۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۰:۱۵

به مناسبت روز بزرگداشت شمس تبریزی:

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟

بازشناسی مزار شمس تبریزی در خوی، با تکیه بر اسناد کهن و مجاهدت محمدامین ریاحی آغاز شد و با استدلال‌های دقیق تاریخی محمدعلی موحد به اجماع پژوهشگران بدل گردید.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سرنوشت شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی، بی‌گمان یکی از غریب‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ تصوف و ادب فارسی است. عارفی شوریده که با ورود ناگهانی‌اش به قونیه در جمادی‌الثانی ۶۴۲ هجری قمری، جلال‌الدین محمد بلخی را از مسند تدریس و فتوا به عالم حیرت و سماع کشاند، پس از دوره‌ای کوتاه از مصاحبت با مولانا، ناگهان ناپدید شد. روایات سنتی و تذکره‌نویسان کهن پیرامون فرجام کار شمس، آمیزه‌ای از اسطوره، شهادت‌نامه‌های رازآلود و افسانه‌پردازی‌های غلوآمیز ارائه داده‌اند.

شمس‌الدین احمد افلاکی در «مناقب‌العارفین» روایتی دراماتیک و توأم با کینه و عداوت اطرافیان مولانا را به تصویر می‌کشد. او ماجرای کشته شدن شمس به‌دست حسودانِ خلوتِ مولانا -و حتی با مداخله یا همراهی علاءالدین فرزند مولانا-و انداختن پیکر او در چاه را مطرح می‌کند؛ روایتی که قرن‌ها بعد از سوی برخی خاورشناسان و پژوهشگران معاصر نظیر آنه‌ماری شیمل نیز بازتاب یافت. شیمل با تکیه بر همین تلقی سنتی در مکتب مولویه معتقد بود شمس در قونیه به قتل رسیده و مزار او نیز در مجاورت قونیه واقع است. با این حال، نقدهای روش‌شناختی نشان می‌دهد که این دست گزارش‌ها بیشتر بازتاب‌دهنده ساختار اسطوره‌ای و مناقبی محافل صوفیانه است تا داده‌های سنجش‌پذیر تاریخی؛ به‌ویژه آنکه هیچ سند دست‌اول هم‌عصری کشته شدن او در قونیه را تبیین نکرده است.

جغرافیای تردید؛ از شبه‌قاره تا فلات آذربایجان

در برابر روایت مرگ یا شهادت شمس در قونیه، پراکندگی مدعیانِ مدفن او در گستره جغرافیای جهان اسلام شگفت‌انگیز است. در منابع گوناگون از شهرهایی چون تبریز، شیراز، دمشق، غزنین، و حتی ملتان در پاکستانِ امروزی به‌عنوان مدفن شمس نام برده شده است. این تکثر جغرافیایی تا حد زیادی از دو عامل سرچشمه می‌گرفت: نخست هم‌نامی برخی مشایخ و عارفان با شمس تبریزی (مانند پیر شمس‌الدین سبزواری که در ملتان مدفون است و سال‌ها با شمس تبریزی اشتباه گرفته می‌شد)، و دوم، پدیده مرسومِ «مقام‌سازی» و ایجاد یادبودهای نمادین توسط ارادتمندان در سرزمین‌های گوناگون.

در این میان، محققان حوزه مطالعات عرفانی نظیر فرانکلین لوئیس، با نگاهی احتیاط‌آمیز و انتقادی، تنوع این روایات را دلیلی بر دشواری اثبات قطعی محل دفن تلقی کرده‌اند. لوئیس بر این باور بود که به سبب فقدان شواهد آرکئولوژیک مستقیم و تضاد کهن‌الگوهای روایی، ارائه حکمی قاطع دشوار می‌نماید؛ با این وصف، جریان غالب پژوهش‌های سندشناختی معاصر مسیر دیگری را پیمود و نشان داد که با غربالگری اسناد، تنها یک کانون جغرافیایی است که از تداوم تاریخی پیوسته برخوردار است: کهن‌شهر خوی در شمال‌غرب ایران.

بازخوانی جسورانه در ۱۳۳۷؛ نقطه عطف مقالۀ محمدامین ریاحی

تا نیمه نخست سده چهاردهم خورشیدی، مزار شمس تبریزی در ایران و حتی در خوی، موضوعی فراموش‌شده و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، روایتی محلی و نامطمئن به شمار می‌رفت. حتی ادیبی طراز اول و ژرف‌پژوه چون بدیع‌الزمان فروزانفر، که بنیان تحقیقات نوین مولوی‌پژوهی را پی‌ریزی کرد، در این خصوص به دیدگاه واحد و روشنی نرسیده بود و نسبت به دفن شمس در خوی به دیده تردید می‌نگریست.

