به گزارش خبرنگار مهر، اریک فروم جامعه شناس و روانشناس مکتب فرانکفورت باور داشت «تنهایی، نخستین خاستگاه اضطراب است» که در صورت درک فرد از این تنهایی او خود را در زندانی طاقت فرسا می بیند، در نتیجه این تنهایی فراتر از تنهایی فیزیکی از اجتماع و افراد او را به بی درکی از همه آنچه در اطراف دارد می کشاند.
انسان در بنیان خود اجتماعی است. این را اندیشمندان علوم انسانی همواره تاکید دارند که انسان موجودی اجتماعی است که در ارتباط و پیوند با دیگران معنا پیدا مییابد. اما در پس این اجتماعی بودن گاه آدمی خود را در عمق چاه تنهایی می بیند، بی آنکه کسی او را درک کند و برایش مهم باشد یا در ارتباط با او جهان خود را تعریف کند. همینجا سوال مطرح می شود که تنهایی دقیقاً چیست؟
تنهایی امروز و در عصر شهرهای پرجمعیت معنای قابل تأملتری پیدا کرده است وقتی میلیونها انسان در فاصلهای اندک از یکدیگر زندگی میکنند و به ظاهر همه چیز راحت تر شده است اما احساس تنهایی عمیق تر و چالشی تر است. پس باید بر این نکته توجه داشت نزدیکی فیزیکی لزوماً به معنای شکلگیری ارتباط انسانی و احساس تعلق نیست. زندگی در جوامع معاصر شکل روابط انسانها را دگرگون کرده است. گسترش شهرنشینی، تغییر ساختار خانواده، افزایش جابهجاییهای جمعیتی، تحول سبک زندگی و گسترش ارتباطات دیجیتال، فرصتهای تازهای برای ارتباط ایجاد کردهاند، اما در کنار آن مسئله کیفیت روابط انسانی نیز بیش از گذشته اهمیت یافته است. به همین دلیل، تنهایی را نمی توان صرفا یک احساس گذرا یا مسئلهای کاملا شخصی تلقی کرد، پدیده ای که پیچیدگی های خاص خود را دارد و از همین رو پژوهشگران از زوایای روانشناختی، اجتماعی، پزشکی و حتی شهرسازی به مطالعه آن پرداختهاند.
در ادبیات علمی تنهایی تجربهای ذهنی و ناخوشایند است که از فاصله میان میزان و کیفیت روابط اجتماعی مورد انتظار فرد و روابطی که واقعاً تجربه میکند، شکل میگیرد. اما تنهایی را نباید با «تنها بودن» یا «انزوای اجتماعی» یکسان دانست. ممکن است فردی ارتباطات اجتماعی محدودی داشته باشد، اما احساس تنهایی نکند و در مقابل، کسی در میان خانواده، دوستان یا حتی جمعیت یک کلانشهر زندگی کند و همچنان احساس کند از ارتباط عمیق و معنادار با دیگران محروم است.
همین ویژگی، تنهایی را به مسئلهای چند وجهی تبدیل کرده است. روابط اجتماعی تنها به تعداد افرادی که میشناسیم محدود نمیشود، کیفیت روابط، حمایت عاطفی، احساس تعلق و میزان رضایت از ارتباطات نیز اهمیت دارند. سازمان جهانی بهداشت نیز میان تنهایی و انزوای اجتماعی تفاوت قائل میشود و تنهایی را احساسی ذهنی و آزاردهنده ناشی از شکاف میان ارتباطات موجود و ارتباطات مورد نیاز یا مطلوب فرد میداند. شواهد علمی، تنهایی و گسست اجتماعی را با پیامدهایی برای سلامت روان و جسم مرتبط دانستهاند، از جمله افزایش خطر افسردگی و اضطراب و برخی بیماریهای جسمی. سازمان جهانی بهداشت اکنون ارتباط اجتماعی را یکی از موضوعات مهم سلامت عمومی میداند و بر آثار آن بر سلامت، کیفیت زندگی و حتی عملکرد اجتماعی و اقتصادی تأکید دارد.
شهر فقط محل زندگی یا بخشی از مسئله تنهایی؟!
در چنین شرایطی یک پرسش مهم مطرح میشود: آیا شهری که در آن زندگی میکنیم نیز میتواند با احساس تنهایی ما ارتباط داشته باشد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم محیط زندگی میتواند امکان یا محدودیت ارتباط میان افراد را شکل دهد. وجود فضاهای عمومی، پارکها، امکانات محلی، حملونقل و مکانهایی که امکان حضور و تعامل اجتماعی را فراهم میکنند، میتواند با چگونگی ارتباط افراد با یکدیگر مرتبط باشد. بنابراین، مطالعه تنهایی تنها در سطح ویژگیهای فردی کافی نیست و باید رابطه انسان با محیطی که هر روز در آن زندگی میکند نیز مورد توجه قرار گیرد.
