خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: کتاب «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» نوشته آهونا گوها و ترجمه عمادالدین قاسمیپناه، که از سوی انتشارات آیرا منتشر شده است، اثری در حوزه سلامت روان، توسعه فردی و مهارتهای زندگی است که تلاش میکند مخاطب را با مجموعهای از مفاهیم نظری و راهکارهای کاربردی برای مواجهه با دشواریهای زندگی آشنا کند. این کتاب از مفهوم سلامت روان و باورهای رایج درباره آن آغاز میشود و در ادامه به موضوعاتی مانند پذیرش، معنا در زندگی، احساسات، مرزهای فردی، شبکههای اجتماعی، مقاومت و فرسودگی شغلی میپردازد.
در گفتوگو با عمادالدین قاسمیپناه، مترجم این اثر، درباره محتوای کتاب، ضرورت ترجمه آن برای مخاطب ایرانی و چالشهای ترجمه همزمان با تجربه جنگ و سوگ گفتوگو کردهایم.
*کتاب «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» چه مسئلهای را دنبال میکند و چرا فکر کردید ترجمه آن برای مخاطب ایرانی ضرورت دارد؟
این کتاب در حوزه توسعه فردی و سلامت روان قرار میگیرد، اما در بررسی جزئیات محتوای آن مشخص میشود که موضوعات متنوعی را دنبال میکند. کتاب با طرح مباحث نظری و تئوریک درباره سلامت روان آغاز میشود؛ از جمله اینکه سلامت روان چیست و چه باورها و افسانههایی درباره آن شکل گرفته است. در ادامه نیز به مفاهیمی مانند حس، احساس و هیجان پرداخته میشود.
یکی از محورهای اصلی کتاب، موضوع «پذیرش» است. نویسنده تلاش میکند مفهوم پذیرش را توضیح دهد و ابعاد مختلف آن را بررسی کند؛ از پذیرش خود و دیگران گرفته تا مواجهه با اتفاقاتی که خارج از کنترل انسان هستند. موضوعاتی مانند مرگ، دلشکستگی و پایان یک رابطه عاطفی نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار میگیرند و کتاب به این پرسش میپردازد که انسان چگونه میتواند با چنین تجربههایی مواجه شود.
در بخشهای دیگر، موضوعاتی مانند احساسات مثبت، لذت، شادی، همدلی و امید بررسی شده و در کنار آن، بحث مرزها و محدودیتهای فردی نیز مطرح میشود. برای مثال، کتاب توضیح میدهد که اگرچه کمک به دیگران ارزشمند است، اما این کمک نباید به قیمت نادیده گرفتن خود یا گرفتار شدن در هیجانزدگی تمام شود. همچنین مفهوم واقعگرایی مورد توجه قرار گرفته و نویسنده آن را در مقایسه با خوشبینی صرف، رویکردی قابل اتکاتر معرفی میکند.
بخش دیگری از کتاب به شبکههای اجتماعی و چالشهای مرتبط با این فضا اختصاص دارد. مسائلی مانند اینستاگرام و ایکس، قلدری، ناسزاگویی و رفتارهای آسیبزا در فضای مجازی از جمله موضوعاتی هستند که مورد بررسی قرار گرفتهاند. در ادامه نیز بر اهمیت مقاومت در برابر برخی مشکلات زندگی تأکید شده و در نهایت، موضوع فرسودگی شغلی مطرح میشود.
در کنار مباحث نظری، کتاب مجموعهای از تکنیکها و راهکارهای کاربردی را نیز در اختیار مخاطب قرار میدهد تا بتواند از مطالب آن برای مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره استفاده کند. به همین دلیل میتوان این اثر را ترکیبی از نظریه و آموزش مهارتهای کاربردی در حوزه سلامت روان و توسعه فردی دانست.
نویسنده برای مطالعه کتاب نیز دو شیوه پیشنهاد میکند. روش نخست، مطالعه کتاب از ابتدا تا انتهاست؛ یعنی مخاطب از نخستین صفحه آغاز کند و مباحث را به ترتیب دنبال کند. روش دوم برای افرادی پیشنهاد شده که در مقطعی شرایط روحی مناسبی ندارند و ترجیح میدهند سریعتر با مسئلهای که با آن مواجه هستند روبهرو شوند. این افراد میتوانند با مراجعه به فهرست، موضوع متناسب با شرایط خود را پیدا کرده و همان بخش را بهصورت موردی مطالعه کنند.
