خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: اعزام حاج احمد متوسلیان به لبنان در سال ۱۳۶۱، یکی از مهمترین و در عین حال رازآلودترین فصلهای تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است؛ فصلی که هنوز هم پس از گذشت دههها، پرسشها و روایتهای ناگفته بسیاری پیرامون آن باقی مانده است. این مأموریت، که با هدف پشتیبانی از مردم مظلوم لبنان و تقویت جبهه مقاومت انجام شد، سرآغاز مسیری شد که نام متوسلیان را به یکی از ماندگارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد.
یکی از مسائل مهم وقایع سال 61 حضور حاج احمد متوسلیان در لبنان به عنوان یکی از شاخص ترین فرماندهان دفاع مقدس بود، حضوری که شاید بتوان گفت بعدها سبب شکل گیری نیرویی شد که این روزها تحت عنوان حزب الله میشناسیم. آنچه مشخص است، این است که جمهوری اسلامی ایران از همان سالهای اولیه خود همواره رهنمودهای امام خمینی (ره) را در راستای دفاع از مردم مظلوم به کار گرفته بود، فعالیتی که همچنان و در شرایط کنونی نیز آن را ادامه میدهد. اما مسئله مهم بعد از ظهور هیولایی به نام اسرائیل و لزوم تقویت جبهه مقاومت شکل میگیرد. حمایت جمهوری اسلامی ایران نیز در این برهه حساس بیش از پیش پررنگ شده است و حال باید به این سوال یک بار برای همیشه پاسخ داد، به راستی ضرورت حمایت از جبهه مقاومت چیست و الگو و میراث حاج احمد متوسلیان برای جبهه مقاومت چه بوده است؟ چرا باید جمهوری اسلامی به عنوان یک ابر قدرت در صدر حمایت از جبهه مقاومت باشد؟
برای پاسخ به این سوالات با گلعلی بابایی نویسنده کتابهای «در هالهای از غبار» و «همپای صاعقه»، «ماه تمام» همچنین جواد کلاته نویسنده کتابهای «عروج از شاخه زیتون»، «عملیات عطش» صبح شنبه 16 خردادماه در دفتر نشر 27 بعثت گفتگویی داشته ایم.
کتاب «درهاله ای از غبار»، در 22 فصل تفصیلی، زندگی حاج احمد متوسلیان را از دوران کودکی در تهران آغاز میکند. این کتاب به صورت مرحلهبهمرحله، مبارزات او پیش از انقلاب، نقشآفرینی در تثبیت امنیت کردستان، فرماندهی عملیاتهای بزرگ دفاع مقدس از جمله فتح خرمشهر (عملیات بیتالمقدس) و نهایتاً اعزام او به سوریه و لبنان را با جزئیات کامل روایت میکند.
همچنین روایت حادثه اسارت حاج احمد متوسلیان و سه دیپلمات ایرانی (سیدمحسن موسوی، تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان) در تیرماه ۱۳۶۱ در لبنان توسط نیروهای صهیونیستی نیز یکی از بخشهای مهم این کتاب است. در این کتاب تلاش شده است با استفاده از خاطرات و مصاحبههای دست اول با افرادی که کمتر درباره حاج احمد متوسلیان صحبت کردهاند تصویر روشن تری از فعالیتهای این فرمانده به مخاطب داده شود.
در کتاب «عروج از شاخه زیتون» نیز سی و یک راوی (در ۳۳فصل) به بیان خاطراتی از مقاطع گوناگون زندگی این فرمانده برجسته دفاع مقدس پرداختهاند؛ روایتهایی درباره زندگی شخصی از جمله خانه، مدرسه، محله و فعالیت در کارگاه شیرینیپزی پدرش، و بعد دوران دانشجویی، مبارزات انقلابی و سوابق زندانی پیش از پیروزی انقلاب، حضور در ناآرامیهای غرب کشور، آزادسازی مریوان، فرماندهی سپاه مریوان، عملیات محمدرسولالله(ص)، تشکیل تیپ۲۷، عملیات فتحالمبین، عملیات الی بیتالمقدس، حضور در جبهه سوریه علیه رژیم صهیونیستی و ماجرای اسارت.
مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانید:
آقای بابایی مسئله استکبارستیزی و نگاه ضد استعماری و مبارزه با اسرائیل را به خوبی میتوان در افق نگاه حاج احمد متوسلیان دید که اگر اسرائیل قدرت پیدا کند مانند یک هیولا منطقه را میبلعد، این نگاه و انگیزه را در کدام یک از وجههای شخصیتی این فرمانده میبینید و ضرورت و پشت زمینه این نگاه را چه میبینید؟
بابایی: اگر در سیره زندگی حاج احمد متوسلیان تحقیق کنید که قبل از انقلاب یک فرد مبارز بوده است و در دفاعیهای که در دادگاه نظامی شاه قرائت میکند از ظلم اسرائیل یاد میکند و این مسئله به خوبی در کتاب «در هالهای از غبار» روایت شده است. حاج احمد بسیار فرد آگاه به لحاظ بینش سیاسی بوده است و هم با رژیم شاه و هم با رژیم جعلی اسرائیل مخالفت داشته و اگر به سال 61 برگردیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حاج احمد اولین فردی بود که به سپاه آمد، چون تصور میکرد با فکر و ایده خود تنها جایی که میتواند بیشترین کمک را به انقلاب کند سپاه پاسداران است و پس از ناآرامیهای کردستان به آنجا رفت تا زمانی که تیپ تشکیل شد و به جنوب رفت و بعد از آن به سوریه و لبان سفر کرد.
اینکه ببینیم چرا سال 61 این افراد به سوریه اعزام شدند تا به کمک لبنان بروند اگر تاریخ جنگ را مطالعه کنیم، به خصوص زمانی که بنیصدر فرار کرد و مانع بزرگی که بین بچههای رزمنده بود برطرف شد و کار به دست افراد با انگیزه افتاد که در سپاه و ارتش حضور داشتند. این افراد یک سری عملیات را ترتیب دادند که اولین آن، عملیات ثامن الائمه بود که منجر به آزادسازی و رفع محاصره آبادان شد، دومی طریق القدس بود که بستان را آزاد کرد و سومی فتح المبین بود که بخش وسیعی از سرزمین ما در دزفول و اندیمشک آزاد شد و چهارمی هم عملیات الی بیت المقدس بود که منجر به آزادسازی خرمشهر شد.زمانی که این سلسله عملیاتها انجام شد آمریکا و تمام کسانی که دشمنیشان با جمهوری اسلامی ایران ثابت شده بود به این فکر افتادند که صدام در حال شکست است و یک توطئه را برنامهریزی کردند. اگر به تاریخ مراجعه کنید خرمشهر سوم خرداد آزاد شد و تا یک هفته بعد از آن برای تثبیت، درگیری ادامه داشت و 16 خرداد اسرائیل به جنوب لبنان حمله میکند.
البته اسرائیل یک شگرد دارد که عربها را شکست داده است. در جنگ 1972 که مصر و اردن و سوریه و لبنان بودند توانست آنان را شکست دهد؛ این شگرد نیروی هوایی قوی و بمباران وحشتناک است که هنوز هم این خصلت وحشیانه را حفظ کرده، به شکلی که با صدای غرش هواپیماها عربها میترسیدند و اول بمباران و بعد پیشروی میکرد.در 16 خرداد سال 61 اسرائیل تا نزدیکی بیروت را گرفت و اینجا بود که رئیس جمهور لبنان آقای الیاس سرکیس درخواست مصاعدت از کشورهای اسلامی میکند که هیچ کشوری به جز ایران پاسخ نداد.
به این ترتیب دو یگان از ارتش و سپاه به فرماندهی احمد متوسلیان راهی شدند و به پادگان زبدانی و سوریه میروند.
