خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: روز صنعت دفاعی را میتوان از پشت ویترین نمایشگاهها دید؛ از موشکهایی که در صف ایستادهاند، پهپادهایی که از فراز آسمان گذشتهاند، رادارهایی که قرار است آسمان ایران را امنتر کنند و سامانههایی که حاصل سالها تلاش متخصصان این سرزمیناند. اما پشت این تجهیزات، روایت دیگری جریان دارد؛ روایت انسانهایی که نامشان کمتر شنیده میشود و گاهی تنها زمانی به صدر اخبار میآیند که دیگر در میان ما نیستند.
یکی از این نامها «مهسا طاهری» است؛ دختر جوان اراکی، دانشآموخته شیمی و نخبهای که مسیر علمیاش از دانشگاه اراک آغاز شد و تا دکترای شیمیفیزیک کوانتوم در دانشگاه تربیت مدرس ادامه پیدا کرد. او پس از پایان تحصیلاتش وارد پروژههای موشکی شد؛ مسیری که دانش دانشگاهی را به یکی از راهبردیترین حوزههای کشور پیوند میزد و در نهایت، زندگیاش را نیز در همان مسیر به نقطه پایان رساند.
نام «مهسا» اما پیش از آن نیز در حافظه عمومی ایرانیان ثبت شده بود؛ نامی که پس از مرگ مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱، به یکی از پرتکرارترین واژهها در رسانههای داخلی و خارجی تبدیل شد. یک نام، دو زن، دو سرنوشت و دو روایت؛ یکی که نامش به سرعت جهانی شد و دیگری که در سکوت آزمایشگاهها و پروژههای دفاعی، برای ایران کار کرد و سرانجام در حمله دشمن به شهادت رسید.
همین تشابه اسمی، در روز صنعت دفاعی فرصتی است برای بازخوانی روایت دیگری از «مهسا»؛ روایتی درباره دانشمندانی که پشت دستاوردهای دفاعی ایران ایستادهاند و گاه حتی جامعهای که از نتیجه کارشان استفاده میکند، نام آنها را نمیداند.
وقتی «شیمی» از آزمایشگاه به موشک رسید
مهسا طاهری متولد ۱۳۷۲ در اراک بود. مسیر دانشگاهی او از رشته شیمی محض در دانشگاه اراک آغاز شد؛ مسیری که بعدها با تحصیل در مقطع دکتری شیمیفیزیک کوانتوم در دانشگاه تربیت مدرس ادامه پیدا کرد.
برای بسیاری، شیمی شاید تصویری از آزمایشگاه، لولههای آزمایش، مواد شیمیایی و فرمولهای پیچیده باشد؛ اما در صنعت دفاعی، دانش شیمی میتواند به حوزههایی برسد که مستقیماً با امنیت و قدرت بازدارندگی یک کشور ارتباط دارند. مواد مورد استفاده در بدنه و پوشش تجهیزات، سوختها، ترکیبات ویژه، مواد مقاوم در برابر حرارت و فناوریهای مربوط به کاهش آثار قابل شناسایی، تنها بخشی از پیوند میان علوم پایه و صنعت دفاعی هستند.
مهسا طاهری نیز پس از دریافت مدرک دکتری وارد پروژههای موشکی شد؛ یعنی جایی که دانش نظری باید از صفحات کتاب و مقالات علمی عبور میکرد و به فناوری تبدیل میشد.
این همان نقطهای است که معنای «صنعت دفاعی» تغییر میکند. صنعت دفاعی فقط کارخانه و خط تولید نیست؛ دانشگاه، آزمایشگاه، پژوهشگر و نیروی انسانی متخصص نیز بخشی از آن هستند.
موشکی که در یک نمایشگاه دفاعی دیده میشود، نتیجه یک روز و یک پروژه نیست. پشت آن سالها مطالعه، طراحی، آزمایش و اصلاح قرار دارد و در این زنجیره، گاهی یک متخصص شیمی یا فیزیک میتواند نقشی ایفا کند که نتیجه آن در نهایت در یک سامانه بزرگ دفاعی دیده شود.
مهسا طاهری یکی از همین حلقههای کمتر دیدهشده بود.

پیشنهادهایی که به مقصد نرسید
روایت زندگی مهسا طاهری تنها به مسیر دانشگاهی او محدود نمیشود. در روایت منتشرشده از زندگی او، از پیشنهادهای کاری و اقامتی از کشورهای مختلف از جمله آمریکا، آلمان و نروژ سخن گفته شده است؛ پیشنهادهایی که میتوانست مسیر زندگی این دختر جوان را به خارج از ایران بکشاند.
