به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «حوض خون» نوشته فاطمه سادات میرعالی با حضور احمدشاکری منتقد ادبی در خبرگزاری مهر برگزار شد.
در بخش اول این نشست با عنوان «حوض خون» میان خاطره و تاریخ شفاهی معلق مانده است، به این موضوع پرداخته شد که این اثر را نمیتوان تاریخ شفاهی صرف خواند و نیازمند آن است تا تکفیکی برای عنوان آن قائل شود. همچنین عنوان اثر تناسب مناسبی با محتوای داستان که به رخشورخانه شهید کلانتری اندیمشک اشاره میکند دارد. در بخش دوم این نشست قرار است به بررسی ساختار روایی اثر بپردازیم. بخش دوم این نشست بدین شرح است:
احمد شاکری منتقد ادبی در ادامه این نشست و با اشاره به انتخاب راویان زن در اثر «حوض خون» گفت: اگر انتخاب راویان زن با هدف برجسته کردن تجربه زنان در دفاع مقدس صورت گرفته باشد، این هدف فینفسه ارزشمند است؛ اما نباید موجب شود بخشی از واقعیت که در ساختن موضوع نقش داشته، حذف شود. اگر رختشویخانه موضوع روایت است، باید مجموعه افرادی که میتوانند سرگذشت آن را روایت کنند، مورد توجه قرار گیرند؛ چه زن و چه مرد.
او افزود: حتی مدیر یا مسئولی که تصمیم گرفته چه مجموعهای به رختشویخانه مراجعه کند، چه میزان فعالیت انجام شود یا لباسهای شستهشده به کجا منتقل شوند، میتواند بخشی از شاهدان این واقعیت باشد. بنابراین انتخاب راویان باید منطق داشته باشد.
شاکری در تشریح تفاوت دیگر این دو قالب گفت: در خاطره، هدف انتقال یک حس و تجربه درونی است. واقعیت بیرونی در خاطره نیز اهمیت دارد، اما نحوه مواجهه راوی با آن واقعیت نیز بخشی از روایت است. یک اتفاق واحد ممکن است در دو نفر احساس متفاوتی ایجاد کند و همین ارتباط خاص فرد با واقعیت بیرونی، امضای خاطره اوست.
وی افزود: در تاریخ شفاهی، هدف اصلی مستندسازی و تولید دانش تاریخی است؛ یعنی میخواهیم بدانیم یک مجموعه، یک مکان یا یک رخداد چه سرگذشتی داشته و چه اتفاقاتی در آن رخ داده است.
این منتقد ادبی با اشاره به ساختار این دو قالب اظهار کرد: در تاریخ شفاهی، راوی در غرض عالی روایت مستحیل میشود؛ مانند شکری که در چای حل میشود. وقتی تاریخ شفاهی میخوانیم، قرار نیست راوی موضوع اصلی باشد؛ بلکه باید از طریق او به موضوع و واقعیت بیرونی برسیم.
او ادامه داد: در خاطره، برعکس، دیدن خود راوی موضوعیت دارد و باید شخصیت، دریافت و تجربه او در ذهن مخاطب باقی بماند. بنابراین نمیتوان بدون تعیین قالب، از ترکیب این دو منطق به یک ساختار منسجم رسید.
جابهجایی روایتها در «حوض خون» امکان پذیر است
شاکری با اشاره به ساختار روایی «حوض خون» گفت: در تاریخ شفاهی، وقتی موضوعی تاریخمند است، ترتیب زمانی اهمیت دارد؛ از تأسیس یک مجموعه تا رخدادهای مهم و پایان فعالیت آن. در خاطره نیز اگرچه ساختار میتواند انعطاف بیشتری داشته باشد، اما روایت فرد از یک سیر زمانی مشخص پیروی میکند.
وی افزود: در «حوض خون» منطق زمانی مشخصی میان روایتها وجود ندارد. میتوان روایت بیستوپنجم را پیش از روایت سیام آورد یا روایت دیگری را جابهجا کرد، بدون اینکه اتفاق مهمی در ساختار اثر رخ دهد. این نشان میدهد که ترتیب روایتها بر اساس یک منطق روایی مشخص شکل نگرفته است.