واقعا این درخواست وجود داشت؟
بله. الیاس سرکیس رئیس جمهور وقت لبنان بود که درخواست کمک کرد که به داد ما برسید.
انگیزه جمهوری اسلامی ایران در آن زمان برای حضور چه بود؟
کمک به مردم مسلمان.
کلاته: جالب این است که بعد از این همه سال و گذشت این ماجراها میبینیم که هم نخست وزیر لبنان و هم رئیس جمهور لبنان کاملا علیه منافع ملی خود عمل میکنند و تن به مذاکراتی دادند که در حین تصرف خاک کشورشان اتفاق میافتد و رسانهها هم واکنشی نسبت به اشغالگری صهیونیستها ندارند و هیچ واکنشی نشان نمی دهند.
بابایی: زمانی که این درخواست انجام میشود، دو یگان اعزام میشوند. فرماندهی قوا با احمد متوسلیان بوده است و در زمان حضور در سوریه با استقبال مردم مواجه میشوند و مستقر میشوند. برخلاف مردم دولتمردان دوست نداشتند که این افراد به سوریه رفتند چراکه تصور میشد برای یک کار نمایشی حضور پیدا کردند و از طرفی سوریه از عواقب کار میترسید و قبول نمی کرد که با یک عملیات نظامی ایرانیان به مبارزه با اسرائیل بروند، به این ترتیب کارشکنیهایی از جمله ندادن امکانات انجام میدادند و با دولت مردان سوریه ما به مشکل میخوریم به خصوص با دولت وقت آن زمان سوریه که برادر حافظ اسد بود اما نیروهای ما آتش به اختیار با تشکیل تیم شناسایی شروع به کار میکنند.
در اولین اقدام نیروهای ما شبانه عکسهای امام را به تانکهای اسرائیلی میچسبانند که آنها را متوجه کنند که ما آمدهایم. متاسفانه ترس اعراب به دلیل نوع عملیاتهای اسرائیلی و وحشت شان اجازه کار به بچههای ما را نمیداد.

ماجرای برگشت حاج احمد به دستور امام چه بود؟
زمانی که شورای عالی دفاع تشکیل میشود تا مجوز دهد نیروهای ما به سوریه بروند؛ امام در حال پشت سر گذاشتن دوره بیماری بودند و در شورای عالی دفاع نماینده داشتند، که فکر میکنم در آن زمان آقای هاشمی رفسنجانی بودند. بعد از بهبودی امام به محض اینکه متوجه شدند تعدادی از نیروهای جمهوری اسلامی به سوریه برای درگیری با اسرائیل رفتند معترض میشوند و میگویند که این کار اشتباه است و آنها میخواهند ما را مشغول کنند و ما با یک توطئه روبه رو هستیم که ما را برای ادامه از پیشروی باز دارد. همین هم شد و بعد از این ما عملا زمین گیر شدیم و تا چند عملیات بعد نتوانستیم مانند چهار عملیات قبل موفق باشیم. بنابراین شبهههایی برای برگشت این نیروها ایجاد میشود.
پس امام مخالف حضور نیروهای ما در جبهه برون مرزی در زمان درگیری نظامی کشور با رژیم بعثی بودند؟
بابایی: بله، دقیقا. امام میگویند باید سریع برگردند و اگر از دماغ یک نفر خون بیاید مسئولیتی بر عهده نمی گیرند.
پس ضرورت حضور چه بود؟
بابایی: احساس مسئولیت، درخواست رئیس جمهور لبنان، تشکیل شورای عالی دفاع. اما زمانی شورای عالی دفاع تشکیل شد که امام بیمارستان بستری بودند و شخصا در جلسه نبودند و نمایندگان ایشان با حضور این رزمندگان موافقت کردند.