اما او ماندن را انتخاب کرد.
برای یک دانشمند جوان، مهاجرت و ادامه فعالیت علمی در دانشگاهها و مراکز پژوهشی معتبر جهان میتواند یک مسیر طبیعی باشد؛ مسیری که بسیاری از نخبگان علمی طی میکنند. اما مهسا طاهری مسیر دیگری را انتخاب کرد و دانش خود را در داخل کشور و در حوزهای به کار گرفت که از حساسترین عرصههای علمی و امنیتی محسوب میشود.
این انتخاب، وقتی در کنار سرنوشت او قرار میگیرد، معنای تلختری پیدا میکند.
او میدانست وارد چه حوزهای شده است؛ حوزهای که هر پیشرفت علمی در آن میتواند بخشی از قدرت دفاعی ایران را افزایش دهد. با این حال، مسیر خود را ادامه داد و وارد پروژههای موشکی شد.
در واقع، آنچه امروز از آن با عنوان «توان دفاعی» یاد میکنیم، فقط حاصل تجهیزات و فناوری نیست؛ حاصل تصمیم انسانهایی است که در مقاطع مختلف زندگی، ماندن، ساختن و کار کردن در کشور را انتخاب کردهاند. مهسا یکی از آنها بود.
پشت هر موشک، یک «آدم» ایستاده است
در تصاویر رسمی، موشکها بزرگ، قدرتمند و چشمگیرند؛ اما هیچ تصویری نمیتواند تمام آدمهایی را که برای ساخت یک سامانه دفاعی تلاش کردهاند، در خود جای دهد.
یک مهندس، سالها روی طراحی کار میکند. پژوهشگری دیگر، مادهای را آزمایش میکند. متخصصی دیگر، سامانه را اصلاح میکند. گروهی دیگر، هزاران بار آزمایش انجام میدهند تا یک محصول به مرحله نهایی برسد.
نام بسیاری از این افراد هرگز روی صفحه تلویزیون دیده نمیشود.
ماهیت صنعت دفاعی نیز چنین اقتضا میکند. همه جزئیات یک پروژه را نمیتوان منتشر کرد و همه متخصصان آن نیز نمیتوانند درباره کاری که انجام میدهند سخن بگویند. همین مسئله باعث میشود بخش بزرگی از روایت انسانی صنعت دفاعی برای مردم ناشناخته بماند.
مهسا طاهری نیز تا پیش از شهادتش برای بسیاری از مردم یک نام ناشناخته بود؛ در حالی که در سالهایی که همنسلانش شاید مسیرهای دیگری را انتخاب میکردند، او در آزمایشگاه و پروژههای تخصصی مشغول فعالیت بود.
او از آن دسته آدمهایی بود که محصول کارشان دیده میشود، اما خودشان نه.

یادگار یک دانشمند؛ یک قطعه فلز
از مهسا طاهری تصویری از یک قطعه فلزی نیز منتشر شده است؛ قطعهای کوچک که در برابر عظمت یک موشک شاید چیزی به حساب نیاید، اما در روایت خانواده و نزدیکان او، بخشی از یادگار علمی این شهیده است.
گفته شده این قطعه مربوط به آزمایش لایهای رادارگریز و حرارتگیر بوده و نخستین ماده ساختهشده توسط مهسا طاهری به شمار میرفته است؛ مادهای که نمونه آن در مقایسه با نمونه آمریکایی، کاملتر معرفی شده است.
برای کسی که از بیرون به ماجرا نگاه میکند، این قطعه شاید تنها تکهای فلزی باشد؛ اما برای خانواده مهسا، میتواند خلاصه سالهایی باشد که او در مسیر علم گذراند.
سالهایی که از کلاسهای دانشگاه اراک آغاز شد، در دانشگاه تربیت مدرس ادامه یافت و به پروژههای موشکی رسید. شاید همین قطعه کوچک، تصویر متفاوتی از صنعت دفاعی به ما بدهد؛ صنعتی که گاهی حاصل یک کار بزرگ را باید در کوچکترین اجزای آن جستوجو کرد.
موشک را همه میبینند؛ اما مادهای که در ساخت بخشی از آن به کار رفته، شاید حاصل سالها تلاش یک دانشمند باشد. و دانشمند، گاهی خودش را پشت همان محصول پنهان کرده است.