این منتقد ادبی ادامه داد: وقتی روایتها را بتوان بهراحتی جابهجا کرد، این پرسش مطرح میشود که ساختار اثر بر چه مبنایی شکل گرفته است. در تاریخ شفاهی، زمان و سیر رخدادها میتواند منطق ترتیب را تعیین کند و در خاطره نیز شخصیت و سیر زندگی راوی چنین نقشی دارد؛ اما در «حوض خون» چنین عنصر منسجمکنندهای بهروشنی دیده نمیشود.
تردیدی نیست کتابهایی که مورد تقریظ قرار گرفتهاند، بیش از شرایط عادی دیده و خوانده شدهاند، اما باید میان «خوانده شدن»، «دیده شدن»، «فهمیده شدن» و «فروش رفتن» تفاوت قائل شد
شاکری گفت: از سوی دیگر، در این کتاب نام ۶۴ راوی آمده، اما پس از خواندن کتاب، چند نفر از این راویان در ذهن مخاطب باقی میمانند؟ تعداد بسیار کمی. این در حالی است که اگر قرار بود خاطره باشد، راوی باید از یک «تیپ» فراتر میرفت و به یک شخصیت مشخص تبدیل میشد تا مخاطب بتواند با او همدردی و همذاتپنداری کند.
او افزود: در تاریخ شفاهی، این مسئله ضرورت ندارد؛ چون راوی صرفاً واسطه رسیدن به واقعیت است. اما «حوض خون» در این میان قرار گرفته است؛ نه راویان آن چنان به شخصیت تبدیل شدهاند که منطق خاطره را پیدا کنند و نه آنقدر در موضوع مستحیل شدهاند که منطق تاریخ شفاهی را شکل دهند.
تلاش برای فرار از تکرار، به تکرار دیگری انجامیده است
شاکری با اشاره به تعدد راویان در «حوض خون» گفت: به نظر میرسد یکی از دلایل این تعدد، تلاش برای جلوگیری از تکرار بوده است. اگر صرفاً موضوع رختشویخانه را روایت کنیم، بخش زیادی از خاطرات درباره پتوهای خونی، بوی وایتکس، ناراحتیهای ریوی، زخم دستها، تکههای بدن و ملافههای خونآلود، تکرار خواهد شد.
وی ادامه داد: برای فرار از این تکرار، توجه به زندگی و شخصیت راویان نیز وارد اثر شده است؛ اما حتی این کار هم نتوانسته مانع تکرار شود. زیرا شخصیتها نیز به اندازه کافی پرداخت نشدهاند و از «تیپ» فراتر نرفتهاند. در نتیجه، نهتنها رخدادها تکرار میشوند، بلکه شخصیتها نیز در بسیاری موارد تکرارپذیر شدهاند.
شاکری تأکید کرد: بحث من این نیست که چرا مردان وارد روایت نشدهاند یا چرا زنان انتخاب شدهاند؛ مسئله این است که ابتدا باید مشخص کنیم چه چیزی را میخواهیم روایت کنیم و با چه قالبی. واقعیت بیرونی خودش قالب ندارد؛ این ما هستیم که تصمیم میگیریم آن را در قالب خاطره، تاریخ شفاهی یا داستان روایت کنیم.
او افزود: بنابراین پرسش نخست تولیدکننده اثر باید این باشد که «چه میخواهم روایت کنم و چرا؟» اگر قرار است خاطره یک نفر محور قرار گیرد، میتوان یک روایت خاطرهمحور ساخت. اگر مواد خام فراوانی در اختیار داریم، میتوان آنها را به داستان تبدیل کرد. اما نمیتوان بدون تعیین غایت و قالب، مواد خام را کنار هم گذاشت و انتظار داشت یک ساختار منسجم شکل بگیرد.
این منتقد ادبی در پایان این بخش از سخنانش گفت: خاطره و تاریخ شفاهی هر دو چرخههایی تکمیلکننده دارند و در یک ساختار منسجم، جابهجایی و حذف عناصر تابع منطق مشخصی است. در روایت تاریخی، نمیتوان بدون دلیل اتفاقات را جابهجا کرد و در خاطره نیز حذف بخشهایی از مسیر زندگی ممکن است از واقعیت روایت کم کند.
وی افزود: در «حوض خون» به نظر میرسد تعداد قابل توجهی از خاطرات را میتوان حذف کرد، بدون اینکه اصل دریافت مخاطب از اثر یا حتی آنچه رهبر انقلاب در تقریظ خود از کتاب دریافت کردهاند، از بین برود. همین مسئله نشان میدهد که اثر برای انتخاب، ترتیب و اتصال روایتها به منطق روایی روشنتری نیاز داشته است.