درباره ضرورت مطالعه این کتاب برای مخاطب ایرانی نیز باید توجه داشت که برخی آثار حوزه سلامت روان، محدود به جغرافیا یا فرهنگ خاصی نیستند و مخاطب آنها را نمیتوان صرفاً بر اساس ملیت تفکیک کرد. این کتاب نیز متناسب با شرایط و مسائل مختلف، میتواند برای مخاطبان گوناگون قابل استفاده باشد.
با این حال، برای مخاطب ایرانی میتوان ضرورت مطالعه آن را با توجه به تجربههای جمعی یک سال اخیر برجستهتر دانست. جامعه ایران در این مدت با مجموعهای از رویدادهای تلخ و پرتنش مواجه بوده است؛ از جمله جنگ ۱۲ روزه که برای بخشی از خانوادهها با سوگ و داغدیدگی همراه شد و در برخی شهرها نیز آثار تخریب و صداهای ناشی از حملات، تجربهای اضطرابآور ایجاد کرد. حتی پس از پایان جنگ، شنیدن صداهای ناگهانی میتوانست برای برخی افراد یادآور احتمال وقوع دوباره حمله باشد.
پس از آن نیز حوادث دیماه، بار دیگر خانوادههایی را با فقدان عزیزانشان مواجه کرد. کمتر از دو ماه بعد، جامعه با جنگ ۴۰ روزه رمضان روبهرو شد. مجموعه این اتفاقات نشان میدهد که جامعه ایران در فاصلهای نسبتاً کوتاه با چند تجربه سنگین و آسیبزا مواجه شده است.
از این منظر، یکی از مباحث مهم کتاب برای مخاطب ایرانی، مفهوم «پذیرش» است؛ مفهومی که در آثار و دیدگاههای ویکتور فرانکل، روانشناس اتریشی، نیز مورد توجه قرار گرفته است. پرداختن به این مفهوم میتواند به مخاطب کمک کند تا در مواجهه با رنجها و فقدانهایی که طی این مدت تجربه کرده، مسیر مواجهه سالمتری را پیدا کند.
البته پذیرش در این کتاب به معنای انفعال یا تسلیم در برابر شرایط نیست، بلکه مفهومی است که مخاطب با مطالعه بخش مربوط به آن میتواند ابعاد و معنای دقیقترش را درک کند. از این رو، بخش «پذیرش» کتاب میتواند برای مخاطبانی که در ماههای اخیر با تجربه سوگ، اضطراب، فقدان یا دیگر پیامدهای روانی این حوادث مواجه بودهاند، از اهمیت ویژهای برخوردار باشد.
پذیرفتن محدود بودن کنترل انسان بر زندگی است. ما نمیتوانیم همه اتفاقات را کنترل یا مهار کنیم و توانایی انسان برای کنترل شرایط، محدود است. پذیرش این محدودیت میتواند مانع از فرسودگی ذهنی ناشی از تلاش برای کنترل امور خارج از اختیار شود
*به نظر شما کدام بخش یا مهارت مطرحشده در کتاب، با توجه به شرایط امروز جامعه، کاربرد بیشتری دارد؟
اگر بخواهم بهصورت شخصی درباره شیوه مطالعه این کتاب پیشنهاد بدهم، توصیه من این است که کتاب از ابتدا تا انتها مطالعه شود؛ زیرا در بخشهای مختلف، مفاهیم و موضوعات جذابی مطرح شده است. برای مثال، کتاب به باورهای رایج درباره سلامت روان میپردازد؛ از جمله این تصور که انسان باید همیشه حال خوبی داشته و دائماً شاد باشد، در حالی که نویسنده تأکید میکند سلامت روان به معنای تجربه دائمی شادی نیست و طبیعی است که انسان در مقاطعی احساس ناراحتی، انزوا یا بیحوصلگی داشته باشد.