شب تلخ یک خانه
اسفند ۱۴۰۴ برای خانواده مهسا طاهری پایان یک انتظار و آغاز یک داغ بزرگ بود. محل سکونت او هدف حمله قرار گرفت؛ حملهای که زندگی این دانشمند جوان را گرفت و نام او را در شمار شهدای علمی و دفاعی کشور قرار داد.
اما تلخترین بخش ماجرا برای خانوادهاش، فقط خبر شهادت نبود. پیکر مهسا به اندازهای آسیب دیده بود که شناسایی او با آزمایش DNA انجام شد.
دختری که سالها با دانش و تخصصش در ساختن بخشی از توان دفاعی کشور نقش داشت، در پایان به شکلی از دنیا رفت که حتی بازشناسی پیکرش نیز نیازمند آزمایش بود.
از او اما چیزی بیشتر از یک نام باقی ماند؛ خاطرات خانواده، سالهای تحصیل، عکسها و دستاوردهایی که حالا معنای دیگری پیدا کردهاند. و شاید آن قطعه فلزی، یکی از تلخترین یادگارهای این داستان باشد؛ قطعهای که روزی نشانه یک موفقیت علمی بود و امروز بخشی از روایت زندگی یک شهیده است.
دشمن، دانش را هم هدف میگیرد
وقتی از صنعت دفاعی حرف میزنیم، معمولاً ذهن به سمت موشک، پهپاد، رادار و تجهیزات نظامی میرود. اما در سالهای گذشته، یکی از مهمترین میدانهای تقابل، عرصه علم و فناوری بوده است.
دانشمندان و متخصصان، بخشی از سرمایه راهبردی هر کشور هستند. کشوری که بتواند نیروی انسانی متخصص تربیت کند و دانش را به فناوری تبدیل کند، تنها یک محصول تولید نکرده است؛ بلکه بخشی از وابستگی خود را از بین برده است.
همین مسئله است که اهمیت نیروی انسانی را در صنعت دفاعی چند برابر میکند. تحریم میتواند ورود یک قطعه را دشوار کند، اما اگر دانش ساخت آن قطعه در داخل کشور ایجاد شود، معادله تغییر میکند.
وابستگی فقط زمانی از بین میرود که دانش تولید شود. و دانش را انسان تولید میکند.
مهسا طاهری یکی از همین انسانها بود؛ دانشمندی که از دانشگاه عبور کرد و دانشش را به حوزهای رساند که مستقیماً با امنیت کشور ارتباط داشت.
به همین دلیل، وقتی او هدف حمله قرار گرفت، تنها یک فرد از میان نرفت؛ یک مسیر علمی نیز هدف قرار گرفت.

دو «مهسا» و یک میدان روایت
اما قصه در اینجا دوباره به همان نام بازمیگردد؛ «مهسا». نامی که در سالهای اخیر بیش از هر نام دیگری بار رسانهای پیدا کرد.
پس از مرگ مهسا امینی، نام او به سرعت در رسانههای جهان منتشر شد. تصاویر، روایتها و تحلیلهای متعددی درباره او شکل گرفت و نامش به یکی از نمادهای اعتراضات سال ۱۴۰۱ تبدیل شد.
در طرف دیگر، مهسا طاهری قرار دارد؛ دانشمندی جوان که در مسیر صنعت دفاعی ایران قرار گرفت و در همان مسیر جان باخت. اینجا قرار گرفتن دو نام در کنار یکدیگر، الزاماً به معنای مقایسه زندگی دو زن نیست؛ بلکه فرصتی برای نگاه کردن به «قدرت روایت» است.
یک مرگ چگونه به یک روایت جهانی تبدیل میشود؟ و یک زندگی علمی چگونه میتواند تا زمان شهادت، برای بخش بزرگی از جامعه ناشناخته باقی بماند؟ این پرسش، بیش از هر چیز یک پرسش رسانهای است. رسانهها تصمیم میگیرند کدام تصویر را برجسته کنند، کدام داستان را تکرار کنند و کدام نام را در حافظه عمومی نگه دارند.
مهسا امینی در سالهای اخیر در رسانههای جهان به نامی شناختهشده تبدیل شد؛ اما مهسا طاهری، با وجود مسیر علمی و فعالیت در حوزهای راهبردی، کمتر شناخته شد.
این تفاوت، دستکم یک سؤال را پیش روی ما میگذارد: چه تعداد «مهسا طاهری» دیگر وجود دارند که جامعه هنوز نامشان را نمیداند؟
صنعت دفاعی فقط موشک نیست
روز صنعت دفاعی شاید بهترین زمان برای پاسخ دادن به همین سؤال باشد. اگر صنعت دفاعی را فقط در محصول نهایی خلاصه کنیم، بخش مهمی از آن را ندیدهایم.