زنانه بودن ادبیات را نمیتوان صرفاً از جنسیت راوی یا نویسنده نتیجه گرفت
شاکری در ادامه با نقد تعبیر «ادبیات زنانه» گفت: برای اطلاق عنوان ادبیات زنانه، دستکم چند مؤلفه را میتوان در نظر گرفت؛ اینکه پدیدآورنده زن باشد، موضوع اثر زنان باشند، صورت و زبان اثر ویژگیهای زنانه داشته باشد یا مخاطب آن زنان باشند. هیچکدام از این مؤلفهها بهتنهایی نمیتواند تعیینکننده زنانه بودن یک اثر باشد.
او افزود: صرف اینکه نویسنده یا راوی زن باشد، به این معنا نیست که اثر الزاماً ادبیات زنانه است. همانطور که یک نویسنده مرد میتواند تجربه و شخصیت یک زن را بهگونهای روایت کند که حتی از برخی روایتهای زنان دقیقتر باشد.
این منتقد ادبی ادامه داد: اگر قرار باشد زبان و صورت را معیار قرار دهیم، باید ابتدا مؤلفههای زبان زنانه را مشخص کنیم و سپس ببینیم آیا این مؤلفهها در اثر وجود دارند یا نه. همچنین باید پرسید مصاحبهکننده و تدوینکننده تا چه اندازه برای حفظ و استخراج زبان و تجربه زنانه در فرایند تولید اثر برنامه داشتهاند.
«زن تراز» را نمیتوان با چند روایت کوتاه نشان داد
شاکری با اشاره به تعبیر «زن تراز» اظهار کرد: این تعبیر نیز باید با احتیاط به کار رود. ابتدا باید مشخص شود زن تراز چه ویژگیهایی دارد و سپس پرسید کدام قالب ادبی و با چه ظرفیتی میتواند چنین شخصیتی را نشان دهد.
وی افزود: زن تراز صرفاً یک تیپ نیست؛ شخصیتی است که در لایههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زندگی میکند. شما ممکن است در یک خاطره ۵۰۰ صفحهای فرصت داشته باشید شخصیت یک زن را عمیقاً واکاوی کنید، اما در ۶۴ روایت کوتاه که هرکدام چند صفحه هستند، چنین ظرفیتی برای نمایش عمیق شخصیت وجود ندارد.
«حوض خون» نشان میدهد که حتی در تلخترین و دشوارترین موقعیتهای جنگ نیز میتوان از ارزش، نور و معنا سخن گفت و این همان نکتهای است که ایده ادبیات سیاه دفاع مقدس را به چالش میکشد
او تأکید کرد: این به معنای متهم کردن زنانی که در «حوض خون» راوی بودهاند نیست؛ بلکه مسئله، توانایی قالب در نمایش شخصیت است. اگر روایت نتواند زن تراز را نشان دهد، نباید این ضعف را به واقعیت نسبت داد و نتیجه گرفت که چنین شخصیتهایی در واقعیت وجود نداشتهاند.
ضعف روایت نباید به واقعیت نسبت داده شود
این منتقد ادبی با اشاره به تجربه ادبیات دفاع مقدس گفت: نمونه مشابهی در دهههای گذشته نیز وجود داشته است. بخشی از ادبیات دهه ۶۰ نتوانست پیچیدگی دفاع مقدس و شخصیتهای عمیق آن را بهخوبی روایت کند و در دهه ۷۰ این اتهام متوجه ادبیات و سپس واقعیت شد که اساساً چنین شخصیتهایی وجود نداشتهاند.
شاکری ادامه داد: اگر روایت نتواند واقعیت را درست نشان دهد، این خطر وجود دارد که ضعف روایت به خود واقعیت منتقل شود؛ در حالی که باید میان ناتوانی قالب و کیفیت واقعیت تمایز قائل شد.
تقریظ با «خوانده شدن»، «فهمیده شدن» و «تأثیرگذاری» یکی نیست
او در پاسخ به پرسشی درباره میزان اثرگذاری تقریظهای رهبر انقلاب بر میزان مطالعه آثار گفت: درباره میزان خوانده شدن آثار حوزه تاریخ شفاهی و خاطره نیازمند پژوهش هستیم و خودم در این زمینه پژوهش مستقیمی انجام ندادهام، اما میتوان پرسشهای دقیقی مطرح کرد.