با این حال، اگر مخاطب بخواهد متناسب با شرایط فعلی جامعه، بخش خاصی از کتاب را انتخاب کند، پیشنهاد من مطالعه بخش «پذیرش ریشهای» است. مفهوم پذیرش در این بخش به معنای نوعی کنار آمدن با مشکلات و تغییر نگاه نسبت به شرایطی است که لزوماً امکان تغییر آنها وجود ندارد.
برای مثال، فرض کنید فردی هنگام راه رفتن زمین میخورد. ممکن است یک نفر همانجا بنشیند و شروع به اعتراض، ناله یا سرزنش کسی کند که باعث ایجاد آن شرایط شده است. فرد دیگری ممکن است از زمین بلند شود، لباس خود را بتکاند و به مسیرش ادامه دهد. تفاوت این دو واکنش نشان میدهد که نحوه مواجهه ما با مشکلات تا چه اندازه اهمیت دارد.
در بخش «پذیرش ریشهای» ابتدا توضیح داده میشود که پذیرش به معنای انفعال نیست. به این معنا نیست که فرد در برابر هر اتفاقی، حتی ظلم یا رفتار نادرست دیگران، منفعل بماند و هیچ واکنشی نشان ندهد. بلکه در زندگی، اتفاقاتی وجود دارند که اجتنابناپذیرند؛ مانند مرگ، بیماری، رنج عاطفی و دلشکستگی. اگر انسان بتواند چنین واقعیتهایی را به شکل صحیح بپذیرد و این پذیرش را درونی کند، تا حد زیادی از درگیریهای ذهنی و فرساینده رهایی پیدا میکند.
گفتوگو با دیگران درباره مشکلات و دشواریهای زندگی نیز یکی از تکنیکهایی است که در کتاب برای کمک به پذیرش این مسائل مطرح شده است. نویسنده پس از تعریف مفهوم پذیرش، به شکل جزئیتر به ابعاد مختلف آن میپردازد؛ از جمله پذیرش خود، پذیرش دیگران و پذیرش شرایط زندگی.
در گام نخست، فرد باید خود را با تمام ویژگیها، تواناییها و محدودیتهایش بپذیرد. در مرحله بعد، موضوع پذیرش دیگران مطرح میشود؛ به این معنا که باید بپذیریم افرادی که با آنها زندگی یا ارتباط داریم، ویژگیها و خصوصیات خاص خود را دارند. البته پذیرش دیگران به معنای پذیرفتن هر رفتار نادرست یا چشمپوشی از ظلم و آسیب نیست.
یکی دیگر از موضوعات مهم، پذیرش این واقعیت است که جهان همیشه مطابق انتظار ما پیش نمیرود. انسان نمیتواند انتظار داشته باشد همه اتفاقات دقیقاً مطابق خواسته او رخ دهد. زندگی مسیر و قواعد خاص خود را دارد و پذیرفتن این واقعیت میتواند به مواجهه منطقیتر با دشواریها کمک کند.
در این میان، «پذیرش مرگ» نیز جایگاه مهمی دارد. مرگ واقعیتی اجتنابناپذیر است که دیر یا زود همه انسانها با آن مواجه میشوند. بر اساس مطالب مطرحشده در کتاب، یکی از دلایل مهم ترس انسان از مرگ این است که احساس میکند زندگی خود را آنگونه که میخواسته، سپری نکرده و نتوانسته زندگی مفید و قابل قبولی داشته باشد. البته عواملی مانند ترس از رنج و ناتوانیهای پیش از مرگ نیز در این زمینه مؤثر هستند.
کتاب همچنین به موضوع پذیرش دلشکستگی میپردازد. ممکن است در یک رابطه عاطفی، فرد با طرد شدن یا پایان رابطه مواجه شود و در نتیجه رنج عاطفی را تجربه کند. پذیرش این واقعیت که دلشکستگی بخشی از تجربه زندگی است و قرار نیست همه انسانها ما را دوست داشته باشند، میتواند به مواجهه سالمتر با این تجربه کمک کند. انسان باید بپذیرد که همیشه محبوب همه نخواهد بود.
یکی از بخشهای مهم دیگر مفهوم پذیرش، پذیرفتن محدود بودن کنترل انسان بر زندگی است. ما نمیتوانیم همه اتفاقات را کنترل یا مهار کنیم و توانایی انسان برای کنترل شرایط، محدود است. پذیرش این محدودیت میتواند مانع از فرسودگی ذهنی ناشی از تلاش برای کنترل امور خارج از اختیار شود.