چرا محل استقرار نیروهای ایرانی سوریه انتخاب میشود در صورتی که بحث تجاوز به جنوب لبنان بوده است؟
بابایی: خب لبنان در آن زمان تا بیروت اشغال شده بود. به نظرم اگر میخواستیم با اسرائیل وارد درگیری شویم بهترین منطقه برای این کار جولان بوده است و باید از سوریه میرفتیم و کاملا مشرف است. پس از نظر سوق الجیشی و نظامی بسیار منطقه خوبی برای مستقر شدن بوده است.
آقای کلاته همانطور که گفته شد حضرت امام با حضور نیرهای ما در زمانی که خودمان درگیر جنگ با نیروهای بعث بودهایم مخالف بودند، به نظر شما چرا حضرت امام چنین تصمیمی اتخاذ کردند.
کلاته: این سوال نیازمند یک تحلیل کامل است. تصمیمات امام براساس آرای فقهی ایشان است و خیلی از واکنشهای امام در طول رهبری شان مثلا مرتد اعلام کردن سلمان رشدی، نامه به گورباچف و اتفاقات مهمی از این قبیل را براساس همین آرا شاهد بودیم. امام (ره) معمولا مواضع شان را براساس نگاه فقهی میگرفتند و نیاز به یک اشراف نسبت به نگاه امام در این زمینه وجود دارد.
به نظرم در آن زمان اگر چنین واکنشی از جانب امام نبود شاید در ایران با واکنشهایی روبهرو میشدیم، ما در اوج پیروزمندیها بودیم شیبی که از عملیات ثامنالائمه شروع شد و چندین عملیات پیروز مندانه داشتیم، برای مثال در عملیات بیتالمقدس بیشتر خاک مان را از عراق پس گرفتیم؛ بنابراین در اوج پیروزیها شاید این تصمیم شورای عالی دفاع هم برای اعزام نیرو این بوده است که ما یک توانمندی قابل توجهی داشتیم که میتوانستیم در داخل کشور بجنگیم و هم از مستضعفان حمایت کنیم.
اساسا اصل حمایت از مستضعفان مبنای قرآنی دارد و در سخنان امام ردپای مشخص دارد و در اصل 154 قانون اساسی نیز که بر مبنای مسائل فقهی و قرآنی است این مباحث ذکر شده است؛ شورای عالی دفاع هم در زمان تصمیمگیری احتمالا به پیروزمندی و توانمندی نظامی توجه داشته است. خب ما کشوری بودیم که مشغول پیشروی هم بودیم.
با وجود اینکه چنین توانمندیهای نظامی داشتیم در آن مقطع با این حال امام وقتی آگاه میشوند خیلی با شدت میخواهد که نیروها برگردند. شاید اگر امام نبود و شخصیت دیگری این تصمیم را میگرفت به نظرم با واکنش مردم و نخبگان جامعه انقلابی اوایل دهه 60 مواجهه میشدیم، اما سخن امام فصل الخطاب بود.

امروز و در شرایط حال حاضر ما همچنان مشغول حمایت از جبهه مقاومت هستیم آن هم در شرایطی که درگیر جنگ هستیم پس ضرورت رها نکردن جبهه مقاومت چیست؟
کلاته: ما الان شرایط اوایل دهه 60 را نداریم و احساس میکنم ایران سال 1405 با ایران آن سالها متفاوت است. ما به لحاظ قوایی که تربیت کردیم و همچنین نیروی تربیت شده و اجماعی که بین مستضعفین عالم شکل گرفته است؛ به جایگاه خوبی رسیدهایم. در این سالها ما با یک جامعه استکباری به سرکردگی آمریکا مواجهه روبه رو هستیم و حضرت امام به کرات درباره این مفهوم استکبار سخن گفتهاند، امروز کشورهای حاشیه خلیج فارس در این جبهه حضور دارند اما جبهه مستضعفین به سرکردگی ایران شرایط سالهای 60 را ندارد و همه اینها به لطف آموزههای امام است که در این 40 سال جامعه جهان مستضعفین توانسته خودش را پیدا کند.
