امیرحسین فیضی، دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی، درباره کتاب «نبرد روایتها» که بهتازگی از سوی انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است، در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: این کتاب علاوه بر ارائه یک نسخه عملیاتی برای پیشبرد جنگ روایتها و نحوه مواجهه با رسانه در جنگ، چه در حوزه پدافندی و چه آفندی، دادهها، پیشنهادها و ایدههایی را در اختیار مخاطب و حاکمیت رسانه قرار میدهد که همه آنها ذیل یک دعوت کلان و یک پارادایم مشخص مطرح شدهاند.
وی افزود: یکی از اصلیترین نکاتی که برای من به عنوان خواننده کتاب جذاب بود، نوع نگاه آن به مسئله جنگ روایتها و نسبت این پدیده با دکترین نظامی و سیاسی کشور است؛ اینکه اساساً ما به جنگ روایتها چگونه فکر میکنیم و تا چه اندازه آن را به رسمیت میشناسیم.
فیضی ادامه داد: البته رویکرد کتاب عمدتاً معطوف به شناسایی برخی خلأها و نگاهی انتقادی به آنهاست، اما مزیت مهم آن این است که در همین نقطه متوقف نمیشود و برای خلأهایی که شناسایی کرده، ایدههای عملیاتی ارائه میدهد. ممکن است در ابتدا این احساس ایجاد شود که کتاب از موضع ضعف درباره مواجهه رسانهای با دشمن صحبت میکند، اما به نظر من باید این نکته را هم در نظر گرفت که ما به لطف الهی در جنگ ۴۰ روزه نسبت به جنگ ۱۲ روزه، در حوزه جنگ روایتها و رسانه نه صرفاً پیشرفت، بلکه جهش داشتهایم.
وی تصریح کرد: به دور از انصاف است اگر این مسئله را نبینیم. ما همچنان خلأهایی داریم، اما در حوزه رسانه و جنگ روایتها نقاط عطف پررنگ و تجربههای قابل توجهی داشتهایم که بعضاً نه الگوبرداری و کپیبرداری از نسخههای موجود در جهان، بلکه ابتکار خودمان بوده است.
جنگ روایتها دیگر فقط کار رسانهایها نیست
این دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی یکی از این تغییرات را توجه مستقیم نیروهای نظامی به جنگ روایتها دانست و گفت: ما برخلاف نگاه سنتی که میان حوزه نظامی و حوزه روایت و رسانه تفکیک ایجاد میکند، در این تجربه تلاش کردیم فهم جنگ روایتها و ضرورت رسانه در جنگ معاصر را به نیروهای نظامی منتقل کنیم.
وی ادامه داد: همان نیرویی که پای لانچر موشک قرار گرفته و وظیفه شلیک موشک را بر عهده دارد و حتی نیرویی که وظیفه آمادهسازی موشک را انجام میدهد، وقتی ضرورت جنگ روایتها را بفهمد، متوجه میشود که حتی یک پرینت رنگی A4 با یک شعار یا تصویری که نماد مظلومیت جهانی و برای ملتهای مختلف دارای معناست، میتواند در کنار جنگ سخت، نماینده جنگ رسانهای نیز باشد.
فیضی افزود: نمونه دیگر، کلیپهایی بود که از شلیک موشکها و واکنش نیروهای حاضر در پایگاههای موشکی منتشر شد. تصویری از یک نیروی نظامی با لباس کار که در لحظه شلیک لانچر با دستانش نمادی مانند قلب ایجاد میکرد، بازتابهایی در فضای رسانهای پیدا کرد. این موارد به نظر من بخشی از جهش و ارتقای فهم ما از جنگ ۱۲ روزه به جنگ ۴۰ روزه بود.
وی همچنین به نقش وزارت امور خارجه در جنگ روایتها اشاره کرد و گفت: توجه وزارت خارجه به فعال بودن در روایت آنچه در عرصه جهانی و در تقابل میان حق و باطل مطرح میشود و واکنش به سیاستها و گفتههای ترامپ، یکی دیگر از نقاط قوت بود.
