خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: با گذشت ۳۹ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
گاردین در تحلیلی به نقل از منابع غربی اذعان کرده است که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، پیش از آغاز آخرین مرحله از تنشآفرینیها علیه ایران، با وعده جنگی «کوتاه و آسان» دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا را به مشارکت در این ماجراجویی ترغیب کرده بود. بر اساس این گزارش، دیدار نتانیاهو و ترامپ در تاریخ ۲۹ دسامبر سال گذشته در مار-ئه-لاگو، نقطه آغاز هماهنگی برای عملیات نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران بود. رژیم صهیونیستی با استناد به ارزیابیهای موساد، ادعا میکرد که نظام ایران به دلیل اعتراضات داخلی شکننده و «آماده سقوط» است.
با این حال، گاردین به نقل از مقامات آمریکایی تأیید کرده که این وعدهها نه تنها محقق نشد، بلکه با واقعیتهای میدانی پیچیدهای روبرو گردید. این گزارش افزوده که معاون ترامپ، جی.دی. ونس، در گفتوگویی تند به نتانیاهو تذکر داده که وعدههایش درباره «جنگ آسان» غیرواقعی بوده است. همچنین کارشناسان امنیتی هزینههای این جنگ را میلیاردها دلار، تضعیف حمایت از اوکراین و شوک به اقتصاد جهانی ارزیابی کردهاند. در پایان این تحلیل تأکید شده که حمایت داخلی از رژیم صهیونیستی در آمریکا رو به کاهش است و رهبران اروپایی نیز راهکار نظامی را راهبردی پایدار نمیدانند.
نیوزویک در گزارشی نوشته است:«بازارهای پیشبینی که احتمال برکناری دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از طریق متمم ۲۵ قانون اساسی را رصد میکنند، در آخر هفته روندی صعودی داشتند. این موضوع نشان میدهد که با تشدید جنگ با ایران و جنجالهایی که اظهارات اخیر ترامپ به پا کرده، گمانهزنیها درباره آینده او هم داغتر شده است.
در «کالشی»، یکی از بزرگترین سکوهای قانونی پیشبینی در آمریکا، حجم معاملات شرطبندی بالا رفت؛ کاربران روی این شرط بندی میکردند که آیا کابینه دست به کار میشود و رئیسجمهور را ناتوان از انجام وظایف اعلام میکند یا نه. این افزایش تقاضا در میانه یک بحران جهانی اتفاق افتاده؛ جنگی که سیاست خارجی آمریکا را دگرگون کرده و حالا سوالات زیادی را درباره نحوه تصمیمگیری در بالاترین سطوح دولت مطرح کرده است. متمم ۲۵ یکی از مهمترین ابزارهای قانون اساسی آمریکاست. بر اساس این متمم، معاون رئیسجمهور و اکثر اعضای کابینه میتوانند اعلام کنند که رئیسجمهور توانایی انجام وظایفش را ندارد.»
گاردین در گزارشی نوشته است:«جنگ آشوبناک ترامپ علیه ایران وارد ششمین هفته خود شده است، چون او با دشمنی میجنگد که درکش نمیکند. پنج هفته. اکنون پنج هفته از جنگ با ایران میگذرد و وارد ششمین هفته میشویم. آنچه قرار بود «یک لشکرکشی نظامی دقیق و طاقتفرسا» برای از بین بردن «یک تهدید هستهای قریبالوقوع» و ترغیب مردم ایران به «تصرف» دولت خودشان باشد، اکنون دیگر نه دقیق است و نه طاقتفرسا. کشورهای حاشیه خلیج فارس در نتیجه حملات تلافیجویانه ایران فلج شدهاند، تنگه هرمز بسته شده است، و هیچ نشانهای از فروپاشی نظام — چه از طریق تضعیف نظامی و چه از طریق برکناری مردمی — دیده نمیشود.
