آن فاصله نگرفته است.
نویسنده معتقد است واشنگتن در سال ۲۰۲۱ از اشغال و حضور زمینی گسترده در افغانستان عقبنشینی کرد، اما اتکا به نیروی نظامی بهعنوان ابزار اصلی سیاست خارجی آمریکا پایان نیافت و میدانهای درگیری به عراق، سوریه، یمن و اکنون ایران منتقل شد.
در این تحلیل، جنگ علیه ایران نمونه تازهای از تلاش آمریکا برای حفظ نفوذ منطقهای از طریق قدرت نظامی معرفی شده است.
سیجیتیان استدلال میکند که تجربه افغانستان نشان داد جنگ طولانیمدت و پروژه دولتسازی الزاماً به اهداف سیاسی واشنگتن منجر نمیشود؛ با این حال، آمریکا به جای کنار گذاشتن مداخله نظامی، شیوه آن را تغییر داده است. در مورد ایران، این تغییر به معنای استفاده بیشتر از حملات هوایی، فشار اقتصادی، تحریمها و حضور نظامی منطقهای، بدون ورود به یک اشغال زمینی گسترده است.
نویسنده یکی از انگیزههای اصلی این رویکرد را اهمیت راهبردی خاورمیانه برای انرژی جهانی میداند. تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از تجارت جهانی نفت و گاز از آن عبور میکند، در جنگ ایران به یکی از مهمترین نقاط رویارویی تبدیل شده است. از این منظر، حفظ توان آمریکا برای کنترل و تأثیرگذاری بر مسیرهای انتقال انرژی، بخشی از محاسبات واشنگتن در قبال ایران است.
سیجیتیان در کنار منافع انرژی، نقش مجتمع نظامی ـ صنعتی آمریکا را نیز برجسته میکند. از نگاه نویسنده، تداوم بحرانهای امنیتی، توجیهی برای افزایش بودجه نظامی، خرید تسلیحات و گسترش ظرفیتهای دفاعی فراهم میکند.
بر این اساس، جنگ ایران از دید این تحلیل صرفاً یک درگیری دوجانبه نیست؛ بلکه نشانه تداوم الگویی است که در آن آمریکا پس از پایان یک جنگ، به جای کاهش اتکای خود به قدرت نظامی، میدان و شکل مداخله را تغییر میدهد.


نظر شما