نقطه آغازِ دگرگونی این مسیر به سال ۱۳۳۷ شمسی بازمی‌گردد؛ زمانی که دکتر محمدامین ریاحی، ادیب، مورخ و مصحح برجسته، با انتشار مقاله‌ای تحقیقی در مجله «یغما» پرده از یک واقعیت تاریخی فراموش‌شده برداشت. ریاحی با رد انگاره مجهول‌بودن مدفن شمس، تأکید کرد که شمس تبریزی پس از سرخوردگی و هجرت نهایی از قونیه، راهی دیار آذربایجان شده و در شهر خوی وفات یافته و پیکرش در همان‌جا به خاک سپرده شده است.

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟

کار سترگ ریاحی در «یغما» صرفاً یک اظهارنظر عاطفی یا محلی‌گرایانه نبود؛ بلکه تلاشی روش‌مند برای خارج ساختن پرونده مزار شمس از محاق فراموشی به صحنه داوری‌های علمی آکادمیک بود. او بعدها این نظریه را در مقاله‌ای تفصیلی با عنوان «تربت شمس کجاست؟» در مجله «کلک» و سپس در فصول مستند شاهکار پژوهشی خود، کتاب «تاریخ خوی»، تدوین کرد و غبار غفلت چندصدساله را از چهره این مزار تاریخی زدود.

شبکه اسناد تاریخی و سفرنامه‌ها؛ ستون فقرات نظریه ریاحی

ارزش علمی کار دکتر ریاحی در این بود که او مدعای خود را بر یک روایت تذکره‌ای بنا ننهاد، بلکه با پیوند زدن اسناد داخلی و متون بین‌المللی عثمانی و اروپایی، یک «زنجیره سندی متقاطع» (Chain of Evidence) سامان داد. مهم‌ترین مؤلفه‌های این منظومه استنادی عبارت‌اند از:

مجمل فصیحی (فصیحی خوافی، سده نهم هجری): فصیحی در وقایع‌نگاری خود صریحاً به وفات شمس‌الدین تبریزی و مدفون بودن وی در دارالصفای خوی اشاره می‌کند. این گزارش با توجه به فاصله زمانی نسبتاً نزدیک تا عصر شمس، سندی بسیار کلیدی محسوب می‌شود.
منشآت‌السلاطین فریدون‌بیگ: این مجموعه ارزشمند از اسناد دیوانی امپراتوری عثمانی، ثبت می‌کند که سلطان سلیمان قانونی در جریان لشکرکشی به ایران (۹۴۲ هـ.ق) به هنگام ورود به خوی، به زیارت تربت شمس تبریزی رفته است؛ امری که نشان‌دهنده اشتهار و اعتبار فرامنطقه‌ای این مزار نزد سلاطین و امرای ترک عثمانی است.
تاریخ پچوی (پچاقی): ابراهیم پچوی، مورخ عثمانی، در شرح رویدادهای نظامی و فتوحات عثمانی در قفقاز و آذربایجان، به وجود آرامگاه و مناره شمس تبریزی در حومه خوی تصریح کرده است.

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟


متون تاریخی عثمانی (سیاحت‌نامه اولیا چلبی، جهان‌نما و تاریخ عثمان پاشا): گزارش‌های جهانگردان عثمانی نظیر اولیا چلبی و اثر مصور نصوح السلاحی مطراقچی، بقعه و مناره‌های شمس را در بافت تاریخی خوی نشان می‌دهد.

سفرنامه‌های اروپایی، به‌ویژه گزارش جیمز موریه (۱۸۱۳ میلادی): جیمز موریه، دیپلمات و نویسنده انگلیسی، در سفرنامه مشهور خود صراحتاً ثبت می‌کند که در شمال شهر خوی مقبره‌ای متعلق به «ملا شمس تبریزی، استاد مولوی» وجود دارد و از مناره آجری آن با تزیینات شاخ قوچ و شکار دیدن کرده است. گزارش موریه به‌عنوان یک شاهد عینی بیرونی و بی‌طرف، گواهی داد که شهرت آرامگاه در سده نوزدهم نیز همچنان استمرار داشته است.

تثبیت اجماع علمی؛ محمدعلی موحد و تداوم نام‌گذاری تاریخی

اگر دکتر محمدامین ریاحی را «بازشناس و احیاگر حافظه تاریخی» مدفن شمس در عصر حاضر بدانیم، استاد دکتر محمدعلی موحد بی‌گمان «تثبیت‌کننده و معمار برهان تاریخی» این پرونده است. موحد با سال‌ها ممارست در تصحیح بی‌بدیل «مقالات شمس» و نگارش تک‌نگاری‌های ژرفی چون «شمس تبریزی»، ابعاد نظریه خوی را با رویکردی انتقادی تدقیق کرد.