وی ادامه داد: سفارتخانههای ایران در کشورهای مختلف نیز از طریق صفحات توئیتر و اینستاگرام خود، متناسب با زبان، نمادها و المانهای رسانهای همان منطقه جغرافیایی، روایتهایی را نمایندگی کردند که در پیشبرد گفتمان و تبیین آنچه ایران حقانیت خود میدانست، مؤثر بود.

همه نیروها باید فهم رسانهای داشته باشند
فیضی گفت: بنابراین وقتی از یک الگوی عملیاتی صحبت میکنیم و میپرسیم چه چیزی باعث میشود یک روایت دیده و باور شود و روایت دیگری اساساً به چشم نیاید، باید به این نکته توجه کنیم که میان نیروی نظامی و نیروی رسانهای، یا میان نبرد نظامی و نبرد رسانهای، تفکیک قائل نشویم.
وی افزود: مسئله جنگ روایتها باید به عنوان یک فهم عمومی به همه نیروها منتقل شود، نه اینکه تصور کنیم این موضوع صرفاً تخصص نیروی رسانهای است و کسی که پای لانچر نشسته، نیازی به توجه به آن ندارد. همانطور که نیروها باید نسبت به دفاع از هموطنان، مسائل پدافندی و حتی مقابله با جاسوسی و آگاهی از تهدیدها شناخت داشته باشند، فهم جنگ روایتها نیز باید به یک فهم فراگیر تبدیل شود.
این فعال فرهنگی در ادامه گفت: اما اصلیترین مزیت کتاب، پیش از هر تجویز عملیاتی یا دادهای که ارائه میکند، این است که همه مباحث خود را ذیل یک رویکرد «پیشینی» به رسانه مطرح میکند و ما را دعوت میکند جنگ روایتها را صرفاً به عنوان اتفاقی که پس از وقوع یک حادثه آغاز میشود، نبینیم.
وی توضیح داد: ما معمولاً، چه به صورت ناخودآگاه و چه به شکل نانوشته، یک توافق مشترک داریم که جنگ روایتها یعنی اینکه میدان را به شکلی روایت کنیم که پیروزی ما به چشم مردم ایران و جهانیان برسد. این نگاه، عمیقاً یک رویکرد پسینی است؛ یعنی ابتدا میدان طراحی و عملیات انجام میشود و بعد صندلی و جایگاهی برای کسی که قرار است روایت آن را مدیریت کند، در نظر گرفته میشود.
فیضی ادامه داد: در چنین رویکردی معمولاً به اصحاب رسانه و قدرت رسانهای گفته میشود که ما کار خودمان را انجام میدهیم و شما بروید از آن یک روایت خوب در جهان و در میان افکار عمومی ایجاد کنید. این در حالی است که کتاب میگوید دشمن و حتی جهان، با نوع دیگری از جنگ روایتها مواجه شدهاند و همین مسئله باعث میشود ما در بسیاری از مواقع در جایگاه برتر قرار نگیریم و تلاش کنیم صرفاً نتیجه را برابر کنیم.

دشمن «میدان» را برای روایت طراحی میکند
وی با بیان اینکه تفاوت اصلی در همین رویکرد پیشینی و پسینی است، گفت: دشمن برخلاف ما که گاهی روایت را امری پسینی میبیند، رویکردی پیشینی دارد؛ یعنی گاهی نمیگوید روایت باید در خدمت میدان باشد، بلکه میدان باید در خدمت روایت قرار بگیرد.
فیضی افزود: در جنگ ۱۲ روزه مواردی وجود داشت که رژیم صهیونیستی نقاطی را در کشور و بهخصوص تهران هدف قرار میداد که از نظر نظامی یا فنی، توجیه مشخصی برای هدف قرار دادن آنها قابل فهم نبود. بعد از هدف قرار گرفتن این نقاط، در فاصله بسیار کوتاهی یک پروژه رسانهای آغاز میشد.
وی ادامه داد: این نشان میداد که آن پروژه رسانهای در همان ۳۰ ثانیه به این فکر نکرده که حالا این نقطه کجا مورد اصابت قرار گرفته و چگونه باید آن را روایت کنیم؛ بلکه مشخص بود کسی که در طرف مقابل مسئول طراحی جنگ روایتهاست، از قبل ایدهای را طراحی کرده و میدان نظامی را متناسب با آن روایت به حرکت درآورده است.
این دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی گفت: به بیان دیگر، ممکن است دشمن بگوید این نقطه را بزن تا بتوانم یک خط رسانهای مشخص را در داخل ایران فعال کنم. این عین جنگ است و دیگر نمیتوان گفت روایت صرفاً بازتاب جنگ است. اتفاقاً غایت جنگ میتواند در همین نقطه ترسیم شود و همانجا مشخص شود چه کسی برنده و چه کسی بازنده است.
وی تأکید کرد: این اصلیترین دعوت کتاب است؛ اینکه مواجهه با روایتها باید از یک رویکرد پسینی به یک رویکرد پیشینی تغییر کند و گاهی حتی برای ساختن و پیشبرد یک روایت، اقدامات نظامی نیز در طراحی عملیات مورد توجه قرار گیرد.

«سرعت» یا «دقت»، مسئلهای که نباید در انتهای کار حل شود
فیضی در ادامه با اشاره به مسئله سرعت و دقت انتشار اخبار گفت: همین نگاه باعث میشود پرسشهایی مانند اینکه سرعت انتشار مهمتر است یا دقت و صحت روایت، اساساً شکل دیگری پیدا کند.
وی افزود: این پرسشها زمانی برای ما ایجاد میشود که اصحاب رسانه خودشان را از صحنه جنگ و از مرحله طراحی جدا میبینند. یعنی ابتدا منتظر میمانیم اتفاقی در جامعه رخ دهد، بعد صبر میکنیم ببینیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده و سپس تصمیم میگیریم آن را چگونه روایت کنیم یا اینکه سریعتر روایت کنیم و بعداً به سراغ اصلاح اشتباهات برویم.
این فعال رسانهای ادامه داد: من اهمیت این پرسش را درک میکنم، چون امروز جامعه و رسانه ما، بهخصوص صداوسیما، درگیر همین مسئله هستند. اما اگر بخواهیم جنگ روایتها را به عنوان یک دانش و مسئله طراحی ببینیم، باید پارادایم را تغییر دهیم.
وی تصریح کرد: وقتی جنگ روایتها از ابتدا در اتاق جنگ و در مرحله طراحی عملیات قرار بگیرد، دیگر مسئله سرعت و دقت به این شکل مطرح نمیشود. همانطور که کسی بعد از شلیک موشک درباره سرعت آن تصمیم نمیگیرد، بلکه هنگام طراحی موشک، انتخاب آن برای یک نقشه عملیاتی و تعیین مأموریتش درباره همه این مسائل تصمیم گرفته میشود، در جنگ رسانهای نیز باید از ابتدا برای روایت طراحی داشته باشیم.
فیضی گفت: در اتاق جنگ رسانه باید از قبل درباره میزان سرعت پوشش یک اتفاق، میزان توجه به آن، نوع روایت، میزان جزئیاتی که باید منتشر شود، اینکه آیا باید یک کلیت را روایت کرد یا وارد جزئیات شد و حتی اینکه آیا در برخی موارد ابهام میتواند در خدمت روایت و پیروزی ما باشد، تصمیمگیری شود.
وی در پایان تأکید کرد: همه این موارد باید در مرحله طراحی عملیات و توسط طراح عملیات رسانهای پاسخ داده شود، نه اینکه بعد از وقوع حادثه تازه رسانه وارد میدان شود و تلاش کند برای آنچه اتفاق افتاده، روایتی پیدا کند.



نظر شما