موضوع «پذیرش تغییر» نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. برای مثال، ممکن است فرد به دلایلی از محل کار خود اخراج شود یا از جایگاه شغلی بالاتری به موقعیتی پایینتر منتقل شود. پذیرش این تغییر به معنای رضایت از آن یا نادیده گرفتن حقوق فرد نیست، بلکه به فرد کمک میکند واقعیت جدید را بپذیرد و به جای گرفتار شدن در انکار و فرسودگی ذهنی، برای مواجهه با شرایط تازه تصمیم بگیرد.
*اگر بخواهید در یک جمله مخاطب را برای خواندن «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» کنجکاو کنید، چه میگویید؟
اگر بخواهم این موضوع را در یک جمله خلاصه کنم، میتوان گفت: زندگی اگر معنا نداشته باشد، تفاوت چندانی با مرگ ندارد.
در کتاب به دیدگاههای ویکتور فرانکل نیز اشاره شده است؛ روانشناسی که بسیاری او را میشناسند و کتاب معروفش، «انسان در جستوجوی معنا»، یکی از آثار شناختهشده در حوزه سلامت روان است. فرانکل تجربه حضور در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی را پشت سر گذاشت و مفهوم «معنادرمانی» را تا حد زیادی از دل همین تجربه و مشاهده زندگی انسانها در شرایط دشوار استخراج کرد؛ مفهومی که بعدها به یکی از رویکردهای تأثیرگذار در رواندرمانی تبدیل شد.
در این کتاب نیز بر اهمیت معنا در زندگی تأکید شده است. نویسنده که خود روانشناس و فعال حوزه سلامت روان است، اشاره میکند که بخش قابل توجهی از مراجعانی که افکار خودکشی داشته یا اقدام به خودکشی کردهاند، الزاماً به دلیل از دست دادن یک موقعیت، شغل، سرمایه یا حتی یک فرد، به این نقطه نرسیدهاند؛ بلکه در بسیاری از موارد، مسئله اصلی از دست دادن معنای زندگی بوده است.
به بیان دیگر، فقدان معنا میتواند انسان را با نوعی خلأ عمیق مواجه کند؛ خلئی که حتی در صورت برخورداری از امکانات مختلف زندگی نیز ممکن است برطرف نشود. از این منظر، یافتن معنا و داشتن دلیلی برای ادامه زندگی، یکی از موضوعات مهم در سلامت روان است.
البته برای توضیح دقیقتر این مفهوم، مطالعه خود کتاب میتواند گویاتر باشد؛ چراکه نویسنده در بخشهای مختلف تلاش کرده است مفهوم معنا در زندگی و ارتباط آن با سلامت روان را برای مخاطب توضیح دهد.

* ترجمه این کتاب چه چالشهایی داشت؟
قرارداد ترجمه این کتاب را پنجم خرداد ۱۴۰۴ امضا کردم و قرار بود ترجمه را سه ماه بعد، در پنجم شهریور همان سال، تحویل بدهم. یکی از مهمترین چالشهای من در این مدت، همزمانی فرآیند ترجمه با اتفاقات مهم و تلخی بود که در زندگی شخصی و اجتماعیام رخ داد.
از همان روزهای نخست ترجمه، هنگام پیش رفتن جملهبهجمله در متن، بارها احساس میکردم مفاهیم و موضوعات کتاب با شرایطی که خودم در آن قرار داشتم، تناسب عجیبی پیدا کرده است. پنجم خرداد کار ترجمه را آغاز کردم و در روزهای پایانی خرداد، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد. من تهران را ترک نکردم و بخشی از این شرایط را از نزدیک تجربه کردم.
در همان روزها، سالگرد ازدواج من و همسرم نیز فرا رسید. تصمیم گرفتیم برای مدتی کوتاه از خانه خارج شویم. وقتی وارد خیابانها شدیم، فضای شهر کاملاً متفاوت بود؛ سکوت عجیبی حاکم بود و بسیاری از مغازهها تعطیل بودند. برای مثال، خیابان نیلوفر که معمولاً بهدلیل رستورانها و فستفودهایش شلوغ است، در آن روزها تقریباً خالی بود و بهسختی توانستیم رستورانی برای صرف یک شام مختصر پیدا کنیم. فضای شهر بسیار سنگین و متفاوت از روزهای عادی بود.
