یادداشت مهمان، منصور رستگار فسایی، استاد بازنشسته دانشگاه شیراز: به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه برنگذرد. سخن گفتن از مردی سترگ در تاریخ فرهنگ ایرانزمین کاری است بس دشوار؛ سخن از وجود شریفی به نام بدیعالزمان فروزانفر که تقریباً نیم قرن در آغاز سده چهاردهم هجری شمسی، یکهتاز بیبدیل عرصه ادب، معرفت و تحقیقات ادبی این مرز و بوم بود. از نگاه بنده، تأسیس دانشگاه تهران و گام نهادن رجال عظیمی همچون فروزانفر به این کانون علم برای تدریس، از فرخندهترین و اثرگذارترین حوادثی است که شالوده نظام نوین پژوهشهای ادبی و تربیت نسلهای درخشان علمی را در کشور ما بنیان نهاد.
مرحوم فروزانفر شخصیتی بهغایت استثنایی بود؛ مردی برخوردار از سواد شگفتانگیز، هوش سرشار، فراست بیمانند و تسلطی جادویی بر ریزهکاریها و ظرایف ادب فارسی و عربی. او با هوشیاری تمام میتوانست ناگفتههایی را که در طول قرنها غبار فراموشی گرفته بودند، برای مخاطبان تشنه خویش بازگوید. او استادِ استادان بود؛ دانشمندی که برترین چهرههای ادبی روزگار ما افتخار داشتند دوره دکتری خود را زیر نظر مستقیم و با تأیید نهایی مرتبه علمیشان توسط ایشان به پایان برسانند. نگاهی به این فهرست درخشان، عظمت مکتب او را آشکار میسازد: شاعره نامدار بانو سیمین دانشور، ابوالقاسم حمیدی شیرازی، احمدعلی رجایی (صاحب فرهنگ اشعار حافظ و مصطلحات صوفیه)، امین ریاحی(شاهنامهشناس و حافظپژوه شهیر که رساله مرصادالعباد را نگاشت)، عبدالحسین زرینکوب(با رساله نقد شعر و مبادی آن)، سید جلالالدین سادات ناصری، منوچهر ستوده، ضیاءالدین سجادی، علیاکبر شهابی، ذبیحالله صفا، صادق گوهرین، یحیی قریب، حسین کریمان و منوچهر مرتضوی. حتی از دیارِ علمپرور ما، شیراز، دو تن از نامآورترین استادان دانشگاه شیراز یعنی شادروان دکتر علیمحمد مژده و شادروان دکتر نورانی وصال، در کنار استاد گرانمایه دکتر غلامحسین یوسفی، همگی پرورده این مکتب اصیل و بینظیر بودند.
بدیع الزمان فروزانفر، دکتر ولی الله خان نصر، لواسانی، سید کاظم عصار، میرزا طاهر تنکابنی،
ذوالمجدین، شیخ یدالله نظرپاک، محمد درخشان
در ردیف بالا علی شهید زاده و علی اکبر شهابی شناخته شد.
بنده این افتخار بزرگ را داشتم که در سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۹ خورشیدی، در دورههای فوق لیسانس و دکتری زبان و ادبیات فارسی، در محضر این خاکسارِ ساحت علم زانو بزنم و کسب فیض کنم. ایشان را در قامت استادی اندک کوتاهقد و فربه (سمین) به یاد میآورم؛ با چشمان فوقالعاده نافذ و تیزی در کلاس درس که به مانند شاهینی بلندپرواز میماند؛ شاهینی که به جای شکار کبوتران ضعیف، بازهای تیزچنگال را تربیت میکرد، بال و پر میداد و آنان را به اوج شکوه و عظمت علمی آسمانِ فرهنگ گسیل میداشت.
ایشان در آن سالها شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ و مثنوی معنوی را تدریس میفرمودند. تکتک ما موظف بودیم پیش از حضور در کلاس، درس را با دهچندان دقت مطالعه کنیم. هر زمان که پرسشی از جانب شاگردی مطرح میشد، چنان با تسلط، حوصله و فصاحتی بیمانند از ابعاد گوناگون صوری، لفظی و معنوی در دو زبان فارسی و عربی گرهگشایی میکردند که شاگرد نه تنها پاسخ سؤال خود را به روشنی درمییافت، بلکه عمیقاً میآموخت که چگونه گوش فرا دهد، چگونه جان کلام را درک کند و چگونه برای فردا و فردای پژوهشهای خود الگویی اجتهادی بسازد. در کنار علم سرشار و مرتبه رفیع علامگی، کلاسهای ایشان هرگز خشک و ملالآور نبود؛ ذوق لطیف، روحیه نکتهسنج و طنزپرداز استاد باعث میشد که در میان پیچیدهترین مباحث علمی، شوخیهای ظریف و سخنان چندپهلوی علمی و زیرکانه نثارتان کند تا دریابید که دانش ادبی با حقیقت روح آدمی پیوند خورده است.
دانشگاه تهران را در آموزشهای ادبی میتوان به سه طبقه عالی تقسیم کرد؛ طبقه نخست که مؤسسان اولیه دانشگاه بودند، غولهای بیبدیلی چون فروزانفر، جلالالدین همایی، علیاصغر حکمت و فاضل تونی را در خود داشت. اینان اغلب مردانی خودساخته بودند که از حوزههای علمی کوچک اما پربارِ شهرستانها برخاسته بودند؛ مردانی که اگر امروز به زادگاه استاد فروزانفر در بشرویه سفر کنید و خانه ساده دوران کودکیاش را ببینید، درمییابید که چگونه این وجودهای شریف، ابتدا در مکاتب بومی و سپس در مشهد در محضر ادیبان بزرگی چون ادیب نیشابوری تربیت شدند و به تهران آمدند تا گنجینه عظیم معارف خود را مخلصانه در اختیار آیندگان قرار دهند. فروزانفر نمودار بارز انسانهای خودساختهای بود که علم را نه برای اندوختن، بلکه برای رشد و شکوفایی فرهنگی جامعه میخواستند.

جلوگاه عظمت فکری او را باید در شاهکار ماندگارش، «سخن و سخنوران»، جستجو کرد که در حدود سال ۱۳۰۷ خورشیدی و به پیشنهاد کمیسیون معارف تألیف شد؛ کتابی که سی سال پیش از تاریخ ادبیات دکتر صفا نگاشته شد و نخستین گامِ منسجم و علمی ایرانیان در تاریخنگاری ادبی به شمار میرود. در آن روزگار که ارتباطات جهانی بسیار محدود بود، ابزارهای تصحیح کنونی وجود نداشت و دسترسی به نسخ خطی کتابخانههای بزرگ جهان همچون سیمرغ و کیمیا دور از دسترس بود، فروزانفر با مسئولیتپذیری خیرهکنندهای دست به کار شد. او دیوانهای خطی و نایاب شاعران را با تتبعی اجتهادگونه خواند تا شرح احوالی دقیق ارائه دهد. عظمت او در این کتاب در جملاتی کوتاه، مستند، قاطع و موجز جلوهگر است. او با شجاعتِ تمام، بر باورهای تقلیدی چندینقرنه علامت تردید گذاشت؛ بیواهمه شاعران خلاق را از مقلدان بازشناخت و هرگز اسیر سنتهای فرسوده ادبی پیشینیان نشد. افسوس که این طرحِ عظیم که قرار بود در چهار مجلد به شاعران خراسان، عراق، شیراز و هند، و در نهایت به نویسندگان نثرپرداز بپردازد، ناتمام ماند و تنها از حنظله بادغیسی تا خاقانی را در بر گرفت؛ اما همین اندک، اقیانوسی از نواندیشی را به روی جویندگان حقیقت گشود.
نگاه او به حنظله بادغیسی که روایات نظامی عروضی را دربارهاش با موازین تاریخی ناسازگار میداند، یا ارزیابی بدیعش از رودکی سمرقندی به عنوان نخستین کمالبخش شعر پخته فارسی، از همین دست است. او به درستی با نگاهی خردمندانه، ادعای مبالغهآمیز ابیات میلیونی رودکی را به چالش کشید و کلیله و دمنه منظوم او را بررسید. اما فراتر از اینها، آنچه برای ما استادان و دانشجویان درسی عظیم است، «تواضع علمی بینظیر» فروزانفر در پذیرش و تصحیح اشتباهات خویش بود. او با شهامت اخلاقی بیمانندی مینویسد که پیشتر به پیروی از عوفی، مرثیهای را به رودکی نسبت داده و تحلیلهایی بر آن استوار کرده بود، اما بعدتر با تتبع دقیق دریافت که در تشخیص هویتِ «جیهانی» (اشتباه گرفتن ابوعبدالله محمد بن احمد با احمد بن محمد جیهانی وزیر منصور بن نوح) دچار خبط شده و بلافاصله نظر خود را خردمندانه اصلاح کرد. این علوّ طبع و حقیقتجویی، بزرگترین درسی است که هر محقق باید پیش روی خود قرار دهد.
کارنامه پربرکت او در تصحیح دیوان کبیر شمس، شرح عمیق مثنوی معنوی و رد انتساب نادرست یوسف و زلیخا به فردوسی بزرگ، همگی نمادهای اعتلای ادبیات در روزگار معاصرند. لقب «بدیعالزمان» به راستی شایسته شأن او بود، چرا که او پدیدهای استثنایی در زمانه ما به شمار میرفت. با این حال، معتقدم ابعاد عظمت فکری و تأثیرات شگرف او بر جریانات ادبی معاصر کماکان به طور کامل شناخته نشده است و سالها زمان نیاز است تا تراز واقعی کار این چراغدار فرهنگ ایرانزمین آشکار شود.
در چهاردهم شهریورماه و زادروز آن ادیب فرزانه، روانِ پاک و پرفتوحش شاد و غریق رحمتهای بیکران الهی باد که هرچه داریم از همت بیمانند اوست.


نظر شما