صنعت دفاعی یعنی دانشآموزی که از کودکی به علم علاقهمند میشود؛ دانشجویی که شیمی یا فیزیک میخواند؛ استادی که پژوهش میکند؛ آزمایشگاهی که سالها روی یک ماده کار میکند؛ مهندسی که یک سامانه را طراحی میکند و در نهایت، مجموعهای که تمام این دانشها را کنار هم قرار میدهد تا یک محصول دفاعی ساخته شود.
در این میان، انسان مهمترین حلقه زنجیره است.
اگر موشک را محصول نهایی بدانیم، دانشمند بخشی از فرآیند تولید آن است؛ اما اگر صنعت دفاعی را یک اکوسیستم علمی و فناورانه بدانیم، دانشمند خودِ سرمایه این صنعت است.
مهسا طاهری را نیز باید در همین قاب دید.
نه فقط به عنوان زنی که در یک حمله شهید شد، بلکه به عنوان دانشمندی که سالها برای رسیدن به جایگاه علمی خود تلاش کرد و بخشی از این دانش را وارد حوزه دفاعی کشور کرد.
ایران در سالهای گذشته تلاش کرده است توان دفاعی خود را از یک نیاز نظامی به یک ظرفیت فناورانه تبدیل کند. نتیجه این مسیر را میتوان در توسعه انواع سامانههای دفاعی و موشکی مشاهده کرد.
اما هیچ دستاوردی بدون انسان شکل نمیگیرد.
برای همین، روایت صنعت دفاعی زمانی کامل میشود که در کنار موشکها، نام انسانها نیز روایت شود. جامعه باید بداند پشت فناوریهایی که در نمایشگاهها دیده میشوند، چه کسانی ایستادهاند.
باید بداند یک دانشمند جوان میتواند سالها در سکوت کار کند و نتیجه تلاشش در یک قطعه کوچک از یک سامانه بزرگ دیده شود. باید بداند برخی از کسانی که امروز از آنها با عنوان شهید یاد میکنیم، پیش از شهادت، دانشمند، مهندس، پژوهشگر یا استاد دانشگاه بودهاند.
و باید بداند که صنعت دفاعی تنها داستان قدرت نظامی نیست؛ داستان مبارزه با وابستگی علمی نیز هست. مهسا طاهری در همین نقطه قرار میگیرد؛ میان دانشگاه و صنعت، میان علم و دفاع، میان یک زندگی جوان و یک پایان تلخ.
روز صنعت دفاعی؛ روز نامهایی که باید دیده شوند
صنعت دفاعی ایران را نمیتوان تنها با تعداد موشکها، برد سامانهها یا فناوریهای بهکاررفته در تجهیزات سنجید. بخش مهمی از قدرت این صنعت در سرمایه انسانی آن قرار دارد؛ در دانشمندانی که از دانشگاهها وارد میدان فناوری میشوند و دانشی را که سالها برای آموختنش وقت گذاشتهاند، در خدمت کشور قرار میدهند.
مهسا طاهری یکی از همین نامهاست.
نامی که شاید اگر حمله دشمن و شهادتش نبود، همچنان برای بسیاری از مردم ناشناخته میماند؛ نامی که زندگیاش در آزمایشگاهها گذشت و شهادتش در میان اخبار جنگ ثبت شد.
اما داستان او نباید با خبر شهادتش تمام شود.
باید از او پرسید و درباره او نوشت؛ نه فقط برای اینکه یک شهیده را گرامی بداریم، بلکه برای اینکه بدانیم پشت توان دفاعی یک کشور چه انسانهایی ایستادهاند.
دو «مهسا» در حافظه معاصر ایران ثبت شدهاند؛ دو زن جوان با دو سرنوشت متفاوت و دو روایت کاملاً متفاوت.
یکی نامش در رسانههای جهان تکرار شد و دیگری در سکوت، دانشش را برای ساختن توان دفاعی کشور به کار گرفت.
اما اگر قرار باشد روز صنعت دفاعی یک پیام روشن داشته باشد، شاید این باشد: قدرت دفاعی ایران فقط در موشکهایی که به نمایش گذاشته میشوند خلاصه نمیشود؛ قدرت واقعی، در انسانهایی است که آنها را میسازند.
و مهسا طاهری، یکی از همان انسانها بود.

۱۶:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۵/۳۱


نظر شما