در ادامه، مسئله دیگری نیز به این شرایط اضافه شد. مادرم بیمار بود و در بستر بیماری قرار داشت و سرانجام در سوم شهریور از دنیا رفت؛ یعنی تنها دو روز پیش از موعد تحویل ترجمه کتاب.
به این ترتیب، دو تجربه بسیار سنگین؛ جنگ و از دست دادن مادرم، در همان دورهای رخ داد که من مشغول ترجمه کتابی درباره مواجهه انسان با رنج، پذیرش، فقدان و دشواریهای زندگی بودم. به همین دلیل، شاید بتوان گفت بزرگترین چالش من در ترجمه این کتاب، قرار گرفتن در مرز میان «درک عمیق متن» و «فرافکنی تجربههای شخصی» بود.
اتفاقاتی که در آن دوره برای من رخ میداد، از یک سو باعث میشد مفاهیم کتاب را عمیقتر درک کنم، اما از سوی دیگر این نگرانی وجود داشت که احساسات و تجربههای شخصی من به شکلی ناخواسته وارد ترجمه شود و بر امانتداری اثر تأثیر بگذارد. به نوعی احساس میکردم در حال قدم زدن بر لبه مرزی میان درک عمیق مفاهیم کتاب و فرافکنی تجربههای شخصی خود هستم.
به همین دلیل، تلاش کردم در تمام مراحل ترجمه مراقب باشم این اتفاقات بر دقت و امانت ترجمه اثر نگذارد. متن را چندین بار بازخوانی کردم و حتی پس از تحویل به ناشر نیز دستکم دو بار آن را مجددا مطالعه کردم. ویراستار اثر نیز نقش مهمی در بهبود متن داشت و نسخهای که دریافت کرده بود، با دقت بیشتری ویرایش و آماده انتشار شد. همچنین سرکار خانم مهدیپور، از انتشارات آیرا، شخصاً چند بار متن را مطالعه کردند و این بازبینیها کمک کرد نگرانی من درباره تأثیر تجربههای شخصی بر ترجمه کاهش پیدا کند.
بنابراین، اگر بخواهم مهمترین چالش این ترجمه را در یک جمله بیان کنم، باید بگویم تلاش اصلی من این بود که اتفاقات و تجربههای تلخ آن روزها، با وجود تأثیر عمیقی که بر درک من از متن گذاشته بودند، به ترجمه نهایی راه پیدا نکنند و امانتداری اثر حفظ شود.
* از میان مباحث مطرحشده در کتاب، کدام بخش را برای مخاطب امروز ایران مهمتر و کاربردیتر میدانید و چرا؟
اگر کسی بخواهد کتاب را بهصورت موردی مطالعه کند، همچنان پیشنهاد من این است که از بخش «پذیرش ریشهای» آغاز کند؛ هرچند توصیه اصلی من همچنان مطالعه کتاب از صفحه نخست و به ترتیب است.
در حوزه سلامت روان و توسعه فردی، باید بپذیریم که نمیتوان با زندگی جنگید؛ چراکه بخش قابل توجهی از اتفاقات زندگی خارج از کنترل ماست. حتی در مواردی که خودمان عامل ایجاد یک اتفاق یا تغییر هستیم، همیشه امکان تغییر دادن شرایط وجود ندارد.
بنابراین، به جای اینکه همواره تلاش کنیم جهان را مطابق خواسته خود تغییر دهیم، بهتر است به سمت تحلیل و تفسیر جهان حرکت کنیم؛ یعنی شیوه نگاه و مواجهه خود با اتفاقات را تغییر دهیم. جنگیدن دائمی با مشکلات لزوماً ما را به آرامش نمیرساند، اما اگر بتوانیم نحوه برخورد خود با مشکلات را تغییر دهیم، میتوانیم به آرامش و تعادلی که به دنبال آن هستیم، نزدیکتر شویم.
مهمترین چالش این ترجمه را در یک جمله بیان کنم، باید بگویم تلاش اصلی من این بود که اتفاقات و تجربههای تلخ آن روزها، با وجود تأثیر عمیقی که بر درک من از متن گذاشته بودند، به ترجمه نهایی راه پیدا نکنند و امانتداری اثر حفظ شود
* ترجمه این اثر در شرایطی انجام شده که کتابهای حوزه خودیاری و مهارتهای زندگی بازار گستردهای دارند؛ چه چیزی باعث میشود این اثر در میان این حجم از آثار، ارزش خواندن داشته باشد؟
به نظر من این سؤال بسیار مهمی است؛ بهویژه با توجه به شرایط امروز بازار نشر. وقتی تعداد زیادی کتاب در حوزه سلامت روان، توسعه فردی و مهارتهای زندگی منتشر شده، باید این پرسش را مطرح کرد که چرا باید کتاب دیگری را ترجمه، ویرایش، طراحی و منتشر کنیم و هزینههای مختلفی را به آن اختصاص دهیم.
البته برخی آثار بهقدری تأثیرگذار هستند که بارها در کشورهای مختلف و حتی در ایران ترجمه و منتشر میشوند. برای مثال، کتاب «انسان در جستوجوی معنا» اثر ویکتور فرانکل، یکی از شناختهشدهترین آثار این حوزه است که در ایران نیز ترجمههای متعددی از آن منتشر شده و بیش از ۳۰ ترجمه از این اثر وجود دارد. این مسئله نشان میدهد که در برخی موارد، یک اثر میتواند به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری خود، همچنان برای مخاطب جذابیت داشته باشد.
اما درباره کتاب «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» نیز به نظر من دلیل اصلی ترجمه و انتشار آن، ترکیبی بودن محتوای کتاب است. در حوزه سلامت روان و توسعه فردی، کتابهای بسیار زیادی وجود دارد، اما تعداد آثاری که بتوانند در حجم نسبتاً محدود، هم به مباحث نظری و بنیانی بپردازند و هم راهکارها و تکنیکهای کاربردی در اختیار مخاطب قرار دهند، چندان زیاد نیست.
این کتاب حدود ۱۸۲ صفحه دارد و در همین حجم نسبتاً محدود، تلاش کرده است ابتدا مفاهیم اساسی حوزه سلامت روان و مهارتهای زندگی را برای مخاطب توضیح دهد و سپس در کنار آن، تکنیکها و راهکارهای عملی ارائه کند. بنابراین مخاطب صرفاً با مجموعهای از توصیههای کلی درباره شاد بودن، موفقیت یا مثبتاندیشی مواجه نیست، بلکه با مفاهیمی روبهرو میشود که پشتوانه نظری دارند و در ادامه، امکان استفاده عملی از آنها نیز مطرح میشود.
در بازار نشر، آثار زیادی با موضوعاتی مانند «چگونه شاد باشیم» یا «چگونه خوشحال زندگی کنیم» وجود دارد که برخی از آنها بیشتر جنبه بازاری دارند و ممکن است از نظر مبانی علمی و نظری یا حتی راهکارهای ارائهشده، پشتوانه قابل اتکایی نداشته باشند.
به نظر من، یکی از نقاط قوت «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» این است که تلاش کرده میان مفاهیم بنیادی و آموزش مهارتهای کاربردی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، مخاطب در یک کتاب با مجموعهای از مفاهیم نظری، آموزهها و تکنیکهای عملی مواجه میشود که میتواند از آنها برای مواجهه با مسائل مختلف زندگی استفاده کند. همین ویژگی، به نظر من، مهمترین دلیل برای ترجمه و انتشار این اثر در بازار نشر ایران است.
* اگر بخواهیم مخاطب را با یک مسئله مشخص وارد این کتاب کنیم، به نظر شما «مهارتهای زندگی در جهان آشفته» قرار است پاسخگوی کدام پرسش جدی انسان امروز باشد؟
از نظر من، مهمترین مسئله انسان در قرن بیستویکم، تهیشدن زندگی از معناست. ما با خلأ بزرگی تحت عنوان «معنا در زندگی» مواجه هستیم. گاهی افرادی را میبینیم که از نظر ظاهری زندگی مرفه و مطلوبی دارند و بسیاری از مردم ممکن است به سبک زندگی آنها غبطه بخورند، اما پس از مدتی با یک اتفاق تلخ، تمام ساختار زندگی آنها فرو میریزد. این مسئله نشان میدهد که برخورداری از امکانات و رفاه لزوماً به معنای داشتن یک زندگی معنادار نیست.
ویکتور فرانکل، بهعنوان بنیانگذار معنادرمانی یا لوگوتراپی، به یکی از اساسیترین پرسشهای زندگی انسان توجه میکند؛ پرسشهایی مانند «از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم؟». اینها پرسشهای بنیادینی هستند که همواره در زندگی انسان وجود داشتهاند و لزوماً قرار نیست برای آنها یک پاسخ قطعی و یکسان پیدا شود.
هر انسان هنگام جستوجوی معنا، معنای خاص و منحصربهفرد خود را دنبال میکند؛ معنایی که از تجربههای زندگی، ارزشها و انتخابهای او شکل میگیرد. هر فرد ارزشهایی دارد که میتوانند بهعنوان چراغ راه زندگی او عمل کنند.
امروز، انسان با زندگی پیچیده و آشفتهای مواجه است و در مسیر زندگی ممکن است با شکافها و بحرانهای روانی مختلفی روبهرو شود. در چنین شرایطی، ارزشهای فرد میتوانند مانند یک نقشه راه عمل کنند و به او کمک کنند مسیر خود را پیدا کند.
در این کتاب نیز مجموعهای از ارزشها مطرح شده است؛ از جمله اصالت، آزادی، دلسوزی، اجتماع و با هم بودن، ماجراجویی، شجاعت، خلاقیت، عزم و اراده، پشتکار، عشق، سلامت و صداقت. هر فرد میتواند بر اساس تجربه و جهانبینی خود، برخی از این ارزشها را بهعنوان مبنایی برای یافتن معنای زندگی انتخاب کند.
اگر بخواهیم نمونهای تاریخی از ارتباط میان رنج و معنا را بررسی کنیم، میتوان به دوران حمله مغول به ایران اشاره کرد. در شرایطی که جامعه با جنگ، ویرانی و رنجهای گسترده مواجه بود، ادبیات و عرفان ایرانی نیز مسیر ویژهای را طی کرد. برای مثال، درباره حافظ گاهی این پرسش مطرح میشود که چرا در چنین شرایط دشواری، از عشق، یار، گل و زندگی سخن میگوید. به نظر من، اتفاقاً در دل همین رنجها و دشواریهاست که معنا میتواند شکل بگیرد.
همچنین در دوره پس از حمله مغول، عرفان و تصوف در ایران گسترش قابل توجهی پیدا کرد. البته این جریانها پیش از حمله مغول نیز وجود داشتند، اما شرایط اجتماعی و تاریخی آن دوره زمینهای فراهم کرد که این مفاهیم بیش از گذشته در زندگی مردم حضور پیدا کنند و به آنها امکان دهند برای رنجها و دشواریهای زندگی معنایی پیدا کنند. البته بررسی دقیق این موضوع نیازمند مطالعه و تحلیل تخصصی تاریخی و فرهنگی است.
به تعبیر حافظ، «هر که در این بزم مقربتر است / جام بلا بیشترش میدهند». شاید بتوان این تعبیر را از این منظر نیز فهم کرد که گاهی انسان در مواجهه با رنج و دشواری، به چیزی دست پیدا میکند که پیش از آن در وجودش نبوده است. رنج در لحظه تجربه، دشوار و فرساینده است، اما پس از عبور از آن ممکن است نوعی شناخت، پختگی یا احساس تعالی در انسان شکل بگیرد.
در نهایت، توصیه من به مخاطبان این است که این کتاب را با آرامش مطالعه کنند و صرفاً به دنبال تمام کردن آن نباشند. گاهی لازم است یک پاراگراف را حتی دو یا سه بار خواند و درباره آن تأمل کرد. به نظرم ارزش چنین کتابی بیشتر زمانی آشکار میشود که مخاطب فرصت کند مفاهیم آن را با تجربههای شخصی و زندگی خود پیوند دهد.



نظر شما