شاکری افزود: تردیدی نیست کتابهایی که مورد تقریظ قرار گرفتهاند، بیش از شرایط عادی دیده و خوانده شدهاند، اما باید میان «خوانده شدن»، «دیده شدن»، «فهمیده شدن» و «فروش رفتن» تفاوت قائل شد. فروش بالا و چاپهای متعدد الزاماً به معنای دیده شدن، خوانده شدن یا تأثیرپذیری مخاطب نیست.
وی گفت: برای بررسی علمی تأثیر تقریظها باید این لایهها از یکدیگر تفکیک شوند و بررسی شود مخاطبان پس از خواندن یک اثر، دقیقاً چه چیزی از آن دریافت کردهاند.
تقریظها نیازمند پژوهش درباره میزان تأثیرگذاری هستند
این منتقد ادبی با اشاره دوباره به تقریظ رهبر انقلاب بر «حوض خون» گفت: در این تقریظ، رهبر انقلاب از «احساس شرم از بیعملی» در مقایسه با مجاهدت این زنان سخن گفتهاند. پرسش این است که آیا مخاطبان نیز پس از خواندن کتاب همین احساس را دریافت کردهاند یا صرفاً به دلیل تقریظ، برای دیدن اینکه این کتاب چه ویژگیای داشته است، سراغ آن رفتهاند.
او افزود: باید بررسی شود که آیا مخاطب همان احساسی را دریافت میکند که در تقریظ بیان شده است یا نه. این مسئله به قابلیت مخاطب نیز بازمیگردد؛ ممکن است فردی با خواندن کتاب به چنین احساسی برسد و فرد دیگری چنین دریافتی نداشته باشد.

شاکری درباره مقایسه میزان استقبال از «حوض خون» با آثار داستانی و رمان گفت: ظرفیتهای هر قالب باید شناخته شود و نمیتوان بهسادگی گفت یک قالب بیشتر یا کمتر خوانده میشود. حتی ممکن است تاریخ شفاهی اساساً برای مخاطب فراگیر نوشته نشده باشد و نباید معیارهای یک رمان را بر آن تحمیل کرد.
وی افزود: مخاطبان خاطرهنگاری در حال حاضر کم نیستند و نباید تصور کرد چون رمان یا داستانی بهراحتی خوانده میشود، خاطره یا تاریخ شفاهی در جایگاه پایینتری قرار دارد. هر قالب نیازها و مهارتهای خواندن خاص خود را دارد و برای مقایسه میان آنها به پژوهش و پیمایش نیاز است.
«حوض خون» بهعنوان یک اثر ادبی، میان گفتن و نمایش متوقف مانده است
شاکری در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوه تدوین «حوض خون» گفت: در انتخاب قالب روایی باید میان «گفتن از حالات» و «نمایش حالات» تفاوت گذاشت. در «حوض خون» با تعداد زیادی روایت مواجهیم که عمدتاً فرصت کافی برای نمایش شخصیت ندارند و بیشتر بر گفتن مستقیم متکی هستند.
وقتی در یک رمان، یک شخصیت بهخوبی پرداخته میشود، او میتواند نماینده طیفی از انسانها باشد و پرداخت یک شخصیت الزاماً به معنای نادیده گرفتن تکثر موجود در واقعیت نیست
او افزود: راویان این کتاب نویسنده و اهل ادبیات نیستند و طبیعی است که تجربه خود را به شکل مستقیم بیان کنند؛ اما در فرایند تدوین، میتوان روایت را به سمت ظرفیتهای نمایشی بیشتر هدایت کرد. امروز در خاطرهنگاری، تدوینکننده صرفاً گردآورنده نیست و میتواند در شکل دادن به روایت و تقویت جنبههای نمایشی آن نقش داشته باشد.
تعدد شخصیتها الزاماً به معنای شناخت بهتر آنها نیست
این منتقد ادبی درباره تعدد شخصیتها در «حوض خون» گفت: ممکن است تصور شود اگر یک راوی انتخاب شود، بخشی از واقعیت از دست میرود و برای جلوگیری از این مسئله باید تعداد راویان را افزایش داد؛ اما پرداخت عمیق یک شخصیت لزوماً به معنای حذف دیگران نیست.
وی ادامه داد: وقتی در یک رمان، یک شخصیت بهخوبی پرداخته میشود، او میتواند نماینده طیفی از انسانها باشد و پرداخت یک شخصیت الزاماً به معنای نادیده گرفتن تکثر موجود در واقعیت نیست. بنابراین برای جبران تکثر موجود در عالم واقع، الزاماً نیاز نیست تعداد راویان را افزایش دهیم.