بازیابی جسد دو خلبان سرنگونشده آمریکایی فراتر از واقعیت آن جشن گرفته میشود، چون هیچ چیز دیگر مطابق برنامه پیش نمیرود. اشتباه، مثل همیشه، ترکیبی از تکبر و نادانی است؛ کاستیهایی که به خاطر ویژگیهای خاص نظام ایران، حتی جدیتر هم میشوند. در آغاز جنگها یک تأخیر ذهنی وجود دارد. یک وقفه شناختی که باعث میشود نتوانی کاملاً بپذیری که یک درگیری خطرناک را نمیتوان به سرعت مهار کرد. این تأخیر ذهنی زمانی که آمریکا درگیر است، حتی طولانیتر میشود. زیرا هنوز برای برخی غیرقابل باور است که یک ابرقدرت نظامی نتواند سریعاً به اهدافش برسد.
اینکه یک قدرت ضعیفتر فوراً تسلیم نشود. اینکه متحدان در صف نایستند و پشت سر آمریکا جمع نشوند. غیرقابل باور است که پیامدهای یک لشکرکشی نظامی محدود به قلمروها و مردمان هدفگذاریشده باقی بماند. هیچکدام از سناریوهای پیشبینیشده محقق نشده است. این درگیری، بازارهای انرژی را لرزانده است. پیشبینیهایی از «یک رکود اقتصادی جهانی نادر» در صورت طولانی شدن جنگ مطرح شده است.
دونالد ترامپ نتوانسته است متحدان اروپایی و حاشیه خلیج فارس را برای شرکت در حمله یا تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز جذب کند. و نظام ایران همچنان شکستناپذیر باقی مانده و هزینههای فزایندهای بر تجهیزات و نیروهای نظامی آمریکا تحمیل میکند. همه اینها برداشتهای اشتباهی است که ریشه در اعتماد بیش از حد به قدرت اراده آمریکایی دارد.»
نیویورک تایمز در گزارشی نوشته است:«این جنگ، ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل میکند. طی سالهای اخیر، این باور رایج در محافل ژئوپلیتیک وجود داشت که نظم جهانی به سمت سه قطب قدرت در حرکت است: آمریکا، چین و روسیه.
این دیدگاه بر این فرض استوار بود که قدرت عمدتاً از دو مؤلفه «اندازه اقتصاد» و «توان نظامی» نشأت میگیرد. اما امروز این فرضیه دیگر معتبر نیست. قطب چهارمی از قدرت جهانی به سرعت در حال شکلگیری است: ایران. کشوری که نه از نظر اقتصادی و نه از حیث نظامی با سه قدرت مذکور قابل قیاس نیست، اما قدرت تازهیافته خود را مدیون کنترل بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، است.
تنگه هرمز سالها به عنوان یک آبراه بینالمللی شناخته میشد که کشتیهای همه کشورها میتوانستند از آن تردد کنند. اما لشکرکشی مشترکی که آمریکا و اسرائیل امسال علیه ایران آغاز کردهاند، تهران را به این نتیجه رساند که یک محاصره نظامی گزینشی علیه تردد در تنگه برقرار کند. حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور میکند. در کوتاهمدت، هیچ جایگزین واقعی برای این مسیر تأمین انرژی وجود ندارد. اگر کنترل ایران بر تنگه هرمز برای ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند، نظم جهانی به شکلی بنیادین و به ضرر آمریکا دگرگون خواهد شد.»
رسانههای عربی و منطقهای
شبکه الجزیره با انتشار مقاله ای به قلم آفی شلایم استاد دانشگاه اکسفورد نوشت: جنگ بیپایان نتانیاهو، امپراتوری آمریکا را غرق خواهد کرد. در این مقاله آمده است: در ۲۸ فوریه، اسرائیل و ایالات متحده بدون هیچ توجیه، مبنای اخلاقی یا قانونی، حمله هوایی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دادند که منجر به شهادت رهبر معظم انقلاب، و چندین مقام ارشد دیگر ایران شد.
عملیات خشم حماسی به سرعت به یک جنگ منطقهای با عواقب گسترده تبدیل شد و نه تنها قربانیان، بلکه متحدان اروپایی و خلیج فارس آمریکا، امنیت انرژی جهانی و اقتصاد بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار داد. مسلماً این احمقانهترین جنگ قرن بیست و یکم است. چه کسی این ایده را مطرح کرد؟
برخی معتقدند که ایالات متحده مغز متفکر آن بوده است. عمرو موسی، دبیرکل سابق اتحادیه عرب، اظهار داشت که «حمله جاری به ایران صرفاً یک ماجراجویی اسرائیلی نیست که نتانیاهو با موفقیت ایالات متحده را به آن کشانده باشد، بلکه یک حرکت استراتژیک برنامهریزی شده آمریکایی است که در آن واشنگتن از اسرائیل به عنوان یک شریک منطقهای در گامی بزرگ به سوی تغییر شکل خاورمیانه استفاده کرده است.»