به نظرم آموزههای امام و رهبری شهید سبب شد جوامع مستضعف خودشان را پیدا و تقویت کنند، نقش حمایت و هدایت ایران را نیز نباید نادیده گرفت. امروز با حزب الله، لبنان و یمن روبهرو هستیم و همچنین کشورهای مختلف که در برابر مستکبران عالم ایستادگی کردند. برای مثال ما نباید یمن را کوچک بگیریم. آمریکا همان کشوری است که دربرابر یمن عقب نشینی کرد یا حزب الله لبنان که توانسته مانعی برای تصرف لبنان توسط اسرائیل و حضور در جبهه مقاومت باشد؛ همگی تربیت شده انقلاب اسلامی هستند و به همین دلیل است که ما امروز به یک قدرت بازدارندهای رسیدهایم که میتوانیم از همپیمانان خود دفاع کرده و در مذاکرات شرط بگذاریم که جبهه لبنان جزئی از جبهه ایران است.
در زمانی که منافع جمهوری اسلامی در میان است این کشورها در کنار ما هستند و امروز ما قدرت اینکه از جبهه مقاومت دفاع کنیم را داریم؛ ترامپی که آمده بود چهار روزه کار ایران را تمام کند امروز با شروط ایران دست و پنجه نرم میکند و همین بررسی نشان دهنده قدرت ماست. وقتی شما قدرتمند باشید در عین محافظت از خود میتوانید از دیگران هم محافظت کنید کاری که احیانا در سال 61 نمی توانستیم انجام دهیم. شاید امام بازی را وسیع تر میدیدند. خب درست یک هفته بعد از تثبیت خرمشهر این اتفاق رخ داد و به نظر میرسید که به دنبال مشغول کردن ما بودند شاید اگر امام الان بودند مانند رهبر شهید ما عمل میکردند و از گروههای مقاومت دفاع میکردند.
آیا گروههای مقاومت خود به این مرحله نرسیدند که بتوانند در منطقه تاثیرگذار باشند؟
بابایی: بودند و هستند در همین جنگ 12 روزه همه گروهها آمدند در حال حاضر هم حزب الله از همان روز اول جنگ در کنار جمهوری اسلامی و ایران بودند و آنها هم جان فدای ما شدند.
اگر به جنگ سوریه نگاه کنیم، سوریه جنگ شد و داعشیها در آن حضور پیدا کردند. خب چه لزومی داشت که ما هم در آن جا حضور پیدا کنیم؟ پاسخ به این سوال در صحبتهای رهبری شهید بود که تاکید داشتند اگر نرویم به سوریه باتوجه به نگاه صهیونیست که میخواهند پروژه اسرائیل بزرگ از فرات تا نیل را محقق کنند ایران، ترکیه و عراق هم جزئی از نقشه خواهند بود و به دنبال محقق ساختن این نگاه بودند و هستند، بنابراین تدبیر حضرت آقا این بود که به جای جبهه داخلی به سوریه برویم و در آنجا با این تروریستها مقابله کنیم.
در همین فعالیت هم حزب الله بسیار موثر بودند و نیروهای تحت امر حاج قاسم شامل زینبیون، فاطمیون و سایر نیروها بودند و این اتحاد نیروهای مقاومت ترس آنهاست تا جایی که امروز عدم ارتباط با این نیروها جزو شروط شان برای به اصطلاح مذاکره شده است.
کلاته: به نظرم همانطور که در جبهه استکبار سردمدار داریم و بقیه کشورها تابع این ابر قدرت هستند و یک شیطان بزرگ شیطانهای کوچک تر را رهبری میکند. به نظر میرسد در جهان مستضعفین هم به نظر ایران جایگاه رهبری دارد. جمهوری اسلامی اگر امروز در جایگاه یک ابر قدرت ظاهر شده است و در این جنگ خودش را نشان داد دارای یک حاکمیت مستقل یکرنگ است مسئله ای که در لبنان و عراق وجود نداد. امروز نخست وزیر عراق با فشار و نفوذ آمریکاییهاست، بنابراین مستقل نیستند. در کشوری مانند عراق ما کردها را داریم بنابراین انتظار عملکرد مستقل نمی توان داشت اما در یمن در بخشی که حاکمیت مستقل شده است امروز شاهد قدرت یمن هستیم. در بخشی که تحت حاکمیت انصارالله یمن است در زمان تصمیم گیری در کنار جبهه مقاومت است؛ بنابراین شرایط ایران کاملا متفاوت است.

آیا حضور حاج احمد متوسلیان در پادگان زبدانی و آموزش، ارتباط گیریی که تحت فرماندهی ایشان در آن زمان آغاز شد و ادامه پیدا کرد را میتوانیم سرآغاز شکل گیری نیروهایی که امروز تحت عنوان حزب الله میشناسیم بدانیم؟
بابایی: بعد از حضور قوای ایران در سوریه و تاثیر این اعزام این بود که اسرائیل بلافاصله تقاضای آتش بس یک طرفه کرد و این حضور تاثیر خود را گذاشت. زمانی که حاج احمد از کمک ناامید شد برای ضربه به اسرائیل به زحله لبنان رفت و با ابوهشام و سید عباس موسوی ملاقات کرد و آنها درخواست کردند که باتوجه به وضعیت به آنها آموزش دهند و از تجربه ایران در جنگ با صدام استفاده کنند. به این ترتیب پادگان متروکه ای را در جنتا تحویل میگیرد و به نام پادگان آموزشی امام علی ایجاد میکنند و فعالیت آغاز میشود.
این اسم پس از آنجا میآید؟
بابایی: بله. اولین پادگان نظامی ایران بعد از انقلاب همین پادگان امام علی است چون خود حاج احمد در این پادگان آموزش دیده بود.
به این ترتیب این پادگان را تشکیل میدهند و از اولین افرادی که در آن جا آموزش میبینند سید عباس موسوی، سید حسن نصرالله و بسیاری از افراد شاخص حزب الله آموزشهای نظامی میبینند و هسته اولیه حزب الله تشکیل میشود.
از اینجا محل اقدامات از سوریه به لبنان تغییر میکند درسته؟
بله.
پس میتوان گفت حزب الله در دهه 60 تشکیل شد؟
بابایی: گروه موسوم به حزب الله در سال 64 به فرماندهی شیخ صبحی طفیلی تشکیل میشود و بعد از آن سید حسن نصرالله میآید و گروه نظامی حزب الله که به عنوان گروه مقاومت شناخته میشود تشکیل میشود در حال حاضر حزب الله در مجلس و کابینه وزیر و نماینده دارد ولی مقاومت همین افرادی هستند که در حال مبارزه هستند. سید حسن نصرالله نیز تا زمان شهادت دبیری این نهضت را بر عهده داشته است.
در سال 61 تعدادی از جوانان انقلابی و جنبش اَمل که از رهبری نبیه بری راضی نبودند از آن گروه جدا میشوند و گروه جدیدی را به نام اَمل اسلامی به ریاست سید حسین موسوی یا همان ابو هشام تشکیل میدهند. تا اینکه حاج احمد به آنجا میرود و پادگان را فعال میکند.
در سال 1990 زمانی که صلح طائف در لبنان امضا میشود و پایان جنگهای داخلی اعلام میشود حزب الله از گروه چریکی خارج میشود و به حالت یک مقاومت اسلامی در میآید،کاملا رسمی میشود و تاکنون به فعالیت ادامه میدهد. در واقع میتوان گفت این فراز و فرودها نهالی بود که حاج احمد کاشت.
کلاته: احتمالا پستی و بلندیهای روابط لبنان و ایران برای قبل از تثبیت جریان حزب الله است و تصور میکنم از زمانی که سید حسن نصرالله مسئولیت را بر عهده میگیرد؛ فردی که در ایران حضور داشته است و آموزش دیده دیگر بحث روابطش با ایران به تثبیت میرسد و کمکهای آموزشی و سیاسی ما را در کنار خود داشته است.به نظر من از این جا به بعد آنچه که مهم است هدایت ایران است.
بابایی: در حال حاضر خیلی از اتفاقاتی که در لبنان رخ میدهد و به عنوان سندی مبنی بر بدعهدی آمریکا از کمکهای ایران و فراز و فرودهایی که با آمریکا داشته است یاد میکنند.
آیا میتوان گفت یکی از علل ماندگاری جبهه مقاومت ناشی از تاثیر حضور حاج احمد متوسلیان در سال 61 است؟
بابایی: خب در آن سالها حاج احمد یک بذر را کاشت.
کلاته: حاج احمد حتما بین فرماندهان جنگ نسبت به اسرائیل جز افرادی بوده است که حساسیت بسیاری را داشته است و در نگاه به دشمنی اسرائیل و شناخت این غده سرطانی فرد شاخصی بوده است و از پیشنهاد برای حضور در لبنان خوشحال میشود.
پس حاج احمد مشتاق حضور در لبنان هم بود.
بابایی: بله، و حتی در آن زمان میگوید که میرویم با اشقی الاشقیاء مبارزه کنیم. آن زمان دوران ترور بود و بچهها در زمان بازگشت از پادگان امام علی زمانی که شیشه ماشین پایین بود به حاج احمد میگویند که شیشه پایین باشد منافقین نارنجک میاندازند، حاج احمد میگوید خیالتان راحت من اینجا چیزیم نمی شود و به دست اسرائیل میروم.
کلاته: به نظرم اراده و نگاه یک فردی که دشمن اسرائیل بوده است و اسرائیل را دشمن اسلام میدانست قطعا یک برکتی در حضور ما داشته است و از این بابت شاید بتوان گفت حضور حاج احمد متوسلیان سرآغاز فعالیتهای حزب الله بوده است.
بابایی: بسیاری از افرادی که در حوزه حاج احمد متوسلیان تحقیق میکنند اسارت او را ناشی از صراحت در کلامش در دشمنی با اسرائیل میدانند و واقعه گروگان گیری را متاثر از این نگاه میدانند. در کتاب «ماه تمام» حاج همت میگوید: «زمانی که وارد سوریه شدیم مردم آن کشور انتظار داشتند کاری کنیم، ما هم یک گردان آماده کردیم تا به همراه ارتش سوریه علیه اسرائیل وارد عمل شویم. وقتی گردان را آماده کردیم حتی یک دستگاه آمبولانس نداشتیم. آمبولانس و خودرو و مهمات نداشتیم و دولت سوریه به ما فشار میآورد. حاج احمد گفت ما بچههای مان را میفرستیم تا از کوههای شما سنگ بردارند و از آن بالا به سر اسرائیل بزنند و بچههای ما شهامت این را دارند. اگر از این میترسید که آنها روحیه ندارند بروید از صنف نجارهای بازارتان سوال کنید، ما به نجارهای دمشق سفارش تهیه هزار تابوت دادیم. قرار است با اسرائیل وارد جنگ شویم و آنها هم آماده کردند. گفتیم ما را از جنگ نترسانید و به ما نگویید که مثل عراق در سال 1973 به سوریه آمد کاری نکرد و فقط آمده اید شعار دهید. ما آمده ایم بجنگیم اما شما هماهنگ نیستید.» گفته میشود بعد از این سخنرانی توطئه ربایش حاج احمد شکل میگیرد. بعد از این مسئله هم کم کاریهای بسیاری شد و بعد از چندبار پیگیری اعلام شد که هیچ پرونده ای در قوه قضاییه لبنان در این باره وجود ندارد.
پس حمایت جمهوری اسلامی ایران حزب الله را به نقطه قدرت رساند.
کلاته: بله. به نظرم قدرتی که سبب شد حزب الله در لبنان و بعد در جبهه مقاومت به دست بیاورد و بتواند شانه به شانه رزمندگان ایرانی مبارزه کنند با حمایت معنوی ایران بوده است و به این معنای عام نیست که دلاری در آنجا خرج شود چراکه این حمایت معنوی جبهه جهانی مستضعفان را به سمت قدرت برده است که امروز بتوانند در مقابل اسرائیل ایستادگی کنند.
ضرورت حضور جمهوری اسلامی ایران برای حمایت از جبهههای مقاومت چیست و چرا باید در جبهههای خارج از جغرافیای معمول کشور حضور پیدا کنیم.
بابایی: در کتاب «بدون مرز» روایت راوی کتاب که سالها در بوسنی یا آفریقا بوده است به خوبی نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران هیچ وقت به نیت کشور گشایی در جایی حضور پیدا نکرده و تنها نیت کمک به مستضعفان را دنبال کرده است. برای مثال در آفریقا، سودان، نیجریه و بوسنی همگی با این هدف بوده است. آنچه امروز در صحنه سیاسی نشان میدهد ایران امروز پیشرف کرده است و موشک، پهپاد و نیروهای جان بر کف دارد اما یکی از برگهای برندهای که دارد همین نیروهای مقاومت شامل حزب الله، حشدالشعبی و حوثیها هستند. زمان نشان میدهد که ایران امروز ثمره دلسوزیهای خود برای این کشورها را میبیند و در اولین حمله به ایران حزب الله وارد عمل میشود آن هم در زمانی که محاصره است و دولت با آن مخالف است؛ بنابراین ما هم باید برای آنان فداکاری کنیم.
در کل همانقدر که آنها از ما نفع میبرند ما بیش از آنها نفع میبریم. یکی از محورهای نابودی جمهوری اسلامی ایران به زعم خودشان آوردن نیروی نظامی از مرز غربی کشور بود، مسئله ای که ترامپ بارها به آن اذعان کرد. اما این حشدالشعبی بود که نفس آنها را گرفت. علاقه ای که الان در این کشورها به جمهوری اسلامی دارند میبینیم که پایه گذاران جنگ هشت سال دفاع مقدس به دنبال تفرقه بین ما بودند. در حال حاضر اسرائیلیها بر سر یک مسئله کاملا قلابی به نام هولوکاست که وجود خارجی نداشته است با کل دنیا مشکل در حال جنگ هستند اما ما با عراقیها مقابل هم ایستادیم و الان بیش از هر زمان اتحاد و برادری داریم.
کلاته: به نظرم اگر جمهوری اسلامی میخواهد جمهوری اسلامی بماند. همانطور که امروز به این نتیجه رسیدیم که جمهوری اسلامی یک بهانه برای حمله به ایران بود ؛به این نتیجه هم رسیدیم که استقلال و ایرانیت ما را هدف قرار دادند، ما اگر بخواهیم ایران بمانیم بنا بر اعتراف خود وطن فروشان مبنی بر اینکه به دنبال تکه پاره کردن این خاک هستند باید از خودمان دفاع کنیم و شاید ثمره اتفاقی که در خرداد سال 60 و اعزام قوای محمد رسول الله به فرماندهی حاج احمد متوسلیان افتاد این بود که منافع ملی ما تنیده شده با حفظ و پرورش و توسعه جبهه مقاومت شود.
در جنگ اخیر دیدیم که اگر هر یک از این کشورها ضعف نشان میدادند تک تک ما را ذبح میکردند. این نقطه از تاریخ بسیار ماندگار است که دو دیوانه (نتانیاهو و ترامپ) در این زمان با هم برخورد کردند و مشغول ساخت فجایع انسانی هستند. بنابراین میخواهند پرونده متحدان جمهوری اسلامی ایران و خود ما را ببندند اما ما نشان دادیم که بذری که حاج احمد متوسلیان کاشت باعث حفظ ایران و بعد از آن حفظ جمهوری اسلامی شد. این نشان میدهد که فلسفه راهبری و حضور مستشاری ما در این کشورها امروز مصادف با حفظ منافع ملی است.



نظر شما