استدلال کلیدی دکتر موحد بر دو پایه متین استوار است، نخست؛ تداوم تاریخی نام بنا از سده نهم هجری (قرن ۱۵ میلادی): موحد اثبات می‌کند که محوطه و مناره آجری خوی، دست‌کم از آغاز سده پانزدهم میلادی همواره بدون انقطاع در افواه عامه و اسناد رسمی به «مناره و مقبره شمس تبریزی» موسوم بوده است. در دانش باستان‌شناسی و تاریخ، ثباتِ نامِ یک عارضه معماری طی چند صد سال، قرینه‌ای نیرومند بر صحت انتساب تاریخی آن است.

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟

دوم؛ اصل فقدان دلیل معارض و ناقض: موحد تأکید دارد که در تاریخ‌نگاری، هنگامی که یک شهرت مستمر با شواهد چندگانه همراه شود و در نقطه مقابل، هیچ سند تاریخی معتبری برای ابطال آن (مثلاً کشف قبر معتبر دیگری در مکانی مشخص) ارائه نگردد، فرضیه به درجه قطعیت علمی می‌رسد.

از منظر مقایسه‌ای میان پژوهشگران معاصر ریاحی پژوهشگری پیشگام بود که با نگاه مورخانه، اسناد خام تاریخی و سفرنامه‌ها را گرد آورد و تابوی فراموشی را شکست؛ و موحد با رویکرد تحلیلی و تکیه بر متون اصیل شمس‌پژوهی، اسناد را صیقل داد، مناقشات را رفع کرد و نظریه را به یک گفتمان مسلط و اجماعی در میان دانشگاهیان جهان بدل ساخت.

از نظریه متنی تا تجسد کالبدی؛ تحولات میدانی دهه هفتاد به بعد

تحقیقات سندی ریاحی و سپس استدلال‌های موحد، محدود به اوراق کتاب‌ها و نشریات دانشگاهی باقی نماند، بلکه اثرات عمیق فرهنگی و عمرانی بر جای گذاشت. بر پایه همین ادله بود که از اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، نگاه متولیان میراث فرهنگی و مجامع ادبی به شهر خوی تغییر کرد.

مناره شمس تبریزی-که تنها بازمانده از کاخ و عمارات عهد صفوی شاه اسماعیل بود و روزگاری بر مزار شمس سایه افکنده بود- سامان‌دهی شد. در جوار این مناره، مدفن نمادین و محوطه تاریخی بازسازی گردید و گمانه‌زنی‌های باستان‌شناختی آغاز شد. برگزاری همایش‌های ادواری بین‌المللی شمس و مولانا در خوی، ثبت هشتم مهرماه در تقویم رسمی و حضور همه‌ساله بزرگان حکمت و ادب بر مزار او در خوی، ثمره مستقیم همین مجاهدت اسنادی بود.

رد پای شمس در تاریخ؛ چگونه مزار او در خوی شناسایی شد؟

پایان سرگردانی؛ قونیه مقام معنوی، خوی آرامگاه ابدی

امروز بر آگاهان حوزه مطالعات عرفانی آشکار است که تقابلی میان قونیه و خوی وجود ندارد، بلکه هر یک حامل وجهی از هویت تاریخی پیر تبریز هستند. قونیه کانون طوفان روحی شمس و مولانا و زادگاه سنت ادبی منظوم مولویه است و مسجدی که در آنجا به نام شمس خوانده می‌شود، «مقام» و زیارتگاهی معنوی برای یادبود اوست. اما خوی، پایان سفر بی‌پایان این سالکِ آفاق‌گرد و آرامگاه ابدی کالبد خاکی اوست.

بدین‌سان، مساعی خستگی‌ناپذیر زنده‌یاد دکتر محمدامین ریاحی در شناسایی شواهد سندی از «مجمل فصیحی» تا «سفرنامه موریه»، و ژرف‌نگری حکیمانه دکتر محمدعلی موحد در تثبیت تداوم تاریخی این مزار، نه تنها شهری تاریخی را با یکی از درخشان‌ترین چهره‌های عرفان جهان پیوند زد، بلکه پژوهش‌های شمس‌شناسی را از ساحت تاریک توهم و افسانه، به روشنیِ آفتابِ سند و تاریخ رهنمون ساخت.

کد مطلب 6960097

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha