یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: وقتی با حاکمیتی طرف هستیم که ملت ما را موضوع کشتار میبیند، انتظار تغییر بنیادی در سیاستش چه معنایی دارد؟ اختلاف سیاستمداران آمریکایی بر سر این نیست که حق دارند جان ایرانیان را وسیله رسیدن به اهدافشان کنند یا نه. اختلاف بر سر این است که کدام وسیله مؤثرتر است، کدام هزینه کمتری دارد، و کدام زودتر نتیجه میدهد. برای ما که هدف این تصمیمها هستیم، ابزارها نباید پیوستگی منطق پشت آنها را پنهان کند. این بحث دربارۀ اختلاف سلیقۀ چند رئیسجمهور آمریکا نیست؛ دربارۀ جایگاه جان ما در محاسبات قدرتی است که خود را صاحب حق سرکوب ملتها میداند.
یک روز تحریمهای انتخابی و پویای طراحیشده به دست نفیو را پیش میکشند؛ روز دیگر تحریمهای حداکثری ترامپ را. از تحریم به خرابکاری سایبری میرسند، از خرابکاری به حمله موشکی، و از حمله به محاصرۀ دریایی. هر بار درباره کارآمدی ابزار تازه بحث میکنند، بیآن که لازم بدانند از خودشان بپرسند چه کسی اختیار این غلطها را به آنها داده است. گویی زندگی یک ملت، عرصه آزمایش روشهای گوناگون فشار است. شکست هر روش نیز به جای توقف، بهانهای برای آزمودن روش بعدی میشود.
تحریم برای همین منطق ابزار جذابی است. موشک که به خانهای بخورد، عامل کشتار را آسانتر میتوان شناخت. اما وقتی محدودیتهای مالی و تجاری راه تأمین دارو را دشوار میکنند، وقتی هزینه درمان بالا میرود و زندگی خانوادهها زیر فشار فرسوده میشود، فاصلۀ تصمیم تا قربانی بیشتر است. آن وقت میتوان مرگ را به بیماری نسبت داد، فقر را به مدیریت داخلی، و سهم تصمیمگیرندۀ خارجی را از روایت حذف کرد. ابزار غیرمستقیم فقط آسیب نمیزند؛ امکان پنهانکردن مسئولیت آسیب را هم فراهم میکند.
بدتر این که رنج ما در این محاسبه همیشه پیامد ناخواسته نیست. گاهی خود رنج را میخواهند تا از راه مردم به حکومت فشار بیاورند. یعنی کسی در واشنگتن تصمیم میگیرد زندگی خانوادهای ایرانی سختتر شود تا تصمیمات سیاسی ایرانیان تغییر کند. بعد همان سیاستگذار میتواند از علاقهاش به مردم ایران حرف بزند و برایمان آرزوی شادی کند. این نتیجۀ جداکردن زبان احترام از رفتار واقعی است.
اوباما به فارسی نوروز را تبریک میگفت و از دوستی با مردم ایران سخن میگفت و فرمان ادامه و تشدید حملات سایبری استاکسنت علیه تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد. ترامپ زبان دیگری داشت؛ فشار حداکثری. این تفاوتها را میبینم، اما نمیتوانم فراموش کنم که در هر دو صورت، کسانی آن سوی جهان دستان را روی زندگی ما میگذاشتند. یکی با لبخند و پیام نوروزی، دیگری با تهدید و موشک.
مسئله فقط این نیست که امروز تحریم میکنند و فردا ممکن است موشک بزنند. مسئله این است که حق به کار بردن این ابزارها و انتخاب میانشان را برای خودشان مسلم میدانند. اگر تحریم نتیجه نداد، ابزار دیگری را بررسی میکنند؛ اگر حمله هزینهزا شد، راه دیگری میجویند. حتی تصمیم نکشتن هم ممکن است فقط یک محاسبه باشد. ما برای زندگیکردن به اجازه واشنگتن نیاز نداریم. آنچه باید پایان بگیرد، پیش از هر ابزار مشخص، همین نگاه اختیارداری جان ملتهای جهان است.
و آقای عاصم منیر؛ برگرد خانه لطفاً.


نظر شما