با این حال، در واقعیت، این جاهطلبی اسرائیل بود که موضع آمریکا را جهت دهی کرد. اسرائیل، آمریکا را برای دستیابی به سلطه نظامی در منطقه فریب داد. دونالد ترامپ مطمئناً از اینکه به عنوان پیرو بنیامین نتانیاهو توصیف شود، خشنود نخواهد بود. با این حال، او قادر به ارائه توضیحی منسجم و منطقی برای این جنگ نیست. ترامپ یک متخصص استراتژیک نیست؛ بلکه او یک خودشیفته سادهلوح است که از خودبزرگبینی رنج میبرد و اقدامات او غیرقابل پیشبینی است و همین امر او را بسیار خطرناک میکند.
روزنامه الشروق مصر با انتشار مقاله ای به قلم محمد سعد عبدالحافظ نوشت: کمتر از دو روز پس از تهدید به بازگرداندن ایرانیان به «عصر حجر» در صورت عدم تسلیم شدن در برابر خواستههای ترامپ، شاهد گزارشهای پی در پی مبنی بر سرنگونی دو جنگنده آمریکایی F-۱۵ و A-۱۰ توسط پدافند هوایی ایران و آسیب رساندن به یک هلیکوپتر بلک هاوک بودیم، مساله ای که منجر به غافلگیری ترامپ شد. ترامپ با وجود اینکه متوجه شد ضربه دردناکی خورده است، سعی کرد مردم را متقاعد کند که متزلزل نشده و با عجله ادعا کرد که این خسارات «بر مذاکرات تأثیری نخواهد گذاشت»، که ایران آن را رد میکند.
ترامپ در میان تهدید «در هم کوبیدن» و صحبت از «مذاکره»، نیات واقعی خود را پنهان نکرد. او آشکارا تمایل خود را برای «تصرف نفت ایران برای جمعآوری ثروت هنگفت» ابراز کرد، اعترافی آشکار مبنی بر اینکه تجاوز علیه ایران با هدف غارت منابع نفتی آن انجام میشود و در نتیجه موقعیت کشورش را در جنگ انرژی که پس از تصرف نفت ونزوئلا علیه چین در حال انجام است، تقویت میکند. برخلاف اسلاف خود که تجاوز خود علیه دیگران را با «دموکراتیزه کردن و دفاع از حقوق بشر» توجیه میکردند، ترامپ با درجهای چشمگیر از ابتذال صحبت میکند و چهره زشت سیاست خارجی کشورش را آشکار میکند، سیاستی که با ملاحظات قدرت اداره میشود و توسط شبکههای پیچیدهای شامل دولت پنهان، مجتمع نظامی-صنعتی، شرکتهای فناوری و گروههای لابیگری مدیریت میشود.
او به اظهارات متناقض در مورد تضعیف قابلیتهای نظامی ایران بسنده نمیکند؛ او پا را فراتر میگذارد و آشکارا جنایات جنگی را اعلام میکند و تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، از نیروگاهها و آبرسانها گرفته تا پلها، میکند. وقتی یکی از تهدیدهای خود را عملی کرد و پل کرج را بمباران کرد، به آن افتخار کرد و تصاویری از تخریب را در TruthSocial منتشر کرد و نوشت: «مشکلات بیشتری در راه است.» توماس فریدمن، نویسنده آمریکایی، ترامپ را مردی «عجول، عجول و بیثبات» توصیف کرد و او را به «کودکی که در اتاق گاز با کبریت بازی میکند» تشبیه می کند.