پژوهشها درباره تنهایی چه میگویند؟
فرشاد طهماسبیزاده، شیرین طغیانی و محمود محمدی در پژوهشی با عنوان «تحلیل شبکهای و روندشناسی مطالعات احساس تنهایی در شهر با رویکردی علمسنجی» تلاش کردهاند روند مطالعات علمی درباره تنهایی شهری را بررسی کنند. آنها در یک مطالعه علمسنجی، از میان ۸۳۶۲ مقاله اولیه، ۳۱۰ مقاله مرتبط را انتخاب و با استفاده از تحلیلهای کتابسنجی، همواژگانی، هماستنادی و شبکهای بررسی ای را انجام داده اند.
در واقع، نویسندگان معتقدند شهرنشینی گسترده، بهخصوص در شرایطی که بدون برنامهریزی مناسب یا همراه با برنامهریزی ناکارآمد باشد، میتواند مسئله تنهایی را در جوامع شهری برجسته کند. از همین رو، آنها بر اهمیت توجه برنامهریزان شهری به محیط ساختهشده و فراهمکردن شرایطی تأکید میکنند که به کاهش احساس تنهایی و پیامدهای آن کمک کند. در چنین نگاهی، کیفیت شهر تنها با خیابان، ساختمان، دسترسی و خدمات سنجیده نمیشود، بلکه میزان امکان برقراری ارتباط اجتماعی نیز میتواند بخشی از کیفیت زندگی شهری باشد.
با این حال، بررسی مطالعات گذشته نشان میدهد که پژوهش درباره تنهایی شهری عمدتاً از زاویه دیگری پیش رفته است. عوامل جمعیتشناختی، اجتماعی و روانشناختی، ویژگیهای فردی و پیامدهای همهگیری کووید۱۹ بیش از خود محیط شهری مورد توجه بودهاند. همچنین مفاهیمی مانند «انزوای اجتماعی»، «سلامت روان»، «افسردگی»، «حمایت اجتماعی» و «سالمندان» از پرتکرارترین موضوعات مطالعات این حوزه بودهاند. در سالهای جدیدتر نیز موضوعاتی مانند جنسیت، رسانههای اجتماعی و وضعیت رفاهی وارد این ادبیات شدهاند.
نکته قابل توجه اینکه از سال ۲۰۲۰ به بعد، دو واژه «شهر» و «روستا» نیز بیشتر در مطالعات تنهایی ظاهر شدهاند. این تغییر نشان میدهد که پژوهشگران بهتدریج از تمرکز صرف بر ویژگیهای فردی و روانشناختی فاصله گرفته و به اهمیت مکان زندگی نیز توجه بیشتری نشان دادهاند. با این همه، مقاله تأکید میکند که هنوز درباره «تنهایی محیطی» یا «تنهایی شهری» ــ یعنی تنهایی حاصل از تعامل فرد با فضای شهری ــ پژوهشهای محدودی انجام شده است.
در حقیقت، یکی از خلأهای اصلی که این مطالعه آشکار میکند همینجاست که در بسیاری از تحقیقات، شهر صرفاً بستر وقوع تنهایی بوده است، نه موضوع مطالعه تنهایی. به عبارت دیگر، پژوهشگر افراد ساکن شهر را بررسی کرده، اما کمتر پرسیده است که خود محیط شهری چه نقشی در تجربه آنها دارد. هنوز به مطالعات جامعتری نیاز است تا مشخص شود محیط ساختهشده و ویژگیهای فضاهای شهری چگونه میتوانند با ایجاد، تشدید یا کاهش احساس تنهایی ارتباط داشته باشند.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که تنهایی از یک احساس ناخوشایند و زودگذر فراتر می رود و مطالعات مرورشده در مقاله، آن را با پیامدهایی مانند کاهش کیفیت خواب و سطح سلامت، تشدید افسردگی و برخی مخاطرات جسمانی مرتبط دانستهاند. از این رو، شناخت دقیقتر عوامل محیطی و اجتماعی مرتبط با تنهایی میتواند در آینده به تدوین سیاستهای مؤثرتر برای کاهش آن کمک کند.
بر همین اساس، نویسندگان بیش از آنکه ادعا کنند «شهر موجب تنهایی میشود»، بر یک پرسش کمتر پاسخدادهشده دست میگذارند و آن اینکه شهر و ویژگیهای محیط شهری دقیقاً چه سهمی در تجربه تنهایی انسان معاصر دارند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند پژوهشهای گسترده و چندوجهی است، پژوهشهایی که تنهایی را نه فقط مسئلهای روانشناختی یا فردی، بلکه در پیوند با محیط زندگی، روابط اجتماعی و ساختار شهر بررسی کنند.



نظر شما