شاکری با اشاره به مقدمه «حوض خون» گفت: در مقدمه کتاب آمده است که بیان خاطرات مرتبط با رختشویی و روایتهای کلی از زندگی راویان، موجب مشابهت و تکرار شده و برای کاهش این تکرار تلاش شده است به زندگی راویان با جزئیات بیشتری پرداخته شود.
او افزود: با این حال، به نظر میرسد تکرار در اثر همچنان وجود دارد و میتوان سه سطح برای آن در نظر گرفت؛ نخست، تکرار اتفاقاتی که در رختشویخانه رخ داده، دوم، تکرار در روایت مختصر زندگی راویان و سوم، تکرار در روایت مفصلتر زندگی آنها. بنابراین تلاش برای فرار از تکرار، الزاماً به حذف تکرار منجر نشده است.
این منتقد ادبی با اشاره به اهمیت شناخت موقعیت و مکان در تولید اثر گفت: رختشویخانه بهعنوان یک مکان و موقعیت، ظرفیتهایی دارد که باید پیش از انتخاب قالب و حتی در مرحله تحقیق شناخته شوند. این ظرفیتها تعیین میکنند که چه میزان میتوان تاریخ شفاهی، خاطره یا حتی داستان از یک موضوع تولید کرد.
شاکری افزود: مکانها نیز میتوانند همچون شخصیتها دارای تشخص باشند؛ بنابراین باید دید رختشویخانه چه ظرفیتهایی برای تبدیل شدن به یک عنصر روایی داشته است. بدون پژوهش درباره واقعیت این مکان نمیتوان درباره ظرفیتهای آن بهطور قطعی داوری کرد.
«حوض خون» یک دستاورد مهم دارد؛ به چالش کشیدن ادبیات سیاه
این منتقد ادبی گفت: با وجود نقدهایی که درباره قالب، ساختار و شیوه تدوین «حوض خون» مطرح شد، یکی از مهمترین ارزشهای این اثر، ابطال ایده «ادبیات سیاه دفاع مقدس» است.
او ادامه داد: وقتی به شرایط سختی که در این کتاب روایت شده توجه میکنیم، انتظار میرود نتیجه آن روایت، شکست، ظلمت و بیحاصلی باشد؛ اما زنان راوی در بسیاری از موارد از عملکرد خود ابراز افتخار میکنند و از انجام آن کارها پشیمان نیستند. آنها خدمت خود را موجب اجر و قرب الهی میدانند.
شاکری تأکید کرد: بنابراین «حوض خون» نشان میدهد که حتی در تلخترین و دشوارترین موقعیتهای جنگ نیز میتوان از ارزش، نور و معنا سخن گفت و این همان نکتهای است که ایده ادبیات سیاه دفاع مقدس را به چالش میکشد.

شاکری در جمعبندی سخنانش گفت: تجربه «حوض خون» نشان میدهد بحثهای نظری و شناخت قالب باید پیش از تولید اثر جدیتر گرفته شود. برخی پرسشهایی که پس از انتشار کتاب مطرح میشوند، باید در همان مرحلهای که مصاحبهها آغاز میشوند، مورد توجه قرار گیرند.
وی افزود: تدوین نتیجه مصاحبه است و تا حدود زیادی به کیفیت و جهتگیری مصاحبههای پیشین وابسته است. اگر مصاحبهکننده و تدوینکننده دو نفر باشند و شناخت مشترکی از قالب و نیازهای آن نداشته باشند، ممکن است خروجی نهایی با چالش مواجه شود.
این منتقد ادبی تأکید کرد: مصاحبه صرفاً یک فرایند مکانیکی و اجرای چند سؤال از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه به مهارت، ذکاوت، خلاقیت و توانایی کشف در لحظه نیاز دارد. مصاحبهای که یک نویسنده با تواناییهای ادبی خود انجام میدهد، میتواند با مصاحبهای که صرفاً برای جمعآوری ماده خام انجام میشود، تفاوت جدی داشته باشد.
او در پایان گفت: یکی از مسائل مهم در چنین آثاری، فاصله میان «گفتن» و «نمایش دادن» است و باید دید چگونه میتوان ظرفیتهای روایی و نمایشی خاطرات را در فرایند تدوین بالفعل کرد.



نظر شما