«ملیح آلتیوک» در روزنامه صباح با اشاره به کاهش اعتبار آمریکا در جنگ ایران نوشت: فاجعه واقعی برای صهیونیستها زمانی احساس خواهد شد که آمریکا که فکر میکردند با زیرکی پایش را به جنگ با ایران کشاندند اعتبار خود را در منطقه از دست بدهد. زیرا آمریکا، پس از خروج از سوریه، از باتلاق جنگ با ایران که یک ماه است با آن دست و پنجه نرم میکند، کنار خواهد کشید. این یک آرزو نیست. با وجود کارت تنگه هرمز که محکم روی میز است، حتی ترامپ به تنهایی قدرت مطیع کردن آمریکا در برابر یاوهگوییهای نتانیاهو را ندارد. اما بعد چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ را میتوان در کشورهای خلیج فارس یافت که با احتیاط و به تدریج به دنبال «جایگزینهایی» برای وابستگی امنیتی خود به آمریکا هستند.
رسانههای چین و روسیه
اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، در مقاله ای که در مسکو تایمز منتشر شده به تحلیل درگیری های موجود و بحران جهانی معاصر میپردازد و معتقد است «پایان جهان» در پیش است و این به معنای تغییر بنیادین مختصات وضعیت موجود است. به باور او، «بیماریهای دردناک» ناشی از توقف گذار از سرمایهداری به نظامی دیگر، به جای امید به آینده، ما را به سمت فجایع نهایی ( مانند تسلط بیکنترل هوش مصنوعی و جنگ جهانی) سوق میرهد. در چنین وضعیتی، وی کار درست را نه «تغییر جهان»، بلکه فشار بر «ترمز اضطراری» تاریخ می داند
ژیژک مفهوم «حذف تمدن» و بازگرداندن به عصر حجر را از تیم ترامپ وام میگیرد و آن را حاکی از فروپاشی معیارهای اخلاقی و حقوقی در کاخ سفید میداند. او رفتارهای ترامپ (تهدید به نابودی ایران «برای تفریح»، بازداشت مخالفان داخلی در آمریکا با استفاده از نیروهای مسلح، توجیه جنگ به هر شکل و نفی حقوق بینالملل) را مصادیق این «حذف» برمیشمارد و اشاره میکند که ترامپ جنگ را «راهی برای صلح» معرفی میکند.
از نظر او، تقابل امروز، جنگ مذهبی-مابعدالطبیعی میان «ارزشهای غربی» و «جهان چندقطبی» است که در آن، ائتلافهای ناپسندی شکل میگیرد و حقوق زنان قربانی میشود. ژیژک در نهایت، احیای اروپا را یگانه امید باقیمانده میداند؛ نه اروپای موجود ضعیف با مواضع دوپهلو، بلکه اروپای متکی به میراث روشنگری خود که همچنان میتواند ابزار نقد خود اروپا و مبنای همبستگی جهانی علیه ستم باشد. او تأکید میکند که امروز باید از جسد لیبرال دموکراسی گذشت تا آنچه قابل نجات است، در سطحی بالاتر حفظ شود. تنها اروپای متحد و مستقل میتواند جایگزین «نظام شکارچیانِ» جدید (از ترامپ تا بنسلمان) شود و پیاده سازی مکانیسم تصمیمگیری جمعی فراتر از دولتها و بازار را ممکن کند.
گروهبان برایان مکگینیس، نامزد حزب سبز برای سنای آمریکا در ایالت کارولینای شمالی، در گفتگو با راشاتودی به اعتراض خود به جنگ علیه ایران اشاره کرد و گفت: در حالی که پس از اعتراض از جلسه کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا با خشونت بیرون کشیده میشد، دستش شکست.
مکگینیس تصریح کرد مجتمع های نظامی-صنعتی در آمریکا و لابیهای اسرائیل، سیاستمداران آمریکایی را برای آغاز جنگ به نفع اسرائیل بسیج کرده و خریدهاند؛ البته نقش اینترنت و شبکههای اجتماعی در جهت مقابله با تبلیغات دولت آمریکا و افزایش احساسات ضدجنگ را نباید دست کم گرفت. وی به نابودی داراییهای آمریکا در عراق توسط ایران (کشوری که او خودش در زمان تهاجم و اشغال آمریکا در آن جنگیده) و تجربه شخصیاش از فلسطین اشغالی و تماشای وحشیگری شهرک نشینان و سربازان اشغالگر اسرائیلی اشاره کرد و از پیت هگزت، وزیر جنگ آمریکا و عملکرد او در جنگ با ایران به شدت انتقاد کرد.
لری جانسون، تحلیلگر سابق سیا، در گفتگو با اسپوتنیک در مورد پنهانکاری آمریکا در مورد تلفات ماموریت نجات خلبان جنگنده آمریکایی میگوید دولت آمریکا درباره تلفات واقعی عملیات نجات خلبان سرنگونشده در خاک ایران، مردم را فریب میدهد. به گفته او: «ما هنوز نمیدانیم چند نفر دیگر از نیروهای جستجو و نجات کشته شدند.
به گمان من دستکم ۶ نفر در سقوط یک فروند سی-۱۳۰ که در عملیات نجات در ایران مشارکت داشت جان باختند. بنابراین تلفات را پنهان میکنند.» جانسون این وضعیت را به جنگ ویتنام تشبیه میکند که خلبانان آمریکایی سرنگون میشدند و تیمهای نجات برای کمک به آنها میرفتند، اما غالباً خودشان برنمیگشتند. او میگوید دیروز هم همین اتفاق افتاد، آن هم درست پس از آن که ترامپ با افتخار اعلام کرده بود «همه سامانههای پدافند هوایی ایران نابود شدهاند.»
پایگاه خبری CGTN چین در تحلیلی به انتقاد از رویکرد نظامی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران پرداخته است. در این تحلیل نویسنده از ریاکاری آمریکا در مذاکرات انتقاد کرده که همزمان با گفتگو مشغول آمادهسازی خود برای جنگ بود. این نشان میدهد آمریکا هرگز خواهان صلح نبوده، بلکه برای درگیری طعمهگذاری کرده است.
وی حمله به ایران بدون مجوز سازمان ملل و ترور مقامات کشورمان را نقض آشکار حاکمیت ملی دانسته و تصریح کرده: تجربه عراق، افغانستان و لیبی نشان داده که چنین حملاتی نهتنها به تسلیم دشمن منجر نمیشود، بلکه واکنشهای شدیدتری برمیانگیزد و هرجومرج طولانیمدت به جا میگذارد. اقدام آمریکا و اسرائیل علیه ایران همراه با ربودن رئیسجمهور ونزوئلا توسط نیروهای آمریکایی، نشاندهنده بازگشت به منطق «زور حق است» و تضعیف سیستم سازمان ملل و قواعد بینالمللی است.
آمریکا که خود از معماران نظم پساجنگ جهانی دوم بود، اکنون بزرگترین ناقض آن شده و استاندارد دوگانه به کار میبرد. لذا استفاده از زور و جنگ هرگز صلح به ارمغان نمیآورد. وقتی بمب جایگزین توافق و زور جایگزین دیپلماسی شود، هیچکس از گزند بعدی در امان نخواهد بود.
رسانههای رژیم صهیونیستی
وای نت نیوز با هشدار در مورد خوش خیالی های اقتصادی در اسرائیل می نویسد: با وجود ادامه جنگ (شامل درگیری با ایران و حزب الله)، بانک مرکزی و وزارت دارایی اسرائیل پیشبینیهای خوشبینانهای از رشد اقتصادی نزدیک به ۱۰٪ در دو سال آینده، افزایش کیفیت سطح زندگی و تورم پایین ارائه دادهاند.
اما منتقدان هشدار میدهند که این پیشبینیها فرض را بر پایان سریع جنگ (تا پایان آوریل) میگذارند و سناریوهای بدبینانهتر مانند طولانی شدن درگیری، تداوم بحران انرژی و اختلال در زنجیره تأمین جهانی را نادیده میگیرند و بیش از خود خوش بینانه هستند. در بخش دیگر مقاله، کارشناسان به آسیبپذیری راهبردی اسرائیل در حوزه «امنیت انرژی» اشاره میکنند. بر همین اساس، اگرچه ۹۰٪ برق از گاز طبیعی داخلی (۷۲.۵٪) و انرژی خورشیدی (۱۴.۵٪) تأمین میشود، اما تمرکز سکوهای گازی در دریای مدیترانه، آنها را در معرض حملات یا حوادث قرار داده و باید این مساله را حدی گرفت.
«جکی حوجی»، خبرنگار اسرائیلی، در تحلیلی در معاریو در مورد جنگ ۷ اکتبر، بر این نکته تمرکز کرده که اشتباه بزرگ اسرائیل، باور به ایجاد «بازدارندگی» در برابر حماس، جهاد اسلامی و حزب الله بوده است. اما این گروهها هیچگاه مرعوب یا متوقف نشده اند، زیرا هدفشان تغییر نظم موجود است و تا جان دارند به جنگ علیه اسرائیل ادامه میدهند.
در مقابل، کشورهایی مثل مصر یا اردن ممکن است از جنگ بترسند، اما گروههای شبهنظامی، تلفات را بهای قابلقبولی برای رسیدن به هدف خود میدانند. نکته کلیدی دیگر مقاله این است که جامعه، رسانهها و سیاستمداران اسرائیل پیش از ۷ اکتبر بهجای توجه به تمرین های نظامی علنی حماس و نشانههای قریبالوقوع حمله، سرگرم جنجالهای سیاسی داخلی و درگیری های جناحی و حزبی بودند. او تأکید میکند که اسرائیلیها عمداً از شناخت واقعیت زندگی فلسطینیها طفره میروند و این ناآگاهی، مانع از درک درست تهدیدها میشود. بهزعم نویسنده، تنها راه مقابله با این گروهها، ایجاد اتحادهای سیاسی واقعی با کشورهای همسایه است، نه توهم ایجاد بازدارندگی نظامی.
معاریو در تحلیل تحولات مربوط به اولتیماتوم ترامپ به ایران می نویسد: برنامه آمریکا برخلاف تهدیدهای قبلی، حمله زمینی گسترده نیست، بلکه تشدید تدریجی حملات علیه زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه تأسیسات انرژی، در واکنش به هر اقدام تهاجمی ایران (از جمله شلیک به سمت اسرائیل، تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز، یا حمله به نیروهای آمریکایی) خواهد بود.
ترامپ در تازهترین توییت خود تهدید کرده که «سهشنبه، روز نیروگاهها و پلها در ایران» خواهد بود. از سوی دیگر، ارزیابی اسرائیل این است که وضعیت داخلی جمهوری اسلامی شکننده میشود. فرسایش اقتصادی و فشارهای سیاسی وجود دارد. با این حال، تا زمانی که جنگ خارجی ادامه دارد، اعتراضات خیابانی شکل نخواهد گرفت. پارادوکس اصلی اینجاست که بعد از پایان جنگ بازسازی و حل مساله تحریمها باید رخ دهد و اختلال در این زمینه متوجه حاکمیت خواهد شد.
همچنین مشکلات مالی در زمینه پرداخت حقوق و عدم توانایی در تأمین هزینههای جاری، میتواند وفاداری عمومی را نیز تضعیف کند. با این حال مشخص نیست که آیا این مشکلات رخ می دهند و جمهوری اسلامی نیز برنامه هایی برای غلبه بر آنها خواهد داشت.
تایمز اسرائیل در تحلیلی با موضوع چشم انداز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران می نویسد: در پنجمین هفته جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هنوز چشماندازی برای پایان درگیری وجود ندارد. نتانیاهو اعلام کرده جنگ از نیمه گذشته، اما مذاکرات مستقیم ترامپ با ایران به بنبست خورده و او بار دیگر ضربالاجل تعیین کرده است.
دو سناریوی خوشبینانه یعنی فروپاشی حکومت ایران یا تمام شدن موشکهای آن بعید به نظر میرسد محقق شوند؛ ایران همچنان بیش از هزار موشک در اختیار دارد و سامانههای پرتابگر خود را سریعاً ترمیم میکند. به نظر میرسد جنگ به سمت تشدید درگیری و مرحله نهایی پیش میرود. ترامپ تهدید به حمله به نیروگاهها، پلها و تأسیسات نفتی ایران کرده و اسرائیل نیز منتظر چراغ سبز برای حملات مشابه است.
با این حال، مشکلات عمده باقیاند: ایران ممکن است پس از توقف حملات آمریکا نیز به جنگ ادامه دهد، کنترل تنگه هرمز همچنان در دست ایران خواهد ماند و ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده زیر آوار تأسیسات هستهای باقی مانده است. خارج کردن این اورانیوم نیازمند عملیات زمینی خطرناک و پرهزینه است. به طور کلی، تشدید جنگ در هفتههای آینده اجتنابناپذیر به نظر میرسد و شرایط مبهم است.
۰۱:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۸


نظر شما